جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

43 کاربر(ها) آنلاین هستند (27 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
40 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخاب بهترین‌ها

نشان انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران

هفتاد و هفتمین دورهٔ انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران برای فصل تابستان ۱۴۰۵ آغاز شده است؛ با رأی خود از اعضای اثرگذار جامعه قدردانی کنید.

مهلت شرکت: ۲۵ تا ۲۸ شهریور
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: یکشنبه 9 دی 1397 20:25
نمایش جزئیات
آفلاین
مشتری کمی تردید پیدا کرد.
- یکم بدتیپ نیست؟
- نه عزیزم! این لباساش گشاده!
- ولی پیره...
- از صدتا جوونش جوونتره! هی تو... یه صدوهشتاد بزن عمو ببینه!

اما مرلین تنها با ناباوری به لرد نگاه می کرد.

- با توام آ!
و چشم غره وحشتناکی به طرف مرلین رفت.

مرلین بغضش را قورت داد و با اشکی که توی چشم هایش حلقه زده بود روی میز ایستاد و صدو هشتاد رفت.

- دیدین گفتم؟ من که جنس نامرغوب به مشتریم نمی دم! ... بپیچمش؟

مشتری دستی به چونش کشید و با کمی قر و فیس اضافه گفت:
- بپیچین!

لرد به سرعت مرلین را پیچید و گفت:
- کارت لطفا!
- کارت؟
- پول! نقد باید پرداخت کنین!
- ولی من که پول ندارم!

لرد از عصبانیت قرمز شد.
- چی گفتی؟پول نداری و دوساعته ما رو علاف کردی؟ ما مگه مسخره تو هستیم؟

لرد به طرز عجیبی دوباره خودش را جمع بسته بود و این یعنی کمی شبیه خودش شده بود.
- یعنی الان هیچی نداری؟ آوادا...
- فقط یه دونه ... یه دونه.... پرتقال دارم!

لرد به سرعت آرام گرفت و چشمهایش مشغول ستاره پرت کردن شدند.
- خوب چرا از اول اینو نمی گی؟ آفرین عزیزم! بده! اینم بردار ببر!

مرلین به سرعت فروخته شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
💙
خوشی ها حتی در بدترین لحظات هم می تونن پیدا بشن ، فقط در صورتی که یادتون بمونه چراغ ها رو روشن کنید. (پروفسور جانِ جانان😍)💙

🎈ریونکلاوو عشقه!🎈
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: یکشنبه 9 دی 1397 14:31
نمایش جزئیات
آفلاین
-مشتری! نپر!

لرد سیاه مثل یک فروشنده خوب مشتری را مورد خطاب قرار داد.

مشتری که دل خوشی از این فروشنده نداشت، با اکراه برگشت.
-چیه؟ اگه میخوای بگی فردا برامون جنس میرسه و از این حرفا، من نمیتونم صبر کنم. همین جنساتونم اصلا مرغوب به نظر نمیرسن. چینی هستن؟

لرد سیاه نگاهی به چهره های یارانش انداخت. چشمانشان را بررسی کرد.
-خانوم محترم! کجای اینا شبیه چینیه؟ چشمانی به این درشتی و درخشانی. همشون تحت آزمایش های مختلف قرار گرفتن و تایید شدن. ولی به هر حال منظور من شخص دیگه ای بود. شما غول چراغ جادو میخواستی. من یه چیز بهتر برات دارم.

مشتری دوباره به طرف در خروجی برگشت.
-نمیخوام آقا. من چیز بهتر نمیخوام. همون غولمو میخوام. اصلا هم مایل نیستم از مغازه شما خرید کنم. یه حالت کلاهبرداری تو چهره تون هست.

لرد سیاه، سیاه بود...ولی کلاهبردار نبود.
به طرف مرلین رفت. او را از ویترین برداشت و صاف و صوف کرد. موهایش را مرتب کرد و وادارش کرد لبخند بزند.
-ببینین. این یه پیامبره. از غول چراغ جادو هم کاربردی تره. صدای آبمیوه گیری هم بلده در بیاره که سرگرم بشین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: جمعه 7 دی 1397 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
طولی نکشید که مشتری بعدی وارد مغازه شد.

