جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  67 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  182 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  201 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  293 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 27 بهمن 1384 23:28
نمایش جزئیات
آفلاین
این پست را لطفا پاک نکنید
برنامه روز های سبز(حال کردی اسمو)هر سه روز یک بار در این تاپیک پخش خواهد شد و اولین پستش هم در روز شنبه زده میشه
موضوعات برنامه در اولین شب معلوم میشود و تا اون موقع تو خوماریش بمونید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 21 بهمن 1384 08:21
نمایش جزئیات
آفلاین
فکر نکنم پستم تبلیغاتی باشه پس گیر ندین
______________________________________________

دریم دریم دانگ دینگ دونگ( اهنگ شروع برنامه)
صفحه روشن میشه و مردی که پشت میز نشسته و داره ورقاشو مرتب میکنه رو نشون میده
دوربین روی مرد زوم میکنه و مردک یک لبخند میزنه
__ با سلام و درود به ارواح مطهر هاگوارتز و با آرزوی قبولی همه شما در امتحانات سمج اعم اخبار امروز رو به اطلاعتون میرسونیم
این روزها جامعه ی جادویی حال و هوای دیگه ای داره و هر جای شهر رو که نگاه کنید آثار این تغییر و تحول بزرگ رو میبینید
مردم ما قراره تا در یک انتخابات بزرگ شرکت کنند انتخاباتی که ممکنه آینده ی اونا رو عوض کنه
با خبرنگاران ما همراه باشین تا به سطح جامعه بریم و با تنی چند از مردم خونگرممون صحبت کوتاهی داشته باشیم
گوشه ی تصویر یک اقاهه نشون داده میشه
آقای پرورده سلام عرض میکنم
پرورده: سلام آقای آرپیجیان
آرپیجیان: در خدمتتون هستیم
تصویر اون گوشه بزرگ میشه و کل کادر رو میگیره
پرورده: بینندگان عزیز ما هم اکنون در شهر خون و قیام قزوین به سر میبریم . خودروی زرهی سیار ما در میدان اصلی این شهر توقف کرده و حالا حالا ها فکر نکنم بتونیم از اینجا بریم . چرا که مردم اینجا برای انتخابات لحظه شماری میکنن و از هم اکنون پای صندوق های رای صف بستن البته نیم نگاهی هم به ما دارن ولی نگران نباشین جای ما امنه
تصویر از بالا ماشین رو نشون میده که از همه طرف توسط آدما احاطه شده
پرورده: از اونجایی که بیرون رفتن در این وضعیت به صلاح نیست همکارای ما تمام تلاششون رو به کار بستن تا چند تا از مردم تجمع کننده رو برای مصاحبه به داخل ماشین بیارن
هم اکنون هم در خدمت اولین اونها هستیم
پرورده: سلام آقا برای ما بگین اصلا چرا مردم اینقدر خوشحالن؟
آقاهه در حالی که سر از پا نمیشناسه : مثل اینکه خبر نداری منجی در راهه
پرورده: بله شما از کی صحبت میکنین؟
آقاهه در حالی که اشک تو چشماش جمع شده: ببخشید آقا من شرایطم برای مصاحبه خوب نیست
پرورده: بسیار خوب ممنون از لطفتون دارین میرین پایین بگین نفر بعدی رو بفرستن تو
یک پسر بچه ی هشت نه ساله می یاد بالا
پرورده: سلام عمو جان شما رو کی راه داده اینجا شما که از این چیزا سر در نمی یاری پس برو پایین؟
پسره با صدای کلفت: دوست عزیز من به عنوان یک شهروند حق رای دارم توی جامعه ی ما هر کی نت داره میتونه رای بده ربطی به سنم نداره
پرورده: خوب حالا میشه بگی به کی رای میدی؟
پسره: ما به منجیمون رای میدیم درسته که الان اوضاع به نفعمون نخواهد بود ولی آدم باید آینده نگر باشه به هر حال ما هم یک روزی بزرگ میشیم
پرورده: خوب میشه بگین منجی شما کدوم یکی از کاندیداهای انتخاباته؟
پسره در حالی که داره از جاش بلند میشه : جز برادر حمید کی میتونه شرایط یک جامعه ی مدنی رو در قالب رویکردهای اجتماعی فرهنگی برای نسل های دوم و سوم بعد از سقوط لرد به ارمغان بیاره
پرورده: بله بینندگان عزیز این دوست خردسال ما با آگاهی و بینش عمیق به کاندیدای اصلح خودش رای میده امیدورام همگی مردم ما از روی تفکر و آینده نگری به شخص اصلح رای بدن
تصویر کوچیک میشه و دوباره چهره ی آقای آرپیجیان نشون داده میشه
آرپیجیان: از همکار عزیزمون آقای پرورده تشکر میکنم و امیدورم به سلامت به دفتر سازمان بازگردند حالا به سراغ دیگر همکارمون مستقر در شهر قم میریم خانم حجّاب ( بسیار محجبه) سلام عرض میکنم .
