مروپ تصمیم گرفته خانوادهاش را برای تعطیلات به هاوایی ببرد و از آنها قول گرفته که تا زمانی که در تعطیلات هستند، حق کشتوکشتار و انجام کارهای شرورانه را ندارند. اما وقتی به جزیره میرسند، با شگفتی متوجه میشوند که تمام هاگوارتز و جامعه جادوگری هم به نوعی خودشان را به جزیره رساندهاند.
لرد ولدمورت و سالازار اسلیترین که از شلوغی و هرجومرج جزیره خسته شدهاند، نقشه میکشند تا با روشی کاملاً مسالمتآمیز همه افراد را فراری دهند. در همین حین، لرد ایدهای به ذهنش میرسد؛ مسابقاتی به سبک "اسکویید گیم" که شاید بهترین راه برای خلاص شدن از این جمعیت باشد...
----
گوش، مغز، و دهان گلرت در هماهنگی کامل و به صورت خودکار، پاسخهای سالازار را میدادند. سالازار که بهسرعت متوجه این وضعیت شده بود، لبخندی مارگونه بر لب آورد.
- پس دامبلدور جادوگر بهتریه؟
- آره، کاملاً درست میگی سالازار!
- باشه، پس این 100000000 گالیون رو هم بزن به حسابم.
- قطعاً انجام میدم سالازار!
- و این ابرچوبدستیت رو هم بگیریم بدیم ولدمورت باهاش هری پاتر رو بکشه؟
- آره، به درد من نمیخوره اصلاً!
این مکالمه همینطور ادامه پیدا کرد و سالازار بهآسانی توانست قول هزاران چیز را از گلرت بگیرد، در حالی که گلرت همچنان در افکار خیالیاش غوطهور بود. او در ذهنش، کنار برجی شنی که ساخته بود، با تیم ملی المپیک ساحرههای برزیل والیبال بازی میکرد. بله، اینجا بود که علت اصرار شدید گلرت به والیبال بازی کردن روشن میشد؛ بالاخره درست است که او یکی از تاریکترین و جاهطلبترین جادوگران تاریخ است، ولی در نهایت کدام مردی میتواند به والیبال ساحرههای برزیل فکر نکند؟
سالازار، که از این وضعیت به بهترین شکل استفاده میکرد، به گرفتن وعدههای مختلف ادامه داد. اما درست همان لحظه که به نظر میرسید او به همه خواستههایش رسیده، لرد ولدمورت ناگهان جلوی او ظاهر شد. این ورود ناگهانی باعث شد سالازار و لرد برای چند لحظه چشم در چشم شوند.
برنامهها و ایدههای تازه لرد، مثل دانلود یک فایل حجیم، مستقیماً وارد ذهن سالازار شدند. با این حال، یک سؤال بیپاسخ ماند:
- تو چرا از دو قدم اونورتر من تلپورت کردی جلوم؟
- قدم زدن، ابهتمون رو کم میکنه. معمولاً وقتی از دل این شنلهای سیاه ظاهر میشیم، مردم بیشتر ازمون میترسن.
این توضیح کاملاً منطقی به نظر میرسید، و سالازار هم بدون مخالفت آن را پذیرفت. علاوه بر این، ایده "اسلیترین گیم" (بر وزن اسکویید گیم) که بهتازگی و به کمک تکنولوژی جدید کستینگ از ذهن ولدمورت وارد مغزش شده بود، واقعاً او را هیجانزده کرده بود.
- پس یه سری مسابقات سخت طراحی میکنیم. هر کی باخت، یا میمیره یا از جزیره میره بیرون. هر کی برد چی؟
- هر کی که موفق شد از بازیها بیرون بیاد، یکی از آرزوهاش توسط من یا شما برآورده میشه.
- ولی من دوست ندارم همینجوری رندوم آرزوی کسی رو برآورده کنم. اگر ماگلزاده باشه چی؟
- نگران نباش، بابا بزرگ. این بازیهایی که من طراحی کردم، هیچکس ازشون زنده بیرون نمیاد.
لبخندی شیطانی گوشه لبهای سالازار نشست. به نظر میرسید این بازیها نهتنها فرصت سرگرمی، بلکه بهترین راه حل برای بیرون کردن همه افراد در کمترین زمان ممکن بود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


















)
) توی بدنش قایم کرده بود بیرون میکشه تا اون پدر پدر پدر پدر پدر پدرسوختهای رو که توپ والیبال رو زده تو سرش به سزای عملش برسونه.


