درب سالن ِ محل تجمع ملت مرگخوار و محفلي ِ دربند به شكلي سهمگين به ديوار كوفته ميشه!
در بك گراند روشن ِ در كه نور هاي زرد و سفيد ازش متراوش ميشه، مشتي ريش و پشم ظهور پيدا ميكنه كه به نظر ميرسه آدمي نيز به آنها آويزان است!

==صحنه اسلوموشن!==
دوربين بعد از نشان دادن ِ تصوير ِ بسته ي ريش و پشمي كه انساني نيز به انتهاي آن متصل است؛ 180 درجه چرخش كرده و دقيقآ روبروي وي را نشان ميدهد.
جايي كه سارا بر شانه ي گراپ تقلا ميكند! دست و پا ميزند. و با ديدن آن فرد ِ تازه وارد دستش را به سمت وي دراز كرده و حلق خود را همچون حلق ِ اسب آبي ميگشايد و فرياد ميزند:
- داااااااااااااااااامـــــــــببببببببببببببببببببببل!!!
دوربين بسته ي مرد پشمالو را نشان ميدهد... همچنان صحنه اسلوموشن است!
مرد پشمالو از جيب خود چوبدستش را بيرون ميكشد...
مرد پشمالو چويدستش را به سمت گراپ نشانه ميرود...
مرد پشمالو آخ ميگويد!
مرد پشمالو زير لوستري كه از سقف به علت ضربه ي محكم ِ در به ديوار و انتقال تنش ها به سقف و سپس به پيچ هاي لوستر، كنده شده، له ميشود!
(ترجمه ي فارسي: به علت ضربه ي محكم در، لوستر كنده شده و بر فرق سر وي "گرومپي" نواخته ميشود!)مرد پشمالو با پاركت ِ كف سالن همسطح ميشود و ريش و پشم ِ وي همچون قاليچه اي بر پاركت پهن ميگردد!
==انتهاي اسلوموشن!==

ملت مرگخوار از شدت خنده همچون مار ِ درحال زايمان به خود ميپيچند!!
ولدمورت: پيري رو جمع كنيد با بقيه ببريد حياط پشتي.
ايگور: چشم قربان!

لودو: تو چرا نميخندي ايگور؟

ايگور آهي كشيد: انقدر خنده ي منو تو پستاي قبلي مسخره كردن كه ديگه جرئت نميكنم بخندم!

ملت مرگخوار:
(
)++حياط پشتي++
تمامي محفلي ها در حالي كه طناب پيچ گشته اند؛ كنار ديوار ِ آجري ِ انتهاي حياط به صف شده اند.
آفتاب مستقيمآ از روبرو بر چهره ي آنان ميتابد و آنها براي ديدن بهتر ِ مرگخواران كه مقابلشان ايستاده اند چشمان خود را تنگيده اند.
در ميان مرگخواران بليز لباس هاي خود را درآورده (فقط بالا تنه!
) و در حال گرفتن انواع و اقسام فيگور هاي بدنسازيست!لودو: بليز آروم باش. خونسرديتو حفظ كن بليز! چته تو الان؟!!
بليز: ميخوام به سارا نشون بدم ما چقدر خفنيم. تو كاريت نباشه!

ولدمورت: خوب... مريدان ِ من، ميخوام كاري كنيد كه ديگه اين سفيد هولو ها(!) جرئت ِ جسارت به محضر ما رو به خودشون ندن! كارتون رو شروع كنيد...
بعد ولدي دستي به ريش ِ نقره فام دامبل - كه اكنون در آغوش ِ ولدي جاي داره و معصومانه، همچون طفلي شيرخوار تو چشمهاي ولدي نگاه ميكنه - ميكشه و ادامه ميده:
- من با اين پيري كار دارم...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


) اما لرد ولد مورت با خونسردي و اندكي لذت از اين همه خشانت اين صحنه رو تماشا ميكرد.
(ترجمه:لارتن كمك كن نميتونم نفس بكشم)




آخر كار خودشو كرد؟! اون هميشه از من جذاب تر بود... 