--------------------------------------------------------------------------------------
ناگهان بار دیگر آتش جان گرفت لیلی با لحنی تند رو به الیور گفت:
_چشم از دامبل بر نداری ها الان هم برو پیشش و هر چی می خواد بهش بده.
الیور سرش را به نشانه موافقت تکان داد و به سوی اتاق آلبوس حرکت کرد و در کنار تخت آلبوس نشست و با صدای بسیار ضعیفی گفت:
_کاشکی این ولدی یه طوری چند روزی بیخیال شه تا ما از دستش راحت شیم.این دیگه چیه....آرده.....صبر کن یک ذره اشکال نداره ببینم چیه....
ناگهان دامبلدور به سرعت بر گشت و به سوی الیور رفت و پلاستیک را از دستش برداشت و و با لحنی جدی رو به الیور گفت:
_این چیه؟
الیور:
دامبلدور به سرعت آب قندی آماده کرد و به زور در دهان الیور ریخت اما بی فایده بود.الیور با تمام قدرت سعی کرد چیزی بگوید اما نتوانست.دامبلدور که بشدت عصبانی بود به طرف یخچال رفت و کمی از یخچال بستی بیرون آورد و در جلوی الیور قرار داد و با لحنی زننده گفت:
_این می خواد مواظب من باشه؟این معتاد بدبخت؟....این.....این....این یکی رو می خواد فقط جمش کنه....نگهداری من پیشکش....
الیور که چشم آلبوس را دور دیده بود رو به بستی کرد و کمی از مواد را بر روی آن ریخت تا انرژیش کامل شود.الیور در حالی که با خود زمزمه می کرد یک قاشق بستی خورد که ناگهان دامبلدور بر گشت و بستنی را از او گرفت و گفت:
_هوی.....این بستنی مال منه....حالیت شد.
اتاق در سکوت سنگینی فرو رفته بود و هوای اتاق کمی گرم شده بود.عرق را براحتی بر روی چهره هر دو نفر نمایان بود.قبل از اینکه الیور بتواند چیزی بگوید دامبلدور نیز از آن بستنی مخدر خورد و حالش عوض شد.
دامبلدور:
الیور:

اریک عزیز پستت کمی تا مقداری ارزشی می زد ضمن اینکه کمتر به فضاسازی پرداخته بودی.اشکلات تایپی فراوانی داشت که مسلما با یک بار ویرایش می تواستی آنها را تصحیح کنی.ولی دارای سوژه خوبی بود.
3 امتیاز به همراه C در کل 6 امتیاز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

چرا زبونت شیرین شده ؟
خوب ! خودتون خودتونو لو دادین . صدای شما با پیشرفته ترین دستگاه های روز دنیا ضبط شده . جرم شما ثابت شد ! باید شما رو ببرم به سلول شماره ی هفت ...

...اربابمونو بستيم به تخت
كار ديگه اي از دستمون بر نميومد...اگه خبر توي پيام امروز پخش مي شد مي دونيد چه افتضاحي به بار ميومد؟....ديگه هيچ مرگخواري نمي تونست سرشو جلوي هيچ كدوم از محفلي ها بالا بگيره

....واي حتي تصورش هم وحشتناكه! 
.
)
! نچ ! عزيزم 


؟! ... بسيار خب ! ... هر چند ميل باطنيم اين رو نميخواد ! اما باشه ! ... ببينيد الان با توجه به موقعيتي كه دامبلبدور به وجود آورده هر دو گروه (محفل، مرگخوار) سعي ميكنن تا هر چه سريعتر ماجرا رو خاتمه بدن ! پس ما ميتوني از اين موقعيت استفاده كنيم ! يعني همه ي شواهدي رو كه مربوط به دامبل هست در اون پارتي رو از بين ببريم و در عوض ولدمورت رو لو بديم ! ... و عكسها رو به همه نشون بديم ! ... چطوره ؟!