جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

26 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: یکشنبه 9 دی 1386 19:56
نمایش جزئیات
آفلاین
یه رول در رابطه با چگونگی کشف وردهای جدید توسط مرلین و فرزندانش:


- آه !!! بابا مرلین !!!!!!!! شمابزرگترین جادوگر قرن قبل از دامبلی !!!! باید به همه ی زبون های زنده ی دنیا مسلط باشی!!!!!

- آخه دخترم ... من این همه زبان مردم دریایی، غول ها ، اجنه ، حذب های مختلف می دونم.....حالا چه اصراریه که عربی یاد بگیریم تو این بوق تو بوق!!!!!!

- می دونم برات سخته بابایی... ولی..


دختر کوچک مرلین به صحبتش ادامه داد.... مرلین 2 ساعت پیش برای رفع حاجت به مرلینگاهش تشریف آورده بود ولی در رویش قفل شده بود و آفتابه اش هم هیچ کمکی نمی کرد....

- تو رو به ریش من بس کن دورا !!!!

دورا بی توجه به پدرش ادامه داد:

- بگو بابا... یه بار بگو!!!! اللهم....

- دورا!! به جای اینکارا یه کاری کن منو از اینجا بیار بیرون!!!!!!!!دارم خفه می شم !!! اَه ! از بس که ققنوس فاسد و کهنه به خورد مردم می دن!!!


- اللهم... بگو !!!! بگو!!! بگووووووووووووووووووووووووووووووووووووو!!!


- باااااااشه عزیزم!!!!!!!! لازم نیس غیژژژژژژژ بکشی که!!!!


- بگو...123 ...123...123....


- باشه اللهم... دورا !! دارم خفه می شم!!!


- نه بابا ! کامل بگو!


- اللهم.. دورا!!! اللهمورا!چه بویی!!!! ووی! غیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ !!! بچه تو که کلید داشتی چرا زودتر درو باز نکردی؟؟؟؟


- بابا من درو باز نکردم که!!!!


- پس کی...؟!


مرلین نگاهی به چوبدستیش انداخت که نور آبی اسرار آمیزی نوکش را احاطه کرده بود.

اولین و کاربردیترین ورد قفل باز کن توسط دورا و زبان عربیش به وجود آمد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 دی 1386 16:24
نمایش جزئیات
آفلاین
شب بود.سکوت همچون امپراطوری بر آن خیابان حکومت میکرد.جز باد,که همچون اسبی بر خیابان میتاخت هیچ موجود دیگری جرات حرکت را بخود نمیداد.در کنار درختی بلند در انتهای خیابان مردی با لباسی بلند بیرون آمد.مرد کلاهی عجیب و ردایی که رنگش در تاریکی قابل تشخیص نبود بر تن داشت.
وی ,عرض خیابان را طی کرده و به آنسوی خیابان که بنظر تاریک تر میرسید پای گذاشت.
مرد بعد از رسیدن به آن سوی,ایستاد.انگار منتظر چیزی بود.چیز یا کسی.
بعد از دقایقی که همچون ساعت ها طی میشد در کنار همان درخت ناگهان مرد دیگری پدیدار شد.
مرد دوم دارای کمری خمیده ولی باز هم همان ردای بلند را بر تن داشت.کچلی مرد حتی در تاریکی نیز دیده میشد.مرد ابتدا دور و بر خود را نگاه,و بعد با قدمهای کوتاه به آنسوی خیابان رفت.مرد اول با دیدن این صحنه,به سرعت به سوی ته خیابان راه افتاد.مرد دوم نیز با عجله پشتش راه افتاد.
بعد از چندی دو مرد به انتهای بنبست رسیده بودند.مرد دوم نفس زنان,با صدایی آرام گفت:
برای چی منو اینجا آوردی اوری؟تو که میدونی پدرت نفس نداره.
مرد اول در تاریکی لبخندی زد و گفت:
وقتشه پدرم به استراحت بره.
__منظورت چیه اوری؟بیا برگردیم خونه.این خیابون پر از مشنگهای خطرناکیه.
__ تو دیگه نبادی از خطر بترسی.میفرستمت جایی که هییچ خطری نباشه.
__ من نمیفهمم چیمیگی اوری.
پسر دستش را در ردایش برد و بعد گفت:
__ وقتشه دنیا جادوگر بزرگ دیگری رو چیروی کنه پدر.بدرود.
وی چوبی را از ردایش دراورده و بعد کلمات عجیبی را گفت:
آواداکدابرا
نور سبزی پدیدار و پیرمرد بر روی زمین افتاد.
__ این وردیست که من ماه ها روش تمرین کردم.میدونی پدر.این اسم زن آینده و دوست حال منه.آواداکدابرا!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1386/10/4 16:27:26
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: شنبه 1 دی 1386 21:38
نمایش جزئیات
آفلاین
این هم از تکلیف بنده جناب پروفسور لوپین:


