یک ظهر تابستانی...زیر درخت راش... واقع در 51 درجه و 2 دقیقه ی شرقی از گرینویچ...مدرسه ای ارزشی به نام هاگوارتز
ملت دانش آموز ریختن تو حیاط و مشغول زرت و پرت کردنن. زیر درخت راش، سه جوان در حال سیخ کردن جغدایل خود میباشند. ( نکته: جغدایل= موبایل جادوگری)
پسر خوشتیپ: مهتابی جون من برام جغلودوثش کن! (نکته: جغدولوث: تکنولوژی بوجو آمده توسط مالدبر مخترع بزرگ جادوگری برای جامپیوتر(کامپیوتر) که میتواند پرونده های موجود در یک جغدوری (مموری)را به یک جغدوری دیگر منتقل کند)
بچه مثبت موسوم به مهتابی:
ـ نچ. من لامپ کم مصرفم مهتابی نیستم. منم از این چیزای غیر اخلاقی نمیریزم تو موبایلم.
پسر خوشتیپ رو به پسر مو پشپلو میکند و میگوید: تو داریش شاخی؟
پسر مو پشپلو که به یک ساحره در آن سوی حیاط خیره شده، میگوید:
ـ نچ نمدی جان. اسنی ولوس دامبل و مینروا رو داره. ازون بگیر.
چهره ی نمدی به این صورتــــ>

میشود و به راهروی تالار اصلی چشم میدوزد.
نیم ساعت بعد
یک جوان خفن با موی بلند روغنی به سمت آن سه می آید و زیر یک درخت دیگر مینشیند و مشغول سیخ کردن جغدایلش می شود.
شاخی در گوش پانمدی میگه: حالا وقتشه.
پانمدی(لقب خزتر ازین نبود؟) بلند میشه و چوبشو سمت جوون خوشتیپ میگیرد و میگوید:
ـ هوی اسنی ولوس تو دامبل و مینروا رو داری؟

اسنی ولوس بلند میشه و رو به پانمدی مکنه و میگه:
ـ خیال نکن من همون اسنیپ قدیمم رفتم پیش روان پشک اعتماد به نفسم رو بدست آوردم! به تویم نمیدم!
یکدفعه صدای ضایع یک ساحره می آید:
ـ سلام سوروس!
ـ سلام لیلی!
سوروس بلند میشود و به سمت ساحره میرود.
جیمز: چی؟ با ناموس من شوخی میکنی؟
لیلی: جیمز ولش کن وگه نه باهات نمیام گردش!
سوروس: مگه تو با این پسره سروسر داری؟
ـ اونش به تو ربطی نداره
سیریوس: جغدولوثش کن وگه نه میکشمت!(توضیح: صحنه ی عکس!)
سوروس گیج گیج میره و صدای گوپ گوپ تو سرش بلند میشه یکی یکی به ملت حمله میکنه.
آنسوی حیاط
دامبل سوت زنان در حالی که دستش پشت کمرشه به ملت نزدیک میشه.
دامبل: منم مدیر هاگوارتس...اون مدرسه ای که خیلیی هستش با کلاس...
یکدفعه با صحنه ی درگیری ملت روبرو میشود.
دامبل هر پنچتای آنان را با پروتگو به یک طرف میراند و شروع میکند به نصیحت کردن.
ـ ببیند جوانان من، شما ایمد جامعه ی جادوگری هستید. امید من به شما جوانان است... اگر ما جوانان نبودید من...
جیمز: آقا اجازه؟ سوروس کلیپ شما و پرفسور مک گوناگال رو توی جغدایلش داره:yevil:
دامبل سه متر به آنسو پرت میشود و میگوید:
ـ چی؟ مگه این کلیپ رو ممنوع نکرده بودم؟
سوروس: خ...خ...وب...
دامبل: عمرا! تو از سمج مردودی! پونصد امتیازم از اسلی کم میشه! باباتم فردا بیار!
و دامبل در حالی که دستش پشت کمرش بود، قدم زنان از آنان دور شد!
ملت جوات هاگوارتز:

سوروس:

بنگ!
ناگهان هری از خواب پرید. این سومین کابوسش در این هفته بود.
آیا این چهره ی واقعی پدرش بود؟
با آشفتگی دنبال عینکش گشت و آن را پیدا نکرد. لیوان آب را کورمال کورمال جست وجو و آن را خورد. با َفتگی به خواب رفت و هرگز بیدار نشد!

-----------------------
آقا شرمنده سوژه اش خز شد. یک محدویتیتی توی عمس وجود داره... عکس قبلی بهتر بود و من یک نممایشنامه ی خوب برای اون نوشته بودم. عکس عوض شد و من ناکام موندم! به هر حال شرمنده از سوژه. بهتر میتونم سوژه بدم.
ناظر :
فضا سازی کم ، دیالوگ زیاد ، کلمات شکسته زیاد !
هر کدوم به نوعی نوشته رو به نابودی می کشونه ! بنابراین نمی تونم یه همچین پستی رو قبول کنم .
رد شد ، دوره ی بعدی بنویس ( بادراد ریشو )