جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  25 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  123 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  243 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  240 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  323 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  226 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: پنجشنبه 7 تیر 1386 18:41
نمایش جزئیات
آفلاین
طبقه هفتم وزارت سحر و جادو مربوط به دادگاهايي مي شد كه در آن ها به محاكمه مجرمين مي پرداختند اما هيچ يك از دانش آموزاني كه از شومينه اين طبقه بيرون مي آمدند انتظار ديدن راهروييي به اين طويلي را نداشتند. پروتي با صداي نسبتا بلندي گفت: فكر كنم اين راهرو از كل وزارتخانه هم درازتر باشه.نه؟ پروفسور اوانز از پشت سر پروتي توضيح داد : بله درست حدس زديد اين راهرو با جادو اينقدر طويل شده و در واقع كسي از تعداد واقعي دادگاه ها خبر نداره ولي طبق آخرين آمار 20070707اتاق در اين راهرو هست كه ما بايد به دادگاه شماره 10 بريم.
در دادگاه: حدود 20 نفر در جايگاه هيئت منصفه نشسته بودند و قاضي دادگاه در ميان آنها قرار داشت ورود بچه ها با ورود متهمين از در ديگر دادگاه شماره 10 همزمان شد.آنها 3 مرد نسبتا جوان بودند كه بر خلاف انتظار همه با آرامش قدم بر مي داشتند.هري كه به ياد دادگاه خود افتاد با عصبانيت به رون و هرميون گفت: دادگاه من از اين شلوغ تر بود!بالاخره همه سر جاي خود نشستند و محاكمه شروع شد.
قاضي: آقايان جك ملون . برايان گريت و شان بريچ . شما متهمان اين دادگاه هستيد.در تاريخ 13/4/1998 ما متوجه شديم كه در يك دهكده كه تمام اهالي آن مشنگ هستند جادويي رخ داده! مامورين وزارتخانه به سرعت به دهكده اعزام شدند و طي تحقيقات به عمل آمده متوجه شدند كه شما آقايان به يك مشنگ حمله كرديد و به نظر ما قصد داشتيد كه از بزرگترين جنايت تاريخ جادوگري كه توسط بلك انجام شده تقليد كنيد و به اصطلاح خودتون رو معروف كنيد البته مثل اينكه يادتون رفته در نظر بگيريد كه بلك جادوگر بسيار توانايي هست به خاطر همين هم بوده كه شما فقط تونستيد صداي مهيبي در خيابون مشنگ ها توليد كنيد كه البته همين صدا باعث صدمه ديدن پرده گوش يك مشنگ شد.آيا مي تونيد از خودتون دفاع كنيد.
متهمان لحظه اي با هم حرف زدند بعد يكي از آنها كه چهره ي خشني داشت ايستاد و گفت:ما به كاري كه كرديم افتخار مي كنيم آزار و اذيت مشنگ ها هدف ماست!
قاضي كه از اين حرف شرمنده شده بود حرف مرد را نشنيده گرفت و به سخنش ادامه داد: پس بنا به آنچه گفته شد هر يك از شما به 1 سال حبس در آزكابان محكوم مي شيد بعد رو به هيئت منصفه كرد و گفت موافقين دستاشونو بالا بگيرند. حدود 18 نفر دست هايشان را بالا گرفتند قاضي : دادگاه به اتمام رسيد