تاریک ، سرد و هراس انگیز.کلماتی بودند که بعدها مرلین برای توصیف آن جنگل به نظرش می رسید.او بدنبال پسر شر و شور خود می رفت که از صبح به بهانه چیدن قارچهای خوراکی به داخل جنگل پومانا آمده و هنوز هیچ خبری از او نشده بود.هر صدایی که به گوش او می رسید ، روزنه ای از امید و هراس به دل او برمی اگیخت ، امید آنکه فرزندش را پیدا کرده است و بیم آنکه آن صدا، صدای آماده شدن یک حیوان درنده خو برای حمله باشد.

-پسرم ، کجایی...نوادا؟

تقریبا این را فریاد می زد و با این کار سکوت اسرار آمیز جنگل را به مبارزه می طلبید.حس می کرد موجوداتی وحشی او را دنبال می کنند و منتظر یک فرصت مناسب هستند تا او را از هم بدرند.
یکی از دستانش را به دور یگانه معبود روحش حلقه کرده بود ، حس می کرد این کار به او گرما و اعتماد به نفس می دهد.ضربان چوب جادویی خود را احساس می کرد.
هر چه بیشتر به داخل جنگل فرو می رفت ، تاریکی و سرما بیشتر او را احاطه می کردند.نوادا چه فکر کرده بود که تا اینجای جنگل پیش آمده بود؟یا شاید هم او را تا اینجا آورده بودند...

***

دیگر توانی برای نوادا باقی نمانده بود ، هر چه بیشتر دست و پا می زد ، بیشتر در آن گیاه فرو می رفت ، فکر نمی کرد دیگر هرگز بتواند از چنگال بازوان قدرتمند آن گیاه جان سالم به در ببرد.تقریبا نیم ساعتی می شد که آنجا اسیر بود.درست در لحظه غروب ، چشمانش سرخی قارچ های جنگلی را ربوده بودند ، او دوان دوان به سمت آنها دویده بود ، بدون توجه به اینکه پایش را کجا قرار می دهد و نتیجه آن این شده بود که اکنون به نقطه ای که فکر می کرد قارچ ها وجود دارند ، مایوسانه خیره شده بود.
در همین لحظه صدای امید بخشی در گوشش پیچید...
***
-پدر ، پدر ...من اینجام.
-خدا رو شکر ، نوادا همون جا بمون من اومدم
مرلین شتابان به سمت صدای پسرش رفت ، دیگر نمی توانست هیچ چیزی را ببیند ، ولی این برایش اهمیتی نداشت ، فقط می خواست به پسرش برسد و او را در آغوش بگیرد.
-آخ..
شاخه ای مانند تازیانه به شکمش خورد و او را به عقب پرتاب کرد.مرلین با صورت به زمین آمد.
-پدر ، پدر چی شد؟من اینجا گیر افتادم...هیچ کار نمی تونم بکنم ...این گیاهه منو گرفته...
-تکون نخور پسرم ، من....من الان میام.
مغزش با سرعت سرسام آوری کار می کرد تا بتواند راه عبوری از آن گیاه پیدا کند ولی او نیاز به روشنایی داشت ، نیاز به نوری که بتواند جای دقیق آن گیاه را ببیند.تمام حواسش را به این متمرکز کرد که از کجا می تواند روشنایی را پیدا کند ...حتی خودش را فراموش کرده بود...

-just a match or anything which can give me light or lumos *

با گفتن کلمه ((لوموس)) دستش نورفشانی را آغاز کرد ولی این باورکردنی نبود ، این نور از یار وفادارش بود ، از چوبدستی اش!
سریع بر بهت زدگی خودش غلبه کرد و چوبدستی را به سمت جایی که فکر می کرد گیاه در آنجاست گرفت ، نور چهره پسرش را پوشاند ...گیاهی که به او ضربه زده بود ، پسرش را در آغوشش می فشرد.

-پسرم...

به گیاه نزدیک تر شد ، ولی این بار گیاه به او حمله نکرد ، بلکه جمع و جمع تر شد ، انگار ا او و نورش می هراسید.
نوادا در کمال ناباوری و با آخرین توانش ، شاخه های گیاه را که تا چند لحظه پیش بی رحمانه به دور بازوانش حلقه زده بودند را به کناری زد و از آن آغوش خونخواه به آغوش گرم پدر خود پناه برد.مریلن او را در آغوش خود قرار داد در حالی که با خود زمزمه می کرد:
-درست مثل شیطان از نور عشق و گرماش وحشت داشت ، آره شاید واقعا این تله شیطانه برای امتحان عشق افراد...


* بدلیل اینکه جریان اختراع ورد lumos را روایت شد، این قسمت از صحبتهای مرلین کبیر توسط مترجم ما ترجمه نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/10/1 21:41:10
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/10/1 21:46:57
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/10/2 0:47:18
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: جمعه 30 آذر 1386 12:52
نمایش جزئیات
آفلاین
با عرض پوزش از تأخیر.
----------------------------------------------------------------------------------
جلسه اول:مرلین کبیر و پیدایش جادو
جلسه دوم:وردهای ابتدایی
جلسه سوم: پیدایش جن ها
جلسه چهارم: جادوی جن ها
جلسه پنجم: تقسیم شدن جنها
-----------------------------------------------------------------------------
جلسه اول:مرلین کبیر و پیدایش جادو
سکوت در کلاس حکم رانی میکرد. موضوعی که لوپین امروز برای تدریس درنظر گرفته بود همه را حتی اسلیترینی ها را شگفت زده و علاقه مند کرده بود.
لوپین درحالی که لبخندی میزد شروع کرد: همونطور که میدونید امروز قراره درباره چگونگی پیدایش جادو کارهای مرلین کبیر درسی داشته باشیم. قبل از هرچیز بهتره بدونید تمامی گفته های من به سختی تهیه شده و بنابراین میبایست پیمان ناگسستنی بخورید که این را به هیچ کس نگویید و نشان ندهید. کسانی که نیروی چفت شدگی خوبی ندارند باید همین الان از کلاس بیرون برن. چون من نمیخوام اسمشو نبر از چگونگی پیدایش جادو مطلع بشه چرا که شاید بقدری نیرویش افزایش پیدا کنه که دیگه هیچ جلوداری برایش نباشه.
چند لحظه بعد بیشتر بچه ها از کلاس خارج شده بودند یا بخاطر در گرو نزاشتن جانشان در یک پیمان و یا بخاطر نداشتن نیروی چفت شدگی.
- مافلیاتو
سپس ادامه داد: مرلین کبیر، یکی از کسانی بود که نیروی تخیل خوبی داشت.او از همان کودکی به دنبال راهی برای آرامش بیشتر انسان ها بود. او در یک خانواده مشنگ بزرگ شد و درواقع دلیل اصلی پیدایش جادو همین بود. پدر او یک کارگر بود و به همین دلیل با اینکه شبانه روز کار میکرد نمیتونست احتیاجات همسرش و فرزندانشو برآورده کنه. پس مرلین کبیر در تخیلش یه دنیای زیبا ساخت. دنیایی که کاملا راحت بود و میشد در اون کارهای یه ساله کارگری رو در یه دقیقه انجام داد و یا یه خانه را تنهایی بسازد.