لرد سیاه که دستمالی برداشته بود و سرگرم گردگیری مرگخواران بود، به مشتری خوش آمد نگفت.
هر چند دچار جنون شده بود...ولی هنوز اندکی از شخصیت لرد سیاهی اش را حفظ کرده بود.
مشتری که از برخورد ناشایست مغازه دار رنجیده خاطر شده بود، نگاهی سرسری به مرگخواران انداخت.
-چراغ جادو می خواستم.

لرد سیاه به این موضوع فکر کرد که کجای مغازه اش شبیه عتیقه فروشی است؟
-چراغ جادو؟ چراغی که با جادو روشن بشود؟ خب هر چراغی با جادو روشن می شود بی استعداد!

مشتری عصبانی تر شد.
-چراغ جادو یعنی چراغی که از توش غول در میاد! چراغی که آرزو ها رو برآورده می کنه...و الان خوب می دونم وقتی گیرش بیارم اولین خواسته ام چیه.

و خواست از مغازه خارج بشود که توجه لرد سیاه به مرلین که بی سرو صدا در گوشه ای از ویترین نشسته بود جلب شد.


او چیزی بهتر از غول چراغ جادو داشت...و مشتری داشت می پرید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: جمعه 12 مرداد 1397 16:22
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه نگاهی به مشتری انداخت.
- با هم کنار میایم! هرچی کَرَمِ تونه! اصلا رایگان ببرینش!

خریدار که از بردن شلنگ مفتی هیجان زده شده بود، نجینی با افکت را، مانند شلنگ حلقه کرد و با خود برد.

- همیشه می دونستیم پرنسس مون به دردبخورترین شماست! جلبک از شما با مصرف تره!

پس از اتمام سخن لرد سیاه، ساحراه ای سالخورده وارد مغازه شد.
- ببخشید ننه ! اینجا شیلنگ فروشی برادران بونزه؟
- نه اشتباه اومدین! یه شیلنگ داشتیم ک فروختیمش.
- ای بابا حالا من با این پا دردم کجا برم دنبال شیلنگ بگردم؟ گلای بیچاره م چی می شن؟
- ببخشید مادر! ما اینجا شیلنگ نداریم ولی یه رز جادویی داریم چند منظوره! حرف می زنه، بدون آب، خاک، نور خورشید با طراوت و شادابِ، شبا واست قصه م تعریف می کنه!

ساحره عینکش را به چشم زد.
- واقعا ننه؟! بیارش ببینمش!

لرد سیاه از پایین ترین قفسه مغازه رز را که چشمانش را به حالت قهر بسته بود، بیرون آورد.
- اینم از رز جادویی!

ساحره نگاه دقیقی به رز کرد.
- چه خوشگلِ ننه! می ذارمش سر جهازی نوه کوچیکم!
- پس پسندیدین؟
- آره ننه! می خرمش چقدر بدم بابتش؟
- رایگان ببرینش!

رز که تا آن موقع چشمانش را بسته بود، چشمانش را باز کرد.
- نه ارباب! ارباب من رز جادویی تونم! تنها رز جادویی تون! ارباب چطور تونستید؟
- ساکت رز! ما الان تو حال خودمون نیستیم! چی می گی؟! ما دخترمونو فروختیم!

ساحره گلدان جیبدار رز را برداشت و با خودش برد.

- بازم اینورا بیاین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر بار گران بودیم رفتیم!
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: پنجشنبه 4 مرداد 1397 06:53
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- این که خیلی یُقُره!

لرد در حالی که سعی داشت کراب را طوری بگیرد که ظریف‌تر جلوه کند گفت:

- نزن این حرفو! الان یُقُر مده. من هرچی از این برند فروختم مشتری راضی بوده. شما هم ببر راضی نبودی برگردون.

مرد که با تردید کراب را گرفته بود، با شنیدن کلمات کلیدی «مُد» و «برند» خاطرش کمی آسوده شد و هزینه کراب را پرداخت کرد. هنوز در پشت سرش بسته نشده بود که مشتری سیه چرده و درشت هیکلی با ردای هفت رنگ وارد شد.

- ببخشید اسم اینی که دست ایشون بود چی بود؟ برای پاره‌ای از تحقیقات می‌پرسم.

- دستِ ... هان! کراب؟

- کراب ... من کراب می‌خوام! I Love KERAB!

- تموم کردیم؛ اما اجازه بدین من یه پیشنهاد بهتر براتون دارم ...

لرد که تصور می‌کرد تمایلات مشتری‌اش را شناخته، از بین مرگخواران قدیمی‌اش یک عدد پرسی ویزلی بیرون کشید. با یک فوت قایم، لایه ضخیم خاک روی آن را از بین برد و پرسی سفید مفید و ترگل ورگل را روی میز گذاشت.

- بفرمایید! پرسی از بادوام ترین ...

- نه نه ... Percy is not my type! من چغر و بدبدن می‌پسندم.

- بدبدن؟! صبر کنید ... باید یه لودو این‌جاها داشته باشم ...

- نمی‌خوام. Only KERAB! اَه!

مشتری مغازه را ترک کرد و لرد را با این سوال که «یعنی در تمام این سال‌ها کراب این همه دوست داشتنی بود و ما نمی‌دونستیم؟ برای ما که هیچ وقت به هیچ دردی نخورده بود!» تنها گذاشت.

تصویر تغییر اندازه داده شده


لرد پشت دخل نشسته بود و با تخم‌هایی که لینی برای کلاس مراقبت از موجودات جادویی آماده کرده بود، یه قل دو قل بازی می‌کرد. مرگخواران نیز که از به فروش نرفتن خسته شده بودند، گوشه‌ای از مغازه گعده گرفته و برای خودشان لیگ استندآپ کمدی محلّی راه انداخته بودند به امید این که استعدادهایشان شکوفا شود و روزی در جام جهانی استندآپ به هری لندنی (بر وزن علی مشهدی!) لاپـ ... چیز ... لایی بزنند.

- سلام! نه ... نشد ... همه بگین سلام!

- ســـــلـــــــــام!

- سرتون تو کُلام!

- پوف هار هار هار هار!

- خوب یه روز یکی می‌خواس بره تونس نتونس.

- تو یه استعداد بی نظیری. بیانت حرف نداشت! بدنتم که اوف!

مرگخوار اول در میان تشویق حضار از ویترین خارج شد و نوبت به مرگخوار دوم رسید.

- خوب ... دیدین این روزا یه دسته از جادوگرا ...

- صبر کن ببینم ... چرا می‌گی جادوگرا؟ ساحره‌ها هیچ جایگاهی تو کمدیای شما ندارن دیگه نه؟

- همینه دیگه! ساحره باید بشینه تو خونه بشوره بپزه بسابه، پای تفریح که برسه خبری ازش نباشه. این استندآپ مصداق بارز خشونت علیه ساحرگان بود.

- چیزی نگفتم که هنوز اصن! خوب باشه ... دیدین این روزا یه دسته از ساحره‌‌‌ها ...

- به چه حقی می‌خوای ساحره‌ها رو مسخره کنی؟ خجالت بکش. دوره شوخی‌‌‌‌‌‌‌های جنسیتی به سر اومده.

مرگخواران شروع به پرتاب گوجه و هو کردن مرگخوار شماره 2 کرده بودند که در مغازه باز شد. لرد که مدت‌‌ها بود رنگ مشتری ندیده بود، در پوست خود نگنجید و با یک تکان چوبدستی تمام مرگخوارها را ساکت و ساکن کرد.

- بفرمایید قربان ... چی نیاز دارید؟ اجازه بدین قبل از هر چیزی چندتا از محصولات ویژمونو بهتون معرفی کنم ...

لرد می‌خواست مرگخوار قدرتمند و شایسته‌ای را برای پرزنت کردن انتخاب کند اما با مرور کردن مرگخوارانی که تا آن لحظه به فروش رفته بودند از این کار منصرف شد و چشم گرداند تا بی مصرف ترینشان را برگزیند.

- زحمت نکشین ... این آدرس رو بلدین؟

- آدرس؟ شلنگ فروشی برادران بونز بلد نیستم اما اگر شلنگ می‌خواید می‌تونم یه خوبشو بهتون بدم.

لرد که به هیچ قیمتی نمی‌خواست مشتری‌اش را از دست بدهد و در این راه حتی بدون این که مشخص باشد چگونه، دیالوگش را با شکلک به پایان رسانده بود، دست کرد زیر پیشخوان و نجینی را بیرون کشید.

- پاپا؟ دخترتونو می‌فروشین؟ این رفتار خلاف ایفــ...

- شلوغش نکن دخترم ما الان دچار جنونیم!

- پاپا! آخ!

مشتری نجینی را از دست لرد کشید و مشغول وارسی شد.

- شیلنگش مادگیه که! من نری می‌خوام.

- شیلنگ که نر و ماده نداره قربان ... شما هرجور می‌خوای استفاده کن این به مرور زمان خودشو وفق می‌ده. اصلا حقیقتش اول تو سونوگرافی پسر بود ... دو بار بهش گفتم دخترم؛ این شکلی شد!

- حالا چند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: شنبه 23 تیر 1397 00:19
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه با لبخند غلیظی به سمت پیرزن برگشت.
-پس بپیچمش؟
- اره دیگه بپیچش مادر.
لرد هکتور رو پایین آورد.
- یکم آروم بگیر بتونیم بسته بندیت کنیم بفرستیمت بری راحت شیم.
- باشه ارباب.
-
لرد هکتور را به پیرزن تحویل داد.
- مادر این زیادی تکون می خوره که... .
- برای بازی با بچه ها عالیه! انواع و اقسام شربتا رو هم بلده درست کنه، این ویبره شم از شوقشه!
- مرلین خیرت بده مادر شب پسش میارم.
- خواستی پس نیار!
پیرزن ویبره کنان خارج شد. عرق لرد سیاه خشک نشده بود که مردی قد بلند و خوشتیپ وارد شد.
- یکیو میخوام برای تولد همسرم بهش هدیه بدم.
-چه قابلیت هایی داشته باشه؟
لرد کم کم داشت فوت و فن های بازار را یاد می گرفت.
- مهم نیست حرف گوش کن باشه و ... ام... آهان! خوب بلد باشه آرایش کنه! همسرم به آرایش خیلی اهمیت میده.
- یه اصلشو دارم.
و به سمت جعبه کراب رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: جمعه 22 تیر 1397 20:17
نمایش جزئیات
آفلاین
پیرزن در کثری از ثانیه مرگخوار مورد نظرش را پیدا کرد.
_ این.

و این کسی نبود جز رودولف لسترنج!

لرد به سمت رودولف و سپس پیرزن برگشت.
_ به به. چه انتخاب به جایی. خیلی خب. فقط پولشو نقد میگیریم.نیای بگی پشیمون شدم. فردا هم پسش بیار. البته نیاوردی هم نیاوردی.

رودولفِ فروخته شده با اکراه به سمت پیرزن در حرکت بود که با صدای بلاتریکس متوقف شد.
_ واستا ببینم! پیرزن ، نوه ات دختره یا پسر؟
_ دختره مادر. دختر.

رودولف با سرعت بیشتری به پیرزن نزدیک شد.
_ پس بریم ... زودتر بریم نگه داریش کنم .

صدای بلاتریکس بلندتر از همیشه شد.
_ بیخود. برگرد سر جات. خانم این فروشی نیست.

لرد معترضانه به سمت بلاتریکس برگشت.
_ چرا مشتری مارو پر میدی آخه؟
_ اشکالی نداره... یکی دیگه میبرم...

پیرزن مشغول گشتن مجدد بین مرگخواران شد. و در کثری از ثانیه مرگخوار بعدی را نیز برگزید.
_ اون.

و اون کسی نبود جز هکتور!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Why so serious
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: جمعه 22 تیر 1397 17:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سياه كه طى حادثه اى كمى گيج شدن، مغازه اى باز كردن و مرگخوارهاشون رو براى فروش گذاشتن.
ساحره اى وارد مغازه شده و تصميم به خريد آلكتو داره.
...............................

لرد سياه سيخ درازى را از گوشه پيشخوان برداشتند و آلكتو را از بالاى قفسه پايين آوردند.

-ما رو خريدن جون داداش!... ما مرگخوار برگزيده اى شديم!
-اين چرا اينقدر لاته؟... من كه نمى تونم هر روز برم از راهروهاى وزارت اينو جمع كنم... يه بى دردسرش رو ندارين؟

گويا ساحره حوصله لرد سياه را سر برده بود.
-خانوم شما مشترى نيستى!... برو بيرون! ايستادن بى جا مانع كسب است. بفرماييد بيرون!

ساحره قصد داشت "اييييش" غليظى نثار لرد كند، اما برق سرخ رنگ چشمان لرد، او را ياد جادوگر خطرناكى انداخت كه جبهه سياهى را رهبرى مى كرد. پس جادويش را روى كولش گذاشت و فلنگ را بست.

-كود گلدون رز تو سرتون كه عرضه فروخته شدن هم نداريد... دلمونم خوشه مرگخوار... بفرماييد خانوم؟

ساحره پير و چروكى وارد مغازه شده بود.
-آقا... جنساتون رو اجاره هم ميدين؟... من نوه ام پيشمه تا شب. يكى رو ميخوام ازش مراقبت كنه. شب پسش ميارم...

لرد كمى فكر كردند.
-هوم... خب باشه! اجاره مى ديم! كدوم رو ميخوايد؟

پيرزن مشغول برانداز كردن مرگخواران شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 تیر 1397 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
ساحره دوباره نگاهی به سرتاسر مغازه انداخت.
- مطمئنید جنساتون بنجل نیستن؟

لرد سیاه در حالی که سعی می کرد خشمش را کنترل کند، گفت:
- بله! کاملا مطمئنیم چون بیشتر جنسامون اصل انگلیسن بقیه شونم از جاهایِ دیگه هستن.
سپس در حالی که به تاتسویا اشاره می کرد ادامه داد:
- مثلا این یکی جنس اصل ژاپنِ و اورجینالِ. تازه ازش می شه به عنوان سلاح استفاده کرد.

ساحره نگاهی کوتاه به تاتسویا و کاتانایش انداخت ولی رویش را برگرداند.
- خب من از ژاپنیا خوشم نمیاد. پدربزرگ مامانم تو جنگ جهانی دوم، توسط یه ساحره ژاپنی کشته شد.

لرد فکری کرد و سپس به سمت دیگری از فروشگاه اشاره کرد.
- خب این یکی چطوره؟ اصل بریتانیاست. یه چوب بیسبالم داره قشنگ می تونه ازت محافظت کنه! موهاشو ببین چه خوشگله! یه طرفش سیاهه یه طرفش طلایی تازه گاهی اوقات تنوع هم می ده، طرف طلایی رو صورتی می کنه!

ساحره نگاه دقیقی به آلکتو انداخت.
- کار دیگه ای هم بلده؟ مثلا گلدوزی، قلاب بافی، آشپزی و از اینجورکارا؟
- نه ولی سریع یاد می گیره. همینو ببر عالیه! ما خودمون خیلی از کارکردش راضی بودیم!
- باشه همینو بپیچ می برم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر بار گران بودیم رفتیم!
پاسخ به: دارالمجانین لندن
ارسال شده در: دوشنبه 18 تیر 1397 17:18
نمایش جزئیات
آفلاین
زن با کیسه‌ی مورفین شکسته به مغازه برگشت.
- آقا این دم در منهدم شد که.

لرد میخواست بگه جنس شکسته شده به هیچ عنوان پس گرفته نمیشود.
- به خاطر این که ما خیلی خوبیم، جنس شکسته شده رو پس میگیریم!

به هرحال از نظر لرد شرط اول مغازه داری بود. شاید همین ساحره وقتی راضی از مغازه میرفت بیرون، درباره این مرگخوارفروشی و خدمات پس از فروشش به کوکب خانم و صغری خانم های همسایه میگفت. بعد هی این زمزمه ها توی در و همسایه میپیچید که هر روز لرد با کلی مشتری مواجه میشد، حتی شاید انقدر فروش پیدا میکرد که مجبور به واردات مرگخوار چینی میشد. اما شاید بهتر بود مرگخوار آلمانی یا ایتالیایی اصل وارد کنه تا کیفیت جنس هاش...

- آقا نمیخواین از کیسه جنس شکسته شدتونو ازم بگیرین؟ احساس میکنم هنوزم تکون میخوره ها.

لرد از تفکراتش بیرون اومد و کیسه رو از ساحره گرفت. قبل از این که مورفین شکسته شده رو دوباره توی قفسه بذاره بلکه یه نفر بخرتش، دوباره به ذرات شکسته شده‌ی مورفین نگاهی انداخت که هرکدوم برای خودشون یه پا مورفین شده بودن!

- از بس شیشه کشیدی، مثل شیشه میشکنی.
- اما ژون ارباب اون شیشه فرق داشتا... یا باژ ژیاد کشیدم؟ شایدم اون شیشه شیر بود که فرق...

لرد دیگه نشنید که مورفین چی میگه چون کیسه رو توی قفسه گذاشت و به طرف ساحره برگشت.
- برای جبران این خسارت یه جنس رایگان بهتون تعلق میگیره. حالا کدومو میبرین؟

شاید این راه برای فروختن یکی از مرگخوارا جواب میداد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven