پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

142
نفر همین الان آنلاین‌اند 51 نفر در «انجمن»
1 عضو 141 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

54 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

كافه سه دسته جارو

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
آخرین ورود
چهارشنبه 23 مرداد 1387 14:56
عضویت
1385/10/25
پست‌ها
518
_ 3...4...5...6...7...8... دیگه گورکن عزیزتو نمی بینی ها!8...دیگه حتی بهش فکر نکن...8...: رفقا بعد از 8 چنده؟
این جمله رو بورگین در حالی که با دست آزادش سرش را می خواراند خطاب به دیگر اوباش گفت!
پیوز در حالی که لبخندی از سر تمسخر داشت قهقه ای زد و گفت : خوب معلومه دیگه! 10
ناگهان خنده همانند توپ در کافه منفجر شد.
در این گیر و بیر ناگهان لودو که تنها همدردش را در بند اسارت میدید پرید و یقه ریموس ، یکی از اوباش رو گرفت و خطاب به بورگین گفت : حالا اون گورکن رو بده یا اینکه باید با بهترین دوست گنگسترتون خداحافظی کنید!
بورگین که این جملات را شنید خیلی آرام به طرف در رفت و سعی کرد فرارش طبیعی جلوه دهد.
با خود فکر کرد...
این چه کاریه می کنی بورگین ؟ الان تو رگ خواب لودو رو تو دستات داری اون وقت میخوای فرار کنی؟
ولی عزمش را جزم کرد!اگر تا دقایقی دیگر فرار نمی کرد به زرس قاطع کارآگاهان سر می رسیدند.زیرا دیگر آنقدر در کافه سر و صدا بلند شده بود که دیگر جای هیچ مخفی کاریی نبود.
خیلی زود دیگر اوباش هم از نقشه بورگین خبر دار شدند.
لودو نیز قدمی به جلو گذاشت و چوبش را به که به طور هراسناکی در روی جمجمه ی ریموس گذاشته بود بیشتر فشار داد...
_ خیلی اروم علیرضا رو بزار پایین و گورتو گم ک...
هنوز حرفش تمام نشده بود که بورگین جستی سریع زد و در را باز کرد و پا به هوای آزاد گذاشت.
به دلیل اینکه در کافه ی تاریک به سر می برد نور خورشید چشمانش را آزار داد.
کمتر از چند ثانیه تمامی دار و دسته بورگین جلوی یک اتوبوس بزرگ و قرمز رنگ را گرفته و خیلی سریع سوار آن شدند.
چند ثانیه بعد ، هم زمان با خارج شدن لودو و مرگ خواران از کافه راننده اتوبوس و کمک راننده ان ارنی مک میلان با شدت به بیرون پرت شدند.
خیلی سریع لودو فهمید که دار و دسته ی گانگستر ها " اتوبوس شوالیه " را تسخیر کرده اند.
-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0
ادامه ماموریت در اتوبوس شوالیه
اولین پست ماموریت را هم خودم خواهم زد.
با تشکر
بورگین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1396/07/21
آخرین ورود
پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
عضویت
1385/12/25
پست‌ها
1511
ایگور بالاخره به حرف آمد و گفت : " به نظر من شما حمله کنید ما پشتیبانی می کنیم ! "
بورگین گفت : " یه وقت خسته نشید ... حالا که اینطور شد ما با باشگاه متحد می شیم و ریشه شما مرگخوارا رو از رو زمین بر می داریم ! "
ایگور با وحشت گفت : " نه ، خواهش می کنم این کار رو نکنید. خیلی خوب ... با هم حمله می کنیم."
بورگین گفت : " حمله کنید !! "
