جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 دی 1385 16:25
نمایش جزئیات
آفلاین
اسلایترین و گریفندور
پست توبیاس اسنیپ ذخیره به جای سوروس اسنیپ

___________________________________________________________

بیست دقیقه قبل از شروع بازی ( رختکن) :
آرامینتا در حالی که صدایش را برای صدمین بار بالا میبرد گفت: ملت... منو دیوونه کردین،این عین نامردیه....به حرف هام گوش کنین دیگه،اه
توبیاس در حالی که چرک های زیر ناخنش را در میآورد بی توجه به حرف های آرامینتا از پنجره رختکن نگاهی به منظره ی زمین کوییدیچ انداخت...
زمینی سبز تیره و هاشور خورده منظم،با جایگاهی 200 هزار نفری، همراه با حلقه هایی که به رنگ طلایی بودند.
در سمت چپ زمین جماعت اسلایترینی که لباس هایشان سرتاپا سبز بود و کلاه هایی داشتند که هر از گاهی از وسط آن تابلویی بیرون می آمد که شکل یک شیر قرمز رنگ را داشت که توسط یک مار سبز رنگ بلعیده میشد! در هلهله بودند و یک صدا شعار : بازم مثل مثل همیشه ، گریف به بازی میبوقه رو سر میدادند . و اما در سمت چپ زمین هواداران گریفندور ایستاده و نشسته بودند و با چوب هایشان صدای شیر را تولید میکردند.
ناگهان پس گردنی محکمی به گردن توبیاس خورد
_ احمق،دارم برای تو حرف میزنم
این صدای آرامینتا بود.
همین که آرامینتا خواست برگردد و به سخنرانی اش ادامه دهد ...
ملت: هوهوی هوی، :pint: :banana:
آرامینتا: و بعد موچینش را برداشت و شروع کرد کندن موهای زبانش!
__________________________________________________________

10 دقیقه قبل از بازی ( ملت در حال لباس پوشیدن ) :
آرامینتا:خیکم تنگ شده!!
بلیز: بیا بابا جان،خیکمون عوضی شده!
لرد ولدمورت در حالی که به طرف سامانتا میرفت گفت:من کلا گیس بزارم برای خودم؟
مارکوس در حالی که وسط ایستاده بود گفت: راستی وقتی خواستید برید بیرون لای پنجره ها رو چفت کنید ، به جای اینکه درجه بخاری رو بیشتر کنید!
ملت: بابا شعار!
_________________________________________________________

1 دقیقه قبل از بازی ( بیرون از رختکن) :
آرامینتا در حالی که حنجره مصنوعی گذاشته بود گفت: برای آخرین بار،پاس کاری، استفاده از نام تمام بازیکنان و استفاده از حالات بازی در پستتون لازمه!
توبیاس: اینا که مال پست زدنه!

شروع بازی:
گزارشگر در حالی که آب و تاب به گزارش میپرداخت گفت: هم اینک دو تیم گریفندور و اسلایترین وارد بازی میشوند... بازیکنان تیم اسلایترین به این گونه می باشند که
دروازبان: سامانتا ولدمورت

مدافعين: بليز زابيني ، لرد ولدمورت

مهاجمين: سوروس اسنيپ ، ايگور كاركاروف ، ماركوس فلينت

جستجوگر: آرامينتا ملي فلوا

ذخيره ها:
اينيگو اينيماگو ، توبياس اسنيپ ، جاگسن اون
و اعضای تیم کوییدیچ گریفندور نیز به این شرجح هستند دروازبان:
سارا اوانز

مدافع :
استرجس پادمور - مرلين كبير

مهاجم:
جسيكا پاتر - اندروميدا - هدويگ

جستجوگر:
مريدانوس

ذخيره:
رومسا - لوييس لاوگو
خوب میپردازیم به بازی...
خارج از گزارش های گزارشگر ، اعضای دو تیم در ابتدا با هم دست داده و سپس سوار جارو های خود شدند
توبیاس از جا کنده شد و به بالا رفت، نسیم صبح گاهی به صورتش بر خورد،چه لذتی داشت این کوییدیچ...

همگی بلند شده و آماده بودند تا صدای سوت داور را بشنوند ...
سوووووووووووووووووووووووووت
توپ ها رها شدند و زمین در هلهله و صدای تشویق هواداران صدایی کرکننده داشت،هر کوییدیچ بازی در پست خودش مشغول بود.
توبیاس که آماده بود متوجه شد که ایگور صدایش میکند....
_ هی توبیاس بگیر توپ رو...
و توپ را به توبیاس پاس داد، مرلین کبیر در حالی که ریشش در هوا معلق بود سعی کرد جلوی پاس کاری را بگیرد ولی متاسفانه ریشش به پایش گیر کرد و افتاد
ملت:
توبیاس به جلو حرکت کرد،یک عملیات و بعد از سد سارا اوانز گذشت و
_ گلللللللللللللللللللللل !!
10 به 0 به نفع تیم اسلایترین
ملت اسلایترینی شروع به تشویق و کف زدن می کنند.
گزارشگر همچنان با آب و تاب مسابقه را گزارش میکرد: و هم اکنون تیم اسلایترین 10 به هیچ از تیم پر قدرت گریفندور جلو افتاده است.
ولی این کیست که همچون باد به جلو میشتابه؟ بله او هدویگ تیز پاست که با پر هاش محکم توپ رو چسبیده، یک چرخش، حالا از سامانتا رد میشه و گلللللل
10 ،10 مساوی.
آرامینتا: بی عرضه ها ، شروع به حمله کنین دیگه ، اه منم الان میرم دونبال اسنچ...
____________________________________________________________
نیم ساعت بعد...
بارون شروع شده و آب از لباس کویدیچ باز ها میچکد.
لرد ولدمورت در حالی که متفکرانه به آسمان مینگریس گفت: به خشکی شانس ، اخ تف ، ، این بارون واسه موهای من ضرر داره!
ملت: ؟
آرامینتا: خوب بچه ها ، خودتونو لخت کنین ،میخوام آب لباس ها رو بکشم!
ملت:
ناگهان ایگورصدای مارکوس را شنید که می گفت: هی پسر بیا بریم یک گل دیگه بهشون بزنیم!
ایگور:
و با هم شروع کردند حمله به سوی دروازه گریفی ها!
گزارشگر: بله،ایگور خیلی خوب جلو میره، کمی عملیات انتحاری و حالا از یک کوافل که از جلوش رد میشه جاخالی میده،از سد استرجس میگذره و گللللللللللللللللللللل
130 به 120 به نفع وااااااااااااای ببینین بچها ، یک چز طلایی تو دست آرامینتا ستش! اون اسنچه
ملت اسلی در حالی که هی باد سبز رنگ ( ) از خودشان خارج میکردند جیغ و فریادی از خشحالی سر میدادند

هم اکنون در دست آرامینتا چیز بیار خیر کننده و جالبیبود که توسط آرامینتا در دور زمین کوییدیچ میچرخید و همه تماشاگران میتوانستند این شی عجیب ولی زیبا را ببینند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 دی 1385 00:31
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مسابقه بين دو تيم كوييديچ گريفيندور و اسليترين
=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=

فرداى مسابقه

استرجس پادمور در تالار عمومى گريفيندور نشسته بود و زار زار مى خنديد. هيچ كس علت خنده مرموز و گريه وارش را نمى دانست. البته همه مدرسه مى دانستند! اما تويى كه دارى مى‌خوانى عمرا علتش را بدانى! پس گوش فرا ده تا شايد ماجرا را بدانى‌ و از آن طريق علت را رديابى كنى!
خلاصه مى گفتيم كه استرجسى پادمورصفت، زار زار مى خنديد، و هر كس رد مى شد به او پوزخندى ميزد و مى‌گذشت. اما مرلين كبير چون رد شد، او را دريافت و به آغوش پذيرفت و ناز و نوازش بسيار نمود و از الطاف بى شمار ريش او را به فيض رساند.
- پسرم.. اشكالى‌ ندارد! براى من درد و دل كن... تو جاى فرزند مايى ... اگر پيش اين پدر درددل نكنى پس پيش چه كسى خودت را خالى ميكنى؟
صدايى مبهم از جانب وى به گوش رسيد. گويى مى گفت: اول اين ريشها را از شاسى‌و بدنه ما تخليه كن تا ما راز دل با تو گوييم!

اما مرلين از آنجا كه بسيار باهوش بود، او را بيشتر در آغوش فشرد و رو به سمت شماى خواننده كرد و اينچنين آغاز نمود:

روزى روزگارى در شهر خوش آب و هوايى جوانى مى زيست..
آووو اشتباه كردم همى! آن يك خاطره ديگر بود.
روزى روزگارى در منطقه اى هاگوارتز نام، كه از آب و هوايى بس آلوده و پر مونوكسيد كربن رنج مى برد، چهار گروه موجود بودند و يكى از يكى قدرتمندتر و قوى تر و بهتر و برتر.... يكى از اين گروه ها كه اتفاقا گريفيندور نام داشت بايد در برابر گروهى ديگر، كه نامش اصلاً مهم نيست و اگر مهم بود مى گفتيم، بازى ميكرد.

اين جوانى كه در آغوش من در حال خفه شدن است به گفته گويندگان سردسته تيم گريفيندور مى باشد..
آن روز سرد زمستانى....


====================
- نكن نكن! بيا كوافلت مال خودت من جونمو دوست دارم!!
لرد ولدمورت به سمت هدويگ جيغ كشيد: عمراً اگه از اينجا جون سالم به در ببرى! جغد زشت! من تورو قيمه قيمه مي كنم! كوافلتو نخواستم! حالا واس من شاخ ميشى؟

داورى خود را به مشاجره رساند و فرياد زد: طبق بند پ قانون 998 سيستم شكار وزارت سحر و ورزش شما حق ندارى به بازيكن حريف صدمه بزنى!

- بذار لااقل يك تير به پاى چپش بزنم!‌

داور: نه!

- جون من بذار لااقل يه لگد بزنم بهش!

داور:‌ نههه!!

- پس لااقل يه گاز بگيرم!!

داور:‌ ديالوگ تمام كردم! هر كار ميخواهى‌بكن!

