اما متوجه شد که دیگه کسی او رو تشویق نمیکنه بلکه همه دارند او را مسخره میکنند .
سرژ آروم چشماش رو باز کرد و جمعیت را دید که دارند او را نشان میدهند و میخندن . سرژ با عصبانیت فریاد زد : چرا به من میخندین هان ؟ خجالت نمیکشید ؟
همه ساکت شدند هیچ کس حرف نمیزد . سرژ که کم کم داشت مشکوک میشد گفت : چیزی شده ؟
هیچ کس جواب نداد . سرژ با سماجت حرفش رو تکرار کرد : پرسیدم چیزی شده ؟ اتفاقی افتاده ؟
همه جمعیت مرگخوار فقط او رو نگاه کردند ناگهان دوباره همه با هم زدند زیر خنده ! سرژ که از خشم بالا و پایین میپرید نعره زد : میگم چی شده ؟
صدای لوسیوس از بین جمعیت بلند شد : سرژ جان وقتی داشتی آواز میخوندی موها و ریشات آتیش گرفت .
با این حرف همه زدند زیر خنده سرژ برای چند لحظه مثل آدمای ابله چند بار پلک زد سپس با وحشت دستش را گذاشت روی صورتش و وقتی دید ریشهاش سوخته در حالی که بغضش گرفته بود روی زمین زانو زد فریاد زد : نهههههههههههههههه
سرژ مدتی رو زمین نشست و سعی کرد بر خودش مسلط بشود و سپس دوباره از سر جایش بلند شد او در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود روبه جمعیت مرگخواران که هنوز داشتند مسخره بازی در میاوردند فریاد زد : کدوم آدم نامردی این کار رو کرده ؟ بگین که خودم حسابش رو برسم .
دوباره جمعیت شروع به خندیدن کردند سیوروس در حالی که با دستش به آسمان اشاره میکرد گفت : نگاه کن لرد سیاه این کار رو کرده . ما همه منتظریم که ببینیم چطور میخوای حسابش رو برسی
سرژ با عصبانیت به بالا نگاه کرد و چشمش به ولدمورت افتاد که سوار بر اژدهای زیبایش رزمشگاه رو دور میزد . سرژ بدون توجه به مرگخوارهایی که او را مسخره میکردند فریاد زد : بیا پایین ببینم !
جمعیت دست از خندیدن کشیدند و با تعجب به سرژ نگاه کردند که در آن لحظه از خود بی خود شده بود ! سرژ دوباره فریاد زد : با تو هستم بیا پایین ببینم !!
اما ظاهرا ولدمورت صدای او رو نمیشنید چون با زمین خیلی فاصله داشت . سرژ قبل از اینکه بفهمد چی کار کرده است گیتارش را در مقابل چشمهای حیرت زده جمعیت به سمت ولدمورت پرتاب کرد گیتار زوزه کشان یکراست به کله ولدمورت برخورد کرد و باعث شد که ولدمورت تعادلش را از دست بدهد اما به موقع توانست خودش را کنترل کند و سقوط نکند ......!!!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