ده نفر اوباش و حدود بیست نفر مرگخوار در یک لحظه به تعداد محدود اعضای باشگاه هافلپافی های اصیل حمله بردند .
لودو که حالا کافه اش را در حالت نابودی کامل می دید به این صورت در آمده بود و حاضران در کافه اینشکلی شده بودند.
در آن میان از بین گرد و خاک کم کم پنج شش نفر بیرون آمدند که همه لباس زرد داشتند و دوباره مرگخوارها با اوباش درگیر شده بودند. لودو گفت : " اعضای باشگاه همهگی با هم به ریش این دو گروه :
در این میان پیوز که مدتی بود غیبش زده بود از در وارد شد و گفت : " لطفا همتون خفه شید ! "
همه ملت ( مرگخواران ، حاضرین ، اوباش ، باشگاهیان ) :
پیوز گفت : " خوب گوش کن لودو ، با تو و همه اعضای گروهتم ، اگر تا آخر امشب پول باج ما و مرگخوار ها رو ندی و مبلغ اون رو دو برابر نکنی این رو می کشم ! " و یک گورکن دیلاغ از پشت در آورد و نشون داد.
لودو ( با حالت فیلم هندی خوانده شود ) : علیرضاااااااااااااا
بورگین در حالی که لبخندی بر لب داشت رو به لودو گفت : تا ده میشمارم لودو : 1 ... 2 ...
-------------------------------------------
حالا ببینم باشگاه هافلپافی ها چکار می خواد بکنه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
آخرین ورود
چهارشنبه 23 مرداد 1387 14:56
عضویت
1385/10/25
پست‌ها
518
چند هیکل زرد پوش در آستانه در ظاهر بودند و با نگاه هایی عصبانی به مرگ خواران ، دسته اوباش بورگین و کافه که هم اکنون مانند یک میدان جنگ بودنگاه می کردند.
سر انجام پیوز به خود فشار آورد و صدایی رو زیر لب در آورد.
_ باشگاه هافلپافی های اصیل!
اعضای هافل پافی با سرعت به طرف لودو که هم اکنون در حال دیوانه شدن بود رفتند و او را بغل کردند تا مبادا از فرط ضرر خودشو بکشه!
لودو انگار تازه متوجه شده بود تا گروهش به کمکش اومده ، بلند شد و به طرف دسته اوباش و مرگ خواران چشم و ابرو انداخت...!
_ حالا بازم اگه جرات دارین بیاین ببینم کی می خواد از من باج بگیره...
و حالا بود که تازه حساب کار دست دو گروه دیگر اومد.
اونها قدرن و شاید بتونن گروه ما رو بتکونن!
اما ، یکی از اعضای باشگاه ، در حالی که به بورگین نگاه می کرد ، با تعجب پرسید : هی بورگین! تو جزو گروه ما بودی... چرا رفتی تو اون گروه بر علیه ما؟ زود باش بیا اینجا ... و اگر نه
بورگین:
ریموس در حالی که چشم غره ای به بورگین می رفت گفت : بورگین تو که نمی خوای بری تو اون گروه؟اون وقته که من بدونم و تو!
بورگین که اشکش در اومده بود سر انجام تصمیمش رو گرفت و سرش را پایین انداخت.سپس خطاب به اما و دیگر اعضای باشگاه با لحنی که شرمندگی در آن آکنده بود ، گفت : من با کمال تاسف باید بگم که نمی تونم دوباره بیام تو باشگاه و باید تو گروه خودم بمونم. فقط برای اینکه من گروه اوباش رو درست کردم و نمی تونم ولش کنم.متاسفم.
دیگر خشم هافلپافی ها به جوش اومده بود!
_ پس همین حالا به گروه در پیتیتون حمله می کنیم و نیست و نابودش می کنیم!
بورگین که دوباره به خودش اومده بود ، متوجه شد که در این بین جنگی نیز وجود داره ، پس به طرف رئیس مرگ خواران ، یعنی ایگور کارکاروف رفت.
_ می دونین که اگه باشگاه به ما حمله کنه ، خسارت جدیی می بینیم.
_
_ پس میایین با هم متحد بشیم و گروه رو تشکیل بدیم؟
_
_ خسته نباشی اینقدر حرف زدی!همش کله تکون دادی ایگور!
_
_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*
یکم ارزشی شد ولی داشتم موضوع رو یکمی عوض می کردم این شکلی شد.
با تاسف فراوان
بورگین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بورگین در 1386/1/26 14:17:57
تولد نقش
1396/06/04
آخرین ورود
جمعه 8 فروردین 1399 21:19
عضویت
1384/07/23
پست‌ها
475
لودو ضرر مي كرد و بقيه تو سر و كول هم مي زدنكه ناگهان لودو از حالت به حالت : تغيير شكل پيدا مي كنه و داد مي زنه :
يافتم..عزيزم شما شماره ي 110 رو نداري؟؟
-: نه ..
-چرا من دارم بيا: 110...
-: اين كه شماره ي 110 مشنگاست..
-: آهان 991 برو بگير ..
-: قربون دستت .. هي بچه اون تلفنو بده به من ...باشه اوستا..
ساحره ي مجهول الهويت: ا.. ببخشيد شما تلفن داريد ...شمارشو مي ديد به من ..
-: ..آره ..نه .. ما كه تلفن نداريم ..
و اين طوري ميشه كه دوباره لودو به حالت قبلي بر مي گرده و همي مي رفت ..
3 روز بعد:
ملت اوباش بورگين و مرگخوارها و آبي پوشها:
لودو:
(در اين لحظه دوستان از اين بغلا به من اشاره مي كنن و مي گن چه ربطي داشت ولي من تكذيب مي كنم و مي گم كه اين شكلك نشان دهنده ي كله ي كچل شده ي لودو مي باشد)
ادامه: بعد از مدتي كه همه به صورت آش و شوله زرد(!) در اومده بودند يهو مرگخوارها بلند مي شن و به حالت خبر دار وايميستن و سردسته شون ميگه:
-: بله ارباب ما در كافه ي لودو كچل هستيم ..
اما اين حرف كافي بود كه لرد بزنه سردسته رو به حالت سوسك در بياره ..
سوسك: اهم ببخشيد كسي از من حرف زد ؟؟
راوي : نخير عزيزم برو سر كارت ...
-:‌ولي يه نفر گفت سوسكا
-: برو تا حشره كش ...
-: ا ..باشه ..قربون شما ..خداحافظ
ادامه:(‌اگه بذارن اين داستان روند طبيعي شو طي كنه) وبا اين حركت لرد و سو...( اهم به دلايلي امنيتي نمي شه اين كلمه رو كامل گفت شما خودتون حدس بزنيد) شدن سردسته ي مرگخوارها همه مرگخوارها كاسه كوزه رو جمع مي كنن و مي رن پي كارشون ..و نتيجه مي گيريم كه تنهادر اينجا يك گروه قوي ديگه باقي مونده كه اونم ...درن درن
-: هوي شاعر ...شاعر بيا برو ..دخلو نگاه كن ببين چقدر توشه ..بعدشم سهم ما رو بردار ..هوي شاعر با تو ام..
-: ا .. ببخشيد آقاي بورگين .بنده اديب هستم ...نه شاعر ...
-: حالا هر كوفتي .. برو اون كاري كه گفتمو بكن
-: بله قربان ..در جانفشاني حاضرم..
و جادوگر كه اديب بود رفت 10000 گاليون سهم خودشونو برداشت و 400 تا ديگه هم به طور مخفيانه كش رفت .. كسي هم اصلا نفهميد ... زيرش هم نزنيد بگيد من باهوشم فهميدم بذاريد اين چندتا مال ما باشه ديگه بدبختيم بچمون رو گازه
بورگين:‌خب برو بچ پاشيد بريم قرارگاه يه جشن حسابي بگيرم..(ولي الان آقاي بورگين بالاي سر بنده وايستاده و مي گه نبايد سوژه زودتموم بشه)
‌ولي ناگهان در اين لحظه در باز ميشه و يه گروه ديگه ميان تو..
ملت:‌ماااااآآآآآآآآا
----------
نكته: لا موجود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
می تراود مهتاب..