هدويگ: نه!!! داور جون دستم به پيژامت! نذار! نيا جلو جون ولدى! الان تمام دنيا دارن ميبيننت!!‌ جون من نزديك نيا!!‌يكي بياد اينو از من جدا كنههه!!‌ آخ!!‌ نامرد چرا نوك منو گاز مى گيرى؟ مگه خودت جغد ندارى؟؟!!!‌

ولدمورت بود كه گاز مى گرفت و پر بود كه به دهان مى كشيد. به ناگه شيء سياهرنگى بر فرق سرش فرود آمد و با هدويگ ملاج در ملاج شد.

رويش برگرداند و استرجس پادمور را ديد، كه به طرز فجيعى از آن بالا قاه قاه مى خنديد.

از اين رهگذر بود كه شما خواننده گرامى و بسيار عزيز و صد البته خوشمزه، با سس دلپذير و سالاد با سس هزار جزيره مهرام و پفك نمكى چى توز و الى آخر ، به دنياى كوييديچ هاگوارتز وارد گشتيد و ماجرا را از زبان خودتان مى شنويد!

آن ساحره برومند را مى‌بينيد كه به تاخت به ملازمت كوافل مهربان وارد حلقه سمت چپ دروازه يكى از فاميل هاى ولدمورت شد؟ آرى او همان جسيكا پاتر است! دخترى از...

خواننده اين نمايشنامه: مرلين جون هر كى دوست دارى‌مسائل ناموسى‌رو پيش نكش اين استرجس با بلاجراش سوراخ سوراخمون كرد!

مرلين جلوى ديد شماست! كه همه آن بلاجرها بخورد در فرق سر من! اصلا مشكلى نيست!

حال به سمت ديگرى‌ از زمين مي رويم. جايي كه خرگوشى مشغول آموزش گازگرفتن هويج به سه بچه خرگوش خودش است!

براى‌ لحظه اى دندان طلاى مادر خرگوشها برق مى زند و درخشش در چشمان تيزبين دو جستجوگر اين بازى، كه همان آرمنيتا و مريدانوس خودمان مى باشند، فرو مى رود.

آرمنيتا:‌مال منه!!!
مريدانوس: مال خودمه!!

پاق!!!
دو جستجوگر با مادر بچه خرگوشها تصادف مى كنند و در اثر اين تصادف كله كرده و به خندق حاشيه زمين فرو مى افتند و جا به جا تمام مى كنند.

بچه خرگوشها: ما مامانمونو ميخوايم!!

سوروس اسنيپ و ايگور كاركاروف در حال حاضر كوافل به دستند. يكي به ديگرى پاس ميدهد و آن يكي به ماركوس فلينت و آن ماركوس فلينت توپ را براى اندروميدا مي اندازد ، اندروميدا كه همگان مي دانند كسي نيست جز مهاجم تيم گريفيندور، با كمال ميل توپ را مي گيرد و در جهت خلاف به سمت دروازه بان سامانتا ولدمورت متحرك مي شود.

ايگور و سوروس رو به ماركوس نگاهي سرزنش آميز مي اندازند و ماركوس فلينت نه تنها از رو نمي رود، كه بيگانه را الگوي خود قرار داده و آن شكلك معروف را به نمايش در مي آورد!‌ (خودتان تصورش كنيد من حوصله ندارم روى شكلكه كليك كنم! )

در اين گير و دار مرلين كبير، كه نگاه افسانه اى ايگور و سوروس را ديده بود، جان ماركوس را در خطر مرگ يافت و براي نجات جانش بلاجري را به سرش وارد كرد تا سومين جسد، توسط مامورين وزارت بهداشت شهرستان هاگزميد، از زمين خارج شود.

نكته مهم تا اينجاي كار اين بود كه اين بازي اصلا گزارشگر نداشت! بنابراين ما تصميم گرفتيم براي اينكه نقش اين فرد پررنگ شود شكلك آلبوس دامبلدور را ، در حال سخنراني، براي شما نمايش دهيم:

يادتان كه نرفته است، آندروميدا به شدت به سمت دروازه سامانتا در حركت بود. اما سامانتا به او چشمكي زد و گفت:‌ اگه گل بزني قرار مصاحبه امشب رو ميندازم سه ماه ديگه!

اندروميدا كه منافع شخصي خويش را به شدت بر منافع تيم ترجيح داده بود، اين ماموريت را به پايان نرساند و ترجيح داد تا كوافل را به هدويگ بسپارد. هدويگ كه يك دانه پر در آن بدنش باقي نمانده بود و مغزش نيز از نوكش چكه مي كرد از گرفتن كوافل باز ماند و تنها كاري كه از دستش بر مي آمد خالي كردن راه براي كوافل بود.

كوافل رفت و رفت و رفت تا روي زمين افتاد. حال اگر حدس زديد كجاي زمين؟؟ حدستان اشتباه بود!! جايزه را خودم بردم! توپ قرمزرنگ هم اكنون بازيچه دست سه بچه خرگوشي شده بود كه سعي داشتند آن را گازگاز كنند.

(به منظور استفاده از تمام شخصيتهاي بازي) سارا اونز -دروازه بان گريفيندور - فرياد كشيد: جسيكا بدو بدو الان ايگور كوافل رو برميداره!!!

جسيكا نيز دويد اما فراموش كرد كه در ارتفاع 500 پايي قرار دارد و نيز نمي توان روي دسته جارو دويد. پس شد آنچه بايد مي شد (گرفتين چى شد؟) و او نيز نام خود را به عنوان چهارمين جسد معرفي كرد.

استرجس پادمور كه به ته ريش قبايش برخورده بود، چماقش را به دست گرفت و آماده شد تا ايگور را با خرگوشها يكسان كند. و صد البته اين كار را كرد و....




=========
شتلق!!!!
مرلين كبير با همه كبير بودنش با شدت هر چه تمام تر به گوشه تالار عمومي گريفيندور پرتاب شد.

استرجس پادمور پس از اداي 59 نفس عميق گفت:‌ پيرمرد ريشوي خرفت پرحرف!!‌ خفه شدم!‌خفه شدم، خفه شدم ،خفه شدم!!!‌ ما نخوايم با كسي درد و دل كنيم كيو بايد ببينيم؟؟؟

استرجس باري ديگر به ياد سخن آخر مرلين كه درباره قتل سه بچه خرگوش بود افتاد و عذاب وجدان امانش نداد. او نمى توانست عذاب وجدان را از خود دور كند!‌آخر او در كودكى به خرگوش علاقه زيادى داشت! پس زارزار خنديد و خنديد و خنديد... و باز هم خنديد... و خنديد...

يك هفته بعد

سردخانه وزارت خانه پذيراي حضور پنجمين جسد بازي دو تيم كوييديچ اسليترين و گريفيندور بود. نوجوانى كه از شدت زار زار خنديدن كاسه عمرش لبريز شده بود.


اما تكليف اسنيچ چه شد؟ هيچ! اسنيچي در كار نبود. همه تان سر كار بوديد!‌ هدف از اين نمايشنامه فقط و فقط معرفي ليست بازيكنان دو تيم بود و بس پس تا بازي بعد همه شما را به ريش مرلين مي سپاريم.

(ضمنا اين: دامبلدور است و اين: مرلين كبير است!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرلین کبیر در 1385/10/19 2:24:32
ویرایش شده توسط مرلین کبیر در 1385/10/19 2:32:23
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 18 دی 1385 16:59
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه اسلايترين و گريفيندور

روز قبل از مسابقه**

تيم كوييديچ اسلي با خستگي زيادي! به طرف تالار عمومي مي رفتند. فردا يكي از حساس ترين مسابقات ترم با گريفيندور رو در پيش داشتن.
- اگر من ايگور رو ببينم...مي دونم چه بلايي سرش بيارم! خوبه گفته بودم كسي از تمرين آخر غيبت نكنه!!!
در همين حين(؟) كه آرامينتا داشت براي صدمين بار غر غر مي كرد چيزي جلوي ملت كوييديچيه اسلي سبز شد!
بر روي ميز كوچكي 10 تا بطريه كوچك قرمز رنگ بود كه روي هر كدوم با رنگ سبز نوشته شده بود:

محلول هاي نيروزاي اسمور
من رو بنوش!!


بليز به سرعت به بالا و پايين راه رو نگاهي انداخت. در كسري از ثانيه! هر كي يكي از بطري ها رو خورده بود.( نكته: ملت اسلي در اثر هيجان مايع رو با بطريش خورده بود تا اثر جرمي هم باقي نمونه!) تك بطري اي هم كه مال ايگور بود ناپديد شد!

روز مسابقه**

در وسط زمين ايگور داشت با داور مجهول الحال مسابقه بحث مي كرد.
-شما بايد اين بازي رو كنسل كنين!
- بازي متوقف نميشه كاركاروف...برگرد به رخت كن تيمت!
-آخه اينا يه چزيشون شده..اصلا...خودتون بيايين ببينين!
و داور مسابقه رو به درون رخت كن اسلي مي بره.
در گوشه اي سامانتا ولدمورت در حال پر پر كردن گل سرخيه.
- دوستم داره...دوستم نداره...دوستم داره...دوستم نداره...
كمي اونورتر، آرامينتا داره مجموعه اشار عاشقانه اي رو با صداي بلند مي خونه! لرد ولدمورت هم با بليز و سوروس و ماركوس در مورد گل هاي فصل زمستون بحث مي كنن!
-مي بينين! اينا نمي تونن بازي كنن!
داور مسابقه كه به صورت مشكوكي لبخند مي زد گفت:
- به نظر من كه حالشون خيلي هم خوبه!
و از رختكن بيرون ميره و ايگور رو با ملت پروانه اي اسلي تنها ميزاره.

