جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

45 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
44 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

شبی از شب‌های ریونکلاو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 14 خرداد 1393 00:31
نمایش جزئیات
آفلاین
چیزی که ساحره ها روی جعبه می دیدند؛ چیز های باهوشی بود. اما برای مورفین چیزی بیشتر از یک چیز عادی بود. این چیز، چیز باهوشی بود. چیزی که مورفین به شدت به آن علاقه داشت. لحن ـش تغییر کرد و ناگهان به بحث علاقه نشان داد: هر چی می خواین...

_______________

بچه ها شادان و خندان به ریون رسیدند. جایی که کل ریونی ها اجتماع کرده بودند و در حال انتظار کشیدن برای مشخص شدن خائن بودند. لینی با لبخند وحشتناکی همه بچه ها را ور ( بر؟ ) انداز کرد و گفت: از کلاوس شروع می کنیم!

کلاوس با ترس و لرز جلو آمد. قلبش تند می زد و عرق کرده بود. ممکن بود داره غیر از مشخص کردن خون آشام ها و ومپایر ها کار دیگری داشته باشد. ممکن بود هزار تا مریضی بیاورد...

کلاوس چشمانش را بست و دارو را یک جا سر کشید. همه در سکوت چند ثانیه منتظر بودند. ولی هیچ اتفاقی نیفتاد.

لن داد زد: فلور!

فلور اخم کرد و گفت: حتی فکرشم نکن. کلاوس دارو رو دهنی کرد. ایـــش!

و قبل از این که لن چیز دیگری بگید؛ منوی زیبا و درخشانش را در آورد. لینی آماندا را صدا زد.

آماندا دارو را در دست گرفت. نگاهی به لن کرد و دارو را سر کشید. قبل از این که دارو را پایین بگذارد؛ از دهانش کف نارنجی بیرون زد. - البته مزه توت فرنگی و بوی کاکائو می داد! - سرفه ای کرد و صورتش رنگ پریده تر از حالت عادی شد.

همه داد زدند: پس تو! خائن...

آماندا به طوری که انگار خودش تازه به یاد آورده باشد؛سرش را به شدت تکان داد.
- اما شما که می دونستین من ومپارم. من خودم اشتباهی این رو خوردم. در واقع من و لن اصن مضنون نبودیم. من...

بچه های - به ظاهر - با هوش ریونی روی سرش پریدند و نگذاشتند حرفش را تمام کنند و خدمتش را رسیدند. هم جبهه ای او هم هیچی نگفت. هیچ اعتراضی نکرد؛ فقط تماشا....

× اِند آو دِ سوجه! ×

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: دوشنبه 25 شهریور 1392 12:52
نمایش جزئیات
آفلاین
یک جایی(!) که از توصیفش معذورم!:

ساحره های ریونی یکی یکی با متانت و همچون مدل ها، پله ها رو به آرومی طی میکنه و در تمام این مدت وزیر با قیافه اونارو دنبال میکنه.

بالاخره ساحره ها به انتهای راه پله رسیدن و تو صفی منظم کنار هم ردیف شدن. لبه ی رداشونو گرفتن و کمی بالا آوردن و با آرومی تا یک هزارم کمر(!) خم شدن. (تیریپ این خارجکیا که دامنشونو میگیرن یکم میدن بالا!)

مورفین خمیازه کشان دست از نگاه کردن به ساحره های دلربا برمیداره و درحالیکه سرش تو حساب کتابای ارسالی از جانب ملکه س میپرسه:

- چی میخواین؟

فلور دستی به موهاش میکشه و میگه: وزیر گانت! وقتی خانومای متشخصی مث ما با شما حرف میزنن ادب چی حکم میکنه؟ اینکه نگامون کنی. :pretty:

وزیر غرولندی میکنه و تا میاد چشماشو به اونا بدوزه میبینه که یهو همه ساحره ها با نگاهای :pretty: بهش خیره شدن.

- باز به مشکل برخوردین اومدین چاپلوشی؟

چهره ی دافنه بلافاصله بعد از شنیدن این حرف درهم میره و با ناراحتی میپرسه: یعنی اینقد ضایع بودیم؟

مندی که این طرف دافنه وایساده، لگدی نثارش میکنه و سریعا دافنه به شکل در میاد. لینی که اون طرف دافنه وایساده لگد دیگه ای بهش میزنه و دافنه متوجه اشتباهش میشه و بعد از مقادیری سرخ شدن به این شکل :pretty: برمیگرده.