"وقتش رسیده که همه‌ی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور

آخرین ورود
سه‌شنبه 2 مهر 1387 16:35
عضویت
1385/06/07
پست‌ها
604
- بســــــــــــه
و از اونجایی که صدای لودو بسیار بلند بود حدود 4000 گالیون دیگه به خودش ضرر زد و....
بوووووووم
ملت که از گرد و خاک به وجود آمده بر اثر ریزش سقف هنوز سرفه میکردند، به طور ناگهانی گرد و غبار دیگری را هم فرو دادند. که فهمیدند بر اثر دعوایی است که هنوز در میان مرگخواران و دسته ی اوباش بورگین بپاست. لودو به این صورت در آمده بود و چون هی داشت ضرر میدید بیشتر به خودش ضرر میزد
طلسم ها از هر نوعی رد و بدل میشد. گاهی برای استراحت اعضای 2 گروه به داد و ستد طلسم های سری(!) میپرداختند.
لودو نیز همانطور خود را کچل میکرد و اصلا فکر نمیکرد تا به حال 5500 گالیون به خود ضرر زده است و با کندن هر تار مو 100 گالیون نیز بیشتر ضرر میکند(توضیح: لودو بدون مو نمیتواند زندگی کند به همین دلیل مجبور است مو بکارد که اینکار در سنت مانگو 100 گالیون قیمت دارد)
بلاخره پس از گذشت 20 دقیقه اعضای 2 گروه با هم به توافق رسیدند که هر کس باج خودش را از لودو گرفته و برود و به سهم آبی پوشها هم کاری نداشته باشد. اما در همین لحظه ناگهان سردسته آبی پوشان از خواب ناز بلند شد و به همراه زیر دستانش به سمت لودو حمله کرد.
آبی پوشان:
لودو از زیر پیشخان:
مرگخواران و دسته اوباش:
پس از فرو رفتن آبی پوشان به خواب اعضای 2 گروه به سمت پیشخان راه افتادند و با استفاده از حرکات رزمی مشنگی تمام پیشخان را به دو نیم کردند
لودو:
و در همین لحظه ناگهان ملت مرگخوار و ملت اوباش میریزن سر لودو و تا میخوره میزننش غافل از اینکه اونها لودو رو نمیزنن دارن خودشونو میزنن و به این ترتیب دوباره جنگ میان اعضای گروه ها شروع شده و لودو دوباره ضرر میبیند.....
------------------------------------------------------------------------------
من طنز نویسیم زیاد خوب نیست. اما خب دیگه لطف کنید ادامش بدید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1396/11/23
آخرین ورود
شنبه 17 اسفند 1392 13:02
عضویت
1385/11/30
پست‌ها
471
درگیری ادامه داشت. طلسم های بخشودنی، نا بخشودنی، کمی تاقسمتی بخشودنی، احتمالا بخشودنی و هیچکدام در فضا دیده می شد. بورگین داد زد:
- بر و بچ امونشون ندین!
و خودش یه طلسم خفن به طرف پرسی انداخت! (نمی دونم طلسمه چی بود ولی بدونین بورگین اصلا طلسم غیر خفن تو کارش نیست!)
در وسط درگیری یهو یک نفر وارد شدو بورگین تا با گوشه چشم موهای نارنجیش رو دید گفت:
- تویی لارتن. تا حالا کجا بودی! مگه نگفتم زود بیا اینجا!
لارتن گفت:
- خب من اشتباهی رفتم مقر اصلی بعد هم که تو یه پیام شخصی....
بورگین:
- بسه دیگه! زود مشغول شو که باید روی این سیاهارو کم کنیم!
در همین لحظه یه طلسم بی حس کننده خورد به سر جرج و جرج هم که همینجوریش هیچ حسی تو سرش نداشت! روی زمین ولو شد! لارتن هم که دید کسی که طلسم رو فرستاده کسی نیست جز بلیز، با چوبدستیش به شکل شمشیر بازها به طرف بلیز رفت و بدون اجرای طلسم با چوبدستی زد تو سر بلیز! بلیز هم به صورت روی زمین افتاد و ملت حاظر هم یه تریپ سوت و کف اومدن که....
شپلق.....!
لارتن نقش زمین شد! و ویولت گفت:
- شرمنده! نمی خواستم به تو بزنم!