- بله مرلین کبیر درابتدا فقط میخواست پدرش را آرام کند و بگزارد در آرامش زندگی کند. اما... سرانجام روزی رسید که او خواب دنیای جدیدش را دید. خودش را دید که پرهای یک ققنوس، یک اژدها، یک تک شاخ و یک جغد را باهم در آب داغ ریخته و آنها در آن حل میشوند و سپس رنگ آب تغییر کرد. آن آب تبدیل به رنگ قهوه ای شد و یک چوب از ان بیرون آمد.یک چوب جادویی اما مرلین کبیر تمام اینها را در خواب دید اما او از آن خواب هرگز بیدار نشد. روح او پرواز کرد و در خوابش ماند و او توانست آن چوب را در دست بگیرد. پرواز روح او به خوابش یکی از عجیب ترین اتفاقات بود و بازگشت آن پس از چند روز با داشتن آن چوب در دست از آن هم عجیب تر بود. اما مرلین کبیر به این حرفها فکر نمیکرد. به راحتی انسانها فکر میکرد. او سعی کرد راز ساختن چوب را کشف کند و سرانجام ناگهان هنگامی که داشت روی یک نقاشی کار میکرد و تکالیف مدرسه ماگلیش را انجام میداد رازش را فهمید. او فهمید چوب جادوگری شاخه توخالی یه درخته و اون درخت درختی بود که تو حیاط خونشون به تازگی بطور خیلی عجیبی روییده بود و ما اون رو درخت خاس مینامیم.
از اون درخت درختهای دیگه جادوگری هم به وجود اومد و سرانجام مرلین توانست چند چوب جادوگری بسازد و درست هنگام ساختن ناگهان وردهایی به ذهنش رسید که حیوانات ققنوس، تک شاخ، اژدها را ساخت و از جغد برای خبر رسانی استفاده کرد.و آنگاه بود که خانواده های جادوگری کم کم به وجود آمدند.
لوپین به حرفش پایان داد. سپس لبخندی زد و گفت: تکلیف شما اینه که یه رول در رابطه با چگونگی کشف وردهای جدید توسط مرلین و فرزندانش بزنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1386/9/30 12:57:50
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: جمعه 23 آذر 1386 21:43
نمایش جزئیات
آفلاین
اين درس چهارشنبه ها توسط پرفسور ريموس لوپين تدريس خواهد شد.

آذر:28
بهمن:3-17
اسفند:1-15

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1386/9/23 23:09:51
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: جمعه 16 شهریور 1386 00:11
نمایش جزئیات
آفلاین
ایگور کارکاروف

هووم...خوب بود!
البته به نظرم اومد که واقعا اون احساسی رو که من میخواستم به وجود بیارم برات به وجود نیومده بود...
ها بعد، افشاسازی تو روز روشن؟

امتیاز 27


پیوز

ها ایول...عالی بود!
حرف دیگه ای ندارم بگم...خیلی خوب بود!

امتیاز 30

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: دوشنبه 12 شهریور 1386 12:43
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف خیلی قشنگی بود ...

تکلیف من : شیون آوارگان ، پست شماره 26

* خیلی روش کار کردم ، انتظار نمره کامل دارم ! البته پست اول سوژه بود وبرای جهت دهی به داستان کمی روند پست رو تند کردم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: شنبه 10 شهریور 1386 10:01
نمایش جزئیات
آفلاین
امتیازات جلسه سوم


گریفیندور

لاوندر براون
لینک تکلیف
امتیاز: 12
نقد:
آیا رولینگ جادوگری قرون وسطاییست!؟ آیا رولینگ ذاتا جادوگر است!؟ در کل رولینگ چیست!؟
هومک....عزیزم من گفته بودم جادوگر قرون وسطایی! رولینگ هرچقدر هم جادوگر باشه قرون وسطایی نیست! بیشتر منظورم این بود که یه نفر از ذهن خودت خلق کنی و درباره اش بنویسی!