- كاپيتان ها دست بدن!
استرجس با خشمگين ترين نگاهي كه سراغ داشت!( البته معلوم نيست چرا نگاهش باعث خنده ي تماشاگران شده بود(!) ) جلو اومد تا با آرامينتا دست بده.
- سوسكين!
- صالا مهم نيست
ملت گريفي + استر:
با صوت داور مجهول الحال مسابقه شروع شد. البته به علت بارش برف سهمگين و لغزنده بودن معابر(!) گزارشگري براي گزارش بازي وجود نداشت.
خوب داشتم مي گفتم كه بازي با صوت داور شروع شد! بلافاصله مهاجمين غيور و خشانت زده ي گريفندور سرخگون رو به دست گرفتن و به طرف دروازه ي سامانتا رفتن. اما ناگهان در كمال تعجب همگان سامانتا از جلوي دروازه كنار رفت.
- خواهش مي كنم..راحت باشين!
ملت گريفي:
آن طرف زمين مسابقه هم بليز و لرد ولدمورت چماقهاشون رو با افسون به گل تبديل كرده بودند و به طرف استرجس و مرلين كبير مي رفتند تا گل ها رو به اونها بدند!
سوروس و ماركوس هم داشتند براي سارا قصه ي چوپان دروغگو رو تعريف مي كردند در حالي كه ايگور هم سعي مي كرد سرخگون رو براي گل زني پيدا كنه!
در همين لحظات كه تماشاگران هم از مهربانيه اسلي ها به وجد آمده بودند و داشتند گريه مي كردن، چشمشون به آرامينتا و مري افتاد! هر دو با هيجان داشتن به طرف گوي زرين كه كنار دروازه ي اسلي بود پرواز مي كردن
يك لحظه ي كوتاه آرامينتا جلو افتاد و دستش رو به طرف گوي زرين دراز كرد...اما دلش به حال مري سوخت و گذاشت اون گويي رو بگيره!
- تيم گريفيندور با نتيجه ي 190-0 برنده ي بازي اعلام ميشه!

بعد از مسابقه
به طرف قلعه**

ايگور يواشكي به دنبال داور مسابقه رفت. داور وارد دفتر مخصوصش شد و چوب دستيش رو به طرف صورتش گرفت.
ايگور: رومسا!!!!
در كنار ميز چند بطري قرمز رنگ قرار داشتند كه با رنگ سبز بر روي آنها نوشته شده بود:


محلول هاي نيروزاي اسمور
من رو بنوش!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/10/18 21:22:47
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 18 دی 1385 16:56
نمایش جزئیات
آفلاین
گریفیندور و اسلايترين

(پست بازیکن ذخیره به جای اندرومیدا بلک)

در مغز یک بازیکن گریفی
بالاخره گوی زرین رو دید که داشت بالای سر تماشاچیها پرواز میکرد. با نهایت سرعت به سمت اون پرواز کرد و در حالیکه جریان سریع هوا رو روی صورت و در گوش هایش حس میکرد، خودش رو به نزدیکی اون رسوند. دستش رو دراز کرد و خواست به چنگش بیاره که ییهو همه چی محو شد و صدای استرجس گوشش رو پر کرد:
- پاشو دیگه مری...مثلاً مسابقه داریما.
مریدانوس خمیازه کشان گفت:
- صدام نکرده بودی الان برده بودیم.
استرجس:

سر صبحانه
ساعت 8:30 همه بچه های تیم گریف درحال نوش جان کردن صبحونشون بودن. هدویگ درحالیکه نوکشو برق مینداخت رو به لوییس گفت:
- مربا بده بابا.
لوییس که مربا رو به هدویگ میداد، جسیکا گفت:
- بچه ها زیاد هم نخورین که یه وقت اون بالا...اهم اهم .
سارا:
- میگم کم کم بهتره بریم تو رختکن.
( خب در اینجا اتفاق خاصی نیفتاد.)

در رختکن
بروبچز لباس های تیم رو تنشون کردن و نشستن تا به آخرین حرفهای استرجس قبل از مسابقه گوش کنن. استرجس که به حرف افتاد، همهمه جمعیت هم از داخل زمین به گوش رسید.
- بچه ها نمیخوام حرف های تکراری بزنم، ولی...
همهمه ی جمعیت:
- هووو...هااااااا...هووووووو...
استرجس:
- ازتون میخوام که امروز...
صدای فردی از بیرون:
- اوهوش...به آبجیه من چی کار داری؟
فردی دیگر:
- از کی تابحال ورود خواهران به استودیوم آزاد شده؟!
فرد اول:
- یابو...مگه اینجا استودیوم آزادیه؟!!!
بروبچز گریفی رو به استرجس:
استرجس:
- ... داشتم میگفتم...
همون موقع صدای بوق و شیپور و کوفت و زهرمار از بیرون اومد که زمان ورود دو تیم رو به زمین اعلام میکرد.
استرجس:
- هیچی بابا بیخیال .

مسابقه
جسیکا از گریف، سرخگون به دست داشت به سمت حلقه های دروازه ی اسلی پیش میرفت که با یک بازدارنده متوقف آمد. ایگور کارکاروف سرخگون رو گرفت و اون هم باز در همون نقطه به محض به دست آوردن توپ سرنگون شد. بعد از اون سر سوروس اسنیپ، هدویگ و لوییس هم همین بلا اومد. اما مارکوس فلینت که ترسیده بود ترجیح داد همون جایی که هست بمونه.
داور:
- مگه کلاً ما چند تا بازدارنده داریم که اینقدر سریع سر و کلشون پیدا میشه؟...مشکوکه .
و هر چهار نفر مدافع رو با دقت از نظر گذروند. اما هر چهارتای اونها اندِ بچه مثبت، رو هوا، رویِ جاروهاشون نشسته بودن و فقط هر از گاهی پلک میزدن( ). ملت به ناچار بیخیال شدن و بازی رو از سر گرفتن.
سوروس اسنیپ سرخگون رو پاس داد به مارکوس فلینت و اون هم پاس نداد به ایگور کارکاروف و خودش تنها به سمت دروازه ی گریف پرواز کرد و با نزدیک شدن به دروازه، سرخگون رو با تمام نیرو پرت و خودشو آماده کرد تا برای اولین امتیاز، داد و هوار راه بندازه. اما سارا توپ رو به راحتی و فقط با یه دست گرفت.
مارکوس فلینت:
ملت گریفی:
سارا:
حالا هدویگ بود که سرخگون رو در اختیار داشت. جسیکا:
- برادر پاس بده اینجا...
هدویگ:
- صبر کن ببین میخوام چی کار کنم .
هدویگ این رو گفت و شروع کرد با چوب جاروش از سمت چپ به راست به دور خودش دَوَران کردن و در عین حال با سرعت زیاد به جلو پیش رفتن. ملت رقیب و هم تیمی اندر کفِ این تکنیک جدید ماندن و هیچکس نتونست حرکت کنه. هدی که شکل یه گلوله تفنگ بزرگ شده بود به دروازه ی اسلی نزدیک شد و بعدش تنها چیزی که ملت فهمیدن این بود که اولین گل به نفع گریف زده شده. ملت گریفی فریاد سر دادن و شادی کردن، اما هدویگ نتونست در این شادی با اونها شریک شه، چون مجبور شد این دفعه از راست به چپ دوران کنه تا پیچ خوردگی های بدن و بال و پرش باز بشه.
بچه های اسلی بی معطلی حمله خودشونو شروع کردن و مثل باد به سمت دروازه ی گریف حمله ور شدن. نه بازدارنده ای اونها رو متوقف کرد و نه مهاجم گریفی ای. حتی سارا هم کمی ترسید. اما ییهو صدای ملت و داد و فریادشون، خبر از پیدا شدن گوی ذرین توسط هر دو جستجوگر، داد. مریدانوس و آرامینتا دوشادوش هم به تعقیب گوی ذرین پرداختن و جفتشون فقط چهار پنج متر با اون فاصله داشتن. ایگور کارکاروف هم در فرصت پیش اومده، سرخگون رو گُل کرد، خودش خودش رو تشویق کرد و مثل بقیه به تماشای تعقیب گوی ذرین نشست.
مریدانوس:
- مال خودمه.
آرامینتا:
- ببند...
گوی زرین:
جفت جستجوگرها شروع کردن به زدن تنه های قانونی به همدیگه. حالا فاصلشون با گوی ذرین کمتر از یک متر بود و هر لحظه به اون نزدیک تر میشدن. هر دو دستشون رو دراز کردن، اما درست قبل از به چنگ آوردن گوی زرین، آرامینتا متوجه درخشش زرین دیگری در سوی دیگر زمین شد. ولی وقتی که فهمید اون نوک طلایی هدویگ بوده، دیگه دیر شده بود. به همین خاطر، مریدانوس که سر تمرینها به نوک طلایی هدویگ عادت کرده بود، گوی زرین رو به چنگ آورد. ملت گریفی فریاد شادی و اسلی ها گریه سر دادن. گریف با صد و شصت امتیاز، اسلیِ ده امتیازی رو شکست داد، اما باز هم برای خیلی ها تجربه نشد که با گریف جماعت در نیفتن.

بعد از بازی
ملت در حال خروج از استودیوم:
یه مامور:
- برادر...آبجیه تو چرا اینقدر مشکوکه؟!
- بابا چرا همه به آبجیه من گیر میدن؟!!
مامور دوم:
- من احساس میکنم که کاسه ای زیر نیم کاسه هست!
همون موقع آبجیه اون یارو به حالت تشنج روی زمین افتاد و به شکل یک دستگاه دراومد.
مامور اول:
- این چیه؟!
- یه بازدارنده پرت کنه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوييس لاوگود در 1385/10/18 16:59:50
ویرایش شده توسط لوييس لاوگود در 1385/10/18 22:40:58
[color=0000FF]گاهی اوقات دلت میخواد که زندگی ر�
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 18 دی 1385 13:27
نمایش جزئیات
آفلاین
ياهو




گريفيندور و اسليترين !


قبل از آغاز مسابقه!
خورشيد از افق هاي دور در حال طلوع بود. پرتوهاي تابناكش بار ديگر منظره اي زيبا را پديد آورده بود ، پرندگان براي جستجوي غذا به اين سو و آن سو ميرفتند. همه چيز آماده ي يك بازي خوب و سخت بود!
- به چي نگاه ميكني مري؟؟
مري كه داشت از داخل خوابگاه دختران به حركت پرنده ي كوچولويي نگاه ميكرد گفت:
- ميخوام از اين گنجشكها الگو بگيرم !... نگاه كن چقدر حرفه اي ان؟؟
سارا نگاهي هوشمندانه به مري كرد و گفت:
- عاليه! حالا بهتره بريم صبحانه بخوريم نبرد مشكلي رو در پيش داريم .

تالار اصلي!
استرجس پادمور براي آخرين بار تمام تاكتيك ها و تمرين هايي كه انجام داده بوديم را مرور كرد تا ياد آوري شود!... در آخر افزود:
- ممكنه در اين بازي آسيب ببينيم!... بايد با آخرين قدرت و جسارت بازي كنيم هر سهل انگاري برابر با يك ضد حمله ي اوناست!... متوجه شدين؟؟
- بله كاپيتان! !
استرجس نفسه راحتي ميكشه و همراه با بچه ها به زمين بازي ميرن.

