- من واقعا نمیدونم ، دامبل برای چی مفت خور اضافه که فقط خوردن و خوابیدن بلده برداشته برای ما آورده
- اه اه ! واقعا که قده سیریشم نمی ارزه !
سویی دیگر
سیریوس کارش رو در دستشویی ها تموم کرده و الان داره به لاشه مسواک نگاه میکنه ! مسواکی که تا ساعتی پیش برای تمیز کردن دندان هاش ازش استفاده میکرد ؛ از مسئولیت های زیاد و غر غر های بیجای محفلی ها خسته شده بود ، بیرون از خانه رفت و گوشه ای نشست و گریستن سر داد !
- آخه من چقدر بد بختم ! این چه بلایی بود آخره عمری سره ما اومد ! خیلی کم کار میکردیم و زحمت میکشیدیم کارای اینا هم اومد روش !

پاق !
صدای عجیبی که حاصل از آپارات شخصی به میدان گریمولد بود شنیده شد و باری دیگر همسایه های کنجکاو شتابان به سمت پنجره خانه های خود آمدند ، باشد که اطلاعاتی جدید برای غیبت های روز آینده بدست آورند ! صدای قدم هایی نزدیک و نزدیک تر شد ؛ با اینکه سرش پایین بود ولی سنگینی نگاهی را احساس میکرد ، تا اینکه دستی روی شانه اش جا گرفت و بی رحمانه تکانش داد !
- هوی بوقیه وحشی ! این چه طرزه صدا کردنه ؟ مگه تو خودت ... ا

مرد قد بلند و تنومدی که بیشتر به نیمه غول شباهت داشت تا جادوگر ، با شکمی بس گنده و سبیل های بلند و آشفته ، مقابلش ایستاده بود و دندان غروچه میکرد : هووی ضعیفه ! بینم ، شنیدم که تو یه مدت نمایندگی دامبلدورو گرفتی ! راسته ؟
سیریوس که هنوز نمیدانست با چه موجودی روبروست با تعجب گفت : بله ! فقط یه مدت ! کمکی از دست بنده حقیر بر میاد ؟
مرد دستی به سبیل هایش کشید و با صدای بم و خشنی گفت : کمک ؟ این کاغذو میبینی ! این تو قرار داد بستیم با دامبلدور که به مدت یک سال و اندی ما جلسه خصوصی جبرانی دمه صبح داریم ! کی کارو شروع میکنی ؟
سیریوس که کنترلش را باری دیگر از دست داده بود ، فریاد زنان گفت : برو بینیم مردکه بوقی ! من جلسه نیمه شب رو هم بزور تموم کردم ! تازشم ، یه مشت بچه ظریف مریف بودن !
- چی گفتی ؟ بزنم گردنتو بشکنم ابله ؟

- م ... منظورم اینه که باشه چشم ! بفرمایید !

در ذهن سیریوس
هوووم ! ای بمیری دامبلدور ! آخه بوقی ، من این یاروهه رو چیکارش کنم ؟ تو که بیشتر به پسر بچه های سیفیت میفیت گرایش داشتی آخه ! من اینطوری که نمیتونم چیزی به این یارو آموزش بدم و جلسه ناقص میمونه ! و نگاهی به هیکل مرد کرد و ادامه داد : تازشم ! این که هیکلش اندازه غاره مرلین صدره ! با کله هم برم بازم کلی جا داره
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


صدای چی بود ؟ ...جدیدا بدجوری حواس پرتی پیدا کردم ...راستی سیریش ! دستشویی خیلی کثیفه ، بپر تمیزش کن .

)




من فقط گفتم به خاطر مدیریت به جلسات خصوصی مرگخوارا دسترسی دارم! 
........ زیر این پارچه یکی از مهمترین و بزرگترین و خفن ترین و خوفناکترین مرگخوارا زندانی شده! یعنی فک کنم دست راست ولدی باشه! شایدم دست چپش!
آفرین سیریوس! ما بهت افتخار می کنیم!
الان همه تونو می خورم! موهاهاهاهاها! .....
.. اه....اه....نمی گم ....