مورفین دوباره خمیازه ای میکشه و درحالیکه دستاشو زیر چونه هاش گذاشته میپرسه: حرفتونو میزنین یا نه؟

پادما چشماشو گشاد میکنه و تو چشای مورفین زل میزنه و میگه: مورفین یکم بیشتر به چهره هامون دقت کن و بعد دوباره سوالتو مطرح کن. :pretty:

مورفین آه کشان میگه: خدایا منو از دشت این شاحره های خل و چل نجات بده.

فلور دستشو با حالت خاصی تکون میده و ساحره ها با دیدن اون وارد اجرای مرحله ی دوی برنامه میشن. همگی به شکل در میان و فضای اتاق پر از قلب میشه.

مورفین با دستاش قلبای بوجود اومده توسط ساحره هارو میترکونه و با کلافگی میگه: جمع کنین این مشخره بازیارو!

و نگاهی به ساعتش میندازه و میگه: وقت چیز خوردنم داره دیر میشه!

فلور دوباره اشاره ی دیگه ای میکنه و ساحره ها میفهمن که باید پلن سی رو اجرا کنن. مورفین با دیدن چهره های ساحره ها، با درموندگی میگه:

- یا سالازار خودت نجاتم بده. شاحره های محترم و عزیز، لطف بفرمایین حرفتونو بژنین.

ساحره ها بالاخره به حالت عادیشون برمیگردن و مندی جلو میره و جعبه ای رو جلوی مورفین قرار میده که روش نوشته "چیزهای باهوشی".

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: دوشنبه 25 شهریور 1392 12:34
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: دوشنبه 25 شهریور 1392 00:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

یک نفر خون ِ هلنا رو نوشیده. اما او کیست؟ آماندا؟ لینی؟ استفن سالواتور (این مجازی ـه. :دی)؟ بچه ها نظر دادند که ممکن است که لینی و آماندا اتفاقی و بدون ِ این که بدانند؛ یک نفر را تبدیل کرده باشند و کتابی توی کتاب خانه ممنوعه هست که همه این اتفاقات را می داند. (کتابِ اوراکل؟ :)) از طرفی، الادورا هم یک دفعه وارد داستان شده و یکی از مظنونین به شمار می رود. چند لحظه قبل هم یک نظریه هلنا روح نیست هم به وجود آمد!

...

فلور گفت: اِ؟ *_* شوخی می کنی! ^_^ من که باور نمی کنم. -_-

آماندا رولی کرد ( یعنی این: ) و بعد گفت: تو برو دنبال ِ پروانه بازی هات.

سپس رو به پادما کرد و ادامه داد: تو چرا به هوش اومدی؟ رولی که پادما توش از هوش نره؛ رول نیست. بــــــــــبیهوش.: :hyp:

پادما::hyp:

آماندا: :hyp:

پادما: :hyp:

آماندا اخمی کرد و در حالی که دست می کرد توی چشمان ـش تا لنز ِ مخصوص ِ کامپل کردن را در بیاورد؛ زمزمه کرد: همین دیروز داده بودم استفن درستش کرده بودا. :rol:

بعد یک سیلی ِ مدل ومپایری به پادما زد تا بیهوش شود.

رته ته ته (افکت ِ افتادن ِ پادما روی زمین و بیهوش شدن ـش بخاطر ِ قدرت ِ کامپلی ِ جادویی آماندا)


فلور اخم کرد و گفت: آماندا! این قدر کار و مار نکن بذار به سوژه اصلی برسیم.

الا این وسط دخالت کرد.
- چرا؟! من که عاشق ِ این کارم.

تریسی یک جمع بندی ای کرد و گفت: حالا که هلنا روح نیست یعنی... یعنی... وای! بدبخت شدیم رفت...

- چطور مگه؟

تریسی اخمی کرد و گفت: نمی دونم. بر اساس ِ نوشته های قبلی پادما گفتم.

فلور گفت: حالا این که هلنا روح هست یا نیست؛ مهم نیست. ما باید بریم کتاب خونه و ببفهمیم که ومپایر های دیگه ی توی ریون کیان.

دافنه که تمام ِ مدت سکوت کرده بود؛ بستنی ِ عروسکی ِ تو دل برویش را لیس زد و گفت: من شنیدم یک دارویی وجود داره کنار ِ ایمورتال مورفین که هر موجود سوپرنچرالی رو مثل ِ قبل می کنه. می تونیم به وزیر یه چند تا چیز ِ باهوشی در عوض اون دارو بدیم. چون با اون دارو...

