_اهم .. تو می تونی سلسی برو .. تو می تونی
_من چرا اینطوری شدم ؟ یا ریش مرلین خودت کمکی کن
در همین افکار بود که ناگاه درب خانه باز شد ... خانه تاریک تاریک بود تنها چیزی که سلسی می تونست ببینه دو نور قرمز رنگ بود که گویی به او خیره شده بود .
_بیا جلو سلسی ..
سلسی بدون کوچکترین اعتراضی به سمت جلو حرکت کرد .. حالا بهتر می تونست ارباب خودش لرد ولدمورت رو که روی صندلی مخصوص اجدادیش نشسته بود ببینه .
هنوز جرات نکرده بود که وارد خونه بشه !
چشمان بی روح و پر خونش به حالتی مرده گونه به کیفی که در دستان سلسی بود خیره مانده بود .
_خب فکر کنم کار مهمی داشتی که تا اینجا امدی سلی !
سلسی که می خواست هر چه زودتر اربابش رو خوشحال کنه ، با حالتی پیروزمندانه جواب داد

_بله ارباب .. حتما همینطوره که شما می فرمایید .
دستانش را داخل کیف کرد و گوی رو از داخل کیف بیرون اورد .. اما قبل از اینکه کوچکترین حرکت دیگه ای بتونه انجام بده سامنتا گوی رو از دستانش بیرون اورد و حرف سلسی رو تموم کرد .. ما گوی پیشگو رو براتون اوردیم سرورم !

سامی نگاهی پیروزمندانه و البته همراه با تنفر به سلسی کرد و گفت : همینو می خواستی بگی ، همینطوه سلسی !

سلستینا نگاهی به اطرافش انداخت همه ی دوستان مرگخوارش در کنارش بودند ! نگاهی موذیانه و پوزخندی شیطانی کرد و در جواب گفت :
_البته . .. بله ، دقیقا همینو می خواستم بگم سامی

سپس برگشت و زمزمه کنان
در گوش ایگور خواند : اون گوی ، گوی اصلی نیست ایگور ! ایگور :
خیلی پر رویی سلی سلستینا : باور کن
اینو بخون همون موقع که رسیدم جلوی خونه ی ارباب دیدمش 
ایگور :
امکان نداره
خب یه لحظه اجازه بده
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




دروغ نمی گم.یه نفر از خودتون بود.

احمق!تریلانی رو نشمار!


(ایگور)+
