ناگهان لرد با چنان اشتیاقی جامش را با ولع سرکشید که گویی تا به حال نوشیدنی ننوشیده است و سیاهی را مزه نکرده است ...
سارا
کییییش بوووووم دوووووووف!!!
- آهایی ... دختر اینجا پول نمیگیری که ظرفا رو بشکنیا! بدو کلی ظرف کثیف هست که باید تا قبل امشب تمیز بشند ... وگرنه مجبوری شبو هم به عنوان اضافه کاری اینجا بمونی!
سارا در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود دوباره مشغول به شستن ظرفها میشود و اصلا به پسری که به او زل زده توجه نمیکند .. تنها گهگاهی به ولدمورت و مرگخواران که در کافه معرکه گرفته بودند چپ چپ نگاه میکند!
بلیز: هی ایگور ! اون دختره هست داره ظرفا رو میشوره .. همون که یه جوریه تازه اخمم کرده انگار داره گریه میکنه. به نظرت یه جور بدی مارو نگاه نمیکنه؟
ایگور: به روی خودت نیار .. فکر کنم الان داره به ما حسودی میکنه که به همراه ارباب دور هم نشستیم و اون داره ظرف میشوره ...
بلیز: اره راست میگی ... ببین چجوری داره به ما چشم غره میره!
ایگور و بلیز

بارتی: خب بالاخره اون یک عوام الناسه و جایگاهش اونجاست .. نباید خودشو با خون پاک اصیل زادگان مقایسه کنه!
پرسی: ولی یکم دقت کنید ... از نیم رخ یکم شبیه سارا خفنز نیست؟
همه مرگخوارا شروع به دقت کردن میکنند!!!
بدین ترتیب سارا بعد از اینکه فهمید که توجه همه مرگخوارانو به خودش جلب کرده از فرط خجالت بقیه ظرفها را هم شکوند که در طی این حرکت صاحب کافه در خالی که بسیار خشن تشریف میداشت و کمربندی رو در هوا میچرخوند وی رو به شدت تهدید کرد.
بعد از اینکه صاحب کافه از او دور شد سارا با خود به ماه پیش فکر کرد که آلبوس گفت که ما ورشکست شدیم و از حقوق خبری نیست و اون موقع بود که سارا تصمیم گرفت کاری برای خود دست و پا کنه تا خرج و مخارج زندگیشو تامین کنه اما حالا مدتها بود که فهمیده بود کار کردن در محفل بسیار راحت تر از اینجاست.
سارا در حالی که فکرش به شدت مشغول بود شروع به جمع ظرف های شکسته میکند که ناگهان توجهش به همون پسره که نگاهش میکرده جلب میشود و در طی این فرآیند از فرط تعجب به شدت به در و دیوار آشپزخونه برخورد میکند و آشپزخونه رو به شدت ویران میکند!
لرد: چه خبره اونجا؟ باز چی شده؟ نمیشه دو دقیقه بدون کشت و کشتار آرامش داشته باشیم اینجا؟
صاحب کافه: ارباب من عذر میخوام ... همش تقصیر ظرف شوی تازه استخدام شده هست! میگفت لیسانس ظرف شویی داره
بلیز: ارباب به نظر منم این دختره یه جوریه ... حتی بلد نیست به مشتری چطوری باید نگاه کنه.
ایگور: مثل ایناست که چند بار پشت سر هم ضایع شدن
اما سارا به اظهارات اطرافیانش اهمیتی نمیداد و تنها به همان پسره خیره شده بود.
سارا: لارتن خودتی؟ اینجا چی کار میکنی؟
لارتن: منم اینجا استخدام شدم و زمینا رو تی میکشم ... دیگه چه کنیم؟ خرجو مخارج زندگی رفته بالا .. آلبوسم که همه پولا رو کشیده بالا .. خلاصه باید از یه راهی شکم زنو بچمونو سیر کنیم
نکته بهداشتی: این پست در راستای کل کل کردن زده شده
ادامه دارد ...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



بله ارباب ... من مطمئنم اینجایی که دارم میبرمتون یک جایی که تمام اون پول و پله دار ها میان توش و مو میکارن!
آها فهمیدم! پیتر تو با من میایی یک زمانی تو کاشت مو کار میکردی !
سلام خانم منشی! ما ویزین گرفته بودیم کی وقتمون میشه؟!
چه جیگر شدی ولدی جون!