پرسی ویزلی
لینک تکلیف
امتیاز: 29
نقد:
واقعا هم ابتکار داشت...تبریک میگم بهت!
الحق که نمره سی رو میبره...فقط یه چیزی بهت بگم، مخترع فندک خاموش کننده نور دامبلدور بوده!



اسلیترین
ن

ایگور کارکاروف
لینک تکلیف
امتیاز:26
نقد:
نه بابا....راست میگی!؟
من عجب اعجوبه ای بودم خبر نداشتم
نقل قول:

مهمترين اختراح ايشان كه ميتوان نام برد،اسنيچ براي بازي كوييديچ است.

ها نه دیگه...اسنیچ اختراع بومن رایت اهل گودریکز هالوئه!
نقل قول:
به خاطر زحمات فراواني كه "مرگ"در راستاي كشتن افراد گرفته بود به او اهدا نمود

وابسته های جمله رو حذف کن....ببین چی درمیاد؟ میشه "زحماتی که مرگ گرفته بود!" خب این معنی نداره! میتونیم بگیم کشیده بود!
پستت باحال بود! ولی خودت بگو، چقدر هری پاتری بود!؟



ریونکلاو


کورن اسمیت
لینک تکلیف
امتیاز: 29
نقد:
عالی بود! حرف دیگه ای ندارم بگم...پستت هم خوب بود و سوژه هم قشنگ بود! فقط یه خورده طولانی شده بود...سی خط بدون احتساب یه خط فاصله ها! ممنون!

آراگوگ
لینک تکلیف
امتیاز: 27
نقد:
هوم…خوب بود…ایول ابتکار!
اندازه اش هم مناسب بود…فقط یه خورده ناقص به نظر می رسید…البته خب ناقص که نه…منظورم اینه که خیلی اطلاعات دیگه هم میتونستی اضافه کنی!
پاراگراف اولت اصلا سهمی از علایم نگارشی نبرده بود…حقشو پاراگراف های بعدی خورده بودن!


هافلپاف


پیوز
لینک تکلیف
امتیاز: 29
نقد:
ایول...کامل و کاملا مربوط به درس!
در کل من خوشم میاد وقتی ملت معنی لاتین واسه لغات جور میکنن! خیلی چیز باحالیه!
خوب چی بگم...کامل بود دیگه هیچ مشکلی نداشت! آفرین! فقط یه خورده در زمینه ابتکار کم بود...ولی خب خوب بود!


لودو بگمن
لینک تکلیف
امتیاز: 20
نقد:
هوووم!
خب ابتکار و این چیزا درست، ولی تاپیک، تاپیکِ رول نبود و نباید رول مینوشتی!
سوژه ات و اینا خوب بود...ایول داشت!
ولی پستت طولانی شده بود...نکن این کارو...نکن خطرناکه...نکن لودو
خب دیگه همینا! چیز خاص دیگه ای نیست! ولی بگم رولت خوب بود و حال داد بسی! ولی جاش نبود دیگه!

ریتا اسکیتر
لینک تکلیف
امتیاز: 25
نقد:
هووم...به نظرم تکراری بود...فکر کنم تو کوییدیچ در گذر زمان نوشته بود اگه اشتباه نکنم! یعنی خب فقط قسمت توضیح درباره مخترعش یه کار جدید بود!
ولی میتونیم از این دید در نظر بگیریم که پست هری پاتریه! در نتیجه زیاد به اینش ایراد نمیگیرم...فقط به خاطر نبود ابتکار نمره کم کردم...چون بیشترش کپی بود و این درست نیست!


گریف 41
اسلی 26
ریون 56
هافل 74

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1386/6/10 10:09:33
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: جمعه 9 شهریور 1386 18:43
نمایش جزئیات
آفلاین
امتیازات جلسه دوم تاریخ جادوگری

از اونجایی که گفته بودم چند تا چیز تو امتیاز دهی اهمیت دارن، بر اساس همون چندتا پست ها نقد شده! ابتکار، غلط املایی، علایم نگارشی.


گریفیندور


پردفوت
لینک تکلیف
امتیاز: 24
نقد:
خب در کل پست متوسطی بود و قابل قبول!
در زمینه علایم نگارشی کوچکترین مشکلی نداشت و از این لحاظ تبریک میگم بهت! آفرین! همیشه پستاتو همینجوری بنویس!
سوژه پست یه موضوع معمولی بود که خوب پرداخت شده بود! یعنی چندان ابتکار زیادی در سوژه وجود نداشت. ولی به همین موضوع معمولی هم خوب پرداخته بودی....مثلا همین قضیه فرعون و اینا جالب بود!

نقل قول:
انگار او هم می توانست دوست قدیمی اش را حس کند.

حس کند!؟ این فعل اینجا به نظر درست نیست...یعنی دوست چیزی نیست که بشه "حس" کرد! مثلا برای چیزی مثل "بوی خطر" میشه حس کرد ولی دوست رو نه! پیشنهاد من به جای این جمله: انگار او هم دوست قدیمی اش را شناخته بود / یا/ به نظر میرسید دوست قدیمی اش را شناخته است.

غلط املایی خیلی زیاد داشتی....البته بیشترشون غلط مهمی نبودن مثلا:
نقل قول:

گت (گفت) ، حلب (جلب) ، خروحی(خروجی)

ها در ضمن...منظورت از "کر" تو این جمله چی بود!؟ من نفهمیدم!
نقل قول:
جسی با نوک آرنجش به کر پرد زد

یا "پ" تو این جمله:
نقل قول:
برای خروج باید اول به راست پ،بعد به چپ ،بعدش هم به سمت سرخ پوست های مناطق مالی بری


فکر کنم از حروف پریده باشی ولی هرچی فکر کردم نفهمیدم چه حروفی!

پرسی ویزلی
لینک تکلیف
امتیاز: 29
نقد:
خوب بود...در واقع خیلی خوب! فکر کنم جزو تنها مواردی بودی که پستش ربطی به جنگ و کشتار وزندان و اینا نداشت!
نقل قول:

و گفت : خود من هم خوب نمی تونم حرکت کنم ، اون مجسمه هم مثل بقیه مجسمه ها ارزش داره و پولش را روی میز مقابل فروشنده گذاشت و گفت : اگر اشکالی نداره من تا پنج ماه دیگه ، هر ماه 5 نات بهتون میدم ، چون پول تو جیبی من انقدری نیست که کامل بتونم پولش رو پرداخت کنم .

اونجایی که دیالوگ اول با "ارزش داره" تموم میشه، بلافاصله رفتی یه جمله گفتی که دیالوگ هم نبود، اگه این دو تا از هم جدا نشن خوندن پست رو سخت می کنن! مثلا میتونی بنویسی:

و گفت : خود من هم نمی تونم خوب حرکت کنم ، ولی اون مجسمه هم مثل بقیه مجسمه ها ارزش داره!
پسرک دست برد و پولش را روی میز مقابل فروشنده گذاشت و ادامه داد : اگه اشکالی نداره من تا پنج ماه دیگه ، هر ماه 5 نات بهتون میدم ، چون پول تو جیبی من انقدری نیست که کامل بتونم پولش رو پرداخت کنم .

هیچ اشکال دیگه ای ندیدم...موضوع پستت خیلی قشنگ بود و پستتو جزو بهترین پستا کرده بود!

ویکتور کرام
لینک تکلیف
امتیاز: 23
نقد:
هووم....به نظر می رسید با عجله زده بودی...نه؟
زیاد چیزی از علایم نگارشی رعایت نشده بود...مثلا اینجارو ببین:
نقل قول:
این تندیس و یابود بهترین جادوگر قرن های گذشته هست مرلین کبیر این مجسمه ساخته شده به دست 7 جادوگر هست و در روز 27 جولای 1766 میلادی به اتمام رسید. روز گذشته باستان شناسان ما اون رو پیدا کردن و از زیر خاک بیرون کشیدن.

ببین مثلا اینجا یهو به طور ناگهانی اومدی گفتی مرلین کبیر و کسی که همینجوری داره میخونه مجبور میشه بره دوباره جمله رو از اول بخونه تا بفهمه چی نوشتی! درحالی که اگه یه چند تا نقطه و علامت بذاری، همچین مشکلی پیش نمیاد! ببین مثلا اینجا میتونه این شکلی باشه:
این تندیس و یابود بهترین جادوگر قرن های گذشته هست، (میشه دو نقطه( : ) یا سه نقطه (...) هم گذاشت!) مرلین کبیر! این مجسمه ساخته شده به دست 7 جادوگر هست و در روز 27 جولای 1766 میلادی به اتمام رسیده. روز گذشته باستان شناسان ما اون رو پیدا کردن و از زیر خاک بیرون کشیدن.

این مشکل رو خیلی داشتی...یعنی اصلا معلوم نمیشد که جمله ها کجا تموم و کجا شروع شدن!

آخر پست به نظرم یه کم انتحاری بود!

بعدش این که....اول پست گفتی مجسمه "تازه ساز" مرلین ، ولی بعد شد مجسمه زیر خاکی! بلاخره کدوم!؟


اسلیترین


ایگور کارکاروف
لینک تکلیف
امتیاز: 27
نقد:
هووم ایول! سوژه خوبی بود!
میگم اونوقتا تو چند سالت بوده!؟
در کل پستت خوب بود! فقط ببین، بعضی جاها رو گفتاری مینویسی! وسط متن نوشتاری اینا به چشم میخوره! واسه همین نوشتاری بنویسیشون بهتره! مثلا:
نقل قول:

خونه (خانه) ، آنها رو (آنها را) ، خودمون (خودمان) ، دوست داشتن(دوست داشتند) ، آنجا رو (آنجا را)


بعد مثلا دیالوگ بهتره که گفتاری نوشته بشه! یعنی به جای "الان دوئل آنها شروع میشود" بهتر میشه که بنویسی" الان دوئلشون شروع میشه!"

غلط نگارشی خاصی نداشتی، آفرین! فقط یه چیز کوچیک بود که اونم احتمالا با یه بار دوباره خوندنِ پست حل میشه!
نقل قول:
آنجا انگشتر و قاب آويز، زيباي،سالازار اسليترين قرار داشت

اینجا ویرگول اول اضافیه...

غلط املایی هم نداشتی...ایول!!





ریونکلاو


آراگوگ
لینک تکلیف
امتیاز: 29
نقد:
واو....عالی بود!!!
سوژه ات محشر بود....واقعا قشنگ نوشته بودی!!! از اون نوشته هایی بود که تن آدمو از سر تا پا میلرزونن! من عاشق این جور نوشته هام!
فقط یه چند تا مشکل جزئی داشتی...مثلا مذخرف که درستش میشه: مزخرف
یکی هم که قرار بود اسم از هاگوارتز و تکلیف نیاریم! دفعه بعد نیاری ها!
بازم میگم سوژه ات واقعا قشنگ بود!!



هافلپاف


پیوز
لینک تکلیف
امتیاز: 28
نقد:
ایول! قشنگ بود! سوژه جالبی بود!
غلط املایی نداشتی...مشکل نگارشی آنچنانی هم نداشتی.. فقط یه مورد خیلی خیلی جزئی بود:
نقل قول:
هر سه داشتیم به یک جسم نگاه می کردیم اولین شمشیر ساخته جن ها !

بعد از "نگاه می کردیم" وجود یه نقطه، ویرگول یا دو نقطه برای جدا کردن ضروریه!

لودو بگمن
لینک تکلیف
امتیاز: 27
نقد:
سوژه ای بود بس جالب و قشنگ! باز هم از این ابتکارات رها کن هم ما لذت ببریم هم شما عقده ای نشی!
فقط....عزیزم احساس نمیکنی یه خورده زیادی طولانی نوشتی!؟
املا و نگارش و این جور چیزات که هیچ مشکلی نداشت! سوژه ات هم که خوب بود! فقط خییلی زیاد طولانی بود! خودتو کنترل کن باب! اینقدری بنویسی کسی نمیخونه ها!

ریتا اسکیتر
لینک تکلیف
امتیاز: 25
نقد:
هوووم! پس همینه که هست...آره دیگه!؟ امتیازت هم همینه که هست!
پستت در حد متوسطی بود و سوژه اش هم خوب بود!
فقط نصف پست گفتاری بود و نصفش نوشتاری! این دوتا رو ببین:
نقل قول:
اون روز قرار بود به موزه جادو و تاریخ جادوگري برم؛ مي خواستم يک مقاله، در موردش تو پيام امروز چاپ کنم. اپارات، به دليل اينکه امکان داره از موزه دزدي بشه، در اون مکان ممنوع بود و ورود و خروج، تنها بايد توسط اتش انجام ميگرفت.

و
نقل قول:
قسمت ديگري مخصوص کتاب هاي دست نوشته بود؛ کتابي با دست خط هلگا هافلپاف، که به صورت باز قرار داشت و يک برگ دست نوشته، که در ان هلگا اطلاعاتي درباره ي کتابش داده بود، هردو درون يک ظرف استوانه اي کريستال و بزرگ قرار داشتند!

خودت اینارو مقایسه کن! بهتر نیست فقط از یه نوع استفاده کرد؟ یا فقط گفتاری بنویس یا فقط نوشتاری! که اگه پست جدی میزنی نوشتاری بهتره!
ها در ضمن...فکر کنم گشتن با گروه توی یه موزه اطلاعات بیشتری به آدم بده تا اینکه آدم تنهایی چرخ بزنه! واسه همین تنها گشتنش مشکوک بود! در ضمن فکر نکنم گشتن با گروه تو موزه یه چیز اجباری باشه که آدم برای تنهاگشتن مجبور به نشون دادن کارت خبرنگاری باشه!

دیگه...علایم نگارشی و غلط املایی و اینا هم زیاد مشکلی نداشت! آفرین!

ماندانگاس فلچر
لینک تکلیف
امتیاز: 29
نقد:
خوب بود! اینم از اون پستای قشنگ بود!
البته یه کم زیاد شده بود...کمتر باشه بهتره!
نقل قول:
از شک لرزید و بیهوش بر زمین افتاد.

اینجا طوری به نظر میرسه که انگار شک باعث شده فلچر بیهوش بشه! این که نمیشه...میشه!؟ بنابراین به جای شک باید یه کلمه دیگه پیدا کرد! مثلا...از تصور اتفاقی که افتاده بود لرزید! یا اینکه چهره بیجان تیارا به مقابل چشمانش آمد و بیهوش شد! از این چیزا دیگه! البته اینا پیشنهاد من بود مطمئنم خودت چیزای بهتری به نظرت میرسه!
بعد اینکه امارت درست نیست...عمارت درسته!
سوژه ات خیلی قشنگ بود! ایول!!
ها در ضمن...خوردن جیگر بنده جز برای ملت غیور ریونکلاو، برای بقیه حرام می باشد....لطفا اصرار نفرمایید!

گریف 76
اسلی27
ریون 29
هافل 109

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: كلاس تاريخ جادوگري
ارسال شده در: پنجشنبه 8 شهریور 1386 17:42
نمایش جزئیات
آفلاین
پست شماره 668 در هالي ويزارد!

اين فيلم در اسكار هم شركت داده خواهد شد،مشكلي كه نيست!؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین