تقدیم به تمامی جادوگران سفید و ارتش دامبلدور
خانه ی ریدل ها
- ارباب ، محفلی ها اومدن ، ارباب خودشونن !
لرد پوزخندی زد و گفت :
- پس بی خود نگران بودیم ، اونا ابله تر از اونی هستن که فکرشو می کردیم !
از دور دست چند نقطه ی مبهم نزدیک می شدند ، پرسی چوب دستی اش را به سمت عینکش گرفت و زیر لب چیزی گفت ، سپس چشمهایش را ریز کرد و گفت :
- این طور که من می بینم پنج نفرن ، سوار جارو دارن میان ، من نمی دونستم دامبلدور جارو سواریش این همه خوبه ، یادم باشه باهاش کلاس خصوصی بردارم .
لرد نگاه خشنی به پرسی کرد . لبخند روی لبان پرسی خشک شد و دوباره ادامه داد :
- سارا و ریموس هم هستن ، اون دوتای دیگه هم فکر کنم از این جوجه ارتشی ها باشن ، هوگو و الیور !
لرد به سمت در خانه ی ریدل ها برگشت و با صدای بلندی گفت :
- دوست دارم کار دامبلدور همین جا تموم بشه ، هیسچ کدوم نباید زنده برگردن !
نقطه ها کم کم جان گرفته بودند و به شکل پنج نفر جارو سوار که بدون هیچ تغییر مسیری مستقیم پیش می آمدند در آمده بوند . پیشاپیش آنها آلبوس دامبلدور با چهره ای مصمم پیش می آمد . با علامت دست بلیز همه ی مرگخوار ها به سمت خانه رفتند . به اندازه ی کافی تله برای از بین بردن دامبلدور و یارانش وجود داشت ...
چند کیلو متر آن طرف تر
سارا با چهره ای مضطرب به آلبوس خیره شد ، قطره های عرق پشت سر هم از روی پیشانی آلبوس سرازیر می شدند و لابه لای ریش سفیدش گم می شدند . ریموس که با نگرانی به چشمان بسته ی آلبوس خیره شده بود به سمت سارا رفت و گفت :
- به نظرت نقشه ی آلبوس می گیره ؟
سارا در حالی که با شک و تردید به ریموس نگاه می کرد گفت :
- نمی دونم . اما به آلبوس اطمینان دارم ، جنگ های زیادی کنارش بودم و در برابر مرگخوار ها پیروز شدیم ! این بار هم مطمئنم که نا امیدمون نمی کنه !
خانه ی ریدل ها
پنج سوار در حیاط خانه ی ریدل ها فرود آمدند ، سکوت در حیاط حکمفرما بود . هیچ کدام از روی جارو ها تکان نخورند ، در همان لحظه ، نور سبز رنگی از زمین بیرون زد ، همزمان با آن صدای قهقهه ی لرد از داخل خانه به گوش رسید . حیاط تا چند ثانیه مملو از نور بود . لرد برای دیدن این صحنه به بیرون از خانه آمد و فریاد زد :
- طلسم جدید من ! یه آواداکدروا عظیم ! متاسفم آلبوس !
با محو شدن نور سبز خنده ی لرد نیز محو شد . پنج جارو سوار هنوز بدون حرکت روی جاروهای خوب باقی بودند ، لرد دیوانه وار به سمت آنها رفت و به سمت آلبوس حمله ور شد ، دست های لرد از بدن آلبوس عبور کرد ، آنها فقط یک تصویر جادوئی بودند ، با برخورد دست لرد به بدن آلبوس تمام جسم آنها به صورت گرد سبز رنگی در هوا منتشر شد و به سمت خانه رفت ، لرد اولین فردی بود که به خاطر برخورد با گرد سبز رنگ بیهوش روی زمین افتاد !
چند کیلو متر آن طرف تر
آلبوس به طور نا گهانی چشمانش را باز کرد . همه با ترس به او نگاه کردند ، آلبوس لحظه ای مکث کرد و بعد نفسش را بیرون داد و گفت :
- موفق شدیم ، باید قبل از اینکه به هوش بیان به اونجا حمله کنیم !
آنلاینها
25 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


، به قدری شیفته عقیده نیکی برتر بوده که پیشنهاد دسته از هواداران سینه چاک و مخلص رو داد و پیشنهاد کرد اسمش مرگخواران باشه اما وقتی مشکات خانوادگی بین این دو بالا گرفت این قضیه ظاهرا" مختومه شد ولی از منبع نامعلومی این خبر به لرد سیاه می رسه و اون هم برای یارانش لقب مرگخوار رو انتخاب میکنه. و حالا گزارش وضع هوا... "
دود رو تماشا کرد. ناجینی رو که داشت حفه اش می کرد، پرت کرد یه طرف و پرسی ویزلی رو احضار کرد.
قربان، استتار مخصوص ماموریت توی هاوائیه.
نگاه می کردن. ولدی دوباره چوبدستیش رو بلند کرد و گفت:
غلط نیست! حقیقت داره. منبعم خیلی موثقه.
پس بازم زیر سر اونه! این دفه خواسته منو بی آبرو کنه. اگه دستم بهش برسه...اگه بفهمم کجا قایم شده...
بابا تو دیگه کی هستی! کجای این زن مشنگه؟ هر چی ورد و معجونه رو به اون نسبت میدن. تازه این همه حرف پشت سرت در آورده، بی آبروت کرده، بازم ازش دفاع می کنی؟
خب من ذاتا" سفید خلق شدم. بچه ها بریم دیگه، ما اینجا کاری نداریم. اگه یه مو از سر جو کم بشه تام...


شما بيشين من ميرم به جفت صداها ميرسم !! ... شما بيشين !!!
.... سپس دستمالي را كه در سمت چپ گوشه ي پاييني آن S بزرگي به نمايندگي از اسكي حك شده بود رو بيرون مياره و چشماش رو كه نمناك شده بود رو پاك ميكنه !!
كسي نبود ! ... چند تا از ماموراي ماگلي بودن ميخواستن اطلاع بدن تا در مصرف گاز صرفه جويي كنيم !!! ... شما برو به كارت برس نفس !! ... من ميرم سمت دامبل !!!
چه چشمايي!!!!