خلاصه:
مروپ تصمیم گرفته خانواده شو برای تعطیلات ببره هاوایی و ازشون قول گرفته که تا زمانی که در تعطیلات هستن حق کشت و کشتار و کارهای شرورانه ندارن. اما وقتی به جزیره میرسن میبینن همه هاگواتز و جامعه جادوگری هم به طریقی خودشون رو به جزیره رسوندن.
لرد و سالازار که از شلوغی جزیره خسته شدن نقشه دارن همه افراد رو با روش مسالمت آمیز فراری بدن...تام که میخواست جز به جز مکالمه را بشنود و بعدا به مروپ گزارش دهد، بیشتر خم شد و گوشش را جلو برد.
- حداقل به فکر آبروی خودت نیستی... به فکر آبروی ما باش! جدا مادر ما عاشق چی تو شد؟
تام جیغ نه چندان مردانه ایی کشید و برگشت و لرد را دید که با قیافه بسیار پوکر بالای سرش ایستاده و به او خیره شده است.
- نه ...چیزه... گوش که واینساده بودم! داشتم یکم رو درخت نخله حرکات نرمشی میزدم! اصلا فهمیدی برنامه سالازار چیه؟ اون میخواد...
لرد وسط صحبتش پرید و با همان قیافه پوکر گفت:
- زرد عقدی!
- جان؟
لرد مانند تام دو زانو نشست و با لحن شاکی طوری گفت:
- صد دفعه گفتم برو موهاتو توی اکستنشن تهران زرد عقدی کن! ما بابای بور میخواهیم!... هیکل که نداری! بر و رو هم که نداری! حداقل زرد عقدی کن که پیش مرگخوارهایمان بگوییم بابایمان خارجی است!
تام که جا خورده بود گفت:
- یعنی چی؟ چرا منو تخریب شخصیتی میکنی؟ چرا قیمه ها رو میریزی تو ماستا؟ من خوشم از زرد نمیاد خب!
لرد که انگار منتظر همین حرف بود، بشکنی زد و با ذوق گفت:
- همین دیگه! ما هم برای خودمان بابای زرد پیدا کردیم!
بعد از سر جایش بلند شد و با حضور دهان باز مانده تام، سدریک دیگوری را کشان کشان از پشت بوته ای در آورد.
- این بابای جدید ماست! زرد هم هست و بچه خوشگل هم میباشد! فقط کمی خواب است که حالا یه فکری براش میکنیم!
تام با همان حالت دو زانو پنگوئن وار به لرد و سدریک نزدیک شد و گفت:
- یعنی چی پسر گلم؟ به خاطر یک موی زرد داری منو جایگزین میکنی؟
لرد بدون توجه ادامه داد:
- خب اینم بابای قدیمی ما! سدریک!...هوی سدریک!....آقا سدریک!...یه لحظه بیدار شو! اکس ددی ما الان به شما میگوید که چقدر مادرمان میگذراد شما بخوابی! چقدر مهربان است!
سدریک با یک چشم باز پرسید:
- راست میگه؟ هرچی بخوام میخوابم؟
تام که از این مکالمه مسخره داشت سکته میکرد ، داد زد:
- اولا که مروپ مال منه! سهم منه! عشق منه!....بعدم خواب چیه؟ اصلا نمیذاره آرامش داشته باشی! ولی من باز دوسش دارم!
سدریک چشم بعدی را هم باز کرد و گفت:
- ارباب! چی میگه این؟ من اینجوری قبول نمیکنم!
لرد با لبخند گفت:
- نخیر! ما شما را جایگزین میکنیم!...مگر اینکه در جزیره نباشی!
- اخه من نمیخوام! این بابای شما...
- بابای ما را ول کن! نگرفتی؟ مگر اینکه در جزیره نباشی!
سدریک لحظه ایی مکث کرد و بعد خمیازه کشان گفت:
- خب من از اولشم میخواستم خونه بخوابم.... من برمیگردم!
بعد بلند شد و با پتو و بالشتش دور شد.
لرد که دور شدن سدریک را دید با لبخند از جایش بلند شد و گفت:
- خب اینم نفر یک ما!...خداحافظ بابا!
تام همانطور دو زانو کنار درخت نشست و به فکر فرو رفت:
- الان این مسخره بازی چی بود؟....الان چی شد؟...میرم به مروپ میگم داری چیکار میکنی پسرم!
----------------------------------------------------------------
در ابتدا از تمام جادوگرهای بی نظیری که در این سوژه همکاری میکنند، تشکر میکنم و یادآوری میکنم که برای کمک به فعال بودن سوژه برای همه،
زمان رزرو پست 30 تا 45 دقیقه است و قابلیت افزایش زمان رزرو وجود نداره.
لذت ببرید و در جزیره بهتون خوش بگذره.