بلیز: من یه اسم خوب پیدا کردم به نظرتون تامالبی خوبه؟
همه با تعجب به بلیز نگاه میکنن یواش یواش بعضی از مرگخوار ها با صدای آروم موافقت خودشون رو اعلام میکنن ولی با یه نگاه تند منیروا همه با هم لال میشن
آلبوس در حالی که بچه رو با دو دست درست مقابل صورتش گرفته و اون رو بالا و پایین میندازه به بلیز خیره میمونه
بعد انگار داره با خودش حرف میزنه شاید هم با بچه چون هی بچه رو تکون میده و با خودش میگیه .. تامالبی؟ ... تامالبی؟
بعد انگار یهو تصمیمش رو میگره و با صدای بلند میگه: اره تامالبی خوبه خیلی خوبه
همه ی ملت سیاه یه لبخند معنی داری به هم میزنن آنیتا و منیروا با تعجب دارن به آلبوس نگاه میکنن قبل از اینکه منیروا شروع بع جیغ کشیدن کنه و همه چیز رو خراب کنه دو تا پرستار میان تو اتاق
اول یه مقدار داد میزنن چرا اینجا اینقدر شلوغه و بعدش همه رو میخوان بندازن بیرون که
ولدی میگه: کسی نباید امشب اینجا بمونه؟
پرستار ها یه نگاه به هم میکنن و یکیشون با سر موافقت میکنه
قبل از اینکه منیروا یا آنیتا حرفی بزنن لرد یه نگاه به مرگخوار ها میندازه تا یکی رو برای این کار خطیر انتخواب کنه
همهی مرگخوار ها با قیافه های کج و کوجله دارن به لرد نگاه میکنن یعنی جون مادرت ما رو بیخیال
تنها کسی که حواسش به جمع نبود زاخی بود که داشت یه کتاب در مورد زنان و روش نگه داری و از بچه میخوند
لرد با سر به زاخی اشاره کرد که این از همه مناسب تره
مرگخوار ها که از خداشون بود انیتا و منیروا هم که حوصله ی بچه داری ندالشتن اون موقع
در نتیجه زاخی موند و دامبل خوش خواب و یه تامالبی اعصاب خورد کن
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

..:
خوب...ولي مشكوك ميزنه حتما دامبلدوره!!!
من طاقت دوري تورو ندارم!!!
بوق!!!
منكه چيزي نگفتم...حالا سالمي؟