تصویر خانم حجّاب که کنار تلوزیون بود بزرگ میشه و کل کادر رو میگیره
حجّاب: سلام همکار عزیز ما هم اکنون در یکی از پایگاههای تبلیغاتی کوئیرل کاندیدای محبوب مردم شهر قم هستیم
اینجا فضا بسیار روحانیه مسئولین ستادهای تبلیغاتی سی دی های چگونه عکسهای بی پی جی رو بیابیم و به مدیران گزارش دهیم رو پخش میکنن یک عده هم کاتالوگهای در باب دستار من حافظ شخصیت من رو به مشتاقان عرضه میکنن
اجازه بدین با یکی از این افراد صحبت کوتاهی داشته باشیم
حجّاب : سلام خانم میشه ......
خانمه در حالی که دستش رو میزاره رو دوربین : از من فیلم نگیر از کجا معلوم این فیلما دست کی می افته می یان کلمون رو بر میدارن رو عکسای بی ناموسی مونتاژ میکنن میگم نگیر حتما باید باهات در گیر شم؟
حجّاب در حالی که خنده ی ابلهانه میزنه : خوب این شهروند عزیزمون خیلی حساس بودن اجازه بدین با آقایی که اونجا وایستادن یک مصاحبه داشته باشیم
حججاب: سلام اقا
آقاهه : سلام و علیکم و رحمت ا...
حجّاب: در مورد این انتخابات برای ما صحبت کنین
اقاهه: والا چی بگم با این کاندیداهای بی ناموس و مردم بی ناموس تر و نا اگاه آدم چی میتونه بگه
حجّاب: بیشتر برامون توضیح بدین
آقاهه: خوب ما شنیدیم یک آقایی به نام حمید اومده کاندید شده و از قضا طرفداری بسیاری رو هم برای خودش دست و پا کرده
حججاب: خوب اشکالش چیه؟
آقاهه در حالی که صورتش قرمز شده : اشکالش چیه ؟ این آقا مظهر تهاجم فرهنگی و عقب افتادگیه این آقا ماییه رواج بی ناموسیه
از این بدتر اون خانم تهرانیه هست که موهاش آدم رو به انحراف میکشه اصلا زن رو چه به کاندیدایی خودش رو حامی زنان اعلام میکنه در حالی که حجاب تنها سلاح خانم ها در برابر توطئه ی غرب و شرق رو رعایت نمی کنه
حجّاب: نظرتون در مورد بقیه ی کاندیداها چیه؟
آقاهه: اونا که همگی زیر رادیکالن
حجّاب: یعنی چی؟
آقاهه با صدای کلفت : نئیدونم
حجّاب: پس با این اوصاف شما هیچ کدوم از کاندیداها رو اصلح نمیدونین ؟
آقاهه: نه خانم چرا حرف تو دهنم میزارن پس این کوییرل چیه؟ بهترین انتخابه مایه ی سعادت ما همین آقاست
حججاب: خیلی ممنون از شما
در حالی که به دوربین نگاه میکنه : آقای آرپیجیان در خدمت شما هستیم
تصویر خانمه کوچیک میشه
آرپیجیان: با تشکر از همکار عزیزمون اجازه بدین یک سر به استان سرسبز یزد بزنیم و با خبرنگارمون آقای دشتی صحبتی داشته باشیم
تصویر آقای دشتی بزرگ میشه
دشتی: با سلام خدمت بینندگان عزیز در خدمت شما هستیم
هر کاندیدایی در یک خطه از کشورمون محبوبن و برای خودشون طرفدار دارن در استان یزد هم مردم همگی به رون ویزلی رای خواهند داد حالا اجازه بدین تا کسی رو پیدا کنیم تو با اون مصاحبه ای داشته باشیم
یک زنه داره از اون ور خیابون رد میشه دشتی با میکروفون میدوئه طرفش
دشتی در حالی که داره نفس نفس میزنه
دشتی: سلام خانم نظر شما در مورد انتخابت چیه؟
خانمه در حالی که چادرش رو میکشه روی صورتش و فقط یک چشمش رو بیرون میگزاره ( همین طوری که نشوتم بخونین) : با عرض سلام و خسته نباشین خدمت تمامیه شما والا چیچی وگوئم
دشتی: شما به کی رای میدین و چرا؟
خانمه: ای که سوال نداره ما همگی به رون ویزلی رای میدیم .برا چیچی برا ای که خشمون می یاد رون ویزلی بهترینه
دشتی: خانم شما نمیدونین چرا شهر اینقدر خلوته ؟ مراسم ویژه ای در حال برگزاریه؟
خانمه: ای موقه همه ی مردم سر کارن تو مزرعه دارن خیار می کارن انتظار داشتی تو خیابون ول باشن؟ آدم بی کار بی عاره
دشتی: نه والا ممنون از مصاحبتون
تصویر دشتی کوچیک میشه
آرپیجیان: بینندگان عزیز اجازه بدین سری به همکار.....
