شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
نام:لی لی اوانس گروه:ریونکلاو مادر هری هستم.باهوش و طرفدار کتاب و کتاب خوانی.ابتدا به اسنیپ علاقه داشتم ولی به دلیل اینکه اون یه مرگ خوار شد ترکش کردم و با جیمز ازدواج کردم.بعد از تولد هری توسط ولدمورت کشته شدم.
کریچر: من یه کسی هستم که از لوس بازی های دخترانه حالم بد می شه. قصد توهین ندارم اما: تالار گریف پر از این تاپیک های خنک هست!!!! من رو به یه گروه دیگه بنداز وگرنه خودکشی می کمنم!!!
دوستان خودتون رو مطابق فرم زیر معرفی کنید ____________________________________________ .نام کامل:
گروه:
معرفی کوتاه( شامل علاقه ها و توانمندیها و عادات و کارهایی که این شخصیت تو کتاب کرده و کلا هر چیزی در مورد این شخصیت به ذهنتون میرسه)
________________________________________________-
**قسمت سوم خیلی مهمه حتما باید اونجا در مورد شخصیتتون توضیح بدید
**در ضمن از این به بعد شخصیتهای غیر هری پاتری تائید نمیشن مثل شخصیتهای ارباب حلقه ها یا کتاب های دیگه
** شناسه ها حتما باد فارسی باشن ( یعنی هری نه harry )
**همچنین اگه شخصیت شما توی کتاب نیست نیاید اسم خودتون رو به اول یک شخصیت کتاب اضافه کنین اگه مثلا می خواید خواهر هرماینی باشید نگید مریم گرینجر یا مینو گرینجر بلکه مثلا بگید هلنا گرینجر یعنی یک اسم خارجی بگزارید
** پست افرادی که به رنگ سبز در می یاد تائید شده هستند و دلایل تائید نشدن بقیه ی افراد در پایان هر پست ناظر مربوطه نوشته میشه
** از تکرار پست خود خود داری کنید مگر این که از تاریخ اون بیش از 3 روز گذشته باشه در غیر این صورت ممکنه برای تنبیه تائید شخصیتتون به تاخیر بیفته
** در قسمت ویژگی های فردی هر کاربر تائید شده قسمتی هست به نام ایفای نقش هری پاتری که داخل اون شخصیت هری پاتری فرد مذکور نوشته میشه این قسمت اصلا مهم نیست و اگر برای کسی نوشته بود بدون شخصیت جای نگرانی نداره .
** تغییر گروه به هیچ وجه انجام نمیشه
** اگر مایلید شخصیت خودتون رو عوض کنید باید با شناسه ی جدید این کار رو بکنید و حتما در معرفی برای شخصیت جدید شناسه ی قبلی خود رو ذکر کنید . اگر چیزی مغاییر با این مشاهده بشه ( یعنی فردی دو شناسه ی برای ایفای نقش داشته باشه) با متخلف برخورد میشه
**برای تعویض شناسه خودتون لطفا شناسه ای را که میخواهید در قسمت ویژگی های فردی به جای نام واقعی وارد کنید و بعد برای من پی ام بزنید. به محض دریافت پی ام و دیدن شناسه، شناسه شما رو تغییر میدم. هر وقت نتوانستید با شناسه قبلی وارد سایت شوید نشان دهنده این است که شناسه شما عوض شده است و در این حالت شناسه جدید را امتحان کنید. اگر در هر حال نتوانستید وارد سایت شوید از طريق پست الكترونيكي ( ايميل ) ثبت نام خود وارد شويد يعني به جاي شناسه ايميل را وارد كنيد و سپس دوباره به من پي ام بزنيد.
