
یک ساعت به آغاز مسابقه ی راونکلاو و گریفیندور باقی مونده بود ...
همه ی سرسرای ورودی پر بود از جمعیت و همه در مورد مسابقه ی آن روز صحبت میکردن ...
استر و اعضای تیم کوییدیچ گریفیندور از پله های سرسرای ورودی پایین آمدند ... جمعیت به تیم گریفیندور نگاه میکردن که با سرعت از جلوی دید آنها رد و به سمت زمین کوییدیچ حرکت کردن ... تیم کوییدیچ راونکلاو هم در میان تشویق اعضای گروه راونکلاو در پشت گروه گریفیندور از در سرسرا خارج شد و به سمت زمین حرکت کرد ....
استر که جلوتر از همه حرکت میکرد در فکر این بود که انتقام سختی از گروه اسلاترین بگیرد و این مسابقه رو ببرد با دیدن زمین کوییدیچ مات و مبهوت در جای خودش ایستاد و باعث شد هدی مرلین با سرعت بخورن بهش !!!
_آخ
_آخ ... شاخ!!!
مری به نوک هدویگ که کج شده بود نگاهی انداخت و به سمت استر رفت و گفت:
چی شده چرا این طوری می ایستی هممون ترسیدیم !!!!
استر به مری نگاه کرد و گفت:
ببخشیدا ولی به زمین نگاه کنید !!!
همه ی اعضای تیم به زمین کوییدیچ که قبلا برای خودش ابهتی داشت نگاه کردن !!!
نصفی از دیوار ورزشگاه ریخته بود ...5 کارگر داشتن آجر جا به جا میکردن .... جرثقيلی در وسط ورزشگاه تیر آهنی رو جا به جا میکرد و از قسمت شرقی ورزشگاه به سمت غربی میبرد ... همه ی بچه ها در برابر این صحنه خشک شده بودن!!!
گروه راونکلاو از کنار بچه های تیم گریفیندور رد شدن ...نیش همشون تا بنا گوششون باز بود که تق تق تق تـــــــــــــــــــــــــق!!!
فنگ که کاپیتان تیم بود در جای خودش خشک شد و بقیه ی اعضای تیم راونکلاو هم با توقف فنگ بهش گیر کرده بودن و نقش زمین شده بودن !!!!
استر که دید این طوری نمیشه به سمت زمین حرکت کرد ... در بین حرکت کوییرلو دید که داره از زمین بازدید میکنه بدون مکث به سمتش رفت !!!
------------------------------------------
_باید با همین وضع مسابقه بدین !!!
استر:نه شوخی میکنی؟؟؟
_من با شما شوخی دارم ؟؟؟
فنگ:واق ووق ویقق هاپ هوپپپپ هیپی؟؟؟(مگه میشه این طوری بازی کرد؟؟؟)
_بله میشه ضمنا تماشاگر هم ندارین چون برای اونها خطرناکه ... سریع برین توی زمین که کار داریم ...تماشاگرا از تلویزیون توی سراسرا میبینن...
ملت کوییدیچی:
------------------------------------------
استر با فنگ دست داد و سوار جاروش شد و به هوا پرواز کرد ...
_هدی پاس بده !!!
جسی درخواست توپ کرده بود هدی کوافلو میندازه براش ... بوممممم
کوافل ترکید!!!
مرلین:ترکیدند !!!!
کوافل ترکیده با یک دونه آجر روی زمین افتاد !!!
_ها وبخشید ... هدفم درست نبود !!!!
همه به سمت صدا برگشتند ... کورممد یک دستمال به سرش بسته بود و چهار پنج تا آجر گرفته بود دستش ....
استر: خدایا خودت بخیر کن !!!
چوچانگ با سرعت به سمت دروازه ی گریف میرفت و کوافل جدید دستش بود ...
سارا:به من میگن سارا خفن اگر میتونی گل بزن !!!
فرت !!!!
سارا با چهره ای سفید رنگ درون دروازه بود .... چوچانگم گل زده بود و داشت با خوشحالی دور ورزشگاه میچرخید ...
یکی از بالا داد زد :ها ببخشید میخواستم بریزم زیر دروازه شما روی هوا بودی ... گچ بود چیز خاصی نبود !!!!
سارا:
------------------------------------------
در داخل سرسرا همه ی جمعیت روی سر و کله ی همدیگه دارن وول میخورن...اون یکی پاشو گذاشته روی شونه ی اون یکی ...یکی دیگه داره قلاب میگیره .... بالاخره دوربین میره جلو و تلویزیون 14 اینچی رو نشون میده ...
با گل زدن راونکلاو 50 نفر از جلوی تلویزیون پرت میشن عقب ... چون یکی زد توی شیشه ی تلویزیون...
(لطفا سوال نکنید کی بود ؟؟؟ چون خیلی شلوغ بود شناسایی نشد)
کوییرل که در کناری ایستاده بود داد زد :
تلویزیون چهارم رو بیارین ....
------------------------------------------
در وسط های بازی بودن که هدی داد زد :
کمک کمک ...کمکم کنید !!!
همه به هدی نگاه کردن جرثقیل موجود توی ورزشگاه گیر کرده بود به پرهای هدی نوک طلا و داشت اونو بالا میکشید ....
برودريك بود که از همه به هدویگ نزدیک تر بود به کمکش رفت ولی فایده جز سقوط هدویگ بر زمین نداشت !!!
هدی:
یکی از کارگرا داد زد:
هووو ممد کوری برانکارد بیار....
قرت قرت قرت ...
هدویگو انداختن توی یک فرغون (
) و بردنش!!!بینز که خیلی حال کرده بود با وضعیت زمین رفته بود بین فضای پرتاب آجرها و کور ممد هم حال میکرد آجرها رو از وسط صورت بینز رد میکرد
استر به سمت مری رفت و گفت:
مری تو رو خدا بگیر اون اسنیچو کارو تموم کن دارم دیوانه میشم!!!
مری که تمام لباس پر بود از گرد و خاک گفت:
فکر میکنی دارم چی کار میکنم برو بزار تمرکز کنم اه !!!!
یک دستگاه میکسر وارد زمین شد ... همه از بازی دست کشیدن و به میکسر نگاه کردن ...
یکی پیاده شد از داخلش و گفت:
بتون ها !!!!!
زرت....
همرو خالی کرد توی رختکن گریفیندور .....
استر نگاهی به جسی کرد و گفت:
یادم بیار وقتی بازی تموم شد با کلنگ بریم توی رختکن...
جسی:
بازی ادامه پیدا کرد ...
در در در در در در در!!!
همه به زیر پاشون نگاه کردن ... داشتن چمن خاک گرفته ی استدیو رو میکندن ...
_خدا!!!!!!!
پنه لوپه كلير واتر با سرعت داشت دور زمین میگشت ... و شی طلایی رنگی رو دنبال میکرد ... البته مری هم با اختلاف کمی داشت اونو تعقیب میکرد ... تا چند لحظه ی دیگه پنه لوپه اسنیچو میگرفت ....
مرلین که دید اوضاع خراب هستش داد زد:
هووو کور ممد منو ببین
کور ممد با دیدن مرلین قاط زد و یک دونه آجر با شدت به سمتش پرت کرد ... مرلین چماقو در آورد و .... گوی زرینو نشونه رفت ....
بوم............................
گوی زرین افتاد جلوی مری ...
_آره!!!
صدای فریاد استر به گوش رسید ....
مرلین یک قهرمانه !!!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج









(مثلا اسمایل برق گرفتگیه!)
















:pint: :banana:
مرلين كبير است!)