بورگین هم در میان سه مرگخوار دیده می شد. با یقه باز و موهای به هم ریخته دور خودش می چرخید و فریاد آی نفس کش رو تکرار می کرد.

لودو هم که با یک حساب سر انگشتی متوجه شد تا اینجای کار 1000 تا 1200 گالوین ضرر داده. با صدای بلند گفت:
- .................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1386/1/25 15:20:42
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
تولد نقش
1384/08/01
آخرین ورود
شنبه 14 فروردین 1400 04:53
عضویت
1384/08/01
پست‌ها
1548
از اونجا که هرچی تو بچگی مامان باباها به این بورگین و سردسته مرگخوارها و سردسته اون گروه آبی پوش میگفتن شیر بخورین ورزش کنین نه شیر خوردن نه ورزش کردن در نتیجه هخمونطور کوتوله موندن و حالا هم دستشون به اون یارو لودوئه نمیرسهدر نتیجه اینجا بورگین که از همه با هوش تر بوده میره یقه سردسته مرگخورا رو که به صورتی بس منگولانه به در و دیوار میخورده(از اثرات ضربه لودوئه!)رو میگیره و بهش میگه.
_:بین داش!بیا ما با هم یه تیریپ رفیق بازی بریم این یارو مرتیکه آبی پوشه رو شوت کنیم بیرون بعدش ما و شوما با هم را میایم.ملتفتی چی میگم؟
یارو مرگخواره هم چشماش برق خفنی میزنه و بعدش یه خنده اینطوری تحویل هم میدون و دوتایی با هم یقه یارو رو میگیرن پرتش میکنند بیرون.بقیه استقلالی ها هم بدو بدو مث بچه های سربه راه میرن بیرون.
بعدش میگخوراه اینجا میاد پررو بازیدرمیاره:پس دو تا سهم مال من.یکی مال تو.اوکی؟
بورگین آتیشی میشه و آمپرش میره بالا و اینا:یعنی چی داش؟من اوکی موکی سرم نیست.یا 2 من 1 تو یا همین حالا باید بری دبال جواز دفن خودت.
مرگخوار جو گیر میشه:چی شد نفهمیدم؟حالاا که اینطوره من فرمان حمله رو صادر میکنم!
بورگین هم یک نعره دلنواز از حنجره اش خارج میکنه:واسه من حمله میکنی؟حمله کنید بزنیدشون این سیاه سوخته هارو!
اینجاس که یهو همه به هم حمله میکنن و هیشکی نمیدونه کی به کیه جز اون پیوز ورپریده که از اون بالا رو سر مرگخورا جوهر و از این آت و آشغالا خالی میکنه.
_:جیغ!!پیوز!
پیوز:اوا خاک عالم!تو بودی ماتیلدا؟
_:نه پس عمه ام...
در این لحظه الادورا بلک که با ماتیلدا یک عملیات گیس و گیس کشی راه انداخته بوده کیزنه ماتیلدا رو با یه جادوی خفن پرت میکنه اون ور و پیوز هم با نگاهش تعقیب میکنه:اوووووووووووووو...شترق!آخ!نچ نچ نچ!اصلا خوب نبود.
بعد میره بالا سر دو نفر دیگه تا حال مرگخواره رو بگیره...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
تولد نقش
1396/07/21
آخرین ورود
پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
عضویت
1385/12/25
پست‌ها
1511
از اونجایی که پست ماتیلدا جان یه ذره موضوع رو منحرف کرد ، همچنین وسط ماموریت گروه اوباش هم بود من از بعد از پست بورگین ادامه می دم ! عذر میخ وام ماتیلدا جان ولی نمی تونی موضوع رو منحرف کنی اون هم با این پست که نسبتا ضعیف هست !
----------------------------------------------------
مرگخواران وارد شدند و نگاهی به اطراف کردند و با دیدن لودو به سرعت به طرف او شتافتند و لودو هم که به این صورت در آمده بود از ترس فرار کرد و خررررررررررررررررت
یقه لودو هنوز در مشت سردسته اوباش بود و با فرار لودو پاره شده بود و در دست بورگین مانده بود.
ملت داخل کافه که از ترس مرگخوارن :
بورگین و دسته اوباشش به سرعت به سمت دیگر کافه رفتند و راه را برای مرگواران باز کردند. مرگخواران در یک حرکت انتحاری پشخان را شکستند و به سمت لودو حرکت کردند و لودو هم که هیچ راه فراری نداشت در بغل بورگین پرید.
بورگین لودو رو پرت کرد یه گوشه و گفت : " بو رو گمشو پیش دوستات ، ببینم باج چند تا گروه دیگه رو ندادی ؟"
هنوز این حرف بورگین تموم نشده بود که در باز شد و گروه دیگری وارد شدند. نقاب های آبی رنگی به صورت داشتند و لباسی بنفش پوشیده بودند.
لودو گریه کنان به گوشه کافه پناه برد و زیر یک میز پنهان شد. از زیر میز سه ردیف پا را می دید که یکی از آنها احتمالا دسته اوباش بورگین بودند و دوتای دیگر مرگخواران و گروه آبی پوشان !
لودو ناامیدانه از زیر میز دو پایه میز را گرفت و آن را به سمت سه گروه پرت کرد و پس از آن با چنین صحنه ای مواجه شد :
لودو با دیدن این صحنه پا به فرار گذاشت و با یک تریپ اسپایدر من از بالای سقف سر در آورد ...
------------------------------------------------------
ببخشید اگر طنزش کمه !! بقیه دسته اوباش ... بشتابید !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
آخرین ورود
چهارشنبه 3 فروردین 1401 04:01
عضویت
1385/11/09
پست‌ها
271
مرگ خواران با یک چرخش از در دوباره خارج شدن!!!!
(حال ندارم این بحثو ادامه بدم!!)
سردسته ی اوباش آب دهنشو قورت داد و همون طوری که مشتش بالا سر لودو بود به آرومی مشتشو پایین آورد و با حرص گفت:
ببین من تورو راحتت نمیذارم!
لودو:بخوس بابا!(بخوس بابا به زبان رشتی در شوخی به معتنای بشین بینیم بابا هستش و لی در معنای بی شوخی رشتی یعنی برو بگیر بخواب!!!)
سردسته:حالا میبینیم کی میخوسه!!!!
بعد از مدتی دوباره سالن شلوغ شد و همه شروع کردن به انجام دادن کارهای خودشون!
بعدش یهو یه گروه از هافلی ها اومدن تو!اونا عبارت بودند از:اما،اریکا،بورگین،سدریک،درک،ماتیلداو...(یادم نیست کیا بودن!!!)
همه رفتن رو یدونه میز نشستن.
همین طوری نشسته بودن که از چند تا میز اون ور تر دوتا پسر دختر پاشدن داد وبیدا کردن!

...تو بخ من دروغ گفتی..
نه نگفتم...
چرا گفتی...
نه نگفتم.....
چرا چرا چرا.....
بهت میگم خواهرم بود....
آهان چه جالب!جدیدا"از خواهرشون...میگیرن اونم جلوی جمع!
بورگین:آخ چون دعوا!
اریکا:ساکت شو بابا!!!
بابا اون واسه این بود که برای یه مناسبتی برام کادو خریده بود با هم رو بوسی کردیم!!!!
دختره چهار قدم نزدیک شد به اون پسره و....

شترق

زد تو گوش پسره!!!
...تا تو باشی دیگه منو سر کار نذاری :slap:
و با عصبانیت از در خوارج شد...

...سوزی سوزی وایسا...
اون تا دم در دنبالش دویید..دنبالش کرد!!!!



حالا ملتم دنبالشون از کافه دارن میرن بیرون!ای بابا بیای بشینین سر جاتون!!!!



هنوز دارن دنبال اون دوتا میرن...
-------------------------------------------------------------------------
ارزشی هستش
بی زحمت ادامش بدین!!!!


اگر هم بد بود پاکش کنید!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
چهارشنبه 23 مرداد 1387 14:56
عضویت
1385/10/25
پست‌ها
518
خارج از رول :
با سلام خدمت ناظران و دیگر اعضای عزیز.
با توجه به خاک خوردگی این تاپیک و همچنین بهبود پست زدن اعضا و فعال کردن تاپیک های خاک خورده ، این تاپیک رو به منظور استفاده از ماموریت گذاشتیم تا بتونیم هم تاپیک خاک خورده ایی رو فعال کنیم و هم یک خودی نشون بدیم
-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0
نزدیک عصر بود و صدای همهمه و به هم خوردن لیوان ها در سر تاسر کافه سه دسته جارو شنیده می شد.
لودو بگمن ، صاحب جدید کافه ، از باج دادن به گروه بورگین و شرکاء خود داری کرده بود و نمی دانست که تا چند دقیقه بعد چه بلایی سرش می آید...
هر از گاهی صدای عربده کشی میامد که ناشی از خوردن بیش از حد مشروبات بود که ناگهان در با صدای مهیبی باز شد و چند هیکل سیاه پوش در حالی که همگی یک کت فراک پوشیده و یک کلاه سیاه را که تا چشمانشان پایین کشیده بودند در آستانه در نمایان شدند.
با ورود این چند نفر ، تمام کافه در سکوتی مطلق فرو رفت.
سر انجام فردی که هیکلش گنده تر از بقیه بود و به نظر میرسید که سر دسته آنان باشد قدمی به جلو گذاشت و سکوت رو شکست.
_ این لودوی بی همه چیز کجاست ؟ آیییییییی نفس کش !
یک بچه از بین جمعیت داخل کافه : سیگار بکش
سردسته ی گروه بدون توجه به سوتی بچه ، به طرف پیشخوان ، یعنی جایی که لودو با چهره ایی مضطرب ایستاده بود رفت و یقه او را چنگ زد.
_ ببین جوجه! دو روزه که اومدی صاب مغازه شدی دلیل نمیشه باج ما رو ندی... فهمیدی؟
لودو که تا به حال ساکت مانده بود با حرکتی ناگهان دست بورگین رو از یقه اش جدا کرد و با لحنی جدی گفت : دستتو بکش مردک پررو!تو چی کاره ای که می خوای برای من تعیین تکلیف کنی؟
مرد هیکل گنده و سیاه پوش ، چوبش را به طرف لودوی هراسان گرفت و خواست طلسم را اجرا کند که ناگهان دوباره در با صدای مهیبی باز شد.
این بار هم چند سیاه پوش بر آستانه در ظاهر شدند ولی این بار بر روی شنل سیاهشان علامت یک مار و اسکلت هک شده بود.
سردسته اوباش زیر لب کلمه ای رو گفت که به سختی شنیده می شد.
_ مرگ خواران!
-0-0-0-0-0-0-0-0-0
منتظر حضور پر مهر دوستان غارتگر و اوباش بورگین و رفقا هستیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.