لینی حرف ـش را کامل کرد.
- می تونیم به همه بخورونیمش و هرکسی که حس ِ بدی احساس کرد رو متهم کنیم که ومپایر بوده! .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1392 03:54
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور: خب دیگه چی میگفتیم؟

لینی: داشتیم متهم رو محاکمه می کردیم!

فلور: هوووووم. خب الا تو کی پیدات شد؟ تا حالا کجا بودی؟ الا؟؟؟ الی؟؟؟ چی شدی؟؟؟


آیا آنها حقیقت را می یابند؟( اصن حقیقت هیچی هلنا به این مهمی! ) چه اتفاقی برای الا و هلنا افتاده است؟ خون آشام چه کسی میتواند باشد؟ ( استفن سالواتوره؟؟؟ )
همه و همه در ادامه... ( همه ی همش که نه یخوردش )



دافنه که انگار یک چیز قبلن کفش شده را یاد آوری کرده باشد گفت: شاید کار بارون باشه . خباثت از این بشر میباره .

آماندا: اوهووووم. مشکوک میزنه خیلی

در این میان پادما به هوش آمد: خب بالاخره هلنا رو کی خورده؟

هلنا: کمـــــــــــــــــــک!!!

ملت ریون برای چهارمین بار در رولهای هلنا به این حالت در آمدند.

تریسی: خوبه روحه . وای به حال اینکه آدم باشه ! ولی ...اون...... اون .....که از در رددد.. نشد...یعنی....روح نیست!!!!!












افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 22:45
نمایش جزئیات
آفلاین
الا با عصبانیت گفت:آره دیگه تقصیر خودمه!یه بار تو پستم اون بالا واستون نظر نذاشتم که ایراد بگیرم،پر رو شدین!اصن می دونین چیه؟!من به خاطر نا امیدی و مضنونی بیش از حدتون میرم!تا علف زیر پاتون سبز بشه!

فلور خشمگین شد و پرسید:علــــف؟!شوهر مــن؟!زیر پای این همه ساحره سبز بشه؟!چه طور جرئت می کنی تهمت بزنی؟!یعنـی به این زودی به من خیانت کرده؟!

آماندا گلویش را یهویی صاف کرد و زیر گوش فلور زمزمه کرد: اون شناسه قبلی که نـه، قبل تر بیل بودا...!

لینی هم اضافه کرد: در ضمن، شما الان یه بچه ی بیست و اندی ساله دارین!زیادم زود نیستا!

تری هم با عصبانیت گفت: تازه همه ی ما از اون علف بدمون میاد،خاطراتشو زنده نکن!

فلور که ترجیح می داد زیر نور آفتاب لوموس بزند و جلوی دیوانه ساز ریدیکیولس ولی اینقدر ضایع نشود (همون توی زیرزمین بادبادک هوا کردن مشنگی ) گفت: باشه،باشه!کجا بودیم؟!

گابریل با جیغ و ویغ گفت: خواهری این جا بودیم که تو اینقد ضایع شدی که دچار میعان شدی!همون بلایی که سر اون پسره آنتونین دالاهوف می خواستی تو میخونه مسنجر بیاری که اول آبش کنی بعد با میعان دوباره جامدش کنی که بیل پرید تو میخونه بردت خونـ...

فلور که از شدت خجالت پروانه های دورش در آتشش می سوختند روی دهان گابریل را گرفت و دوباره پرسید:من کاملا و صد در صد مطمئنم یه جایی بودیما،مگه نه؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1392 20:25
نمایش جزئیات
آفلاین
‏‏[‏نویسنده برای اولین بار در طول عمرش نظری ندارد ]‏


ابرهای تیره دور پادما جمع شدن و شروع به رعد و برق زدن کردن و پادما قیافه ی مخوفی به خودش گرفت و موهاش با وزش طوفانی که از پشتش شروع شده بود به هوا رفت و صورتش با نور توهمی سفیدی روشن شد و با لحن خفن خوفناکی گفت:
-قسمت ممنوع کتابخونه!!

فلور با حرکت چوبدستی کاترینای پشت پادما رو قبل از اینکه تسونامی بشه محو کرد و گفت:
-خب که چی؟! بریم ببینیم ممکنه کس دیگه ای هم خون آشام شده باشه، گیرم N نفر هم شده باشن، این چه مشکلی رو برطرف می کنه؟

پادما دهنش رو باز کرد تا جوابی بده، ولی قبل ز اینکه صوتی از دهنش خارج بشه بیهوش شد بقیه به صورت به پادمای بیهوش خیره شدن.
-صد دفعه بهش گفتم اینقدر تو رول خودشو بیهوش نکنه، عادتش میشه! گوش نداد که!!

آماندا این رو گفت و بعد برگشت سمت الا:
-تو کجا بودی تا اینجای رول؟! اصلا تو خودت مظنونی!!

-من؟! باو من که اصن خون آشام نیستم که!! حالا درسته یکی تو فامیل ما ناقص الخلقه دراومده ولی دیگه دلیل نمیشه از نظر ژنتیکی ما رو زیر سوال ببریاااااا!!

فلور گفت:
-از کجا معلوم؟ اینکه میگه اختیارش دست خودش نیس، ممکنه اتفاقی یکی رو خون آشام کرده باشه! اون یکی هم میتونه هر کی باشه!

الا در راستای فرار از موقعیت گفت:
-اصلا هلنا که روحه، چطوری خونشو یکی خورده؟ ببینین اصلا اونی که خونشو خورده هم روح بوده، مثلا ممکنه بارون خون آلود باشه!!

ملت در حال تتقاعد(اسم مصدر متقاعد شدن) بودن که انگشت تریسی به نشونه ی "طرح نکته ی سرنوشت ساز رول" بالا رفت:
-تو از کجا خبر داری یکی خون هلنا رو خورده، تو که نبودی تا الان!!

ملت:
-



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1392/5/17 1:11:35
ویرایش شده توسط الادورا بلک در 1392/5/17 1:15:06
دلیل: تصحیح شکلک ها
پاسخ به: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1392 12:35
نمایش جزئیات
آفلاین
همه وحشت زده به هم نگاه مى كنند.
ترى:حتما كار همون چشم قرمزست.

آماندا : مسخره بازى در نيار كار لينى .

پادما:هييييم،هوووووم،هاااااام.

الا:اين صدا ها دقيقا براى چيه؟

-اين صداى فكر منه.

-ما صد بار تو رو در حال فكر كردن ديديم تا حالا صدا در نمى آوردى.

-گفتم مدل جديد باشه.

-باشه خانوم خلاق حالا بگو ببينم داشتى به چى فكر مى كردى.

-كه شايد به جز اين سه نفر خون آشام هاى ديگه هم باشن.

قيافه ى ريون

-اما نه من و نه لينى كسى رو خون آشام نكرديم.

-استفن؟

-اون بلد نيست.

-شايد شما بدون اين كه بفهمين كسى رو خون آشام كردين.

-امكانش هست ولى از كجا بفهميم؟

پادما در حالى كه قيافه ى ترسناكى به خود گرفته بود گفت:قسمت ممنوعه ى كتاب خانه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

به ياد قديما
پاسخ به: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: شنبه 5 مرداد 1392 17:30
نمایش جزئیات
آفلاین
-لینی...لینی جونم...؟!لینیِـ عزیزم...؟!عشــقم...؟!به من میگی که تو خوردیش یا نه؟!مگه نه عزیزم؟ :pretty:

لینی کمی چپ چپ فلور را که با لحن ملایم و جذابی این ها را گفت،نگاه کرد و پرسید:به نظرت من پسرم،فلور؟!می خوای منو خر کنی؟!

اماندا گفت:ای بیشتر طرز حرف زدن با یه تسترال هنگام تربیتش بودا...!

فلور با آهی جواب داد:خو چی کار کنم؟جنس مذکر تو تالار پیدا نمیشه که مخ اونو بزنم!

تری با لحن تحکم آمیزی پرسید:لینی...تو خوردیش؟!

لینی با گیجی به آن ها زل زد و پرسید:من کیو باید می خوردم؟

آماندا غرید: اعتراف کن لینی....خودتو به اون راه نزن!

لینی بغض کرد و گفت: من کسیو نخوردم به مرلین!

-من مطمئنم دروغ میگه،به جز اون کی میتونه خون هلنارو مکیده باشه؟!

تری که مشغول بلعیدن یک شیرینی خامه ای در مقیاس کله ی گیلدوری بود،ناگهان با دهان پر فریاد زد:اوووومم،اوووو!

فلور کمی به تری که از جا پریده بود و انگشتش را تکان می داد نگاه کرد و پرسید:جانم؟!میشه اونو قورت بدی بعد نظرتو بیان کنی لطفا؟!

تری به سختی شیرینی را قورت داد و گفت:اون،همون یارو چش قرمزه که پشت پنجره بود!

آماندا با نیم نگاهی به پنجره گفت:اون جا که چیزی نیست،الکی از لینی دفاع نکن

لینی هق هق کنان گفت:نــــــــــــه!من روزه خوار نیستم...اصن خودم روزم،چی فک کردین؟!

اما تری با جدیت و با دهان خالی تاکید کرد:من مطمئنم یه چیزی پشت پنجره بود...همتون حواستون به لینی بود هیچ کس نگا نکرد!

فلور با آهی گفت:تری...اون شیرینیو مورفــ...

صدای جیغ الادورا حرف فلور را قطع کرد...الادورا دوان دوان به جمع پیوست و با صدای لرزانی گفت:هلنا این جا نیست!

و برای اثبات حرفش به تخت و خوابگاه خالی اشاره کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: شنبه 15 تیر 1392 23:49
نمایش جزئیات
آفلاین
آماندا با عصبانیت پشت سر هم جمله ردیف میکنه: من ناظر ریونم! این به نفع منه که همه صحیح و سالم باشن! این به نفع منه که تعداد شما زیاد باشه! این به نفع منه که شما با سلامت به فعالیت ادامه بدین! بعد بیام به یکی ازشما حمله کنم؟ :vay:

دافنه ابروشو بالا میندازه و میگه: ببینم این تو نبودی که با هلنا مشکل داشتی؟ ... اوممم یا نکنه من بودم؟

آماندا چشم غره ی عظیمی(!) به دافنه میره و میگه: آدم با هرکی مشکل داشته باشه که نمیخورتش!

فلور یادآوری میکنه: آدم نه تو! تو یه خون آشامی، مردی، روح نداری، احساس ندار...

آماندا وسط حرف فلور میپره و میگه: به جای یادآوری این چیزا به این فک کن که چرا منکه این همه وقته با هلنا مشکل دارم، گذاشتم دقیقا همین الان که تالار شلوغه بهش حمله کردم؟ هان؟

همون موقع در باز میشه و لینی یورتمه کنان وارد تالار میشه و با دیدن جمعیت ریونی که یه گوشه جمع شدن با خوش حالی به سمتشون میره، اما وقتی نزدیک میشه و چهره های عجیبشونو میبینه با تعجب و البته کمی نگرانی میپرسه:

- چیزی شده؟

آماندا مثل جت خودشو به لینی میرسونه، یقه شو میگیره و میگه: خودشه! اون این کارو کرده!

لینی پوزخندزنان به جایی که قبلا آماندا وایساده بود و فاصله ش با خودش نگاه میکنه و میگه: الان دقیقا چرا این مسافت کوتاهو با این سرعت اومدی؟ خواستی بگی خون آشامی؟

اما با دیدن صورت کاملا جدیه آماندا دست اونو از یقه ش جدا میکنه و میگه: هرگز فراموش نکن آماندا، من و تو توی یک جبهه هستیم. حالا ماجرا از چه قراره اصن؟

آماندا دوباره یقه لینیو میگیره و چشم تو چشم میگه: تو مدام عین همین جمله رو تکرار میکنی اما همیشه ضدش عمل کردی!

و رو به بقیه ادامه میده: کار خودشه! البته نمیگم از قصد این کارو کرده، چون یه خون آشامه تازه وارده رو خودش کنترل نداره و بی هوا زده به یکی حمله کرده.

قبل از اینکه لینی بتونه دفاعی از خودش بکنه تری میگه: آماندا با دوز و کلک آب آلبالویی که خون خودش بوده رو به خورد لینی میده و بعدشم میکشدش و اونو به زور خون آشام میکنه! حالا هم میخواد تقصیرارو گردن لینی و تازه کار بودنش بندازه. نقشه ی حساب شده ایه!

آماندا تا میاد دهنشو وا کنه تا جوابی بده لینی که رگ غیرت خون آشامیش بالا زده فریادزنان میگه: نــــه من نمیتونم به هم نوع خودم خیانت کنم. ما تو یه جبهه هستیم، آماندا نکرده، اون نکرده! من خودم خواستم خون آشام شم، من اصرار کردم، من من من ... آماندا من دیگه طرف توئم، آماندااااا ...

ملت ریونی با دهن باز به لینی خیره میشن که عین ابر بهاری گریه میکنه.

تری آروم زمزمه میکنه: یعنی اگه ارباب بفهمه لینی اینطوری گریه میکنه چی فک میکنه؟

فلور بدون توجه به حرف تری با تردید میپرسه: یعنی تو بهش حمله کردی؟

لینی سرشو میخارونه و میپرسه: هان؟ Who am I؟ Who r u؟ What r u talking about؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1392/4/16 0:29:16
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1392/4/16 21:02:09
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1392/4/16 21:05:42