آرپیجیان دستش رو میاره رو گوشیش : بله به من اشاره میکنن که مهلت اخبار به پایان رسیده و موقع پخش پیام های بازرگانیه بعد از پیام ها با مشرح اخبار در خدمت شما هستیم
تصویر از آرپیجیان زوم آت میکنه
دریم دذرینگ دینگ( اهنگ تموم شدن اخبار)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 20 بهمن 1384 15:47
نمایش جزئیات
آفلاین
آهنگ " ای ایران" پخش میشه و آرم برنامه ی با کاندیدا ها می یاد بالا و مینویسه:
برنامه ی امروز، بهترین یهترین ها:
"سریـــــــــــــــــــــــــــــــوس بلــــــــــــــــــــــــــــک"

آهنگ اخبار ورزشی پخش می شه و تصویر می ره روی صورت خندون آنیتا.
آنیتا با خوشحالی میگه:
_ درود و دو صد بدرو به شما عزیزان بیننده. امروز بازهم می خوایم از استاد سخن، ناظر با معرفت، نقاد با نمک و صاحب خانه ی محفل ققنوس ؛ آقای سریوس بلک، سخن بگیم. پس از ایشون دوباره و به خاطر آشنایی بیشتر شما عزیزان با برنامه هاشون، دعوت کردیم تا به جمع ما بیان و ما رو از برنامه هاشون مطلع کنن.
آنیتا بلند شد و با خوشحالی و ذوق گفت:
_ سریوس عزیز، خواهش می کنم...
بعد سریوس با جبروتی خاص خودش وارد استدیو شد و خیلی مودب سر جاش نشست( پای چشمش کبود بود!!)
بعد با شرم حیا شروع به صحبت کرد:
_ با سلام خدمت شما انسانهای فهیم و دلاور، که حتی با تهدید هم به کس دیگه ای رای نمی دید.
آنیتا لبخندی زد و گفت:
_ ممنونم ....خب...تا اونجایی که یادم می یاد، جلسه ی پیش گفتی که برنامه هات کامل نیست، درسته؟؟!!
_ اوه....البته...
_ خیله خوب....پس ازت می خوام به مهم ترین سوال که در رابطه با ساحره هاست، جواب بدی!!
آنیتا لبخندی زد و در حالی که به خودش اشاره میکرد گفت:
_ خب...من خودم یه ساحره هستم و می دونی که بحث ساحره ها این روزا خیلی زیاده. میتونی بگی برنامه هات راجع به عملکرد آینده ی ساحره ها چیه؟؟؟
سریوس لبخند آنیتا رو پاسخ داد و در حالی که سرش رو تکون می داد گفت:
_ البته.....ساحره ها نقش مهمی در جامعه ایفا می کنند و وظیفه ی ماست تا به اوناها فضا بدیم تا راحت تر بتونن کار کنن. به طور کلی برنامه ی من اینه:
فعال کردن ساحره ها
خب اینطور که در ظاهر سایتی به نظر میاد ساحره های ما به اون نسبتی که جادوگرها فعالیت میکنن و حضورشون رو در سایت نشون میدن اینکار رو انجام نمیدن و بدتر از اون تعداد کم ساحره هایی هست که در مسایل مهم سایت دخیل هستن و چون هیچ ساحره وب مستر یا مدیری در حال حاضر نداریم منظورم همون ناظرهای ساحره هستن .خب علت این میتونه چندتا چیز باشه شاید اصولا ساحره ها کمتر به فعالیت و حضور موثر اهمیت میدن و یا شاید هم معتقد باشن تاپیک های مخصوصی برای ساحره ها نداریم که البته داشتیم و داریم .به غیر از آداس که الآن یک تاپیک فعالی هست و به مسایل ساحره های میپردازه قبلا هم چندتا تاپیک داشتیم که ساحره ها اداره ش میکردن مثل ردافروشی مانیا یا سالن مد جادوگری و چندتای دیگه که الآن یادم نیست.برای حضور پررنگ تر و موثرتر میشه دوباره اون تاپیک ها رو فعال کرد یا تاپیک های جدیدی زد که به شخصه زیاد موافقش نیستم ولی مثلا یکی از انجمن های خودم یعنی محفل میتونه محل مناسبی برای زدن تاپیک جدید و ساحره های ارتشی باشه ولی در این مورد معتقدم خود ساحره ها باید یک تغییر اولیه رو شروع کنن تا ما بعدا بتونیم بهش جهت بدیم.
آنیتا سری تکون داد و با تفکر گفت:
_ آها....پس یعنی شما با فعال شدن ساحره ها موافقین و اگه اونا اقدام به فعالیت بکنن، شما اونا رو پشتیبانی میکنین، درسته؟؟
سریوس با جدیت سری تکون داد و گفت: " کاملا!!"
_ خب......همون طور که میدونین تالار های اصلی در این مدت زیاد فعال نبودن، شما برای این کار چه نقشه هایی دارین؟؟
سریوس دستاشو به هم پنجه کرد و گفت:
بله.... من تصمیم دارم که نقش تالارهای خصوصی رو زیاد تر کنم .همونطور که همه میدونن تالار خصوصی میتونه بهتر مکان باشه برای یادگیری های اولیه در مورد سایت و چگونگی ایفای نقش و رول .پس در تالارها باید تاپیک هایی وجود داشته که بتونه مارو به این هدف برسونه .ناظر تالار خصوصی باید در کارش ماهر باشه تا به افراد تازه وارد شیوه کار رو یاد بده هر چند که من برای بهبود رول برنامه دیگه ای رو هم در نظر دارم ولی به جای اینکه تالار خصوصی جایی باشه که فرد یا اصلا سری بهش نزنه یا اگرم سری میزنه چیزهای بیخود و بیربط بنویسه به عنوان اینکه افراد کمتری اینجا رو مطالعه میکنن به مکانی مناسب برای آموزش های اولیه و تمرین تبدیل بشه.
