منم طنز میزنم البته جدیم توش هست یعنی مخلوط
بورگین باشه.
---------------------------------------------------------------------------------
آلستور با صدایی هراسان گفت: آلبوس! آلبوس!
ولی نتوانست حرفش را ادامه دهد زیرا تصویر آلبوس از آینه محو شد و حرف زدن را برای آلستور بیهوده ساخت
ولی آلستور لحظه ای مکث نکرد. و رو به جن خانگی گفت: حالا مطمئن شدی؟ حالا به ما وسایلو میدی؟
مارتیوس لحظه ای تردید کرد ولی سپس گفت: البته
سپس دستش را درهوا تکان داد و پس از اینکه نور آبی رنگی ظاهر شد یک شئ کوچک ظاهر شد. جن خانگی آرام آن را به آلستور داد
بورگین گفت: خب مارتیوس ممنونیم. راستی اینجا میتونیم آپارات کنیم؟؟
مارتیوس لبخندی بر لب آورد و دستانش را به سوی اعضا گرفت. لحظه ای بعد همه آنها محکم با زمین برخورد کردند
اعضای گروه بلافاصله بلند شدند و به سوی خانه دویدند
- اکس پلیارموس
طلسم سرخ رنگی از کنار دست آلستور گذشت. بلافاصله اعضا عکس العمل نشان دادند و چوبدستی به دست برگشتند. کسی که پشت آنها ایستاده بود آرامنتیا بود ولی طلسمش متأسفانه به سوروس خورده بود و چوبدستی او را به جای دوری فرستاده بود. آرتور نیز با یک طلسم او را با طناب های ضد غیب بسته بود.
در همان زمان بود که بورگین به صورت ناگهانی فریاد زد:
تریسیوس پارذیو
مودی با عصبانیت به بورگین نگاه کرد و گفت: خاک بر سر تو که حتی بلد نیستی وردو درست بگی
بورگین:
- مودی الان وقت این کارها نیست
مودی با بورگین گلاویز شده بود و این صدای ریموس بود.
او ادامه داد: الان باید مأموریتو به پایان برسانیم.
سپس به سوی خانه شماره 12 دوید. بلافاصله چوبدستیش را در آورد و وردی را زمزمه کرد. در باز شد و اعضا داخل شدند. بلافاصله پس از اینکه آلستور به عنوان آخرین نفر وارد شد خانه لرزشی کرد و شروع به پایین رفتن کرد. اما آلستور بلافاصله پس از اینکه شئ را مخفی کرد در را باز کرد و به بیرون جهید. چوبدستیش را در آورد و مشغول دوئل شد.بورگین نیز دوید تا به کمک او برود ولی صدای ریموس مانع شد که میگفت: بورگین بیا بالا. باید به دامبلدور خبرو بگیم.
بورگین در را بست و وارد شد. خانه پایین رفت. آنها بلافاصله به سوی اتاق دامبلدور شتافتند.
استرجس در زد و همراه بقیه وارد شد
رونان ماجرا را برای دامبلدور تعریف کرد.
دامبلدور با لبخندی که همیشه بر لب داشت کف زنان به آنها نزدیک شد و گفت: ممنونم بچه ها ممنونم.
و سپس از پنجره اش بیرون را نگاه کرد. مانند گذشته خاکی صاف جلوی پنجره را گرفته بود.
اما ریموس بلافاصله این سکوت را شکست و گفت: دامبلدور ولدمورتو چی کار کنیم؟
دامبلدور گفت: شما بروید. من میایم. البته اگه احتیاجی به من پیدا کنید.
سپس بلند شد و در را برای آنان باز کرد وقتی اعضا بیرون رفتند با چهره خسته آلستور رو به رو شدند که فریاد میزد: موفق شدیم. عقب نشینی کردند. ما بردیم. همه چیو. چه در جنگ با لرد چه در انجام مأموریت.
دامبلدور لبخند زنان بیرون آمد و با خنده گفت: دیدید به من نیازی نداشتید
و ادامه داد: خب. اون وسیله چی بود؟
ریموس خنده کنان گفت: هیچی همون لامپی که دیروز سوخت
و دامبلدور چشمکی زد و گفت: بله. فکر نمیکردم به کاری بیاد ولی....
و در همان هنگام تانکس همراه با تغییر رنگ دادن موهایش حرف دامبلدور را تکمیل کرد: ولی به درد میخورد
و همه خنده کنان به سوی اتاق اصلی محفل رفتند تا این خبر را به همه اطلاع دهند
در همین زمان بود که لرزشی در خانه ایجاد شد و خانه بالا آمد.
آلستور با نگرانی به در نگریست. در نواخته شد و صدای هراسان پسری که دیگر از آن غرور در صدایش خبری نبود آمد.
دراکو مالفوی
** نفر بعدی باید طوری پستش را بزند که دراکو مالفوی از مرگخواران به محفلی ها پناه میبرد. توجه داشته باشید که مالفوی هرگز نباید به محفل ققنوس بپیوندد و فقط میخواهد برای مدتی در آنجا پناه داده شود در ضمن این نقشه لرد ولدمورت نیست و مالفوی واقعا به محفل ققنوس پناه آورده.**
*سرگروه اگر این پست را زیبا نمیداند مرا مطلع سازد*