بچه ها از در دادگاه خارج شدند همه با هم حرف مي زدند تا اينگه پروفسور اوانز با صداي بلند گفت :‌خوب بچه ها ديديد كه متا سفانه جادو گر هايي هستند كه از آزار مشنگ ها لذت مي برند و اون رو هدف خودشون مي دونند حتي ديديد كه توي هيئت منصفه وزارت هم اين افراد موافقيني دارند پس احتمالا حالا اهميت اين كلاس براتون روشن شد. همه دانش آموزان به چهره هايي متفكر به سمت شومينه رفتند و به مدرسه بازگشتند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: پنجشنبه 7 تیر 1386 12:42
نمایش جزئیات
آفلاین
اولین دادگاه محاکمه یکی از جادوگران که به آزار و اذیت یکی از ماگل ها پرداخته بود بعد از چندین سال برقرار شده بود ، قاضی ، دستیاران وی و هیئت منصفه همگی حاضر بودند ، تعدادی از جادوگران هم برای تماشای محاکمه در دادگاه حاضر بودند ، مجرم و متهم هم در مجاورت یکدیگر روی صندلی زنجیر داری بسته شده بودند و دو دیوانه ساز در حالی که دست های لزج و گندیده شان را روی هم گذاشته بودند کنار متهم ایستاده بودند ؛ شاید دلیل سردتر به نظر رسیدن دادگاه وجود آن موجودات خبیث بود ، بله ! دیوانه ساز ها عامل اصلی بودند ، چرا که تب و تاب و شور و جنبشی نیز بین حضار وجود نداشت .
با اینکه سکوت محض سالن دادگاه شماره 10 را فرا گرفته بود ، ولی قاضی سه بار چکش چوبی را بروی سکوی مقابلش کوبید و با صدای سرد و گرفته ای شروع به صحبت کرد :
این دادگاه جهت بررسی آزار و اذیت جادوگر : ایگور کارکاروف ، به جهت آزار و اذیت ماگلی با نام ورنون دورسلی آغاز میشود ؛ آقای دورسلی متهم مورد نظر چه آزاری به شما رسانده است ؟
ورنون دورسلی با صدای سرد و بی توجهی گفت : در حال برق انداختن ماشینم بودم که متهم مورد نظر من رو جادو کرد و ماشینم رو با جادو داغون کرد !
قاضی در جواب حضار که از تعجب فریاد میکشند گفت : ماگل حاضر در دادگاه مقداری معجون راست گویی مصرف کرده و بعد از پایان دادگاه چیزی به خاطر نمی آورد و با صدای مبهمی ادامه داد : ایگور کارکاروف ، دفاعیه شما چیست ؟
ایگور که نشان حیات در چهره اش دیده نمیشد ، با لحنی سردتر از قاضی گفت : من میخواستم بصورت مخفیانه از جلوی منزل این ماگل بگذرم ولی اون من رو دید و مجبور شدم که جادوش کنم .
قاضی گفت : ولی میتونستید ذهنش رو اصلاح کنید .
کارکاروف که عصبانی شده بود : فریاد زد ، چرا ؟ چرا من باید فقط به خاطر دیده شدن توسط این ماگل این همه زحمت بکشم ! چرا باید انقدر به ماگل ها ارزش قائل باشیم ، من این و دشنامی به زبان آورد و ادامه داد : جادو کردم و اگر باز هم ماگلی ببینم بدون شک میکشمش !

قاضی که راضی به نظر میرسید ، گفت : ایگور کارکاروف به جرم خود اعتراف کرد ، برای آزار این ماگل به سه ماه زندان محکوم میشه و برای بد دهانی به دادگاه به شش ماه زندان اضافه و برای تهدید به کشتن ماگل ها به شش ماه اضافه دیگر محکوم میشود ، در مجموع 15 ماه !

دیوانه ساز ها که منتظر حکم نهایی بودند ایگور کارکاروف را کشان کشان به سمت زندان بردند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: پنجشنبه 7 تیر 1386 11:34
نمایش جزئیات
آفلاین
دادگاه
وقتی آتش شومینه به رنگ سبز در آمد و چندین دانش آموز در استانه شومینه ایستاده بودند .
سپس شخصی که برای دانش آموزان خیلی آشنا بود از جا برخاست و خطاب به جماعت گفت : دانش آموزان من هستند...قول داده اند ساکت بنشینند آخر برای یکی از درس هایشان آمده اند...تمنا میکنم بنشینید و راحت باشید.
سپس با قدم هایی به طرف دانش آموزان رفت و گفت : خیلی ساکت و آروم میرید و مینشینید بر روی آن صندلی ها.
و با دست به صندلی هایی که دور از مکان محاکمه قرار اشاره کرد.
چندی بعد دانش آموزان ساکت بر جاهای خود نشسته بودند و به سه قاضی ای نگاه میکردند که با عینک های بسیار ریز خود مشغول بررسی کاغذ ها بودند.
سپس یکی از قاضی ها با صدای بلندی گفت : متهم شماره 1 ... لوسیوس مالفوی!
دراکو که در بین دانش آموزان نشسته بود : تصویر تغییر اندازه داده شده
لوسیوس که توسط چهار مامور وزارت کشان کشان وارد میشد به سختی بر روی صندلی متهمین نشست و خیلی سریع دستبند ها بر مچ ها و بازوهایش رو پوشاندند.
یکی دیگر از قضات گفت : خب آقای لوسیوس مالفوی...شما متهم به حمله کردن به 12 مشنگ هستید.
لوسیوس در حالی که میشد خشم را در صدایش خواند خطاب به قاضی گفت : اشتباهه...دروغه کذبه!
قاضی ادامه داد : به پنج نفر از آنها در خیابان حمله کرده و به سه نفر آنها در مرلینگاه () به دو نفر از آنها در حریم شخصی خودشون و به دو نفر دیگه هم در خواب!دفاعی از خودتون دارید؟
لوسیوس : اشتباهه! شما باید باور کنید...مشنگ ها حق زندگی ندارن...اونا هستن که همیشه برتری دارن و ما هم باید کارهامون رو مخفیانه انجام بدیم...کوچه دیاگون مخفی...هاگوارتز مخفی...سکوی نه و سه چهارم مخفی و ما باید مواظب باشیم که یکی از اون خون لجنی های کثافت کارهای مارو نبینه!
قاضی با چکشی که بر روی میز زد بعد از حرف لوسیوس ادامه داد : دلایل قانع کننده ای نبود!شما محکوم به حبس 40 سال در آزکابان همراه با اعمال شاقه توالت شویی هستید
و سپس کارکنان وزارت خانه او را کشان کشان به بیرون بردند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: پنجشنبه 7 تیر 1386 11:27
نمایش جزئیات
آفلاین
بوم بوم ...شتررق...
بچه ها با حرکتی کاملا تکنیکی تاکتیکی ریختند تو دادگاه .( دور از جون مثل یه گله قاطر )
قاضی با چکشش زد رو میز - بوم بوم پاف ! . . . داد گاه از این لحظه رسمیه "
ملت : آره جون خودت

- منشی صورت جلسه رو بخون .
اهم ...اهم ...
ملت: کوفت ...

- جلسه ی شماره ی 02563 در دادگاه شماره ی 10
موضوع جلسه ، آزار و اذیت مشنگ ها در منطقه ی مشنگ نشین
شخص محکوم شده ، آقای لوسیوس مالفوی .

قاضی : آقای لوسیوس مالفوی شما طبق گزارشات توسط مامورین وزارت سحر و جادو در منطقه ای مشنگ نشین از جادو استفاده کردید آیا این موضوع را تصدیق می کنید ؟ در صورت تصدیق دلیل خود را شرح دهید ؟

لوسیوس از جاش بلند شد و گفت :هی یادش بخیر ... با بر بچ رفته بودیم شمال دیدیم حوصله مون سر رفته گفتیم بریم مشنگ آزاری ، یکم بخندیم .
خلاصه با برو بچ تریپ مرگ خواری زدیم رفتیم بیرون .

قاضی : بوم بوم .... لوسی جون دیگه نگو جلو بچه ها بد آموزی داره فقط بگو با مشنگ ها چی کار کردین ؟!

- 1- دو نفر داشتن به هم تنفس مصنوعی می دادن ( سانسور شده ) :bigkiss: زیر پاشون روغن ریختیم با دماغ رفتن تو زمین .
2- یه آفتابه دیدیم یاد آفتابه ی مرلین افتادیم از یه پیر مرد کش رفتیم و موارد زیادی که دیگه حال ندرام براتون بگم .

قاضی : مشورت می کنیم !
پچ ...پچ ..

بوم ... بوم ...آقای لوسیوس مالفوی به سه سال زندان محکوم شدند .
لوسیوس : جون مادرت 1 سالش کن خیرشو ببری ، 1 سالش کن مشتری شیم .
قاضی : باشه ... حالا چون رفاقت هایی هست باشه ( سگ خورد )
1 سال .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=0033CC]چقدر غمناک است وقتی ققنوس تنها دوست او بر بالای سرش م�
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: چهارشنبه 6 تیر 1386 23:40
نمایش جزئیات
آفلاین
تمام بچه ها دچار استرس شده بودند! آن ها قرار بود یک جانی را ببینند! یک ضد ماگل! یک ابر مجرم! یک ... یک .... اما خب! آن ها در اشتباه بودند! کسی که روی صندلی محاکمه نشست، کسی نبود جز :

هری پاتر! (از این هری پاتری تر !

بچه های کلاس را هم جو گرفته بود و با موج مکزیکی و بوق و اینا هری را تشویق می کردند و کلا تا وقتی قاضی وارد زمین، ...اهم!... ، یعنی وارد دادگاه نشده بود، جو استادیومی ادامه داشت!

تاپ تاپ تاق!

این صدای سه ضربه ای بود که قاضی با از آن چکش هایی که قاضی ها دارند، روی میز کوبید! (خب! شاید بپرسید چرا تاپ تاپ تاق! خب! چون ضربه سوم خفین تر بوده!)

- هری پاتر! فرزند جیمز پاتر! آیا وکیلم شما را به عقد دایم.... اهم! .... یعنی آیا به این جرم هایی که اینجا نوشته اعتراف می کنید!؟ شما به مسدود کردن خروجی آفتابه ورنون دوراسلی، مبدل ساختن پسر ایشان به جاسوییچی و فرستادن خاله پتونیا قاطی باقالیا (پتونیا، باقالیا، شعر گفتم!) متهمید! ... آیا وکیلم!؟ ... اهم! قاط زدما!.... یعنی آیا اعتراف می کنید!؟

بچه های مدرسه همینطوری هی تند تند و با وظیفه شناسی از جریان محاکمه نت برداری می کردند و فقط چو چانگ (ده بیست سی چهل شده برای انتخاب این شخصیت! ) بود که فریاد زد:

- هری رفته گلاب بچینه!

و خب! چون اصلا وسط یک پست هری پاتری چیز خنده داری نبود و کسی نخندید، لذا سر جایش نشست!

هری در حالی که دستش را جلوی دوربینی فرضی می گرفت گفت:
- شطرنجی کنین باب! من به جون شما پسر خوبی بودم! امان از این رفیق ناباب! تازه بابا بالا سرم نبوده! مامانمم مرده! این که الان اسم مامان منو جعل کرده و استاد هاگوارتزه، تقلبیه و کلا من تکذیب می کنم!

- خب! مبارکه! به پای هم پیر شین!

این صدای قاضی بود و متعاقب اون صدای لی لی لی لی لی لی! از ساحره های حاضر!

(بعدها معلوم شد قاضی، رماتیسم مغزی داشته و خودش خبر نداشته!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1386/4/7 1:34:39
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: چهارشنبه 6 تیر 1386 23:05
نمایش جزئیات
آفلاین
تق تق تق ...
فقاضی با یکی از کلاه گیس های سفید روی صندلی مخصوص نشسته بود و با چکش روی میز می کوبید : « این دادگاه به منظور بررسی جرم آقای فورتسکیو انجام میشه ، ایشون به یک مشنگ به نام بریدا لئونارد حمله کردند و باعث ورم بدن این خانم شد ! این خانم هم اکنون در دادگاه حاضر هستند که البته در تسلط طلسم فرمان قرار دارند و بعد از پایان دادگاه هم حافظه ایشون اصلاح خواهد شد ! »
سپس گفت : « حالا از منشی دادگاه آقای لودو بگمن می خوام که دادخواست رو قرائت کنند ! »
- « متهم ، فورتسکیو ، در کمال صحت فکری و بلوغ مغزی و با اینکه از قانون شماره 13 بند ب وزارت اطلاع داشته به یک مشنگ حمله کرده ! طبق قانون 13 بند ب مصوب 1931 حمله جادوگران به مشنگ های غیر مسلح در حالتی که تهدید از طرف مشنگ مورد نظر نشده باشند غیر قانونی می باشد و مجازات آن پنج سال حبس در زندان آزکابان است. طبق این دادخواست متهم مرتکب جرم شده و محکوم به اشد مجازات است. »
باب آگدن ، وکیل متهم ، بلند شد و گفت : « من اعتراض دارم ! »
فاضی : « اعتراض وارد نیست ! »
لودو بگمن ادامه داد : « خوب ، با توجه به دادخواست ارائه شده ! موافقان قیام کنند ! »
حدود 20 نفر بلند شدند.
- « مخالفان قیام کنند.»
20 نفر دیگر بر خواستند !
- « از شاهد خواهش می کنم به جایگاه بیاد !»
روحی شفاف و کوتاه قامت جلو آمد : پیوز
- « لطفا برای ما بگید در صحنه جرم چی دیدید ؟»
- « فورتسکیو بدون دلیل به بریدا لئونارد حمله کرد ... اون به محض دیدن اون مشنگ چوبش رو بلند کرد و وردی رو زمزمه کرد .»
قاضی : « با توجه به اظهارات شاهد ، از هیات منصفه می خوام که حکمشون رو اعلام کنند ! دادگاه وارد شور میشه.»
همهمه ای میان اعضای هیات منصفه در گرفت ... کم کم صدا ها کمتر شد تا اینکه ناگهان مردی بر خواست و گفت : « هیات منصفه رای رو به نفع بریدا لئوناردو اعلام می کنه و متهم محکوم به اشد مجازات میشه ! پنج سال آزکابان. »
دادگاه ناگهان پر از همهمه و سر و صدا شد و قاضی بلند شد و از در پشتی دادگاه بیرون رفت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: چهارشنبه 6 تیر 1386 22:36
نمایش جزئیات
آفلاین
آرتور ویزلی پشت میز محاکمه نشسته بود و در حال مطالعه شواهد و مدارک و منشی دادگاه کنار او نشسته بود..این اولین دادگاه آرتور بود و به همین دلیل استرس داشت و دستانش می لرزید..قلبش به تندی در سینه میزد و سرش به شدت درد میکرد!

10 دقیقه بعد!

-خب فکر کنم که تمام نفراتی که ازشون درخواست شده بود در دادگاه حضور داشته باشند آمده اند به جز لیلی اوانز!ولی مشکلی نیست..ایشون به زودی میرسند!خانم ویزلی،شروع کنید!

منشی دادگاه مالی ویزلی بود..او هم برای اولین بار در دادگاه حضور یافته بود و به دستپاچگی شرع به صحبت کردن کرد:
-خب،پرونده شماره 0012538922 است..شخصیتی به نام آلفرد هیچکاک یکی از مشنگ های ساکن در پرایوت درایو را مورد اذیت و آزار قرار داده و با جادو او را سر به سر گذاشته است...و البته باید به حضورتون برسونم که برای اولین بار خود مشنگ در دادگاه حضور دارد..البته او بعد از دادگاه مغزش از این اطلاعات پاک میشود و ایشان... .

صدای همهمه در دادگاه پخش شد و همه به طرف شخص مشنگ برگشتند تا او را ببینند..انگار باورشان نمیشد!

-ساکت،ساکت!
این صدای آرتور بود که با قدرت گفت و دادگاه را ساکت کرد و بعد از چند ثانیه ادامه داد:
-جرم ایشان معلوم است..طبق قانون 4-3 وزارت خانه ایشان به جرم استفاده جادو در مقابل مشنگ ها فعلا دستگیر شده اند..من از موافق ها و مخالف ها میخوام که به اینجا بیایند و حرفهای خود را بزنند!خانم ویزلی... .
-بله!ابتدا لوسیوس مالفوی!بفرمایید اینجا و صحبت کنید!

لوسیوس مالفوی با ردای زیبایی که داشت بلند شد و به طرف مکان صحبت رفت..ایستاد و گفت:
-این مرد کار خوبی کرده است..او یک مشنگ را اذیت کرده و بعد خودش مغزش را شستشو میداد..مشنگ ها برای سرگرمی جادوگران هستند..نباید وزارت خانه این کارها را جرم محسوب کند!ممنون!

عده ای با موافقت سر تکان دادند و موافقت خود را با گفتن "بله" نشان دادند!

و حالا آقای دامبلدور!
-مشنگ ها موجوداتی هستند که هرگز نمیتوان از آنها به عنوان اسباب بازی استفاده کرد..آنها هم مثل ما دنیایی دارند و زندگی میکنند!پس نباید در کار آنها دخالت کرد!ممنون!

-خب موافق و مخالف ها صحبت کردند..حالا از هیئت داوران دادگاه خواهش میکنم رای خودشان را بدهند!کسانی که مخالف مجازات آقای هیچکاک هستند دستهایشان را بالا بگیرند!
عده ی کمی دستشان را بالا گرفتند و با تعجب به بقیه نگاه کردند!
-و موافق ها؟
بقیه داوران که 90 درصد آنها بودند دستشان را بالا گرفتند..هیچکاک با نا امیدی به آنها نگاه کرد و آرتور ویزلی با خوشحالی و با خنده حکم را اعلام نمود!هیچکاک به 20 سال زندان آزکابان محکوم شد!و این است عاقبت شوخی با مشنگ ها!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: چهارشنبه 16 خرداد 1386 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام او...
متهم:یک مشنگ.(جو راید((فرضیه بابا!)))
جرم:ضرب و شتم یک جادوگر به نام آنتونین دالاهوف.
وکیل مدافع:ویولت بودلر
شاکی:آنتونین دالاهوف.
قاضی:کالین کریوی
هیئت منصفه:تئودور نات.الیور وود.جرج ویزلی.
===
تق تق تق.
با صدای سه ضربه چکش کالین اعضای هیئت منصفه دست از زد و خورد کشیدند و متین و با وقار سر جای خود نشستند هر چند این حالت زیاد طول نمیکشید و دوباره به جان هم خواهند افتاد.کالین کریوی در دل گفت:من چه گناهی کردم که برای هیئت منصفه از یه مرگخوار و دو محفلی دعوت میکنن؟
و سپس شروع کرد به صحبت کردن:59 مین جلسه دادگاه آغاز شد.آقای جو راید شما به دلیل شرایط خاص به اینجا فراخوانده شدید و پس از این جلسه حافظه شما پاک خواهد شد و دیگر چیزی به یاد نخواهید آورد.
خب آقای ویزلی اتهام متهم رو قرائت کنید.
ویزلی به زحمت گلویش را از میان دستاش تئودور نات بیرون کشید و ایستاد:آقای جو راید متهمه که در شب 5 جون 2007 اقدام به ضرب و شتم آقای دالاهوف کرده.
سپس نشست.کالین رو به جو راید گفت:خب با توجه به این اتهام...آقای وود آقای نات رو گاز نگیر...آیا شما در دفاع از خود...آقای نات موهای آقای ویزلی رو ول کنید...حرفی دارید که بزنید؟آقای ویزلی میشه به شکم آقای نات مشت نزنید؟
جو راید گیج و منگ گفت:ببخشید ها ولی اون آقاهه با اون چوب کج و کوله شروع کرد.
کالین کریوی اخمی کرد و رو به دالاهوف گفت:شما اقدام به مشنگ آزاری کردید؟آقای نات به آقای وود لگد نزن!آیا دفاعی دارید؟
آنتونین که چشمش کبود و دردآلود بود با پوزخندی گفت:اون هیچ مدرکی نداره.بعدش هم من یه جادوگر اصیلم و اون یه مشنگ بی سر و پا.
ویولت از جا برخواست:اعتراض دارم.طبق اصل اول قانون سازمان اتحاد ملل همه موجودات چه جادوگر و چه ساحره با هم برابرند و جادوگر بودن آقای دالاهوف و یا مشنگ بودن آقای راید هیچ تفاوتی در اصل موضوع که مشنگ آزاری باشه نداره.
کالین اعتراض را پذیرفت:اعتراض وارده.اما دوشیزه بودلر موکل شما باید مدرک یا شاهدی دال بر ادعای خودش ارائه بده.آقای ویزلی آقای نات داره کبود میشه دستت رو از دور گردنش بردار.
ویولت لبخندی زد:البته که ما شاهدی داریم.اجازه احضار میخوام.
کالین سری تکان داد و در همان لحظه جغدی سفید به سرعت در جایگاه شهود حاضر شد:هدویگ هستم شاهد آقای راید.
آنتونین با نگرانی گفت:اعتراض دارم.اون یه پرنده اس.
کالین گفت:اعتراض وارد نیست.هدویگ بفرمایید.
هدویگ با آرامش شروع به صحبت کرد:اون شب من داشتم طبق عادت همیشگی خودم چرخ میزدم که متوجه شدم یه پرتو نورانی از توی یه کوچه روشن شد.کنجکاو شدم و به اون سمت رفتم و دیدم دالاهوف میخواد اون مرد رو اذیت کنه.راید هم که مرد قوی هیکلی بود برای دفاع از خودش شروع کرد به زدن اون و بقیه اش رو ندیدم چون کار داشتم.
ویولت با لبخندی پیروزمندانه گفت:متشکرم هدویگ.میتونی بری.
هدویگ ناپدید شد و کالین رو به اعضای هیئت منصفه که داشتند یک دیگر را میکشتند گفت:تا 5 دقیقه دیگه رایتون رو اعلام کنید.
===5 دقیقه بعد.
الیور که پای چشمش کبود بود برخواست و رای هیئت منصفه را قرائت کرد:هیئت منصفه رای به تبرئه جو راید از همه اتهامات و محکومیت آنتونین دالاهوف به جرم مشنگ آزاری میدهد.
کالین کریوی به سرعت به ماموران اشاره کرد تا آنتونین را جهت محاکمه بعد بازداشت و جوراید را برای پاک کردن حافظه ببرند و به شتاب بیرون رفت تا مجبور نباشد در مورد قتل یکی از اعضای هیئت منصفه گزارشی بنویسد.ویولت هم همانجا مشغول تهیه گزارشش شد.از این که باید برای باب علت انجام ماموریت اضافه را توضیح دهد به شدت نگران بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: چهارشنبه 16 خرداد 1386 12:02
نمایش جزئیات
آفلاین
یا لطیف

متهم : هدویگ
جرم : او نوعی جغد است پس حق استفاده از محیط جادوگران را ندارد( هدی جان شرمنده ، بهم گفتن به این خاطر متهمی )
وکیل مدافع : الیور وود ( از سازمان شورای امنیت )
شاکی : جمعی مرگ خوارها
قاضی : بارتی کراوچ (پدر )
هیئت منصفه : کالین کریوی ، باب آگدن ، ویولت بودلر
......................................................
تق ، تق ، تق
کراوچ سه بار چکش را روی میز زد . همه ساکت شدند و به بارتی کراوچ که در جایگاه قاضی نشته بود نگاه کردند .
بارتی : پنجاه و هشتمین جلسه ی دادگاه شماره ی ده رو شروع می کنیم . لطفا تا آخر جلسه نظم رو رعایت کنید . به خاطر حساسیت جلسه ، امنیت این جا رو کاراگاهان وزارت بر عهده گرفتند. خوب متهم به جایگاه بیاد
هدویگ در حالی که بالهایش را با گیره به هم بسته بودند به طرف جایگاه رفت و شروع به صحبت کرد :
- من هدویگ ، جغد هری پاتر هستم .
صدای مرگ خوارهای گوشه ی سالن بلند شد :
- هوووووووووووو
بارتی : تق ، تق ، ساکت
الیور با عصبانیت از جایش بلند شد و گفت :
- اعتراض دارم جناب قاضی ، طبق بند 33 قانون دادگاه ها ، حاضرین حق تحقیر متهم را ندارند ، و قاضی می تواند آنها را به بیرون جلسه راهنمائی کند . من هم به عنوان وکیل مدافع متهم خواهان رسیدگی هستم.
بارتی سرش را بلند کرد و گفت :
- اعتراض وارد است ، از کاراگاهان وزارت خواهش می کنیم افراد قانون شکن رو به بیرون راهنمائی کنند .
...........................
5 دقیقه بعد در حالی که فضای دادگاه هنوز از طلسمهائی که مرگ خوارها و کاراگاهان به سمت هم روانه کرده بودند پر بود ، دوباره شروع به کار کرد .
بارتی : خوب از نماینده ی شاکی ها می خوام که به جایگاه بیان .
نات سلانه سلانه به جایگاه آمد و کنار هدویگ ایستاد و گفت :
- من به نمایندگی از شاکی ها اعلام می کنم که این جغد سفید حق استفاده از امکانات را ندارد . چون ما مخالفیم و زور داریم باید به زندان بیافتد
الیور بار دیگر از جایش بلند شد و گفت : جناب قاضی...
بارتی کراوچ گفت :
- لطفا در نوبت خودتون صحبت کنید .
الیور با عصبانیت نشست .
نات ادامه داد :
- بله جناب قاضی ، ایشون حق ندارند در این محیط زندگی کنن . همین!
بارتی سرش را به طرف الیور چرخاند و گفت :
- حالا اگه صحبت و دفاعی دارید بگید .
الیور صدایش را صاف کرد و گفت :
- بله جناب قاضی . باید چند نکته رو ذکر کنم . اول اینکه طبق قوانین هر موجودی دارای حق زندگی در این محل است . درضمن شکایت آقایون مرگخوار از هدویگ جان برمیگرده به شکستهای متوالی ای که از ایشون خوردن . با گذشت از همه ی اینها آیا آقایون ارزش جغد ها رو درک نمی کنن . جامعه ی جادوگری با حذف کردن جغد ها یعنی جامعه ی جادوگری بدون ارتباطات . طبق شواهد هدویگ هیچ قانونی را زیر پا نگذاشته است و طبق بند 67 قانون مجازات ها اگر کسی قانونی را زیر پا نگذارد دادگاه حق مجازات او را ندارد .
بارتی با نگاهی تحسین آمیز به الیور نگاه کرد و بعد به طرف نات برگشت و گفت :
- شما مدرکی مبنی برقاون شکنی متهم دارید .
نات به جایگاه خالی مرگخوار ها نگاه کرد و گفت :
- م م م ما ... م م مدرک ...نه!!!
بارتی به طرف حضار چرخید و گفت : هیئت منصفه تا چند دقیه ی دیگر حکم متهم را اعلام می کند .
...........................
تق ، تق ، تق
بارتی دوبراه چکشش را روی میز کوبید و گفت : لطفا همگی به حکم هیئت منصفه گوش بدید .
ویولت صدایش را صاف کرد و گفت :
با توجه به صحبتهای شاکی و وکیل مدافع ، متهم به دلیل نبودن مدرکی بر علیه او از طرف شاکی ، از کلیه اتهامات تبرئه می شوند. خاتمه ی جلسه .

................................
این پست به خاطر مأموریت سازمان شورای امنیت(سازمان ملل متحد) زده شد
با تشکر
الیور وود
(عدالت جو )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...

«قیصر»
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: شنبه 1 اردیبهشت 1386 16:07
نمایش جزئیات
آفلاین
متهم: بورگین
قاضی: لودو بگمن
هیئت منصفه : اما دابز-اریکا زادنگ - درک - ورونیکا ادونکر
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ
قاضی به صورت بی حالت بورگین خیره شد و سپس پرونده سیاه بورگین را ورقی زد و گفت : شما به دلیل تجاوزات غیر اخلاقی به هفتا تن و همچنین ی و نگه داری دختران خیابانی متهم هستید.
آیا دفاعی از خود دارید ؟
بورگین ناگهان صبرش لبریز شد و فریاد کشید: ای تو ذاتت قاضی اینا همش دروغه کذبه.
قاضی بدون معطلی حرف بورگین را برید.
ـ بسه زیادی زر زدی .
من مجازات شما رو به هیئت منصفه واگذار می کنم.
و رو به هیئت منصفه کرد و ادامه داد: لطفا تا ده دقیقه دیگه جواب رو نمایندتون شفاهی قرائت کنه ممنون می شم.
و چکشش رو به علامت استراحت موقتی به پایین فرو آورد.
ده دقیقه بعد
اما دابز در حالی که یک تکه کاغذ در دستش بود از جا بلند شد و خطاب به قاضی گفت : با تشکر از اینکه مجازات ایشون رو به من سپردید.من اما دابز به نمایندگی هیئت منصفه حکم متهم را ده سال تعبید در حوزه ی علمیه امام خمینی در شهر مقدس قم اعلام می کنم. تمام.
بورگین فقط شوکه شده بود و نفسش بند آمده بود.
قاضی خیلی آمرانه در جواب هیئت منصفه گفت : با کمال تشکر از زحمات شما.حکم مد نظر مورد قبول واقع شد.
صدای چکش در دادگاه طنین انداز شد.
ده سال بعد
بورگین در حالی که یک عمامه بر روی سرش و یک عبای قهوه ای بر روی دوشش بود وارد تالار شد که با ورونیکا ادونکر در برابر خودش رو به رو شد.
بورگین: خانوم لطف کنید حجاب رو در این مکان معنوی رعایت کنین.
ورونیکا شوکه شده بود و به سرعت غیبش زد.
کمی بعدبورگین مشغول تماشای رسیوری که قاچاق در زیر عمامه اش حمل کرده بود شد.


------------------
نتیجه اخلاقی‌ :
بورگین هیچ وقت درست شدنی نیست


پستت ارزشی بود بی هیچ شک.چون هم سوژه و هم حکم های صادر شده مال پست 55 نوشته شده توسط لودو بگمن هست و شما فقط کمی ادامش دادی که به نظرم همین کار بی مزه کرد سوژه رو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1386/2/1 18:04:39
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1386/2/1 18:08:15