آنیتا بشکنی زد و گفت:
_ براوو....واقعا خوشم اومد!!!......سومین سوال: شما احیانن نمی خواین مکانی برای بهتر شدن وضعیت سایت و رول نویسی ایجاد کنین؟؟
سریوس خندید و گفت:
_ اتفاقا چرا آنیتای عزیز. من برای این سوال شما، این جواب رو دارم:
تشکیل مجلسی متشکل از نماینده های تمام اقشار
خب قبلا یک شورای ویزنگاموتی از اعضای برتر داشتیم که در عمل تغییر خاصی رو به وجود نیاورد ولی در این مجلس جدید از تمام اقشار و گروها ها نماینده تعیین میشه تا در اونجا فعالیت کنن و سعی در بهبود روند سایت و حل مشکلات داشته باشن.این نماینده که نماینده یک قشر خاصی هستش هر هفته در جلسه ای که به وسیله اعضا تشکیل میشه شرکت میکنه و پیشنهاد های گروهی که متعلق بهش هست انتقادات یا شکایت هاش رو مطرح میکنه و سران مجلس که توسط همین اعضا انتخاب شدن وظیفه دارن که پاسخگو باشن و سعی در حل مشکلات داشته باشن.در ضمن در همین جلسات که میتونه ماهانه یا هفتگی باشه عملکرد اعضا بررسی میشه و راه حل هایی برای بهبود کار سایت داده میشه!!!
_ عالیه!!!شما برای هر مشکلی، راه حلی دارید!!!.....یه لحظه صبر کنین........بله؟؟!!...........بله، اتاق فرمان میگن که میان برنامه ای آماده کردن از فعالیت های بی نظیر شما که میریم ببینیم!!
صفحه سیاه میشه و بعد آروم آروم روشن میشه. فیلم حالت قدیمی ای داره. صدای فردی می یاد که میگه:
_ تا چند سال پیش، سفید ها محلی برای فعالیت نداشتن و سایت در دستان نیرومند سیاهان بود....
چند نفر که لباس سیاه پوشیده بودن، داشتن چند تا انسان نحیف رو شکنجه میکردن. صحنه ها اونقدر فجیع بود که آدم گریش می گرفت.
_ تا اینکه فردی به نام زاخی با همکاری ریشالویی به نام سرژ سعی کردند تا مکانی برای فعالیت سفید ها دایر کنند.
دو نفر نشسته بودند، یکی پر از ریش بود و دیگری بی ریش. و داشتند با چشمانی نمناک به شکنجه گر های سیاه، نگاه میکردند.
_ اما پس از چندی، کسی به نام " سریوس بلک" منزل خودش را به این کار اختصاص داد.
دوربین در خانه ای زیبا و بزرگ قرار داشت و سرتاسر آن را نشان می داد.
_ و از آن زمان به بعد آن منزل، بزرگترین قطب رشد سفیدها شد.
در خانه همه داشتند با هم دوئل میکردند و همه خوشحال و خندان بودند.
_ و تا امروز، هیچ سفیدی به دست آلوده ی سیاهی ، کشته نشد!!!! و همه ی اینها به خطر زحمات شبانه روزی دو نفر به نام های آلبوس دامبلور که هم اکنون در قید حیات نیستند و "سریوس بلک" که هم اکنون زحمات ایشان چند برابر شده، است.
دوباره صفحه سیاه شد و روی تصویر آنیتا و سریوس روشن شد.
آنیتا دستمالی رو برداشت و بینیقش و به شدت گرفت و گفت:
_ واقعا چه دوران خفقان آوری بوده!!!
_ البته آنیتا جان.....اون زمان خیلی بد بود، هیچ سفیدی جرات نفس کشیدن نداشت و من و آلبوس، بابات، خیلی زحمت کشیدیم.
یهو آنیتا که خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بود، پرید بغل سریوس و با گریه گفت:
_ اوه....سیریش.....تو خیلی خوبی...!!!!
و با خنده دوباره روی صندلیش نشست. سریوس دستمالی از جیبش در آورد و عرقی رو که روی پیشانیش نشسته بود رو پاک کرد!!!( حسابی سرخ شده بود!!)
_ خب....چون وقتمون کمه، میریم سر اصل مطلب....
سریوس سر جاش جا به جا شد و با هیجان پرسید:
_ اصل مطلب؟؟ البته.....حالا که شما پیش قدم شدید.....!!!
ولی با دیدن چشمان عصبانی ولنگ کفش آماده ی آنیتا، حرفشو خورد. آنیتا لبخندی زورکی به دوربین زد:
_ هه هه هه.....خب...راجع به همین مسئله ی سیاها و سفدا، برنامه ای مد نظرتئن هست؟؟؟
_ خوب شد که اینو پرسیدی... سیاه ها و سفید ها............وجود هر دو طرف در سایت و رول پلینگ حیاتی و ضروریه ولی باید برنامه های این دوگروه در راستای هم و به سود سایت باشه.جنگی که باعث یک دعوا بشه هیچ فایده ای نداره و به جای شکوفا کردن و زیبا کردن رول نتیجه ای عکس به بار میاره پس این دو گروه باید تحت تاثیر رهبرهای قوی که در انتخاباتی توسط همون جبهه تعیین میشن قرار میگیره و با برنامه ریزی بین دو رهبر سفید و سیاه دو ارتش عمل میکنن نه سرخود.رهبر هرگروه هم توسط اعضای همون گروه انتخاب میشه و بقیه در این زمینه حق رایی ندارن.
_ بسیار خوب......چون وقتمون کمه، زودتر میگم....برای هاگوارتز چه برنامه هایی دارین؛ چون اگه توجه کرده باشید، بیشتر محض تفریحه....
_ آ.....هاگوارتز.....یکی از برنامه های اصلی من کاربردی کردن هاگوارتزه...... همونطور که در حال حاضر هم میشه دید عملا هاگوارتز به یک مکانی برای یک سری کلاس آموزشی تبدیل شده که مثلا دروس جادویی داره توشون تدریس میشه .ما در کنار این دروس که حالت تفریحی دارن و باعث به وجود آوردن حالت رقابتی بین اعضای گروه ها میشن میتونیم کلاس های رول نویسی رو توسط افراد برجسته و خوب در این زمینه برقرار کنیم .در واقع به جای اینکه هر ناظر انجمنی در یک شیوه پست ها رو نقد کنه و راهنمایی انجام بده این کار یک حالت مشخص و با برنامه ای بگیره که همه در راستای هم باشن حتی میتونیم کلاس های آموزش نقد هم برای ناظرها بذاریم تا بعد از آموزش های بنیادی که در این کلاس ها به افراد تازه وارد داده میشه وقتی این فرد میره و در انجمن ها فعالیت میکنه ناظر راهنمای خوب و مفیدی باشه و بتونه به روند پیشرفت کمک کنه ولی این برنامه به این معنا نیست که کار نقد و بررسی کنونی که توسط ناظرهامون انجام میشه ایراد داره بلکه به این شیوه کار آموزش رول هدف مند میشه.
_ خدای من.....شما خیلی خوب برنامه ریزی کردین.....
_ هه..هه....نظر لطفتونه.....
آنیتا زیر لب گفت:" قابل شما رو نداره!!!"
و نگاهی به چشمان خیره ی سریوس کرد!!
_ خب.....مث اینکه خیلی وقتمون کمه!!!......خوبه به عنوان آخرین سوال، از برنامتون برای عضو گیری بگین؛ چون خیلی اوضاعش در هم بر همه!!!
_ باشه...باشه....نکته ی خیلی اساسی ایه........ این مسئله ای بود که مدت زیادی در انجمن مخصوص ناظران بحثش بود و آخر هم به نتیجه ای نرسید ولی اگر من وزیر بشم به هر طریق ممکن قصد دارم که تغییری در عضویت اعضا در سایت به وجود بیارم تا با اسم های از قبیل گوش مروارید و مهتاب شیطون روبرو نشیم.اولین مورد اینکه فقط اسامی که به فارسی نوشته شدن میتونن به عضویت در بیان چون اینجا یک سایتی هست که نوشته ها فقط باید به فارسی باشن پس اسامی اعضاش نباید مغایر این قانون باشه.دومین مورد هم یک پرسش نامه و محدودیت سنیه که باید زیاد روش کار بشه و افرادی هم به عنوان مسئول این کار باشن تا به اعضای جدید رسیدگی کنن.
_ خوبه.......واقعا نظراتت حرف نداشت.....خودم شخصا خیلی از برنامه هات خوشم اومد و میدونم که اگه کسی غیر از تو وزیر بشه، احتمال ارزشی شدن سایت زیاد میشه......پس به امید اینکه شاهد گرفتن پست وزارت توسط تو باشیم....
نگاهی به دوربین کرد و گفت:
_ شما رو به خداوند مهربون میسپاریم.....
و نگاهی به سریوس کرد:
_ من هم امیدوارم با راي دادن به من آسلام وآينده‌ي جادوگريتان را در زير سايه‌ي خواسته‌هاي طبيعيتان تضمين كنيد.
_ خب.....ممنونیم از شما بینندگان عزیز که به برنامه ی ما توجه کردین.....امیدوارم هر کجا که هستین، سالم و سلامت باشید.
آنیتا با شور و شوق فریاد زد:
_ پس وعده ی ما.........جمعه...........پای صندوق های رای.........و رای ما..........سریوس بلک..........بهترین بهترین ها...........
و همراه با سریوس برای دوربین دست تکان داد.
صفحه سیاه میشه و با سفید مینویسه:
"آهای سفیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدها............دیدید که چگونه سریـــــــــــــــــــــوس بلـــــــــــــــک، وضع رول نویسی شماها رو روبه راه کرد؛ پـــــــــــــــــــس، با رای دادن به او، وضع سایـــــــــــــــــت رو هم رو به راه کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!"
آهنگ " این پیروزی خجسته باد" پخش میشه...
-----------------------------
جواب های سریوس از ستادشون برداشته شده و الکی خوشم نیست!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 20 بهمن 1384 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده
صفحه تلوزيون برايه چند لحظه اين تصويرو نشون ميده و بعد ميبره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جنگ را از لابه لايه اتش و خون بيرون كشيديم تا نفرت از جنگ اييني جاودان شود
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 20 بهمن 1384 13:46
نمایش جزئیات
آفلاین
پیام های تبلیغاتی ... دیش درن درن دد دد درد !!!
ستاد آرتیکوس دامبلدور تقدیم می کند ؛
تصویر دو تا جادوگر روی صفحه تلویزیون نمایان می شود ؛
زیر نویسی از زیر تصویر تیز رد می شود :
" این دو نفر کر هستند !!! "
اولی : میای بریم به آرتیکوس رای بدیم ؟
دومی : من می خوام برم به آرتیکوس رای بدم ؟!
اولی : ببخشید ! من خیال کردم می خوای بری به آرتیکوس رای بدی !
تصویر محو می شود و جادوگری که روی صندلی چرخ دار نشسته است با حرکات موزون در منطقه دست و کمر ! می گوید :
آرتیکوس ! کاندید همه اقشار جامعه ! آرتیکوس حامی دردمندان !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 20 بهمن 1384 08:19
نمایش جزئیات
آفلاین
امروز برادر حميد آن كانديداي فرخنده ، با پوشيدن لباسهاي ماگلي به جمع جوانان كمر باريك رفت.او دليل كارش را اينگونه ذكر كرده:
جوانان بايد بدانند ، ما مثل آنها فرهنگ را دوست داريم و لباس غربي به تن ميكونيم...

تصویر تغییر اندازه داده شده

همچنين برادر حميد اين روزها در خواب فرو رفته است و چنين ميگويد:
ما محبوب قلوبيم...طرفداران ما بدون تبليغ به ما راي ميدهند...ما از ستاد به عنوان جايي براي ارشاد مردم استفاده ميكونيم و نه براي تبليغ...

او در انتهاي سخنانش در جمع جوانان گفت:
بارمرلينا ، به اين جوانان عنايت ده تا بتوانند در كنار هم باشند...پسر با پسر...دختر با دختر...لذا ما با هميم.
مرلين ريشا ، توفيقي به ما عنايت كون تا در صادرات جوانان موفق بوده باشيم...ما صادرات ميكنيم پس ما هستيم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 20 بهمن 1384 05:56
نمایش جزئیات
آفلاین
آرتيكوس به مكانهاي مقدس اديان مختلف ميرود!!!
اين جمله بر روي صفحه تلويزيون شبكه جادوگر تي وي براي گفتن اخبار صبحگاهي حك شده بود...
پس از چند دقيقه آن جمله شگفت آور كه باعث ميخكوب شدن همه كساني كه اخبار صبحگاهي را تماشا ميكردند شده بود از صفحه محو و جايش را به مجري قسمت اخبار داد كه قيافه اش حاكي از ناباوري خبري كه گزارش ميكرد بود گفت:بله بينندگان عزيز...آرتيكوس اين فرزند مبتكر كه الهي خدا از وسط نصفش نكند!!! از نيمه هاي شب قبل تصميم به بازديد از مكانهاي مقدس اسلام و ديگر اديان رفته است!!الان من كه اين خبر شگفت آور را به شما گزارش ميكنم آرتيكوس اين بچه بد!!در حال ديدن از مسجد ميباشد!!...
خبرنگارهاي ما پس سكتوم سمپرا شدن متوالي توانستند با اين كانديد (چي بگم آخه...بوق...)صحبتي در مورد اين تصميم او داشته باشند.آرتيكوس براي توضيح اين عمل عجيب خود گفت:..
بعد تصويري از آرتيكوس كه جلوي حوض مسجدي با عينك آفتابي نشسته بود نشان داد كه آرتيكوس داشت در مورد چيزي صحبت ميكرد!...
-بله!من اين تصميم را در اصل براي اين گرفتم تا از بودجه اي كه براي كانديد تعيين شده را خورده و خوش بگذرانم!!!ولي براي اينكه ملت به من راي بدن ميگم كه آمدم تا با رسوم اديان مختلف آشنا شوم چون ممكن است ملت از اديان مختلف باشند و من خوراك دموكراسي گويم به شما كه همه اديان آزاد و قادر به فعاليت در وزارتخونه من هستند.پس فقط من!!!...هووم آقاي كارگردان چطور بود؟... خوب بازي كردم؟
-اي...بوق...بوقي بوقاق بيققققققق(اين ديگه از اوناش بود!!!)...هنوز تموم نشده بود كه اينو گفتي آخه...بوق... مگه نميدوني بايد من بگم كات يا كاد يا كار اي كانديد بيكار!!!تا تو بس كني!! برو ...بيق ...بوق دانا!...بوق...
بعد دوباره تصوير مجري نشان داده ميشه كه گفت:بله اين بود تنها خبر صبحگاهي ما!!!...گر زنده مانديم و سكتومي نبود!!اخبار ديگري را به اطلاع شما ميرسانيم..
.....
--------------------------------------------------------------------------------------------------
من در اينجا بگم كه قصد هيچ توهيني به هيچكس يا ديني با اين پست نداشتم و فقط ايده اي بود كه آمد و نميشد كه ازش استفاده نكرد.
اميدوارم به هر ديني و مذهبي كه عقيده داريد هميشه پاينده و موفق باشيد
آرتيكوس

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 19 بهمن 1384 22:57
نمایش جزئیات
آفلاین
كي دونم دو پست پشت سر هم ممنوعه... وليخ وب دووم نياوردم.. اگه حالا نمي زدم حسش مي رفت... مي خوايد دو تا پست رو يكي كنين...
-------------------------------------
منطقه‌اي متروك... رودي پرآب در پايين درّه جاري‌ست... زمين‌ها خاكي‌ست... كم كم صداي چند قدم مي اد... جند نفر دارن نزديك مي شن... چند نفرِ قصّه‌ي ما، مي رسن به همين جا
يكي از همونا: خوب... همه چي آماده‌ست؟ بگو ماشين بياد...
يكي از اونا موبايلش رو در مي آره و يه زنگي مي زنه... صداي لاستيكاي ماشين مي آد... يه ماشين سياه مي ايسته و از توش دو سه تا خبرنگار و رون ويزلي ميان بيرون...
رون ويزلي عينك آفتابي سياهي به چشم داره، و خبرنگار ها دوربينشون رو حاضر مي كنن...
خبرنگار جلوي دوربين مي ايسته: اهم اهم... سلام بينندگان گرامي... هم اكنون اين جا هستيم تا اوّلين اقدام كانديداي وزارت، رون ويزلي را در خصوص همدردي با مردم ببينيم...
و پس از چند دقيقه، در حالي كه دوربين به سمت رونه، صداي خبرنگار به گوش مي رسه: اين جا، ناحيه‌اي دور افتاده است... وزير آينده قصد دارد در اين جا سدّي را احداث كند...
صداي تشويق ملت به گوش مي رسه... چند تا از جوانان مرز و بوم نيز آن جا گرد آمده بودند تا اين اقدام كانديداي بزرگ را ببينن...
يه نفر مي آد جلو... در دستش كلنگي سنگين... كه بسته شده بود، با باند رنگين
رون با لبخندي مبهم، دستش رو مي بره تا كلنگ رو بگيره... به لحظه اي فكر مي كنه كه كلنگ رو به زمين مي كوبه و همه طرفدار او خواهند شد...
كلنگ رو مي گيره... با خودش مي گه: اوه چه سنگين... چه باند رنگين
و براي جلوگيري از ضايع شدن، اونو با تمام توان بالا مي بره....
قرچ
رون: آخخخخخ
رون روي زمين مي افته وكلنگ در سمتي ديگر... جوانان نگران شدند، شاد نبودند ديگر
همه مي دون سمت رون و دورش حلقه مي زنن... رون چشاش رو محكم بسته و به آروم داره ناله مي كنه...
با صدايي ضعيف و آروم مي گه: آخ... اي... كمرم... كمرم شكست................................
-----------------------------
خيلي خيلي پست ارزشي بود... خودمم نفهميدم منظورم جي بود... سبكم مثه سبك كسي بود كه خودش مي دونه... حالم زياد خو نبود... خسته بودم... ببخشيد اگه بد بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 19 بهمن 1384 22:03
نمایش جزئیات
آفلاین
دوربين يه ساختمون رو نشون مي ده كه چنديد خبرنگار با ميگروفون ها و دوربينهايشان آن اج را محاصره كرده اند... در باز مي شه و يه نفر با موهاي نارنجي متمايل به قرمز خارج مي شه... به دنبال او چند نفر ديگر كه عينك آفتابي زده بودند و ظاهرا او را اسكورت مي كردند! در ميان آن ها، اندروميدا، استرجس پادمور، دنيل واتسون و هوكي ديده مي شوند!
آن مرد جلو مي آد و وقتي به خبرنگارا مي رسه سيل فلاش ها فضا رو پر مي كنه... همه داران شعار مي دن: نه مداد، نه خودكار فقط رونالد بيكار!
رون نزديك مي شه و يمي از خبرنگار ها كه به زور موفق شده از ميان بقيه راه پيدا كنه، ميكروفون رو مي گيره جلوش و مي گه: جناب مو حنايي... چه موهايي خوش رنگي دارين... اونا رو با چي رنگ مي كنين؟
رون در كمال خونسردي: با شامپو حناي صحت
خبرنگار: از خودتون بگين...
رون: رونالد ويزلي هستم، هفده سال دارم...!
خبرنگار: انگيزه شما براي مانديداتوري چيست؟
رون: من واقعا زجر مي كشم وقتي مي بينم اعضاي تازه وارد تحت هيج تعليمي قرار نمي گيرند... من مي خواهم رول پلينگ را متحول كنم... من، از همه حمايت خواهم كرد...
خبرنگار در اين لحظه در اثر فشارات ناشي از خبرنگاران ديگر له مي شود و رون زمين، در حالي كه قلبش روي زمين افتاده، ولو مي شود!
بقيه مي ريزن روي رون كه رون با يه اشاره به باديگارد هاش، باعث كنده شدن ملت از روي خودش مي شه... به سمت ليموزين سياه رنگ مي ره و سوار مي شه...
در حين رفتن، همه شعار مي دن: نه آبي، نه نيلي، فقط رونالد ويزلي...
ماشين رون توقف مي كنه و اون مي آد بيرون و با صداي بلندي داد مي زنه:
دست هاي پشت پرده كار خودشون رو خواهند كرد!
ملت كف مي زنن و با علاقه به اون نگاه مي كنن... رون:
اي ملت... نگذارين تا سياهي ناشي از دراكو مالفوي سايت را فراگيرد...
ملا بازم كف مي زنن...
رون كه ظاهرا خوشش اومده، مي آد سمت اونا و مي گه: من از قشر بيطرفان هستم...
يكي از ميان جمعيت: دروغ مي گه... اون از قشر بيكارانه!
رون دوام نمي آره و يه آواداكداورا حروم اون فرد بيچاره و ناكام مي كنه...
يكي با عصبانيت داد مي زنه: چه كردي؟ اي ملت... هرچند كه او وزير مناسبي خواهد ساخت، ولي بزنــــيدش....
ملت مي ريزن سر رون... رون رو مي كنه سمت ماشين كه فرار كنه ولي جند نفر مي پرن روش و با كوشتكوب هايي با مارك ‌هاي متفاوت، مانند اچ سي او تا مي خوره مي زننش...
رون وقتي هنوز نفسي براش مونده به آرامي مي گه: دست هاي پشت پرده..!
مردم بعد از يه مدت پراكنده مي شن و مي رن و رون روي زمين، بدون قدرتي براي حركت مي مونه...
در تاريكي شب، نور عجيب و خيره كننده اي از مردي ساطع مي شه كه در گوشه‌اي از خيابون، با لبخندي نگاه مي كنه!...............................................
----------------------------
اين پست من مقاصدي عميق و دروني داره، اگه به كسي برخورد بگه پاك كنم... همين جوري يه مدتي بود رول ننوشته بودم... كافيه يه پي ام بزنين...
من پيام سرژ رو تو چت باكس ديدم كه مي گفت مصاحبه ننويسين، ولي اينو حاضر كرده بودم...
بعديش رو بهتر مي نويسم... اينم از پشت ارزشي من!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 19 بهمن 1384 11:18
نمایش جزئیات
آفلاین
صحنه رژه نظامي رو نشون ميده
امپراطور:يك دو سه چهار...راي ما حميد قاجار
نظامي ها:يك دو سه چهار...راي ما رون بي كار
امپراطور:هين؟ جميعا اوداكداوا
كشششششششش
(مجري در حال، حال و صفا كردن با بيني خود است، مخلفات بيني اش را گرد كرده و زير ميز ميچسباند...ولي نميداند كه تهيه كننده به ميزش طلسم ضد دماغ زده است)
م:بله همونطرو كه مشاهده كرديد حتي امپراطوري تاريكي،همون فرد شپلخ شده، حمايت خود را از برادر حميد اشكار كرد و حتي براي او دستانش را به خون آلوده كرد...البته قبلا هم همچين دستاش پاك نبود...بگزريم..

مجري صاف تر ميشينه و يك اوخ بلند ميگه و يهو قرمز ميشه و ادامه ميده:امروز به از جان گزشتگي و عشق برادر حميد به ملت ميپدازيم...همانطور كه ميدانيد او در دولت خود براي تك تك اعضاي جامعه نقشه ها كشيده است و عمرا نميگزارد آسيبي به كسي وارد شود...

مجري دوباره يك اوخ وحشتناك ميگه: برادر حميد در يكي از سخنراني هاي خود گفته است كه جماعت براي او حكم مواد خام را دارند و نبايد اين مواد خام را هدر داد...و حالا نظر شمارا به جانفشاني كه برادر حميد در حق كيك از اعضاي فرا ارزشي جامعه كرده است جلب ميكنم
تصویر تغییر اندازه داده شده
همانطور كه در تصوير ميبينيد سرژ تانكيان ملغب به «ريش» در حال غرق شدن است، در گوشه تصوير هم ميبينيد كه برادر حميد لخت!! شده و به كمك او شتافته است

سخنان بعد از اب در امدن و رفع خستگي از دهان مبارك و عنيات دهنده برادر حميد: ما برايه همه اعضايه جامعه برنامه ريزه ميكونه و حتي نميگزاريم به كسي گزندي برسه تا هميشه اعضايه جامعه تر و تازه بمونه مانند مواد خام!!

البته سرژ تانكيان به سنت مانگو قسمت بيماري هاي نامشخص برده شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!