سارا: چی شد؟ پس چرا لال شدن؟
لوپین پدر: پلاکارد پژمرد!

ملت الف دالی دوباره زانوی غم بغل گرفتن اما جیمز دوباره ذهنش کار کرد، چوبش رو بلند کرد و گرفت به سمت جایی که ال و تدی با پلاکارد پژمرده قرار داشتن و گفت: آگوامنتی!
لوپین پدر یقه جیمز رو گرفت و گفت: چیکار کردی؟ اونا رو غرق کردی؟ پسر منو کشتی!
جیمز که داشت خفه میشد در حال دست و پا زدن گفت: بابا اونا قبلا" مردن. منم فقط خواستم که پلاکارد...
سارا با خوشحالی به پلاکارد اشاره کرد و گفت: اینجا رو ببینین! پلاکارد دوباره سر حال شده!
تدی و آل که آب از سر و کله اشون چکه می کرد سعی داشتن روی پلاکاردی که دیگه پژمرده بود رمز ورود به خوابگاه اسلی رو بنویسن اما چون همه جا خیس بود هی نوشته ها پخش میشد و قابل خوندن نبود.
جیمز:
چی نوشته...هافبک روغان؟ نه نه! با جیم شروع میشه. جفتک وارو؟سارا: نه اگه اینا بود که الان توی سالن اسلی بودیم. بذار ببینم...نوشته جیمز مردنی. نه! انگار اینم نیست.
آل و تدی که دیدن الف دالی ها دو زار سواد ندارن تصمیم گرفتم نقاشی بکشن. آل چیزی شبیه جلبک کشید و تدی هم یه چیزی شبیه کله اسنیپ کشید که داره ازش روغن چکه میکنه.
لوپن پدر: فهمیدم چیه!
الف دالی ها: چیه؟
لوپن پدر: تدی همیشه اسنیپ رو این شکلی میکشه و حدس میزنم رمز اینه - زرزروس کله علفی!
اما وقتی دید تدی و آل دستشون رو کوبیدن روی پیشونیشون فهمید اشتباه کرده.
سارا: نه این یعنی علف دریایی که هری پاتر از دفتر اسنیپ دزدید.
ملت:

اما همین که سارا این جمله رو گفت در سالن اسلی کنار رفت.
ملت+ تدی+ آل:

با کنار رفتن در کله پسری با چهره رنگ پریده و موهای بور پدیدار شد...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


) لبخند زدند و می خواستن پلاکارد رو با پیروزی تمام بالا ببرن که...

کرد.
فرار...
رسیدیمو رسیدیم. کاشکی نمیرسیدیم. تو راه بودیم خوش بودیم. سوار لاک پشت بودیم.
تو دخمه هاست

...
بهش نگاه میکنن خودشو جمع کردو گفت:
آل تو میدونی کجاست؟
نباید میزاشتیم برن پیش دامبلدور.



بابایی تو کی اومدی؟
تو باز بدون اجازه اومدی توی خواب من؟