جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

28 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
25 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] کافه تفريحات سياه!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
ارسال شده در: جمعه 30 دی 1384 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین
سرژ همون طور که چشماش رو بسته بود داشت با صدای بلند آواز میخوند و گیتار میزد تا همه روحیه پیدا کنن .
اما متوجه شد که دیگه کسی او رو تشویق نمیکنه بلکه همه دارند او را مسخره میکنند .
سرژ آروم چشماش رو باز کرد و جمعیت را دید که دارند او را نشان میدهند و میخندن . سرژ با عصبانیت فریاد زد : چرا به من میخندین هان ؟ خجالت نمیکشید ؟
همه ساکت شدند هیچ کس حرف نمیزد . سرژ که کم کم داشت مشکوک میشد گفت : چیزی شده ؟
هیچ کس جواب نداد . سرژ با سماجت حرفش رو تکرار کرد : پرسیدم چیزی شده ؟ اتفاقی افتاده ؟
همه جمعیت مرگخوار فقط او رو نگاه کردند ناگهان دوباره همه با هم زدند زیر خنده ! سرژ که از خشم بالا و پایین میپرید نعره زد : میگم چی شده ؟
صدای لوسیوس از بین جمعیت بلند شد : سرژ جان وقتی داشتی آواز میخوندی موها و ریشات آتیش گرفت .
با این حرف همه زدند زیر خنده سرژ برای چند لحظه مثل آدمای ابله چند بار پلک زد سپس با وحشت دستش را گذاشت روی صورتش و وقتی دید ریشهاش سوخته در حالی که بغضش گرفته بود روی زمین زانو زد فریاد زد : نهههههههههههههههه
سرژ مدتی رو زمین نشست و سعی کرد بر خودش مسلط بشود و سپس دوباره از سر جایش بلند شد او در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود روبه جمعیت مرگخواران که هنوز داشتند مسخره بازی در میاوردند فریاد زد : کدوم آدم نامردی این کار رو کرده ؟ بگین که خودم حسابش رو برسم .
دوباره جمعیت شروع به خندیدن کردند سیوروس در حالی که با دستش به آسمان اشاره میکرد گفت : نگاه کن لرد سیاه این کار رو کرده . ما همه منتظریم که ببینیم چطور میخوای حسابش رو برسی
سرژ با عصبانیت به بالا نگاه کرد و چشمش به ولدمورت افتاد که سوار بر اژدهای زیبایش رزمشگاه رو دور میزد . سرژ بدون توجه به مرگخوارهایی که او را مسخره میکردند فریاد زد : بیا پایین ببینم !
جمعیت دست از خندیدن کشیدند و با تعجب به سرژ نگاه کردند که در آن لحظه از خود بی خود شده بود ! سرژ دوباره فریاد زد : با تو هستم بیا پایین ببینم !!
اما ظاهرا ولدمورت صدای او رو نمیشنید چون با زمین خیلی فاصله داشت . سرژ قبل از اینکه بفهمد چی کار کرده است گیتارش را در مقابل چشمهای حیرت زده جمعیت به سمت ولدمورت پرتاب کرد گیتار زوزه کشان یکراست به کله ولدمورت برخورد کرد و باعث شد که ولدمورت تعادلش را از دست بدهد اما به موقع توانست خودش را کنترل کند و سقوط نکند ......!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
ارسال شده در: جمعه 30 دی 1384 10:07
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت،در حاليكه لبخند رضايتمندانه‌اي به لب داشت، شروع كرد به دور زدن دور استاديوم تا ببينه اوضاع از چه قراره...! با سرعت هرچه‌بيشتر داشت مي‌رفت و رفته‌رفته سرعتش رو بيشتر مي‌كرد...تا اينكه سرعتش اونقدر زياد شد كه باد داشت با سرعت تو گوشاش مي‌پيچيد و رنگ‌هاي اطراف در هم مي‌آميخت...!بعد احساس كرد يه چيز گرد داره مياد طرفشون...اون‌قدر اومد كه آخرش تالاپي محكم خورد تو صورت اژدهاهه، و بعد افتاد تو دستاي لرد...!لرد هول شد و ديد كه داره همراه با اژدهاي نازنينش، به سمت پايين سقوط مي‌كنه...!
لرد:ماااااااااااااااااااااا....!!!
بعد خواست ببينه كي جرئت كرده اين شي گرد رو بندازه اينجا، كه يهو چشش افتاد به اون شي كه توي دستش بود...اولش چيزي ازش متوجه نشد، ولي وقتي كمي دقت كرد، ديد كه كله‌ي يكي از مرگ‌خواراست...!!!
لرد:مااااااااااااااااااااا...!!!
كله رو انداخت پايين و ديد كه دارن مي‌رسن به زمين و كارشون تمومه...! افسار اژدها رو با تمام قدرت كشيد، و در كمال خوشحالي،ديد كه اژدها در فاصله‌ي چند سانتيمتري از سطح زمين، به صورت عمودي ايستاد...!(يعني صورت لرد و اژدها به طرف كف زمين بود...!)
بعد يهو يه آتيش خوشگل و داغ از تو دهنش دراومد، و رفت و با ملايمت، روي ريشا و موهاي خوشگل سرژ كه در حال تخليه‌ي انرژي‌ش بود، فرود مياد، و همه‌ي استديوم رو سكوت فرا مي‌گيره...! همه ايستاده بودند و به اون صحنه خيره نيگا مي‌كردند، و سرژ هم كه گويي فهميده بود يه چيزي غيرعاديه، آروم چشاش رو باز كرده بود، ولي پي به قضيه نبرده بود...!
و بعد، شليك خند‌ه‌ي ملت بود كه ديوارهاي استاديوم رو لرزوند...!(اين بار ديگه صداي فرياد نبود ديگه...!صداي خنده بود...!!!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لارا لسترنج در 1384/11/1 3:10:23
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 28 دی 1384 19:25
نمایش جزئیات
آفلاین