شروع بازي!
خورشيد تقريبا در وسط آسمان بود و نسيم خنكي در حال وزيدن.همه چيز با تغيير فصل عوض شده بود جز تماشاگران دو تيم كه هر بار با انگيزه ي بيشتري براي حمايت از تيم محبوب خود به ورزشگاه مي آمدند.
طرفداران تيم گريفيندور كه طبق معمول با افتخار تيم خود را تشويق ميكردند و از اينكه اكثر مسابقات را از اسليترين برده بودند نسبت به آنها فخر ميفروختند. !

بازي با سوت داور مسابقه كه ردايي يك دست مشكي به تن داشت در حال شروع شدن بود !.... در همين حين هر يك از بازيكنان سوار بر جاروي خود شده و سر پست هاي خود قرار گرفتند.
- همه ي شما بعد از اولين تماس با ما ميرين سنت مانگو !
آرامينتا اين را گفت و در حالي كه احساس تنفر از چهره اش به وضوح ديده ميشد سوار جارو شد.
استرجس خطاب به تيم خودش:
- اصلا نترسين!... ما از حمايت مرلين برخورداريم!
مرلين: !
داور سوت آغاز بازي را زد!.... همه ي مهاجمين با آخرين سرعت جاروهاشون به سمت سرخگون حمله كردند.
سوروس ، ماركوس و ايگور از تيم اسليترين و اندرو و جسي از تيم گريف به سمت سرخگون كه كمي بالاتر از همه قرار داشت اوج گرفتند ، اما زهي خيال باطل زيرا اندرو با يك حركت مارپيچي توانست بازيكنان حريف را بپيچاند !... اندرو كمي فاصله گرفت و سرخگون رو به هدويگ كه در نزديكي دروازه ي اسليترين بود پاس ميده!.... هدويگ بال هاشو باز ميكنه و با آخرين سرعت در حالي كه سرخگون رو زير بال چپش نگه داشته حركت ميكنه و بعد از تك به تك با سامانتا توانست گل اول بازي رو به ثمر برسونه!
صداي تشويق طرفداران تيم گريف آنقدر بلند بود كه صداي نفرين هايي كه ولدمورت به سمت بازيكنان تيمش ميفرستاد شنيده نشد.
ولدمورت تو ذهنش:
- همتون به ترتيب قد ميميرين!... حالا ميل خودتونه ميخواين ببرين ميخواين نبرين!... حداقل شكنجه رو شاخشه! !
زمان به سرعت سپري ميشد و بازي همچنان هيجان خود را حفظ كرده بود ... چندين سرخگون از دروازه هاي دو تيم عبور كرده بود ، ديگر همه ي چشمها به مريدانوس و آرامينتا دوخته شده بود كه با حركات زيگراگي خود عده اي را دچار سرگيجه كرده بودند .
مري كه در ذهنش پرواز ماهرانه ي پرنده را مرور ميكرد توانست كمي از آرامينتا پيشي بگيرد !... مري اوج قوس داري گرفت و با يك چرخش 180 درجه توانست گوي زرين را به چنگ بگيرد.
ناگهان بومب شادي به هوا برخاست و همه ي گريفي ها در حالي كه سر از پا نميشناختند به سمت مري و ديگر بازيكنان رفتند و به آنها تبريك گفتند.

كمي آنطرفتر!
ولدمورت در حالي كه روي صندلي اي نشسته بود گفت:
- ميتونيم داوطلبي امتحان شروع كنيم!؟!... كي اول ميخواد بميره؟؟
آراميتا و دوستان : ببخشيد ارباب !... عفو بفرماييد!
ولدمورت سرش رو 90 درجه برميگردونه و رو به اينيگو ، توبياس و جاگسن ميكنه و ميگه: شما كه بازي نكردين پس كاري به شما ندارم!... باشد كه اين داستان رو براي ديگران تعريف كنين!... اينيگو برو اينا رو به ترتيب قد قرارشون بده!
اينيگو : ميخواين من با كمربندم بزنمشون؟؟
ولدمورت : اينيگو خودت هم برو آخرين نفر واستا !
ملت اسليترين : !


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 17 دی 1385 21:46
نمایش جزئیات
آفلاین
اسلیترین و گریفیندور

یک ماه قبل از مسابقه


خانه ی ریدل . دفتر لرد سیاه

آرامینتا به آهستگی وارد دفتر میشه. در دفتر لرد بازه و آرامینتا بدون در زدن به آرامی داخل درفتر میشه . لرد در حال خوندن روزنامه است .
آرامینتا:
-ارباب . ببخشید ارباب میتونم چند دقیقه وقتتون رو بگیرم؟ خواهش میکنم
- نه . مگه نمیبینی دارم روزنامه میخونم؟ برو بعدا بیا.

آرامینتا من من کنان جواب میده:
- ارباب ....خواهش میکنم. ....خیلی مهمه .... خواهش می...

- بسه . من توی هیچ تیم کویدیچی بازی نخوام کرد

- ارباب من که هنوز نگفتم چه در خواستی از شما دارم.

- لازم نیست تو بگه . من خیلی راحت میتونم بفهمم چی توی ذهن تو میگذره آرامینتا. و جواب من کاملا مشخصا و واضحه . امکان نداره توی تیم کویدیچ بازی کنم

- ارباب اجازه میدین من هم حرف بزنم؟

ولدمورت با پوزخند خفیفی سرش رو تکون میده تا حرف های تکراری رو بشنوه که خودش دقیقا میدونه چیه.

- ارباب. این تیم کوییدیچ اسلیترین . درسته که بچه بازیه ولی خوب چون مربوط به جدتون میشه و گروه محبوبتون توی هاگوارتز . و همینطور جایی که مرگخوار های آینده قراره ازش بیان بیرون بهتره شما به ما لطف کنید و تشریف بیارید اونجا.
اینجوری اون جوون ها و نو جوون ها وقتی ببینن کنار اربابشون دارن بازی میکنن علاقشون به ارباب ده ها برابر میشه و دیگه امکان نداره هیچ کس بتونه اون ها رو فریب بده و از خدت به شما منصرف کنه

ولدمورت به شکل خطر ناکی داره به آرامینتا نگاه طوری که آرامینتا واقعا زبونش بند میاد و از ترس نمیتونه جملاتش رو تکمیل کنه. ولی ذهن ولدمورت مشغول فکر کردن به یه موضع دیگست .

ولدمورت به دلیل خاصی تصمیم میگیره به آرامینتا جواب مثبت بده و از فرصت حظور در مدرسه برای یه کار مخصوص و سری استفاده کنه

لرد:
- خوب . واقعا عجیبه . اصلا انتظار نداشتم موفق بشی .ولی توانایی های تو همیشه مایع تعجب من بوده . میتونم بگم تونستی مخ منو بزنی و منو وارد تیمت کنی

آرامینتا:
-چی؟ یعنی شما میاین ارباب؟ منو سر کار نگذاشتید؟ واقعا میاین؟ اصلا باور نمیشه . اصلا نمیتونم تصور کنم تونستم شما رو راضی کنم که بیای بازی کنید

بلا فاصله خودش رو به سمت ارباب پرت میکنه تا اربابش رو بقل کنه و ازش تشکر کنه. ولی یه چیزی مانع رسیدنش به لرد میشه

لرد در حالی که داره پوزخند میزنه:
- کافیه. خودت رو جمع کن دیگه . به جای این کار ها بگو شما چی داریم.

- ارباب به جن ها دستور دادم غذای مورد علاقتون رو آماده کنن.

لرد به شکل مشکوکی به ارامینتا نگاه میکنه و میگه:

- ببینم تو جن های خونگیت غیر از پیتزا و ساندیچ غذلی دیگه ای بلد نیستین درست کنید؟ تو باید به جای اینکه توی خونه ی ریدل باشی توی هاگزمید یه فست فود بزنی.

_______________________________________________
_______________________________________________

روز قبل از مسابقه

زمین تمرین اختصاصی اسلی

آرامینتا:
- خوب . من به عنوان کاپیتان تیم باید باز این نکته رو تذکر بدم . فردا توی بازی با گریفندور خیلی مراقب باشین. به هیچ وجه نباید اجازه بدیم که رجز خونی ها و کل کل هاشون مانع فعالیت ما بشه.

بعد وقتی با نگاه خشن لرد و بلیز و بقیه رو به رو میشه تصمیم میگری سخن رانیی رو که تو این سه ماه هر روز تکرار کرده نیمه تموم بگذاره و تمرین رو شروع کنه.

آرامینتا:
- خوب دیگه بهتره تمرین آخرمون رو شروع کنیم .

و به صدای صوت و تشویق 7 یا 8 تماشاچی این تمرین بوربچز آخرین تمرین رو هم شروع میکنن

_____________________________________________
_____________________________________________

صبح روز مسابقه در سالن غذا خوری مدرسه



اعضای تیم کویدیچ اسلیترین در انتهای میز نشستن و دارن به ارمی صبحونه میخورن .جو سالن غذا خوری با بقیه ی روز های که مسابقه ی کوییدچ برگذار میشه متفاوته . شاید یک نوع ترس و احتیاط باعث شده همهی افراد حاظر در سالن کمترن از همیشه صحبت کنن

امروز برای اویلن بار لرد ولدمورت بین اعضای تیم ظاهر شده.
دامبلدور تمام مدت به جای خوردن صبحانه ولدمورت رو زیر نظر گرفتهو اساتید به طرز مشکوکی دارن به دامبلدور نگاه میکنن
دو تا نکته ذهنشون رو مشغول کرده
اول از همه چطور دامبلدور اجازه داده ولدمورت وارد هاگوارتز بشه
و دوم اینکه چطور تا الان به کسی صدمه نرسیده

خلاصه بعد از یه صبحانه ی مزخرف همه ی ملت به سمت زمین کویدیچ حرکت میکنن

____________________________________________
____________________________________________

در اینجا از صحبت های قبل از بازی ارامینتا صرف نظر میکنیم و مستقیم به مسابقه میریم

___________________________________________
___________________________________________

با صدای سوت دارم بازی شروع میشه

در آن واحد 6 نفر یعنی جسیکا و آنرومیدا و هدویک از گیریف و ایگور و ماکوس اسنیپ از اسلی با هم به دنبال سرخ گون میرن
کشمکشی که بین این 6 نفر در گرفته توی اول بازی باعث خنده ی جمعیت میشه
بازیکن ها اینقدر حول شدن که بازی عادیشون رو فراموش کردن مدافع ها هم انگار دارن با بلاجر پاسکاری میکنن لرد با چماغش به توپ ظربه میزنه و اون رو به سمت استر میفرسته از اون طرف مرلین سعی میکنه بلیز رو از روی جاروش بندازه زمین
آرامینتا و مریدانوس هم عین دو تا خواهر خوب که چشم ندارن همدیگه رو ببینن دارن دوش به دوش هم دنبال گوی زرین میگردن

وضعیت سارا و سامنتا هم که نیازی به تعریف نداره . هر دو در حال استراحت و جارو سوارین


بلاخره هدویک با یه کلکی موفق میشه سرخ گون رو از بین جمعیت بیرون بکشه و به صورت کاملا انتهاری به سمت دروازه ی سامانتا حرکت کنه که یه چیزی مانعش میشه
یه چیزی که نه در اصل دو تا ظربه یه ظربه ی بلاجر از فاصله ی 20 سانتی و یه ضربه یچماغ که بعد از بلاجر فوری میخوره تو سرش

هدویک که کلا در اثر این ضربات یه جوری شده به جای ادامه حمله به یاد دامبل مشغول بندری زدن میشه

داور هم که میبینه لرد بعد از این ظربه به شکل مخوفی نگاهش میکنه از خطا گرفتن منصرف میشه

حالا سرخگونه دست ایگوره و در حالی که با اسنیپ و مارکوس پاسکاری میکنه به سمت دروازه ی سارا اوانز خفنز حمله میکنن

ولی هیچ موفقیتی عایدشون نمیشه چون مرلین با ظربه ی باز دارنده مانع حرکت اسنیپ میشه و توپ رو ازش میگیره

این رفت و برگشت ها همینطوری ادامه پیدا میکنه و گل های اندکی به ثمر میرسه . توی 3 ساعت مسابقه همش 11 تا گل که 6 تاش رو گریفی ها زدن و 60 به 50 از اسلی جلو افتادن

همهی نگاه ها به ارامینتا و مریدانسوه که هنوز گوی زرین رو ندیدن .
یه هو یه برقی از جلوی چشم هر دوتاشون رد میشه
گوی زیرن

هر دو به سرعت دنبال اون گوی میافتن و در همین هین سعی میکنن با هر روشی شده مانع رسیدن اون یکی به گوی بشن . حتی با کشیدن موی همدیگه

دست آخر ارامینتا در حالی که داره به یه دست میزنه تو صورت مریدانوس و از اون طرف سعی میکنه از ظربه ی مشتی که به شکمش اصبت کرده به زمین نیفته موفق میشه گوی زرین رو بگیره و اسلی مسابقه رو ببره

دارو هم که حسابی خسته شده ترجیح میده این خطا ها رو در نظر نگیره و سوت پایان بازی رو میزنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 17 دی 1385 20:56
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه بین اسلیترین و گریفیندور

انروز چهره تمام بچه ها در رختکن اسلایترین برافروخته و منقبض بود.همگی با اینکه اضطراب داشتند اما فکر انتقام جویی و قدرت طلبی در مقابل گریفها ،انها را چنان مصمم به برد کرده بود که در صدد بودند در این مسابقه چنان ظاهر شوند که کسی نتواند ایرادی بر بازی انها بگیرد و بازی بی سابقه ای را به نمایش بگذارند.همه ،از مدافع و مهاجم و دروازه بان در حال مرور تاکتیکهای خود بودند که ناگهان آرمینتا وارد رختکن شد.چهره او برخلاف بازیهای دوره پیش نه تنها رنگ پریده و مشوش نبود بلکه امید و روحیه در ان موج میزد که تمام بچه ها را با این ورود امیدوار و سرزنده کرد.بلافاصله نقشه کوئیدیچ را با حرکت چوبدستیش روی زمین رسم و شروع به توضیح نحوه بازی کرد.با توضیح هرچه بیشتر او، چشم بچه هاکم کم گشاد شد و صدای اه و ناله ها و غرغر ها از هر سو شنیده شد.ایگور با صدای بلند اعتراض همه را به گوش آرمینتا رساند:
-"آرمینتا ما روی تاکتیکامون کلی کار کرده بودیم.این تغییراتی که گفتی خیلی ناگهانیه...از پسش بر نمیاییم."
آرمینتا انگار که انتظار چنین حرفی رامدتهاست که دارد،سری تکان داد وزمزمه وار روع به توجیه کرد:
-"این یک اجباره و یک دلیل مستحکم هم داره....ودلیلش اینه که بچه های گریفندور کاملا با نوع عملکرد ما اشنا شده اند همانطور که ما متوجه تاکتیکهای اونا شدیم.و مطمئنا دستمان را میخونند.پس باید اینکار را..."
لرد که عصبی شده بود داد زد:
-"چرا زودتر نگفتی ؟لااقل یه کم تمرین میکردیم."
البته هرچه به اخر جمله اش نزدیک میشد،با دیدن قیافه های متعجب بچه ها لحن صدایش را ارامتر میکرد تا اینکه بالاخره خاموش شد.آرمینتا با خونسردی ذاتی خود که دوباره انرا بدست اورده بود،گوئی حرف او را نشنیده باشد جمله اش را تمام کرد:
-"...باید اینکار را میکردم.این هم که در اخرین لحظه چیدمان و تاکتیکمان را عوض کردم دلیلش این بود که در لحظات اخر هیچ جاسوسی وجود نداره که دست ما را جلوی گریفها رو کنه.خب اگه جایی نیاز به توضیح هست بگید،وگرنه شعار همیشگی:به امید موفقیت..."
و بچه ها که هنوز در بهت این موضوع مانده بودند ،دستها را گره و ارام زمزمه کردند:
-"به امید موفقیت"
در باز شد.تیم اسلیترین سریعتر از گریفندور اماده شده بود و این ورود به موقع باعث دلگرمی تماشاچیان اسلی و دلهره بازیکنان گریف شد.زمین کوئیدیچ سراسر شعار و همهمه بود.طرفداران اسلایترین با تمام قوا ،بطور هماهنگ و موزون ،پرچم اسلایترین را تکان میدادندو با شعار "اسلایترین همیشه پیروز"سعی در پشتیبانی از تیم خود داشتند.و گریفندوریها هم با شعارهای مخصوص خود تیمشان را حمایت میکردند.
هیجان این مسابقه طوری بود که حتی مدیر مدرسه هم از سر جای خود بلند شده و با نگرانی به تشویق دو تیم میپرداخت . صدای خانم هوچ که آرمینتا و استرجس را به دست دادن فرا میخواند در فضا طنبن انداخت و ارامشی نسبی را به ارمغان اورد . هردو کاپیتان با چهره های مصمم دست یکدیگر را فشردند . آرمینتا پوزخندی موذیانه که نشانه پیروزی مسلم اسلایترین بود به استرجس زد واو هم جوابی نداد . پس از معرفی لی جردن همه بازیکنان در جای خود قرار گرفتند . در همان لحطه اول تغییر جای بازیکنان اسلی زنگ خطری برای گریف ها بود که انها را تا حدی متعجب کرد و بلیز این بار جناح چپ را حفظ میکرد و لرد در بین راست و وسط در حال پرواز بود مهاجم ها هم جای مشخصی نداشتند و هر از گاهی جای خود را با هم عوض میکردند . با سوت خانم هوچ توپها یکی پس از دیگری رها شدند و صدای لی جردن سکوت زمین را شکست :
-"... بعد از معرفی حالا نوبت به بازی میرسه . سرخگون تو دستای کارکاروف.اها ،نه...استرجس با یه حرکت عالی توپ را از چنگ کارکاروف خلاص می کنه . حالا سرخگون میرسه به هدویگ...همینه...داری میزنی به هدف...اوه نه،لرد با یه چرخش، بازدارنده را میکوبه تو صورت هدویگ.توپ می افته به دست اسلیترینیها...چی شد؟اها...مارکوس داره با توپ جلو میره...با سارا تک به تک میشه،اوه چه ضربه ای!گل...10-0 به نفع اسلیترین."

لی عرقش را پاک میکنه و با قیافه ای منزجر ادامه میدهد:
-"باز هم توپ دست اسلیهاست...مارکوس به اسنیپ...افرین جسیکا خوب رفتی و جلو میری...اه،نه لرد دوباره با یه ضربه توپرا از دست جسیکا در میاره.حالا نوبت مارکوسه...اندروميدا نتونست توپ را بقاپه..نه،مارکوس با با سارا تک به تک میشه و...(با صدای ارامتر)گل،20-0به نفع اسلیترین..."
...خانم مک گونگال لی جردن را که غش کرده باد میزند.
تمام بازیکنان گریفندور از حرکات جدید اسلیترینیها ،گل زدنهای پیاپیشان،سرعت عمل مدافعهاو...غافلگیر شده بودند وهنوز خود را بدست نیاورده بودند.چون از روزهاپیش طبق تاکتیکهای قدیمی اسلیترین تمرین کرده و عادت داشتند اسنیپ را که گلزن اصلی بود زیر نظر بگیرند اما حالا اسنیپ هیج نوع حرکتی تهاجمی از خود نشان نمیداد.همگی منتظر حرکات تدافعی بلیز بودند غافل از اینکه لرد بیشترین توانش را برای اینکار گذاشته بود.گریفها کاملا گیج شده بودند.بخصوص که در اسلیترینیها هیچ اثری از خستگی و اضطراب دیده نمیشد.گوئی از دور شاهد بازی بودند.اما اعضای گریفندور هول کرده و سررشته کار از دستشان خارج شده بود.بالاخره اپار تحرک در گریفها دیده شد که با فریاد نزدیک به جیغ لی همراه شد:
-"عالیه گریفندوریها...عالیه20-10"
خانم مک گونگال چشم غره ای حاکی از رضایت به او رفت و لبخند زد.
لی دوباره گزارش را از سر گرفت:
-"آره...بالاخره سامانتا تسلیم شد...چه خبره؟چرا هیچ کس توی اسلایترین دفاع نمیکنه؟جسیکا همچنان بی رقیب جلو میره.با سامانتا تک به تک میشه...وای،نه..."
جسیکا ناگهان از روی جاروی خود سقوط کرد و لبخندی زیرکانه بر لبهای لرد نقش بست.جردن در حالیکه بغض کرده بود ادامه داد:
-"این خیلی نامردی بود...بله،لرد یه بازدارنده را محکم بسمت سر جسیکا نشونه رفت..خب اشکال نداره،گریفها روحیه تون را نبازید...بجنبید،گل بزنید...ببخشید خانم مک گونگال،دست خودم نیست...حالا توپ می افته به اسنیپ...این آدم مهار نشدنیه.نه...ولی استرجس دوباره توپ را از چنگش در میاره.مارکوس توپ را میقاپه.جلو مره...تک به تک میشه.اه...گل 30-10به نفع اسلیترین..."
صدای هلهله دانش اموزان اسلیترین که تیم خود را همچنان تشویق میکردند بلند میشود:
-"زنده باد اسلیترین"
در میان تماشاچیان اسلایترین و گریفندور اشوب شد و چند نفر با طلسمهای مختلف همدیگر را نشانه رفتند و با وساطت اساتید به سر جای خود برگشتند.بین زمین و اسمان با جادوهای رنگارنگ پرچم سبز رنگ اسلیترین به اهتزاز در امده بود.لی جردن:
-"صبر کنید...هنوز معلوم نیست.تازه گریفا گرم شدند.گل...40-20..."

اما خیلیها حرف او را قبول نداشتند.نتیجه به 80-20 رسیده بود اما گریفها هنوز گیج بودند تا یک حمله ناگهانی از هر طرف دروازه اسلیترین را احاطه کرد.لی جردن دوباره شروع به جیغ زدن کرد:
-"دیدید...دیدیدگفتم...80-30 ،...80-60...اما وای..."
اسنیپ توپ را بغل گرفته و با سرعت بسمت دروازه گریف پرواز میکرد و از سه طرف توسط ایگور،مارکوس و لرد حمایت میشد.در یک آن توپ را از وسط زمین بسمت دروازه گریفندور شوت کرد که درست وارد دروازه سوم شد.چشت سرش اسنیپ توپ را از زیر دروازه چنگ زد و در برابر قیافه مبهوت سارا،توپ را داخل دروازه چپ کرد.لردداد زد:
-"این حمله گاز انبریه..."
و باز دارنده را بسمت استرجس که داشت با شتاب جلو می امد پرتاب کرد.با این حمله های پیاپی نتیجه به 130-60تغییر کرد.هیچ صدایی حتی از لی جردن هم بر نمی خاست.در همین حین یک ذره طلایی و پشت سرش آرمینتا بسرعت از برابر جمع چهار نفره ی حمله گاز انبری رد شد.
توپ از دستان مارکوس که حالا به آرمینتا خیره شده بود رها شدو جسیکا انرا بغل گرفته و بطرف دروازه اسلایترین پرواز کرد.همه دوباره متوجه زمین شدند.لرد و بلیز بطرف جسیکا برگشتند. از دوطرف او را محاصره کردند و نه اجازه جلو رفتن به او دادند و نه توپ را از او میگرفتند.بلیز با خنده ای در گوش او زمزمه کرد:
-"به این میگن وقت کشی..."دز این حین صدای سوت خانم هوچ شنیده شد.آرمینتا دستانش را در مقابل چشمان پر حسرت مریدانوس بالا اورد و اسنیچ را که درون ان زندانی شده بود به همه نشان داد.
لی جردن هق هق کنان گفت:-"280-60 به نفع ...اسلایترین..."
حرف او در میان هلهله ها و شادیهای طرفداران اسلایترین گم شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 17 دی 1385 13:40
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه گریفیندور و اسلیترین

قلعه ی باشکوه هاگوارتز با آن درختان سر به فلک کشیده نخستین بار طعم باران لطیف پاییزی را حس کرده بود! قطرات شبنم گونه ایی که بروی گلبرگ ها خودنمایی می کردند این واقعه را به وضوح نشان می داد!
آن روز روزی خاص برای تمام اعضای گریفیندور بود. روزی پر از دلهره و هیجان. این را می شد از رفت و آمد ها و گفت و گو های پی در پی و بی سابقه در تالار گریفیندور فهمید.

تا ساعتی دیگر زمان نبرد بود. زمان مسابقه... مسابقه کوییدیچ در آن ورزشگاه که پر می شد از دانش آموزان مشتاق برای تشویق در مقابل اسلیترین. گروهی که همیشه یکی از رقبای سر سخت گریفیندور چه در درس و چه در کوییدیچ به شمار می رفت! حالا هر دو گروه باید با قدرت در برابر هم ظاهر می شدند.
با این وجود که اولین مسابقه بود اما به نوعی برای هر دو طرف سر نوشت ساز بود. بهر حال اعضا از هیچ تلاشی برای موفقیت دریغ نمی کردند. برای سربلندی گروهشان.....

این هیاهو و اضطراب در تالار گریفیندور به نوعی به همه انتقال یافته بود. انگار همه می خواستند در مسابقه شرکت کنند و به نوعی رفتار می کردند که از قافله عقب نمانند!
به اتمام رسیدن نکات و تذکرات لازم توسط استرجس کاپیتان تیم گریفیندور باعث شد که صبحانه در سکوت صرف شود . شاید نوعی فرصت برای غلبه بر احساس درونی بود که دستهایشان را به لرزه وا داشته بود!
حالا یکی یکی به سمت رختکن تیم به راه افتادند.استرجس در حالی که سعی می کرد با نشاط و سر حال صحبت کند و به سایر اعضا روحیه ایی مضاعف دهد گفت:
_خب امیدوارم که متوجه همه چیز شده باشید و صد البته اونها رو به کار ببرید!
صدای دسته جمعی بچه ها بود که شنیده می شد:
_چشم کاپیتان!
_عالیه!
در کمی عقب تر جسی، اندرو و مری سالن را به مقصد رختکن طی می کردند. صحبت ها بار دیگر آغاز شده بود تا شاید آن جو پر از دلهره از بین برود.جسی ضربه ایی به شانه ی مری زد و گفت:
_مری ببینم چی کار میکنی ها! ظرف دو سوت باید اسنیچ رو گرفته باشی!
اندرو لبخندی زد و گفت:
_مری کارشو بلده! البته امیدوارم....چون در غیر این صورت با من طرف میشه!
و خنده ایی کرد. اما همان هنگام که مری می خواست صحبت کند ناگهان ایستاد. دستش را به سرعت دور گردنش حلقه زد. جسی با حالتی نگران:
_مری حالت خوبه؟ چیزی شده؟
مری نفسی کشید و با صدایی آهسته گفت:
_خوبم...مشکلی نیست!
اما واقعیت چیز دیگری را نشان می داد. آن ها دوباره حرکت کردند. کمی جلوتر اعضای تیم اسلیترین دیده می شدند که با آن لباس های سبز رنگ مثل همیشه مغرور ایستاده بودند!
_پیروزی برای ماست...اینو مطمئن باش پادمور!
صدای آرامینتا بود که سکوت را در سالن حکم فرما کرد. هدویگ قدمی به جلو برداشت و گفت:
_زیاد مطمئن نباش ملی فلوا! تا حالا هرچی بوده برد با گریفیندور بوده! اینو خودت خوب می دونی!
بلیز طاقت نیاورد و به جای آرامینتا پاسخ داد:
_این بار فرق داره.... و امسال می بینید که چجوری اون جام طلایی رنگ رو از چنگتون در میاریم... باخت رو تصور کن هدویگ...چون حقیقته!
و سپس یکی یکی اعضای اسلیترین از آن جا دور شدند و به سمت رختکن خود رفتند! مرلین رو به بچه ها کرد و گفت:
_اصلا به حرفاشون اهمیت ندید! اونها بعد از چند سال عقده برد از ما رو دارن!
لبخندی بروی لبان همگی نقش بست. از این حرف ها بوی خوش پیروزی و گرمای موفقیت سر می زد!

رختکن تیم گریفیندور

_مری مطمئنی حالت خوبه؟ تا قبل از اینکه مسابقه شروع بشه اگه چیزی شده به من بگو!
مری از روی صندلی به سختی برخاست و چوب جاروی خود را برداشت و همانطور که به طرف زمین بازی حرکت می کرد گفت:
_نه چیزی نیست! می تونم بازی کنم...

زمین مسابقه

ورزشگاه مثل همیشه شلوغ و پر هیاهو بود و با وجود سوز سردی که می وزید هیچ کس از آمدن دریغ نکرده بود و مانند همیشه شنل های سبز و قرمز فضا را رنگ آمیزی کرده بودند!
کاپیتان دو تیم با یک دیگر دست دادند. دستی که مطمئنا فقط از روی اجبار بود و از آن تنفر و دشمنی ریشه می گرفت.

لحظاتی بعد توپ ها بودند که در آسمان نیلگون هاگوارتز رها شدند. صدای گزارشگر به وضوح شنیده می شد:
_سلام می کنم خدمت تمامی دوستانم که اینجا جمع شدن با این حال که می دونم کوهی از تکالیف انتظارتونو می کشه... خب ترکیب تیم ها رو که خودتون مشاهده می کنید. در یک سوی زمین سارا اوانز در حالی که مثل همیشه مصمم و جدیه در مقابل دروازه گریفیندور ایستاده و در آن طرف هم می بینید که سامانتا ولدمورت دروازه تیم اسلیترین رو تسخیر کرده...

لحظه ایی سکوت می کند و سپس ادامه می دهد:
_ بله...توپ توی دستای جسیکا پاتر یکی از مهاجمان تیم گریفیندور هست که داره با سرعت جلو می ره اما در همین لحظه توپ رو به اندرومیدا بلک مهاجم دیگر تیم گریفیندور پاس می ده...حالا اونا دیوار دفاعی اسلیترین که از بلیز زابینی و لرد سیاه تشکیل شده رو در مقابل خودشون می بینن...حالا هدویگ از هم از طرف راست به جمع مهاجمان گریفنیدور می پیونده و توپ رو میگره! با پاس کاری موفق میشن که مدافعین رو رد کنند...جسیکا توپ رو شوت میکنه طرف دروازه ...اما سامانتا به راحتی توپ رو از آن خودش می کنه!

لبخندی کم رنگ روی لبان سامانتا نقش می بندد و دقایقی بعد توپ به سمت ولدمورت روان می شود. دوباره صدای گزارشگر در بین آن جمعیت که فریاد های شادی و تشویقشان فضا را پر کرده بود شنیده می شود:
_حالا نوبت حمله تیم اسلیترینه...سوروس اسنیپ با شتاب حرکت می کنه و در همان بین به ایگور کارکاروف مهاجم دیگر این تیم پاس می ده و اونو باز هم همراهی میکنه! حالا نوبت مارکوس فلینته که از راه برسه .اما...نه...اوه...یه بلوجر محکم به پیشونیش برخورد میکنه و مارکوس رو نقش بر زمین می کنه! این کار کی بود؟

و نگاه ها به سمت دروازه گریفیندور کشیده می شود که مرلین با پیروزی حاصل بر زدن یک مهاجم از تیم مقابل لبخند می زند. اما لحظاتی بعد مهاجمان تیم اسلیترین از این موقعیت استفاده میکنن و مدافعان را جا گذاشته، با قدرت به طرف دروازه گریفیندور شوت میکنند. اما سارا براحتی با انتهای جارو توپ را به سمت استرجس پرتاب می کند.
مدتی گذشت. حالا امتیاز ها 30 به 20 به نفع تیم اسلیترین بود!

گزارشگر هم چنان به کار خود مشغول بود:
_در طرف راست زمین کوافل رو می بینید که در بین دستان اسلیترینی ها دست به دست می شود...حالا می شه توپ رو دید که در میان دستان ایگور قرار داره! اون جلوی خودش اسنیپ رو می بینه و توپ رو مستقیم توی بغلش قرار می ده! بله...در همین زمان صدای سوت داور شنیده می شه که به دلیل انجام خطا از اسلی 5 امتیاز کم میکنه که البته این کار داور صدای جمعیت رو چند برابر کرده!
آرامینتا با اعضای تیم صحبت میکند و از آن ها می خواهد که کنترل خود را حفظ کرده و چیزی نگویند. چراکه او می دانست این کار عواقب بدی خواهد داشت!
دوباره گزارشگر نفسی تازه کرده و شروع کرد:
_ در گوشه ایی از زمین جستجوگر تیم اسلیترین رو می بینید که سرگردان برای یافتن اسنیچ با یک چشم بازی رو دنبال میکنه و با چشمی دیگه در جست و جوی اون گوی زرین سرنوشت سازه... و در طرف دیگه مریدانوسه که نخستین باره که به جای جستجو گر بازی می کنه...اما انگار اصلا حال خوبی نداره! اون تعادلی برای نشستن روی جارو نداره و نه...مری از اون بالا پرت میشه پایین!
جمعیت از جای خود بلند می شوند و به مری که بیهوش بروی زمین افتاده بود نگاه می کردند. در همین هنگام مهاجمان تیم اسلیترین از موقعیت استفاده کرده و بدون توجه سارا توپ رو وارد دروازه می کنن!

استرجس به سرعت به سمت داور رفت تا درخواست استراحت برای بردن مری به درمانگاه را بدهد. حادثه ایی که به هیچ وجه برای هیچ کس خوش آیند نبود. داور با درخواست استرجس موافقت کرد و مدت 15 دقیقه را برای استراحت به دو تیم داده شد. اما گل را قبول کرده و بدون هیچ دلیلی برای دادن 10 امیتاز به اسلیترین به سمت جایگاه داوران حرکت کرد و گریفیندوری ها را در بهت و ناراحتی تنها گذاشت!

در رختکن گریفیندور

_مری باید بازی کنه! بدون اون نمی تونیم برنده شیم! اون باید برگرده! من می رم دنبالش!
اندرو بازوان جسی را گرفت و سعی کرد که او را آرام گرداند:
_جسی ، مری حالش خیلی بده! مادام رزمرتا گفت که بهش زهر دادن! می گفت نمی تونه اصلا از جاش بلند شه! خواهش می کنم بشین...ما فعلا نمی تونیم از مری کمک بخواییم!
سارا از جایش بلند شد و گفت:
_حتما کار یکی از اون اسلیترینی هاست! دیدید چجوری قبل از مسابقه اعلام برد کردند. مشخصه کار اونهاست!
مرلین با صدایی آرام گفت:
_ما برنده می شیم! باید برنده بشیم...حتی بدون مری! باید به اونها ثابت کنیم که تیم گریف تیمی نیست که با این توطئه ها از هم بپاشه و نتونه برنده بشه! بچه ها یکم فکر کنید....به خاطر مری و همه بچه های گریفیندور ما باید برنده شیم!
در همان زمان صدای داور از زمین بازی به گوش رسید که خواستار بازگشت دو تیم به زمین شد! هدویگ به سمت استرجس رفت و پرسید:
_خب حالا می خوایی چی کار کنی؟ بدون مری نمی تونیم بازی کنیم!
استرجس در حالی که چوب خود را بر می داشت گفت:
_لوییس به جای مری بازی می کنه!

زمین بازی
هوا سرد تر شده بود. اما باز هم همه در انتظار پایان بازی.هیچ کس نه از حال مری خبری داشت و نه از عاقبت این مسابقه . شادمانی را از تک تک چهره های اسلیترینی ها می شد فهمید. اما استرجس هم چنان مصمم و استوار لوییس را به عنوان بازیکن جانشین به داور معرفی کرد.
بازی دوباره آغاز شد. گریفیندور محکم در مقابل حملات اسلیترین مقاومت می کرد اما در آن بین هیچ حمله ایی از سوی بازیکنان قرمز پوش گریف دیده نمی شد. گویی مهاجمان همه به خواب عمیقی فرو رفته بودند. نتیجه بازی 45 به 20 به سود بازیکنان اسلیترین بود. ثانیه ها و لحظه ها و دقیقه ها از پی هم سپری می شدند و کم کم آثار خستگی در چهره یکایک افراد دیده می شد.
اما ناگهان فریاد خوش حالی و شادی فردی از سویی از ورزشگاه ، فضا را از آن جو یکنواخت و بازیکنان را از آن سردرگمی تحمیلی نجات بخشید!
_گرفتمش! اینجاست....توی دستای من...ما بردیم!
و ساعتی بعد جشن قرمز پوشان هاگوارتز بود که شادی را به اعضای گریفیندور تقدیم کرد! سرانجام تلاششان نتیجه داده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 17 دی 1385 09:50
نمایش جزئیات
آفلاین
گريفيندور & اسلاترين

*روز قبل از مسابقه*

استر روي صندلي كنار پنجره نشسته بود و به آسمان صاف و تيره آن روز نگاه ميكرد ... گويي منتظر چيزي بود ... در تالار مثل همه ي شبها سر و صدايي بر پا بود ...
تـــــــــق!!!
در تالار باز شد ... همه ي بچه ها سرشون به كار خودشون مشغول بود و توجه اي به در باز شده ي تالار نداشتند ... به جز استر كه چشم از آسمان برداشته بود و به هدويگ كه از در تالار وارد شده بود چشم دوخته بود ....
_چي شد هدويگ؟؟؟
هدي:همه چيز مربته مطمئن باش خيالت راحت ...
استر نفسي محكم و بلند كشيد و دوباره به آسمان خيره شد ...

*در محلي ديگر*

_تموم كردي كارشو؟؟؟
_بله ارباب كارشون تموم شد !!!
_بهترين كار اينه كه اعضاي گريفيندور از بين برن ... چون محفلي ها كم ميشن ...
صداي خنده اي وحشتناك در آن محل ميپيچه !!! تصویر تغییر اندازه داده شده

*در فدراسيون كوييديچ*

_ثبت شد !!!

**روز مسابقه**
*زمين مسابقه*

استر به سمت آرمينتا رفت كه با او دست بده .. پس از دست دادن آرمينتا به ارباب ولدي كچلش كه با لباس مبدل در جايگاه تماشاگرا نشسته بود رو كرد و چشمكي زد ...
چهره ي ولدي در زير لباس :

_كوافل به بالا پرتاب شد و آغاز ميكنيم ....
14 جارو به هوا رفتند و بازي آغاز شد...
استر در اول بازي فرياد زد:
هدويگ ايگور رو بگير ....
هدويگ مستقيم به سمت ايگور رفت كه اونو پوشش بده ولي...
فرت....
قرت..
دينگ....
جارو ي هدي از كار ميفته و به سمت زمين شيرجه ميره ...
در واقع همه ي جاروهاي تيم گريفيندور از كار ميفته ...
آرمينتا:
ارباب: تصویر تغییر اندازه داده شده

تمام اعضاي تيم گريفيندور با حركت هاي عجيبي بر روي زمين فرود ميان ... ولي همشون سالمن ...
آرمينتا فرياد ميزنه:
الان اسنيچ رو ميگيرم.....
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت!!!
همه اسلاترين ها به داور نگاه ميكنن .... داور داره اشاره ميكنه فرود بياين....
_اينجا چه خبره؟؟؟
داور برگه اي رو از توي جيبش در مياره و شروع ميكنه به خوندن:
بر طبق قانوني كه ديشب به ثبت رسيد وقتي جاروهاي يك تيم كوييديچ به طور كامل از كار بيفته تيم حريف اون تيم وظيفه دارد كه در زمين فرود بياد و فوكوييديچ بازي كنن ...
_جونم؟؟؟
_فوكوييديچ!!!
ارباب: تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده

تير دروازه ها رو بيارين ....
دو تا دروازه در دو طرف زمين كار گذاشتن ...
داور برگه رو ميزاره توي جيبش و ميگه:ضمنا به اين بازي كوييديچ كوچيك هم ميگن ...
_حالا بازي آغاز ميشه كوافلو انداختن روي زمين و حالا دبيا...
پاس بده هدي!!!
هدي با پا پاس ميده به جسي ... جسي به اندرو ... اوف چه گلي ... سامانتا وايساده ....
آرمينتا: تصویر تغییر اندازه داده شده

نتيجه 10 هيچ به نفعه گريفيندوره ... استر با پا بلاجرو ميزنه سمت آرمينتا ...
_اوف خدا بهش رحم كرد از كنار گذشت ...
_گل گل براي اسلاترين ...
10-1

آرمينتا و مريدانوس شونه به شونه ي هم ميدوئن ... بدو بدو ... بدو بدو اسنيچ داره روي زمين ميدوئه ...
اسنيچ ميدوئه اين دو تا ميدوئن...
يك شيرجه از آرمينتا ... اوخ عجب صحنه اي بود ... ولي گناه داشتا .... سر آرمينتا با تيرك عمودي دروازه ي گريفيندور برخورد ميكنه ....
ارباب: تصویر تغییر اندازه داده شده
و بله اين مريه كه اسنيچو روي تور دروازه ي اسلاترين ميگيره ...
_بشوت ....
هدويگ هم كوافلو محكم ميزنه زيرش ....
_آخ...
ارباب ولدي هم به اين صورت ميشه : تصویر تغییر اندازه داده شده

هدي: تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1385/10/17 16:47:58
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 16 دی 1385 14:13
نمایش جزئیات
آفلاین
اسلیترین vs گریفندور

- بله این شما و اینم بالاخره قهرمانان اسلیترین ... من دارم قالیچه پرندشونو از دور میبینم. عجب صحنه ای بدو بدو ...
خبرنگار شروع به دویدن میکنه و دوربینم در حالی که داره به شدت تکون میخوره دونبال خبرنگار میره.
قالیچه پرنده اسلیترینی ها با حرکت آرومی روی زمین میشینه بلافاصله خبرنگار دوان دوان به سمت قلیچه پرنده میدوه تا بتونه از نزدیک بازیکنان تیم اسلیترین رو نظاره کنه که پرتوی قرمز رنگ به او برخورد کرده و خبرنگار همان جا جان به جان آفرین تسلیم شده.

بلیز: گفتی فقط میخوای بترسونیش ... زدی کشتیش که!
ایگور: هوم نه دقت چوبدستیم کمی اومده پایین ... عجیبه افسونام متمایل به چپ میره.
بدین ترتیب بازیکنان مخوف اسلیترین از قالیچه خود پیاده شدن و به سمت در ورودی ورزشگاه به راه افتادن و از اونجا به سمت رخکن خود رفته و در را به روی خودشون بستند.
نوشته روی در:خطر مرگ. بی اجازه وارد نشوید.

یک ساعت بعد

دوربین از مردمک چشم یکی از تماشاگران میاد بیرون و به سمت بالا میره تا تمام ورزشگاه در تصویر قرار میگیره. ورزشگاه هزار نفری هاگوارتز مملوء از جمعیته و تماشاگران به صورت بسیار با محبت و منطقی در کنار یکدیگر نشستند و تیم های مورد علاقشونو تشویق میکنند. هیچ مسئله حاشیه ای هم وجود نداره همه هم تماشاگرای واقعین!

در سمتی از ورزشگاه اعضای گریفندور دور هم حلقه زدن و دارن ده بی سی چهل میکنند تا کی رو به عنوان فردی انتخاب کنند تا حاضر باشه با کاپیتان اسلیترین دست بده ... در این میان دوربین میچرخه اونور زمین و روی آرامینتا زوم میکنه که با این حالت منتظره ....

در اون میان نکته جالب برای بازیکنان اسلی این بود که چطور سارا اوانز به این خفنی و مخوفی کاپیتان تیم گریفندور نیست ... آیا این یک تله بود؟ آیا باز هم سارا میخواست آنها را غافل گیر کند؟ در ادامه خواهیم دید.

سارا: خوب اگر من برم باهاش دست بدم که میدونید من خفنزم میخوام براشون به صورت یک سورپرایز بمونم.
هدی: دستای منم که برای دست دادن ساخته نشدن.
اندرومیدا: بله ... ظاهرا بالای شما در این سایت همه کار میکنن حالا دست نمیتونن بدن؟
هدی
مرلین: آها منم که با یه دست دسته جارو رو گرفتم اون یکی دستم آفتابست تازه چماغمم گرفتم چطوری باهاش دست بدم؟
استرجس: یه کار میکنیم ... ده بیست سی چهل به هر کی افتاد...
چند لحظه بعد

استر با ترس و وحشت میخواد با آرامینتا دست بده.
داور: خوب از شما انتظار دارم به گرمی دست هم رو بفشارید.
گییییش بووووووم بووووووق دوووووووف
آرامینتا: اوه اوه ببخشید من تنها قصدم این بود که با گرمی باهاش دست بدم نمیدونم چرا چوبدستیم رفت تو چشش شما نفهمیدید؟
داور: آهاییییی بیاین بقایای این گریفی هه رو از زمین ببرید بیرون

چند لحظه بعد

داور: خوب آماده اید همه برید سرجاهاتون میخوام توپ رو آزاد کنم.
لرد: ای پست فطرت شناساییت کردم بگیر که اومد بنگ!!
لرد با تمام قدرت چماغشو بر سر مرلین فرو آورده بود.
مرلین: یکی منو بگیره ! من دارم سقوط میکنم.
داور: چرا زدیش؟ من تو عمرم چنین صحنه ای ندیده بودم واقعا که ... تا بازی شروع شد ده پنالتی به نفع تیم حریفه!
لرد: اعتراض دارم این یارو ریش داره....
ملت: ها؟
لرد: من تونستم دومبول رو در لباس مبدل تشخیص بدم.
بلافاصله سامانتا به سمت برادر خود رفته تا وی را ارام کنه.
سامانتا: داداشی قربونت برم. هر آدم ریش داری که دومبول نیست. ببین زدی بچه مردم رو کشتی .. ( دوربین میچرخه روی بقایای مرلین روی زمین) ... خوب اول دقت کن. دومبول که انقدر بدنش ورزیده نیست. تازه این خوشتیپ ترم بودش.
سرانجام لرد کاملا با توصیات خواهر گرانقدرشان روحیه معنوی گرفته و اماده بازی میشه.

داور توپا رو ازاد میکنه و در سوتش میدمه.
- و بالاخره بازی شروع شد ...من جا داره اول خودمو معرفی کنم....

چند لحظه بعد...

بازی به شدت ادامه داشت. تیم گریفندور هر ده ضربه پنالتی خودشو به هدر داده بودو از طرفی سارا اوانز با خفن ترین و پیچیده ترین روش های دروازبانی با ارائه دادن حرکات دیدنی توانسته بود دروازه گریفندور رو همچنان بسته نگه داره.

در طرفی دیگر لرد توانسته بود کله دو نفر دیگه رو هم بر باد بده که متاسفانه سه نفرشون خودی بودند ( دوربین زوم میکنه روی مارکوس و ایگور و یه فرد دیگه که ما از ذکر هویت واقعیشون معذوریم). در اون میان بلیز داره با بردباری برای لرد یه بار دیگه بازیکنان خودی رو تشریح میکنه.

- و.... حالا باز توپ دست اسلیترینه و یگانه مهاجم آنها سوروس ملقب به خفاش شب. او در یه خانواده کاملا ورزش دوست به دنیا آمده، مادرش یه غول غار نشین بوده و پدرشم یه خون آشام. از همان بچگی علاقه به جارو سواری و گل زدن داشته. او همیشه گفته عضلات قویشو از مادرش به ارث برده و به همین دلیل میتونه چنین ضربات مرگباری رو به سرخگون وارد کنه.

سوروس با سرعت داره پیش میره و با قدرت بدنی بالای خودش حریفان رو از مقابل برمیداره تا اینکه به سارا میرسه.
آرامینتا: ولش کن انرژیتو هدر نده سارا خفنز گل نمیخوره توپ رو بهش تحویل بده.
سوروس با دلخوری توپ رو پاس میده به سارا و به سرعت بر میگرده به عقب.

بعد از گذشت کسری از ساعت.
بازی به شدت گره خورده سرانجام هر دو تیم موفق به زدن یک گل شدند گل تیم گریفندور رو سارا اوانز با یک شوت دروازه به ثمر رسونده بود و گل دومم باز سارا اوانز با ضربه سر به خودشون زده بود.
مریدانوس: آخه چرا به خودمون گل زدی؟ شاید دیگه نتونیم گل بزنیم بهشون
اندرومیدا: من موقعیت تک به تک داشتم اون موقع تازه مری سر سامانتا رو گرم کرده بود فقط کافی بود پاس بدی نه اینکه ...
سارا: ساکت ...من خفنزم. من مخصوصا این کار رو کردم. آخه دیدم ممکنه خواهرم در تیم مقابل ناراحت بشه. من روابط رو بر ضوابط ترجیح میدم آخه
سامانتا از دراوزه مقابل=>
گریفی ها

چند لحظه بعد.

سامانتا: ارامینتا یه لحظه بیا اینجا ...
آرامینتا: هوم؟
سامانتا: اون چیه مری داره دونبالش میکنه؟ همون طلاییه که داره برق میزنه.
ارامینتا: نمیدونم بزار حواسمو جمع کنم دارم دنبال گوی زرین میگردم.
سامانتا: آها اتفاقا منم به نظرم رسید که اون شی طلاییه باید همون ...
ارامینتا: میزاری بکارم برسم یا نه؟

همون لحظه صدای گوینده:
- بله و این مریه که داره به سرعت گوی زرین رو تعقیب میکنه. اما اینور زمین ارامینتا جای تعقیب مری داره....
سامانتا: میگم مری رو نگاه کن!
آرامینتا: وظیفه من گشتن دونبال گوی زرینه نه نگاه کردن به مری!
سامانتا: جون من نگاه کن الان میبازیما
آرامینتا: نگاه نمیکنم تا چشت دراد!

گزارشگر: و بالاخره مری موفق شد گوی زرین رو بگیره.
بلافاصله فریاد شادی گریفی ها به هوا میره. مری در حالی که گوی زرین در دستش داره بال بال میزنه لبخند زنان به سمت زمین در حرکته.
آرامینتا
سامانتا:
ارامینتا: دیدی حواسمو پرت کردی؟
سامانتا
شق شوووق ششششششق

گزارشگر: با توجه به این که شما هم اکنون در حال مشاهده حرکات غیر ورزشگارانه از سوی بازیکنان اسلیترین هستین به هر حال ما اهمیتی نمیدیم و همه شما رو به مرلین بزرگ (که هم اکنون در بیمارستان بستری اند) میسپاریم. خدا نگه دار.
تیتر پایانی:
ورزشکاران دلاوران ، نام آوران ......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!