تائید نشده ها:
گل دختر: خیلی چیزا مثلا این که نباید بگی جیگر , جیگر
گری بک : دوست من این شخصیت گرفته شده
الستور مودی : شرمندتم الستور خیلی بهت می یاد و خیلی هم موفق بودی در واقع از بقیه ی افرادی که شناسشون رو عوض کردن بهتر کار کردی البته سرز هم خوب بود پس عوض نمیکنم
برد پیت: ببین باز تو پیدات شد من تو رو تو ایفای نقش راه نمیدم برد پیت خیلی خزه
لوسیوس مالفوی: دوست من لوسیوس فعلی داره به کارش ادامه میده و پست میزنه پس شما یکی دیگه رو انتخاب کن
اخطار::::::: هر کسی که با یک شناسه ی نمایشی دیگه تائید شده باشه و بعدا اسمش رو عوض کنه حذف شناسه میشه در کل کسی که شناسه ی نمایشیش با اونی که باهاش تائید شده فرق داشته باشه از ایفای نقش اخراج میشه:
اسم : فنریر گری بک( سر دسته گرگینه ها) جنس: مرد گروه : اسلتیرین سن : حدود40 مشخصات ظاهری : باریک/ کشیده و قد بلند/ ته ریش وموی جوگندمی کرک نا مرتب/ناخن بلند زرد/ دندان های تیز خون آاود و......وحشتناک علایق : گاز گرفتن بچه مشنگ ها / وفاداری به لرد سیاه محل زندگی: در کنار لرد سیاه توانایی ها: بدون بدر شدن کامل ماه هم می تونم گاز بگیرم و.............گرگینت کنم
01 - نام:ريسورس اسنيپ (پدر سورس) 02 - سن:68 03 - تاريخ تولد:1937 04 - جنس: مذكر 05 - تحصيلات: دانشمند كشف جادوي سياه 06 - رنگ چشم: سمت راست مشكي و سمت چپ زمردي 07 - گروه: اسليترين 08 - رنگ مو: نيمه مشكي و زمردي كم رنگ 09 - نام مستعار: زمرد مشكي 11 - كوييديچ: حرفه اي به سبك قديمي 12 - چوب جادو: بدون نياز به چوب مخصوص 13 - جارو: بدون نياز به جارو 14 - علاقه منديها: پسرش رئيس مدرسه هاگوارد شود تا بتواند به مدرسه برگردد ، جنگ تن به تن با ولدمورت ... 15 - توانمنديها: انجام برخي جادو هاي دفاعي بدون نياز به عصا و كشف جادوهاي سياه ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/25 22:25:46 ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/25 22:26:51
سلام بر کریچر پست رسمی لوسیوس مالفوی در لیست انتظار وجود داره لطفا یک سر بزنید. *************************************** *************************************** نام:لوسیوس مالفوی سن: 50 و اندی جنس: مذكر تحصيلات: فارغ التحصیل جادوگری عالی رنگ چشم: میشی مایل به صورتی گروه: اسليترين رنگ مو: قیافمو که می بینید نام مستعار رعد سیاه كوييديچ: جستجوگر حرفه ای چوب جادو: عصای مار شکلم که حدود 50 سانت و از خون اژدها جارو: سوپرناوا علاقه منديها: خدمت به لرد سیاه توانمنديها: انجام جادو هاي سیاه و از گرفتن قدرت و شهرت
نام خانوادگي(تو مگه خودت ناموس نداري؟!!):اسكريم جوئر جنسيت:نر متمايل به ماده!!! گروه:هافلپاف
معرفي شخصيت: مردي شبيه به شير پير كه رگه هايي خاكستري رنگ در يال زرد مايل به قهوه اي و ابروهاي پرپشتش بود!(چقدر ضايع بيد...بي ريخت!) عينكي با قاب سيمي و چشماني زرد و مشتاق دارد. پاهايش كمي ميلنگد ولي وقاري خاص در گامهاي بلندش دارد. زيرك و سرسخت است. وزير سحر و جادوي جديد كه بعد از فاج پير به اين سمت دست يافت.بعد از جرياناتي كه در وزارت خونه پيش اومد مردم فاج را از زارت بركنار كردند و به دليل مقتدر بودن اسكريم جوئر اين سمت رو به او واگذار كردند. اسكريم جوئر مرديه كه در لحظات جدي هميشه جدي و در لحظات طنز هميشه طنزه.آدم شوخ طبعيه در حالت عادي و خيلي بقيه رو ميخندونه.
تاييد شد! *سالازار اسلايترين*
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار (Gray Lord) در 1384/10/24 2:26:49 ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/24 2:35:01 ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/24 2:42:28 ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/25 22:39:08
نام:lord bat سن:14 گروه:اسلايترين علايق :جنگ در كنار لرد والدمورت در برابر خوبي ها چوب دستي:موي سر والدمورت،32 سانت،به جاي چوب از استخان اژدها استفاده شده
--------------------------------------------------------------------------- اعتراض:من خيلي وقت هست كه عضوم حدود 300 تا پيام داشتم يه مغازه تو دياگون داشتم ولي همشون نابود شده حالا من از هركسي كه ميتونه ميخام كمكم كنه!!!!!!!!!!!
نام كامل : اژدها ها هم براي خودشون اسم دارن . مامان من اسمم رو راديان گذاشت چون به سرعت ميتونستم به دور خودم پرواز كنم
سن: خوب يادم نيست ولي تا اونجايي كه يادمه بابام مي گفت وقتي كه به دنيا اومدم مي شد از دور نورايي رو از ساختمون در حال ساخت هاگوارتز ديد
تاريخ تولد : يادم نيست اما انگار تو يه شب بارووني به دنيا اومدم
جنس : مرد
تحصیلات : نمي تونم به زبان شما انسان ها معادلي براش پيدا كنم ولي بعد از اون ماجرا تحصيلاتم رو اون قدر ادامه دادم كه حالا ديگه هركسي نمي تونه باهام مقابله كنه
رنگ چشم : دو تا چشم بزرگ زرد رنگ كه خطهاي متحدالمركزي توش معلومه يه بيضي سياه هم داخلش
گروه : گريفيندور البته اگه قسمت قسمت معرفي رو بخونيد ميفهميد چرا
رنگ مو : مو كه ندارم اما روي سرم از نوعي پوشش سخت استخواني پوشيده شده و روي بدنم هم از تكه هاي كوچكي از همون نوع كه مثل پولك ماهي كنارهم قرار دارن
نام مستعار : the lord of the black DraGonS يا ارباب اژدها هاي سياه
كوييديچ : متاسفانه نمي تونم بازي كنم چون اگه دربازه بان باشم كه كسي نميتونه گل بزنه بازي بد ميشه آخه چندين و چند تا دربازه پشت سرم جا ميشه اگه گل زن باشم بازم نميشه چون توپ براي من مثل پشه س براي شما و تازه براتون خطر هم داره جستجو گر هم نميتونم باشم چون كافيه يه بال بزنم تا گوي طلايي سوت بشه خودمون هم براي اژدها ها زمين بازي نداريم چون امكانات نيست اما در كل كوييديچ رو دوس دارم
چوب جادو : من كه نيازي بهش ندارم چون ما اژدها ها همه ي كار هارو با نگاهمون انجام ميديم به همين دليل ترسيدن و از جامعه ي جادو گران تردمون كردن
علاقه ها : شايد بشه گفت كم تر اژدهايي مثل من بد نيست شايد هم دليل ارباب شدنم هم همين باشه من علاقه دارم به كسايي كه مشكلي دارن كمك كنم
توانمنديها : بسيار قدرتمندم به سرعت پرواز ميگنم و كسي ياراي مقاومت در برابر من رو نداره و دم آتشين من با زبانه هاي آتشي كه گاهي تا 50 متر خودش رو خاكستر ميكنه
قيافه ي كلي: بسيار بزرگ داراي دو دست و دو پا و دو بال قدرت مند و دو چشم و يك دم و نفس آتشين با پوستي مثل پولك و دوشاخ و دندان هايي بسيار بزرگ و تيز در كل بسيار وحشتناك و مهيب علي رقم باطنم هه هه هه هه
اخلاق : تنها اژدهاي مهربان علي رقم ظاهرم به خودم لقب ناجي دادم
هر چيز ديگر: كاشكي به هوش سرشار ما پي ميبردن و مارو از جامعه ي جادو گران ترد نمي كردن
معرفي : شما حتما ميدونيد كه ما اژدها ها به كندي پير ميشيم مثلا من به اندازه ي هاگوارتز سن دارم و تا زه به سن جووني رسيدم به سن شما ميشه حدود 25 تا 30 سال اما به سن ما خيلي ميشه به همين دليله كه يه اژدها ميتونه در طول عمر دراز خودش خيلي كارا بكنه به خيلي جاها سر بزنه و به خيلي جا ها برسه و در كل كسي بشه و يا برعكس كه دومي بيشتر از اوليه از وجود ماها خيلي هاي شما خبر ندارن وقت كسايي كه به قول خودتون خيلي تو جادو گري خبره اند ميدونن كه ما هستيم اما به زبون نميارن و از اونايي كه ميدونن فقط رئيسا و بزرگاتون ميتونن با ما در ارتباط باشن و باز از همون بزرگا فقط قوي تريناشون ميتونن روي ما البته ضعيف هاي ما تاثير بزارن كه اونا دو نفر بيشتر نيستن كه مي شناسيدشون انگار همين يه روز پيش بود كه اون اتفاق افتاد اين داستان رو خيلي ها نميدونن و خيلي ها هم كه اون رو مي شنون تکذیب مي كنن و بعضي ها هم به اون ميخندن و اون داستان اينه : وقتي كه ولدمورت پدر و مادر هري رو كشت اونا ادامه ي راه مرگ رو انتخاب كردن و روحشون به اون دنيا انتقال پيدا كرد اما شما اولي كسايي هستيد كه من دارم اين رو براشون تعريف مينم ولدمورت براي عذاب دادن پدر و مادر هري توي راه قسمت كوچكي از روح پدر هري رو از كل روح اون جدا كرد و در روح من دميد اون موقع من يه اژدهاي ضعيف از نظر قدرت جادويي بودم و همينطور خيلي شرور .و اين كار ولدمورت باعث شد كه هميشه روح پدر هري ناقص باشه و نا آرام و در ناراحتي و عذاب بسر ببره و مادر هري هم از اين موضوع در عذاب بود منمريد ولدمورت بودم و اين پدر هري رو بيشتر عذاب مي داد و من هميشه دستورات ولدمورت رو انجام ميدادم و روح بيشتر عذاب مي كشيد تا اينكه روزي ولدمورت من رو دعوت كرد تا اون رو از نزديك ببينم براي موضوع مهمي وقتي كه چشم من به اون افتاد قسمت جدا شده ي روح پدر هري كه در وجود من بود به قليان افتاد . به روح من فشار مي آورد و ميخاست از بدن من جداشه و ولدمورت رو با دستاي خودش خفه كنه اما نميتونست در اون لحظه روح سركش من هم نميتونست جلوي اون رو بگيره تااينكه بالا خره وح پدر هري كا خودش رو كرد اون قسمت از روح پدر هري كه در وجود من بود تونسته بود به روح سركش من چيره بشه بله اون وجود من رو تسخير كرد . ولدمورت باز هم اشتباه كرده بود اون با دستاي خودش به پدر هري دوباره زندگي بخشيده بود اما در تني تازه كه ميتونست خيلي قوي تر از اون تن مرده باشه اون روز پدر هري به ولدمورت حمله نكرد چونكه من جز اژدها هاي ضعيف بودم و حتما ولدمورت من رو ميكشت پدر هري فكري به سرش زده بود از پيش ولدمورت رفت و شروع به تحصيل كرد و هر روز قوي و قوي تر ميشديم توي همين چيزا بود كه من هم روحي خوب پيدا كردم و روح من با روح پدر هري دوتايي قوي تر ميشديم اما ولدمورت كه نميخواست كه من كه حامل روح پدر هري هستم قوي باشم ولي من و پدر هري از غفلت هاي اون حد اكثر استفاده رو كرديم و وقتي كه ولدمورت به خودش اومد ديد بادشمن سرسختي طرفه اين همون ماجراييه كه براي من اتفاق افتاده بود حالا من باروحي كه از روح پدر هري و يك اژدهاي قدرتمند درست شده توي آسمونا پرواز ميكنم و كسي ياراي مقاومت در برابر من رو نداره حالا من يه اژدهاي قوي شجاع بي باك و خوبم و علاقه دارم به ديگرام كمك كنم مخصوصا به پسرم هري اين چيزيه كه توي اين دنيا كم پيدا ميشه
ناظرا بي جواب نمونه مرسي
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/24 2:39:55
نام: برادر حمید قزوینی بسیجیانی دربست! نام خانوادگی: ندارم. جنسیت: شیشه،کریستال،هر چی بخوای!.. گروه: راونکلاو معرفی شخصیت:....یگانه طلبه ی حاج دارک لرد که بعد از تحصیلات در حوزه ی عملیه ی قزوین یک نامه از گراپ ابن گوریل مبنی بر شرکت در کلاس های هاگوارتز دریافت نمود....داشت نامه را میخواند که متوجه یک لکه آب دهان مشکوک روی برگه شد و پی برد که گراپ ابن معلوم الحال از این دعوت در پی دستیابی به منافع شخصی می بوده و بر برادر حمید نظر داشته!.. وی پس از کمی تامل بر مشکل موجود بر آن شد تا به این نیرنگ گراپ تن در دهد و به هاگوارتز بشد! وی پس از کمی سفر خیلی طولانی به مکان رسید و با گراپ وارد گفتگو بشد و پس از کسب توافقات دوطرفه و رضایت گراپ لعنت ال... به سوی هاگوارتز بشد....به محض ورود به دفتر مک گونگال برفت و پارتیش را با او کلفت نمود!....وی او را دوست بداشت و او را به هاگوارتز راه بداد!.... مک گونگال ماشاال.. علیه! کلاه گروه بندی را بر سر وی نمود .کلاه رعشه ای نمود و کمی سوزید. سریعا نام مقدس راونکلاو را بر وی نهاد و بدینگونه بود که برادر حمید بر جمع جادوگران نازل گشت و در ادامه ی نزول سی ساله ی وی فردوسی بیتی را برای وی نهاند بر این قرار« بسی درد بردم در این سال سی....عجم آخ گفتند پس از وارسی!» و او از شعر خوشش بیامد و برای مفتخر نمودن ابوالقاسم عمامه و عبای وی را از تنش بکند و بر هیکل خود نمود...این گونه بشد که وی صاحب جمالی نورانی گشت و عبای سپید وی نور چشم هر خواهری گشت!... در دوران سه ماهه ی حضور وی در جمع جادوگران به محبوبیتی نرسید و بدان شد که مودی را دزدیده و او را بر چاه افکند و سپس او را نجات بداد و بر زلیخا بفروخت و زلخیا پس از دیدن روی مودی حالش بد بشد و او را به زندان نمود... و اینجا بود که برادر حمید با چهره ی مودی باز بر جادوگران بشد و جماعت را نمود تا محبوبش بنمایند ولی کسی او را کشف ننمود و وی باز بر آن شد تا بر چهره ی سابقش بگردد بر آن امید که وی را با لطفشان نموده و بپذیرند.!...