باشه پس از اینجور رولها باید از این به بعد بنویسیم . امیدوارم من به عنوان شروع کننده این سبک نوشته کارم مورد پسند شما قرار بگیره .
---------------
شیر مردان و شیر زنان مرگخوار داشتند در میدان نبرد مبارزه میکردند صدای برخورد شمشیرها و سپرها در فضا شنیده میشد . صدای بدنهایی که روی زمین می افتاد . صدای کسانی که فریاد میزدند و با اشتیاق وارد میدان میشدند در مدت اندکی زمین پر از مرگخوارانی شد که دیگر قدرت مبارزه نداشتند .
ناگهان شعله بزرگی در بالای ورزشگاه پدیدار شد .
همگی به بالا نگاه کردند و ولدمورت را دیدند که سوار بر اژدهای سفیدش بر فراز رزمشگاه میچرخد .
به یکباره ولدمورت افسار اژدهایش را کشید و باعث شد که اژدهایش سر جایش به ایستد و به همین دلیل اژدها چند متر پایین تر رفت . اما ولدمورت با حرکت بسیار شجاعانه ای توانست بر اژدها تسلط یابد
گیلدروی به آسمان نگاه کرد و در حالی که از شدت خوشحالی به آسمان چشم دوخته فریاد زد : ای پرنده آسمانها و زمین همانا تو سزاوار ارباب بودن ما هستی ! ما تا پای مرگ برای اربابمان میجنگیم
ولدمورت شمشیر ( آندوریل ) شمشیر سیاه بزرگش را بر فراز آسمان بالا گرفت و فریاد زد : پس مثل یک مرگخوار واقعی مبارزه کنید .
کرام فریاد زد : ما بر تن تمام دشمنانمان لرزه ایجاد میکنیم !!!
هوکی سوار بر الاغ زیبایش شمشیرش را بالا کشید و فریادی از پیروزی سر داد همه به هوکی چشم دوختند که با الاغش چهار نعل به وسط میدان میامد. در همون هنگام الاغ هوکی روی دوتا پای عقبی خودش ایستاد صدای شیهه ای سر داد و هوکی فریاد زد : ما با این مبارزمون لرزه بر اندام دشمنانمان میندازیم ! باشد که دشمنان از ما به ترسن ! به راستی در راه ارباب جون دادن زیباست !
کالسکه بزرگی وارد زمین شد که به دنبال آن یک سکوی نمایش قرار داشت و سرژ که با گیتاری روی آن ایستاده بود در حالی که آهنگ میزد فریاد زد : و من هم با آهنگ های جیمی هندریکس به این نبرد جان تازه ای میبخشم .
ولدمورت افسار اژدهایش را تکان داد و از زمین فاصله گرفت و فریاد زنان گفت : پس به مبارزتون ادامه بدهید ای مرگخواران دلیر من .....
----------
اینم از تحولی که دنبالش هستید
بليز عزيز
اولا از اينكه دلسرد نشدي و بازم نمايشنامه زدي خيلي خوشحالم...
دوما نمايشنامه ات خوب بود...البته به نظر من نوشته هاي قبلي تو هم جذاب و زيبا بودن فقط تنها مشكلشون طولاني بودنشون بود كه ميبينم اين مشكلو حل كردي
ضمنا لطفا دوستان ديگه شروع نكنن از اين به بعد به اين روش بنويسن چون همونطور كه پيتر عزيز گفت خسته كننده ميشه...هركي به هر سبكي دوست داره ميتونه بنويسه فقط دقت كنين كه نه زياد كوتاه باشه نه زياد طولاني...(لارا)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 28 دی 1384 15:53
نمایش جزئیات
آفلاین
منم خیلی خوشحالم که شما اهل تنوع دادن به تاپیک هستین .
فقط قبل از اینکه تنوع میدادید به من میگفتین وقتم رو برای زدن این نمایش نامه تلف نکنم . در ضمن بهتر نبود میگفتین از این رول به بعد که ما هم در جریان قرار بگیریم ؟ حالا فهمیدم دیروز چرا هوکی بهم پیام شخصی زد .
خودم میدونم ای پست پاک میشه ولی خب .....

------------------------------------------------
بليز عزيز!
لازم نيست تمامي پست هاي تاپيك اينطور باشن!منظور آلبوس هم اين نبود.فقط براي تنوع گاهي لازمه كه كمي،فقط كمي از روند عادي ماجرا خارج شد.اگر ويرايش منو زير پست هوكي خونده باشي مي بيني كه من اخطار دادم كه سعي كنيد تنوع ايجاد كنيد!
لطفا عزيزان هم دقت كنن كه از اين به بعد پست هاي بلند نزنند!
اين پست هم فعلا پاك نمي شه اما متاسفانه پستت كه قبل از ماله آلبوسه پاك مي شه!

با تشكر
پيتر پتيگرو...........ناظر (گيرز) انجمن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: چهارشنبه 28 دی 1384 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
همه تو کافه نشسته بودن و حوصلشون سر رفته بود دیگه کسی باعث نمی شد کسی بخنده. در به آرامی باز شد و شخصی که صورت خودشو پوشونده بود به آرامی وارد کافه شد و نشست کسی توجهی به او نکرد.

قارسون لطفا یک نوشیدنی
قارسون یک نوشیدنی میزاره و میگه ببخشید شما کی هستین
فرد سیاه پوش دو رو بر رو نگاه میکنه و میبینه که همه افسرده شدن میگه هیچی اگه نوشیدنی بخورم واستون یک دست می خونم.
نوشیدینی شو می خونه و شروع میکنه و حالا شعرش
(شعر با ریتم زد بازیه یا رپ ایرانی)
زد, زدبازی, زد خشن ترین آهنگی که تا حالا شنیدین
زد,

بزن بالا و بیا, به حرفام حالا, گوش کن
پاشو پاشو, حرفهای دامبلی رو فرا,موش کن
.
بده جلو ,بده عقب, این سرتتو
تکون بده, تکون بده, بد,نتو
.
.
.
همه کافه بلند شدن به رقصیدن و با ریتم خاصی می رقصیدند
.
.
بیا با سیاه ها دمساز شو
نیای طلسم میشی یا برو گمشو
.
کی میگه آهنگای اونا همه شبیه ماست
کی میگه آهنگای اونا همه شبیه ماست
.
دراکو میاد جلو و فرمان می ده
لردمون رفته ولی فرمان می ده
.
اتحاد اسلیتریمن یادت نره
مرگخوارا جمع شدن یادت نره
.
میزنیم نابود میکنیم ما اونارو
میزنو جاسوس می شن. نارو نارو
.
میکشیم و بوق بوق(سانسور شد) به هیکلش
می زنیم بوق بوق (سانسور شد) به هیکلش
.
خون کثیفا جایی ندارن بینمون
فشفشه ها بمیرن بینمون
.
کی میگه آهنگای اونا همه شبیه ماست
کی میگه آهنگای اونا همه شبیه ماست
.
زد, زد بازی




_______________________
دفعه بعد بهتر مینویسم
اگه باریتم رپ بخونین جور در میاد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم
رزمشگاه مرگخواران!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 28 دی 1384 02:19
نمایش جزئیات
آفلاین
فكر نكنم اصلا جالب باشه كه شما سه تا فقط پست ميزنيد بليز جان...بهتره به نحوه برخورد نگاهي بندازي!....از ناظر هم ميخوام كه از اين به بعد پستهاي بلند رو پاك كنه تا شماها زدن پست بلند از سرتون بپره...آدم كه نبايد خودش شروع كنه و خودشم تموم كنه!!
ادامه ي خلاصه داستان:
--------------------------------------------------------------------------
لحظه اي بعد بنابر رسم و رسومات جنگ كرام و گيليدي با يكديگر دست جوانمردي ميدهند و شعري نيز در باب يكديگر ميسرايند!:

گيليدي:اي كرام...اي وب مستر فرزام(؟!)....اي كه نامت باد والاتر از بادام!.....من تورا سر بر درت سازم....نيزه ها بر كله ات سازم!!

كرام كه كاغذي در دست داشت شروع به سرودن شعري توسط خودش كرد!

كرام:اي گيليد!...اي شاه كليد!......اي كه در تنفس اندشي(end).....اي كه بي جامه را مد كردشي*.......سوراخها بي امان از دست تو....گزرها در پي لبهاي تو!

يك آن بعد كرام و گيليدي به سمت لشكريان خويش حركت ميكنند و صداي بيرون آمدن شمشيرها از پس غلافها يكي پس از ديگري به گوش ميرسد.
استاديوم را فراخي صداي ضرب شمشيرها و نيزه ها و پس از آن غرش شيرمردان جنگ ، فرا ميگيرد!

كرام در حالي كه سوار بر اسب خود ميتازد(!) به سمت لشكر خود ميگويد:
-اي لشكر من!....ما همانند اسكندر خون دشمنان را ميريزيم و شكم آنها را پاره پاره ميكنيم.ما ميتوانيم!....همه براي يكي....يكي براي همه(!)

لحظه اي بعد صداي هوار مردان كرام به هوا برخواست!

گيليدي در حالي كه از سوراخ زنجير يك سرباز يه سوراخ ديگر ميرود تك به تك انتفاسهاي(جمع تنفس!!) مصنوعي اي را نثارشان ميكند!

-اي لشكر بي جامه!.....زين پس اگر در جنگ پيروز گرديم بيجامه پارتي هاي متعددي خواهيم گرفت....پس به افتخار من يه بار بگين««جووووون!!!»»
لشكر گيليدي:جووووووووون!!

لحظه اي بعد صداهاي آي و وايي از ميان جمعيت لشكر كرام به گوش ميرسد.....




*كردشي=كردي....به خاطر قافيه تغيير كوچكي اعمال شد!
---------------------------------------------------------------------------
فكر كنم مدل قديمي به اين تاپيك بيشتر بخوره!...يه ذره فكر كنم تنوع لازم باشه!

---------------------------------------------------------
ويرايش 2:
من يه بار اينجا يه چيزايي نوشتم ولي نمي دونم چرا پريد!!!!
خب آلبوس جان بايد بگم كه افتخار دادين!گاوي گوسفندي...؟نزديك عيدم كه هست....
نوشتت خيلي خوب بود و خيلي خوشم اومد.ولي به نظرت اگر كل تاپيك اينجوري باشه خسته كننده نيست؟ ديگه آدم بعد از يه مدتي حوصلش سر مي ره.
در مورد بلندي پست ها هم چشم...تذكراتي داره داده مي شه...
موفق باشي!
پيتر پتيگرو..........ناظر انجمن!


خب اينم حرفيه پيتر جان...اي ناظر...اي باقلوا....اي هلو!...اي...چي بگم آخه!
در كل ميخواستم ثابت كنم كه تنوع دادن به يه تاپيك كار سختي نيست!
به هر حال تنوع ميشه داد به راحتي!...من عاشق تنوعم خودم!
پس برين تو كارش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/28 3:05:43
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/28 3:07:52
شناسه ی جدید: اسکاور
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 دی 1384 14:03
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب... دوستان... اين خلاصه اي از پستاي اين تاپيكه... براي راحت تر شدن كارتون، مي تونين اينو بخونين بعد بنويسين... مجبور نيستين كلّ 14 تا پست رو بخونين... در ضمن... يه نكته بگم... ناظر عزيز راست مي گه... اگه تو همين خلاصه دقّت كنين، مي بينين موضوع خيلي تكراريه... بهتره سوژه‌هاي جديد خلق كنين... اگه نكنين، خودم يه سوژه دارم، اونو مي‌ارم تو داستان!!!!موفق باشين...
---------------------------------
اوّل از همه، هوكي لرد رو مي بره به سمت يه استاديوم توي جنگل ممنوعه... دورش يه حفاظه كه هركي قصد ديدن استايوم رو نداشته باشه، نمي تونه رد بشه... اسم استاديوم، رزمشگاه مرگخوارانه...
اوّلين بار، اوري و ويليام ادوارد رو به جرم كاراي ضد مرگخواري مي اندازن وسط... قراره يكي اون يكي رو بكشه تا خودش كشته نشه... وسط جنگ، سرژ جو گيزر مي شه و شروع مي كنه به خوندن يه آهنگ از سيستم.. چند تا سبييل چنگيزي( كه مخففش سچ هستش... بهشون بگين سچ!) مي آن مي برنش بيرون... اوري چوبدستي مي ذاره رو سرش و مي گه: زندگي شوخي لوس طبيعت بود ! و خودكشي مي كنه... از دم در صدا هايي مي آد و ويلي مي خواد فرار كنه...

وقتي از ديوار مي رفت بالا، هوكي مي گيرتش... اون صدا ها مال سرژ بود كه مقاومت مي كرد... بلاتريكس مي گه: زنده باد سيستم!!! سچ ها اون رو هم مي برن دژ... سرژ رو هم مي آرن تو و ويليام ادوارد و سرژ، روبروي هم مي اسيتن تا بجنگن!!!

سرژ گيتارشو در مي آره مي كوبه تو سر ويلي و گيتارش مي شكنه!‌ شروع مي كنه به گريه كردن و قطع نمي كنه گريه اش رو!!! ويلي بغلش مي كنه و بهش پيشنهاد فيبر نوري مي كنه!!! سرژ گريه اش قطع مي شه ولي ويليام پشيمون مي شه... لرد مي آد به سمتش و يه پسگردني مي زنه!!!

لرد بهش مي گه كه اين كارا بسه و بايد بجنگه... به سچ ها هم مي گه ببرنش پيش سالازار تو دژ...ويليام داد مي زنه: بياين!!!!! كرام از اون ور مي آد و لرد رو مي بره به جايگاه مخصوصش و مي بينن يه لشكر ويليام ادوارد داره مي آد به سمتشون!! شناسه هاي ويليام...! و كرام متوجه مي شه كنترل مديريتش تو دژه...

توي دژ، ويليام جلوي سالازار كنترل كرام رو مي شكنه... كرام هم زنگ مي زنه گيلدروي... گيلدي تو كوچه بوده، مي ره خونه و كنترل رو پيدا مي كنه...(در اين جا توي پستا، يه اشكالي پيش مي آد، و حالا طوري فرض مي كنيم كه گيلدي تو استاديوم بوده!!)

ويليام هاي تقلبي مي پرن رو گيلدي، كنترل پرت مي شه و بعد از كلي پرتاب و اينا، كرام مي پره رو دكمه‌ي حذف كاربر و ويليام ها غيب مي شن... ويليام ادوارد واقعي مي مونه شكست خورده و تنها!!!

لرد مي ره تو جايگاه و وقتي بر مي گرده، سرژ و اعضاي سيستم رو در حال زدن و خوندن، بلا رو در حال شعار دادن و بقيه رو در حال جنگ مي بينه!!!هوكي مي آد مي گه سرژ و بلا فرار كردن و ويلي با وعده‌ي اينترنت پرسرعت، همه رو تو جون هم انداخته... لرد عصباني مي شه و سكتوم سمپرا مي فرسته طرف هوكي!!

لرد خون ريزي هوكي رو قطع مي كنه و كرام و گيلدروي رو مي فرسته وسط... وسط جنگ گيليدي اكسپليارموس مي كنه ولي چوبدستي لرد رو تو دستش مي بينه!!!!!

لرد هم بعد از كمي شكنجه‌ي كرام(به دليل خوشحالي از اشتباه گيلدروي) ، ويلي و بلا رو مي فرسته وسط ميدون!!!!

بعد از مدتي خيره شدن، ويلي يه آواداكداورا به سمت بلا مي فرسته ولي چون اين جا آواداكداورا ممنوع بوده، لرد مي آدم پره هوا و لگد مي آد تو صورت ويلي... بلا بخشيده مي شه...بعد لرد،سرژ و گيلدروي رو به مبارزه مي فرسته و مي ره سمت جايگاه كه ويلي از پشت بلند مي شه!!!
ويلي مي خواد فرار كنه كه مي گيرنش و مي برن به سمت دژ!!! گيلدروي و سرژ هم كمي مي جنگن و جنگشون طنز و جالب بوده!!( پست شماره‌ي 12) لرد مي بخشتشون!!!! بعد كرام و هوكي رو به دلايلي مي فرسته وسط!!!

كرام از كنترلش استفاده مي كنه(بگذريم از اين كه كنترل شيكسته بوده!!!)، لرد عصباني مي شه و بلا و گيلدروي و هوكي رو بر عليه كرام مي كنه... كرام مي ترسه!!! تو اين لحظه، هري مي آد تو!!( به به... چه داستان جذابي!!) و همه تعظيم مي كنن!!!

لرد عصباني مي شه و با كنترل گيلدي مي زنه بلاكش مي كنه!! سرژ شعار مي ده و سچ ها مي برنش!!!! بعد لرد بعد از اين كه 10 20 تا شعار دهنده رو مي فرسته دژ، مرگخوارا رو نصف مي كنه تا با هم بجنگن... دو گروه جلوي هم مي ايستن و................................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
ارسال شده در: یکشنبه 25 دی 1384 10:09
نمایش جزئیات
آفلاین
چشای لرد گرد شدند و اون با وحشت به اطرافش نگاه کرد... داشت عرق میریخت و نمی دانست چگونه این اتّفاق افتاد... یک دقیقه به همین ترتیب سپری شد، و لرد که کم کم آرام می شد، با لحنی خشن گفت: خوب...خوب...که این طور... که این طور... من همه رو به مجازات خودش می رسونم ...

یکی از مرگخوارا در حالی که هنوز تعظیم کرده بود در کمال جسارت داد زد: ارباب... هری پاتر... وبمستر بزرگ... از شما مقامشون بالاتره...
لرد : آهان... باشه... آواداکداورا...
مرگخوار به زمین افتاد و همون جا موند...
لرد لبخندی شیطانی زد و گفت: حالا کی با نظر اون مرحوم موافقه...
همه با هم داد زدن: هیشکی ارباب...
لبخند لرد وسیع تر شد... گفت: خوب... حالا بلند شین...
ولی کسی بلند نشد...

هری گفت: دیگه قدرت دست منه، لرد ولدمورت...
و با صدای بلند و اعصاب خرد کنی خندید...
لرد باز هم عرق کرد... داد زد: شما خیلی دو رو اید... واقعا که.... بذارین این هری رو بکشم و خودم وبسمتر شم... اون وقت...

ناگهان چیزی یادش افتاد... لبخندی شیطانی زد و گفت: هری عزیز... وبمستر بزرگ... می دونی که...
و در یه لحظه کنترل کرام رو از جیبش در آورد و محکم یه دکمه رو فشار داد... هری جیغی کشید و غیب شد...
گیلدروی نشان طلایی رو انداخت زمین و با حیرت به لرد نگاه کرد و گفت: چی ارش کردین؟
لرد: خوب... بلاکش کردم...!
او با افتخار به اطراف نگاه کرد و گفت: خوب... بریم به مجازات شما...

سرژ داد زد: نـــه... تو نامردی... تو دشمنت رو با بلاک کردن از جلوت برداشتی...
لرد به چند تا سچ(!) اشاره کرد و اونا به سمت سرژ رفتن...
صدای اعتراض چند نفر هم بلند شد... ولی سچ ها بیش تر و قوی تر از اونا بودن...حدود 20 مرگخوار برای شکنجه به بیرون انتقال داده شدند و لرد گفت:
خوب... امروز قراره بزرگ ترین جنگ مرگخواری به وقوع بپیونده و تو اون، تعداد مرگخوارا نصف می شه... ببینم چه می کنید...
و باز هم به سمت جایگاه به راه افتاد...

همه می دونستن منظور لرد چیه... پس نصف مرگخوارا به یه سمت زمین و نصفشون به سمت دیگه رفتن... جنگی بسیار بسیار عظیم تا دقایقی به وقوع می پیوست...
در گروه 1، کرام، بلاتریکس و 60 مرگخوار و در گروه 2، گیلدروی، هوکی و بقیه بودند، حدود 55 مرگخوار...

چند دقیقه یار کشی ادامه پیدا کرد! هرکس به سمتی می رفت تا در اخر بعد از 10 دقیقه، هر دو گروه یکی به فرماندهی کرام و دیگری به فرماندهی گیلدروی آمداه بودن تا بجنگند...

لرد به یک سچ اشاره کرد و اون با یه میله محکم کوبید تو صفحه‌ی طلایی بزرگ... صدا تو رزمشگاه انعکاس یافت، نشان سیاه به هوا رفت و دو گروه به طور مجزا روبروی هم ایستاده بودند...

-----------------------------------------------------------------

هوكي عزيز!
خب بايد بگم كه متاسفانه موضوع تاپيك داره تكراري مي شه!دائما براي موضوعات و مسايل جزئي كه اغلبشم حرف نسنجيده ي مرگ خواراست دوئل انجام مي شه و افرادم غالبا تكرارين(سرژ،كرام،گيلدي،....)
سعي كنيد مسايل و سوژه هاي جديد وارد كنيد و همچنين افراد متنوع!
در ضمن تعداد افرادي كه اينجا پست مي زنند ثابته اغلب خودت و رونان و بليز هستين.سعي كنيد افراد ديگر رو هم براي پست زدن ترغيب كنيد!

با تشكر
پيتر پتيگرو........ناظر(گيرز)انجمن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پيتر پتيگرو در 1384/10/25 14:29:12
به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 22 دی 1384 12:12
نمایش جزئیات
آفلاین
کرام و هوکی هر دو وارد میدان شدند همون لحظه در هوا ساعقه ای زده شد و هوا بارونی شد . بارون روی رزمشگاه می ریخت . بلافاصله چندتا سبیل چنگیزی آمدند و برای ولدمورت چتر بزرگی رو باز کردند
در آن میان همچنان هوکی و کرام به هم چشم دوخته بودند و تماشاچیان نیز با شور و حرارت آنها رو تشویق میکردند . سرانجام انتظارات به اتمام رسید کرام به سمت هوکی حمله ور شد اما هوکی از بین دوپای کرام عبور کرد و با یک جهش رو پشت کرام پرید و دستش رو دور گرن کرام حلقه کرد بلافاصله پاهای کرام خم شد و روی زمین زانو زد هوکی همچنان پشت کرام بود کرام یواش یواش داشت از حال میرفت .
خیلی آروم دست کرام به سمت جیبش رفت و دستگاه حذف کاربر رو دراورد . بلافاصله هوکی ناپدید شد همه با خشم به کرام نگاه کردند که داشت دستگاه رو در جیبش میذاشت ولدمورت فریاد زد : تو چی کارش کردی ؟ با هوکی چی کار کردی ؟
کرام که قطرات باران از صورتش میچکید گفت : من هیچی فقط هوکی رو از ایفای نقش انداختم بیرون
ولدمورت از سرجاش بلند شد چوبدستیش رو به سمت کرام گرفت و فریاد زد : کروشیو
کرام بر روی زمین افتاد و شروع به جیغ زدن کرد بلافاصله چند تن از مرگخواران شروع به هو کردن ولدمورت کردند و ولدمورت مجبور شد چند آواداکدورا نثار آنها کند . ولدمورت با بی رحمی به کرام نگاه کرد سپس گفت : هوکی رو برگردون همین حالا !
کرام دست لرزانش رو روی دکمه فشار داد بلافاصله هوکی از هوا افتاد وسط زمین . او از روی زمین بلند شد و با خشم به کرام نگاه کرد .
ولدمورت نیز که از این حرکت ناجوان مردانه کرام بسیار عصبانی شده بود فریاد زد : اون دستگاه مسخره رو بده به من
کرام چشم غره ای به ولدمورت رفت اما چاره دیگری نداشت به همین دلیل دستگاه رو به ولمورت داد ولدمورت دستگاه رو قاپ زد بلافاصله فریاد زد : بلا ! لوسیوس شما هم میرید کمک هوکی از همین الان مبارزه سه به یک انجام میشه
کرام
هوکی و بلا و لوسیوس وارد زمین شدند . کرام یواش یواش عقب میرفت و آنها نیز یواش یواش جلو میامدند سرانجام کرام به دیوار رزمشگاه رسید و در حالی که قفسه سینه اش به شدت بالا و پایین میرفت به سه مبارز خیره شد که دور او حلقه زده بودند مدتی گذشت یواش یواش حلقه محاصره تنگ تر شد . هر سه آنها چوبدستیهاشون رو بالا گرفتند تا با هم به سمت کرام طلسمی بفرستند اما در همون لحظه گیلدی مداخله کرد .
گیلدی در میان چشمان متعجب همه وارد زمین شد او در حالی که نفس نفس میزد گفت : صبر کنید . صبر کنید . شما حق ندارید با یک وب مستر این کار رو بکنید .
بلافاصله همه سرها به سمت ولدمورت چرخید . ولدمورت که داشت از خشم منفجر میشد فریاد زد : مثل اینکه تو هوس شکنجه کردی نه ؟
بلافاصله درهای رزمشگاه به شدت باز شدند همه برگشتند و چشمشون به مرد شنل پوشی افتاد که با گامهای بلند وارد رزمشگاه شد ولدمورت از سر جاش بلند شد و چوبدستیش رو به سمت آن مرد گرفت و فریاد زد : تو کی هستی ؟
هری آروم شنلش رو از روی صورتش برداشت !!! ( توجه : در این میان کرام از آسودگی نفس راحتی کشید )
بلافاصله گیلدی نشانی را که با حروف طلایی بر روی آن کلمه وب مستر حک شده بود را که در دستانش بود بالا گرفت او فریاد زد : ایشون آتشفشان بزرگ وب مستر اصلی هری پاتر هستند احترام بگذارید !!!
بلافاصله همه مرگخواران در مقابل چشمان حیرت زده ولدمورت روی زمین زانو زدند و تعظیم کردند .........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: رزمشگاه مرگخواران!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 21 دی 1384 19:57
نمایش جزئیات
آفلاین
ويليام، در برابر چشمان حريت‌زده و وحشت‌زده‌ي ملت، بلند شد، و در حالي كه تمام بدنش درد مي‌كرد، تلوتلوخوران رفت به سوي چوب‌دستيش...لرد هم داشت با قدم‌هاي بلند به طرف جايگاه مي‌رفت تا مسابقه‌ي سرژ و گيلدي رو تماشا كنه...!ويلي به چوب‌دستيش رسيد، و در حاليكه اون رو برمي‌داشت به طرف لرد برگشت...چوب‌دستي رو به طرف لرد گرفت و زيرلب گفت:آواداكداوارا...!(دقت كنين:ملت از وحشت صداشون در نميومد...!)
لرد يهو يه چيزي روي زمين ديد، و خم شد تا ببينه اون چيه...! طلسم از رو سرش گذشت و در حالي كه يه تيكه از رداي لرد رو كند و با خودش برد ، از استاديوم خارج شد...!
ويلي:مــــــــــا...!!!
ويلي بلند شد، و تمام توانش رو جمع كرد تا بدوه...دويد... لرد هم پي به موضوع برد و برگشت و چوب‌دستيش رو به طرف اون نشونه رفت...
ويلي رسيده بود به در استاديوم، كه دو تا از سيبيل چنگيزيا، هركدوم يه مشت محكم نصيبش كردند...! اون هم از دماغش خون اومد، و با كله خورد زمين...ملت قهقهه‌ي خنده رو سر دادند، و لرد هم كه از شدت خشم اين كار ويلي، داشت مي‌لرزيد، با بي‌رحمي پوزخند زد...
زيرلب گفت:فريزيوس...!(از ريشه‌ي (Freeze
ويلي رو يه قالب بزرگي از يخ فرا گرفت، و همون‌جا موند...بعد لرد شروع كرد به سخنراني:به‌به...نمرديم و ديديم يه مرگ‌خوار به طرف لردولدمورت، طلسم آواداكداورا فرستاد...چشمم روشن...چشمم روشن...ولي نمي‌كشمت...مي‌فرستمت دژ مرگ، كه اونجا سالازار تا مي‌شي شكنجه‌ت كنه...اون‌قدر كه آرزو كني مرده بودي...
بعد با نفرت، لباش رو چين داد، و گفت:نگهبونا...ببرينش...!
نگهبان‌ها هم با ميله‌هايي از قالب يخ اون گرفتند و بلندش كردند...بعد به طرف دژ به راه افتادند...
ملت هنوز داشتند مي‌خنديدند...! لرد هم رفته‌رفته آرامشش رو به دست آورد،و بعد با صداي بلند گفت:كافيه...!
همه ساكت شدند، و لرد در حالي كه داشت با سرعت به طرف جايگاهش مي‌رفت، فرياد زد:خب...گيلدروي عزيز و سرژ معروف رو ول كنين بيان تو ببينيم چي‌كار مي‌كنن...
نگهبونا هم اطاعت كردند، و دقيقه‌اي بعد، وقتي لرد توي جايگاهش نشسته بود، سرژ و گيلدي وسط ميدون ايستاده بودند و با خشم به هم نيگا مي‌كردند...!
شروع جنگ اعلام شد، و همون لحظه‌ي اول، گيلدي چوب‌دستيش رو در آورد، و فرياد زد:آكسيو ميله...!
ميله‌ي زير يكي از صندلي‌ها كنده شد، و در حالي كه كسي كه روش نشسته بود، با صداي تالاپي محكم به زمين خورد، به دست گيلدي رسيد...!!!
گيلدي ميله رو كه نسبتا بلند بود،گرفت و با حالتي تدافعي، در برابر سرژكه با تعجب نيگاش مي‌كرد و چوبديستيش رو به طرفش گرفته بود، ايستاد...
بعد، تا سرژ بتونه كاري بكنه، گيلدي ميله رو به صورت عمود رو زمين گذاشت، ازش گرفت و شروع كرد به چرخيدن(عينهو ماتريكس)...!
سرژ گفت:گيلدي جون...حالت خو_
ولي قبل از اينكه حرفش تموم بشه، گيلدي يه لگد جانانه به صورتش زده بود...!
سرژ كه از دماغش خون ميومد، به عقب پرتاب شد،‌ و روي زمين موند...!
گيلدي ميله رو ول كرد، و در برابر تشويق و هياهوي تماشاچيان، هول شد، و تعادلش رو روي هوا از دست داد، و با كله رفت تو زمين و كله‌ش تو زمين فرورفت(اينم عينهو كارتنا...!)
ملت هم قهقهه رو سر دادند...حتي لرد هم داشت از خنده سرخ مي‌شد...!
سرژ به خودش اومد، و وقتي بلند شد ،با ديدن گيلدي به اون وضع كه داشت تقلا مي‌كرد سرش رو بياره بيرون، دهانش از تعجب باز موند...! در حاليكه داشت خون دماغش رو پاك مي‌كرد،رفت و از پاهاش گرفت و در حالي كه مي‌گفت:گيلدي جون...! تو چرا اين شكلي شدي...! شروع كرد به كشيدن اون...!
بعد از يك دقيقه، كه هنوز ملت داشتند مي‌خنديدند، گيلدي تونست بياد بيرون، و روي زمين ولو شد...!
لرد هم بعد از مدتي كه خنده‌ش تموم شد، با صداي بلند گفت:خب...بسه ديگه...! جنگ تمومه...! هر دو تاتون مورد بخششم قرار گرفتيد...!نمايش جالبي بود پسر...!
گيلدي و سرژ هم شروع كردند به شادي، و در حالي كه مي‌رفتند به طرف جايگاه، داشتند با آب و تاب صحبت مي‌كردند...!
بعد كه رسيدن سر جاشون،‌ لرد گفت:خب ديگه...كافيه...!حالا كه ديگه مرگخوار محكومي نموند كه...آهان...فهميدم...هركي حرف بزنه مي‌ره وسط...يا بخنده...!
يهو همه‌جا ساكت شد...! همه دهنشون رو محكم گرفتند تا مبادا كلمه‌اي از دهنشون بپره...!
بعد از 10 دقيقه كه لرد ديد هيچكي حرف نزد، گفت:اه...زود باشين ديگه...!
هوكي گفت:ارباب...ارباب...شما حرف زدين...!
لرد هم گفت:خب هوكي...بدو وسط...!
هوكي اخم كرد،‌ و وقتي ديد لرد نزديكه شوتش كنه، گوشاش افتاده‌ن و به طرف پايين به راه افتاد...
بعد از 5 دقيقه،لرد با صداي بلند پرسيد:خب... كي منو دوست داره...؟!
كرام نتونست خودشو كنترل كنه،و فرياد زد:ارباب عزيز...من عاشق شم_
لرد هم با خوشحالي گفت:خب ايول...! تو هم بپر وسط كرام...!
كرام كه تازه متوجه اشتباهش شده بود، در برابر خنده‌هاي شديد ملت، براي دومين بار رفت وسط، و جلوي هوكي ايستاد..............................................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده