جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  111 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  228 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  227 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  220 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ȇԐǥ Ϧơ
ارسال شده در: یکشنبه 26 اسفند 1386 08:33
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسي كه هنوز متوجه اين موضوع نشده بود با چشم باز به لرد نگاه مي كرد.لرد واسه اين كه اين مساله رو به پرسي نفهيم كنه به ايگور گفت: بوقي!بورو با يك طلسم فوق سري در رو قفل كن.
ايگور اطاعت كرد و برگشت.لرد كه برق شادي در چشماش نمايان بود گفت: حملــــــــــــــــــــــــه!
و جماعت مرگ خوار صفت آب نديده همگي شيرجه زدن تو آب.
آب استخر گرم و دلچسب بود و واقعا كار احمقانه اي بود اگه با شلوغ بازي هاشون محفليها رو مي كشوندن اون جا!
لرد كه داشت به چند تا مرگ خوار شناي قورباغه ياد مي داد چشمش به پرسي افتاد رفت پيشش.با اون لباس سياه در آب وحشتناك به نظر مي رسيد.
لرد:خوب پرسي!بگو ببينم تو اين مدت كه زنداني بودي چيكارا كردي؟
پرسي:سرورم همش اين جا بهم مي رسيدن.هر روز استخر و سونا وجكو...
-كروشيو
-آيـــــــــــي!غلط كردم.ديگه از اين امكانات بهره نمي برم.آيـــــــي!
لرد كه اعصابش خورد شده بود گفت: مارو باش واسه نجات تو اومديم اين جا.واسه تنبيه برو سرتو بزن به ديواره استخر.شيرفهم شد
پرسي در زير آب:
ارد نيز به طرف مرگ خواران رفت تا به ادامه آموزشش بپردازد.
==========
تقريبا بعد از دوساعت كه همه آب زده شدند بيرون آمدند.اگر جرعت آن را داشتند به لرد مي گفتند چرا باشگاه ما اين چيز ها ندارد.لرد با يك نگاه مخ آونا رو خوند.چون مخ زنه!
لرد: گوش كنيد چي مي گم.ديگه مفت خوري بسه.پرسي رو پيدا كرديم.ولي حالا كه اومديم اين جا بهتره نقشه ساختماني اين جا رو هم پيدا كنيم.
پرسي كه خوشحال بود به هر حال به درد لرد خورده گفت: سرورم!من مي دونم نقشه كجاست.طبقه بيست و هفتمه.
لرد كه نمي دانست چه فحشي به پرسي بدهد،چون آن ها هم اكنون در طبقه هفتاد بودند و پايين رفتن برايشان سخت بود گفت:خوبه.دقت كنيد چي مي گم.صلواتي ميريم اون جا.هر كي رو ديدين فقط طلسم مرگ مي فرستيم.راستي خوب شد يادم اومد.جارو ها رو پشت درخط ها گذاشتيم نه؟از اونجا در مي ريم
ايگور:لرد جون درخت رو با ت مي نويسن. :lol2:
لرد بعد از اجراي طلسم شكنجه بر روي اون دستور داد به طرف پايين حركن كنن.
====================
فكر كنم ديگه فقط پست پاياني مونده تا سوژه رو تموم كنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: ȇԐǥ Ϧơ
ارسال شده در: شنبه 25 اسفند 1386 16:43
نمایش جزئیات
آفلاین
قرار بود بریم پرسی رو بگیریم
____________________________________
بارتی:قربان بهتر نیست بریم اول پرسی رو بگیریم؟
لرد دستی به چونهش کشید و گفت:
هوووم...حرف خودمو به خودم تحویل میدی؟کریشیو
بارتی:نههههه
لرد نگاهی آستکبارانه به آلبوس سور میکنه:
بگو ببینم.این پرسی بوقی رو کجا گزاشتین؟
البوس:قربان...چون با البوس رفیقه الان یا باهاش تو سنا ارتش کلاس داره یا داره تو استخر سرباز ارتش شنا میکنه.
لرد: استخر سرباز؟؟سنای ارتش؟؟؟هویی بلیز ما چرا از اینا نداریم؟
بلیز:اه..قربان...ما..خب..یک کوچولو بودجه کم داریم.
لرد:که اینطور...حالا این سنای بوقیه شما کجاست؟
آلبوس سوروس:کنار استخر
لرد:استخر کجاست؟
_ کنار جکوزی
لرد: جکوزی کجاست؟
_ کنار سنا
لرد: باز این الف بچه منو دست انداخت.میگی کجاست یا بگم گوشاتو بدن به نجینی؟
آلبوس سورورس:نه...نه...قربان میگم...اون ساختمون بزگ هفتاد طبقه ایه.اون جاست.



لرد:ساختمون هفتاد طبقه؟؟؟وسط بیابون؟؟هوی بلیز.چرا ما از اینا نداریم؟
بلیز:قربان...ما خونمون ویلاییه.کلاسش بیشتره.
لرد:هااااا.خوب اومدی.آفرین.پیش به سوی ساختمان.
____________ساختمان الف دال_____________
لرد:خب اینم ساختمون.کدوم طبقشه؟
آلبوس سور:هفتادم آسانسور هم از بس پرسی باهاش بالا پایین کرد خراب شد.
لرد:بچه بیچاره از بس تو خونه ریدل از پله بالا پایین رفته بود عقده ای شده بود.بارتی کولی بده.
بارتی
____________هفتاد پله بالاتر___________
لرد:چه زود گذشت.تازه داشت خوشم میومد .
حالا این .....

دهان لرد از تعجب باز ماند.در جلوی آنها استخری صد متری همراه با ماهی های بسیار زیبایی وجود داشت.
لرد:بلیز...منم از این استخرها میخوام...
همون موقع یکی از این ماهی ها با قر کمر از جلو بلیز رد شد.
بلیز:لرد...منم از این ماهیها میخوام

__ یا لرد یا لرد..شما هم گروگان گرفته ...منظورم اینه که اومدید منو نجات بدید؟

لرد: نه پرسی جان.اگر همه گروگانها از این زندان ها با این استخر های بزرگ دارن ما همه گروگانیم.
_____________________________

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ȇԐǥ Ϧơ
ارسال شده در: شنبه 11 اسفند 1386 20:15
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگ خواران در حالي كه سوار بر جاروي پرنده هستن دارن مي رن طرف الف دالي ها....
ولدي:هي پيتر .من فعلا دارم از هواي آزاد بهره مي برم.هر وقت رسيديم خبر بده
============
بعد از رسيدن اونا در مقر الف دالي پشت يك درخت قايم مي شن.
چند دقيقه صبرمي كنن تا اين كه مي بينن آلبوس سوروس بي خبر از حضور مرگ خوارها مستقيم مياد طرفشون.از كنارشون رد مي شه و درست چند متر اون طرف تر دبليو سي ميره.
پيتر: اوستا!! فكر كنم اين جا توالت صحرايي هستش.
ولدي: خودم مي دونستم.مرگ خوارها اين قدر پس نباشين.نگاه نكنين.
بعد يه ربع ساعت سوروس با انرژي كال فارغ مي شه.
پيتر:خوش گذشت
سوروس كه از وحشت يه بار ديگه خودشو خيس كرده بود واسه اين كه كم نياره مي گه: جاي شما خالي.
ولدي مي گه: فعلا كه جامون تو مقرتون خاليه
سوروس: با اجازتون ما هم داريم باشگاه مي سازيم.
بارتي:اي پست فطرتا! نقشه مهندسيشو كه از ما برنداشتين.
سوروس: نه آقا ما غلط كنيم!!! ما با اجازه ميريم تا بقيه شو بسازيم.
ولدي : خدا يارت
سوروس هم با دو فرار مي كنه.
اما در همون موقع پيتر يادآوري مي كنه كار احمقانه اي لرد كرده و لرد هم تحت تاثير اين حرف فرياد مي زنه: آكسيـــــو ســـــوروس!!!
و سوروس هم مثل يه عروسك خيمه شي بازي مياد تو دست ولدمورت.
ولدي:خيال كردي جوني..!
فعلا گروگان مايي.مارو ببر پيش دامبلي تا نسل شما رو ريشه كن كنيم.
=================
اميدوارم به اين پسته ديگه گير ندين
نقد بشه لطفا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 23:08
نمایش جزئیات
آفلاین
بدین ترتیب مرگخواران تلاش خود را برای افتتاح باشگاه جدید آغاز میکنند
-----
ایگور:هویی بابولی اون گاری رو آجر بریز بیار.
باب:آخه لوسیوس گفت سیمان درست کنم.
_لوسیوس بیجا کرد.تو هنوز تازه واردی نمیدونی به حرف کی گوش کنی.

باب:اوکی.

لوسیوس:هوی باب مگه نگفتم سیمان درست کن؟؟؟
باب:آخه ایگور...
_ حالا دیگه کارت بجایی رسیده که به حرف من گوش نمیدی؟؟؟
باب:هر چی تو بگی.
لرد:هویی باب بیا اینجا ماساژ بده.
باب که خیلی خوشحال شده بود از شر ایگور و لوسیوس خلاص شده بود بدو بدو رفت پیش لرد.

لوسیوس:بهه.اینم که رفت.حالا کی سیمان درست کنه؟؟؟هوی بارتی...
_______________الف دال____________
دامبلدور:حالا همه باهم بگید:الف ب پ ت ث جیم...
الف دالیه: افل ب پ ت ث جیم...
شفنگ(صدای باز شدن در ازنوع سفید)
_ آقا اجازه.همین الان به ما گفتن که مرگخوارا دارن باشگاه دوئل میسازن.
دامبلدور:منم میخوام
آلبوس سوروس:میخرم برااااتولی اول باید بریم مال اونا رو داغون کنیم.
سارا:هومممفعلا نه.فعلا باید الف دالیا استراحت کنن.
آلبوس سوروس:ولی من میخوام برم داغون کنم.
سارا:سوروس ارتشو به من داداول استراحت بعد میریم خراب میکنیم.
_____________باشگاه جدید___________
لرد:خب.خیلی خوب کارو کردین.ایده خیلی خوبی بود که از جادو استفاده کنیم.آفرین به خودم.آفرین.حالا میریم ارتش الف دال پرسی رو بگیریم.یش به سوی ارتش.پیش به سوی اینکه نابودشون کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1386/12/10 23:25:39
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1386/12/10 23:31:00
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 18:06
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد از زیر آوار در میاد و در حالی که چند پاره سنگ رو به زمین تف میکنه فریاد میزنه:
- بلیز! شصت پای تو در چشم ارباب چی کار میکنه؟
بلیز: ببخشید ارباب یهو آوار ریخت رو سرم نفهمیدم چی شد.

در همون لحظات بقیه نیز از زیر آوار میایند بیرون و لرد هم کمی به اطراف نگاه میکنه و خیلی سریع دم بارتی رو در میان آوار پیدا میکنه و میکشدش بیرون!

لرد: حالا تو از کجا میدونی ... ارباب دنبال چه سلاحی میگشته؟
بارتی: اممم ... خب راستش .. من نمیدونم! امممم فکر میکنم که! سلاح ارباب همون دستمال داداش کایکو نبود احیانا؟
لرد: آخه بوقی دستمال داداش کایکو هم شد اسلحه؟ ما علامت میتی کمانم سرقت کردیم تازه اسکاورم گروگان گرفتیم همه دستمالاش برای ماست ..از اون گذشته امتیاز دستان دو قلو های افسانه ای رو هم خریدیم ... تازه کارت دیجیمونم داریم! لوسیوس بخاطر خسارت وارده بر قصرتون اجازه داری بارتی رو شکنجه کنی!

لوسیوس: ممنون ارباب بزرگوار .. کروشیو!
بارتی: جییییییییییییییییییییییییغ!

کمی بعد

ارباب و مرگخواران با کمک جادو توانستند برای نشست خود جایی رو به طور موقت ترتیب دهند و همه دور هم نشستند و مشغول گفتگو هستند و لوسیوس هم با خوشحالی دارد بارتی را شکنجه میکند و درست در همین اثنا بلیز سوال مهمی را مطرح میکند:

- ارباب .. ما دیگه باشگاه دوئل نداریم! چی کار کنیم؟
لرد: هوم بذار فکر کنم.... من فکر میکنم اینجا برای باشگاه دوئل جای مناسبیه!
لوسیوس با ترس شکنجه بارتی رو متوقف میکنه!
- یعنی چی ارباب؟
- یعنی اینکه خیلی سریع سند اینجا رو به نام من کن که از این به بعد باشگاه دوئل به قصر خانوادگی مالفوی ها نقل مکان پیدا کرد ..
مرگخواران

لوسیوس ناله ای میکند و دوباره شکنجه کردن بارتی را از سر میگیرد!
بارتی: جییییییییییییییییییییییغ!


بدین ترتیب مرگخواران تلاش خود را برای افتتاح باشگاه جدید آغاز میکنند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/12/10 18:10:39
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 12:26
نمایش جزئیات
آفلاین
کیلومترها آنطرف تر - عمارت اربابی مالفوی

ولدی و مرگخوارانش میز گردی تشکیل داده بودند و در وسط این میز بساط تخمه و آبکی و ... برقرار بود. آنها از شکست دادن ارتش به شدت جو زده و خوشحال بودند. باورشان نمی شد ارتش را شکست داده اند. آیا واقعا ممکن بود؟
ولدی در حالی که تخمه می خورد و پوستش را بر روی زمین می ریخت ( چه بی فرهنگ ) رو به نوچه هایش! کرد و گفت:
-درسته که پرسی شپلخ شد ولی ارتش رو شکست دادیم، ارتش رو پوکوندیم، به سلامتی هر چی سیاه و سیاهیه برو بالا!
در همان لحظه در عمارت با شدت باز شد و بارتی کراوچ با چهره ای نگران و کج و معوج ( البته بارتی همیشه قیافش کج و معوجه ) وارد شد.
-ارباب، اربـــــــــــــــاب، بدبخت شدیم. بیچاره شدیم. نابود شدیم. سقط شدیم. بوق شدیم. تصویر تغییر اندازه داده شده
همه ی مرگخواران ساکت شده بودند. دیگر از آن جو زدگی چند لحظه پیش خبری نبود. مرگخواران نگاهشان را از ولدی به بارتی و از بارتی به ولدی می انداختند. ولدمورت به چشمان بارتی خیره شد و گفت:
-چی شده؟ آرومتر حرف بزن بفهمم چی میگی؟ مرلینگاه زده بالا؟ پس تو چه مرلینگاه شوری هستی؟
بارتی آب دهانش را قورت داد و با مکث کوتاهی شروع به صحبت کرد:
-سرورم، کاش مرلینگاه زده بود بالا ولی قضیه چیز دیگه است. جای اون سلاحی رو که کل عمرتون دنبالشید، پیدا کردم. اون...اون توی باشگاه دوئله...
ولدی: ایول دمت گرم ...کجا؟! ...باشگاه دوئل؟!!
بارتی جمله اش را کامل کرد:
-و باشگاه دوئل منفجر شد و اون سلاح هم به هزاران تیکه تقسیم شده.
صورت ولدمورت قرمز شده بود. باورش نمی شد. امکان نداشت...در هر لحظه از حیاتش به دنبال آن سلاح بود ولی آن سلاح نابود شده بود. تمام عمرش به هدر رفته بود. چه زندگی بی مصرفی داشت!
بارتی در حالی که سعی می کرد کنترل خود را حفظ کند و البته با توجه به قاعده ی احتیاط شرط عقل است از قبل خود را پوشک کرده بود گفت:
-سرورم... یک چیز دیگه هم هست. ارتشی ها...ارتشی ها به جز چند زخم سطحی هیچ آسیب دیگه ای ندیدند و اونجا رو ترک کردن.
فریاد خشم ولدمورت عمارت را لرزاند و با توجه به اینکه ولوم ( Volume ) صدای ولدی خیلی بالاست و از طرفی عمارت مالفوی به یک فوت بنده سقف بر سر آنها فرو ریخت و ولدی و مرگخوارانش در زیر آوار دفن شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 11:06
نمایش جزئیات
آفلاین
- اهوووویییییییییییییی راوی کجا داری میری؟
راوی: بابا جون مادرت بذار برم دیگه ... این داستان ارزشی چی بود داده بودید به من! همش ژانگولر بازی همش ارزشی بازی ... من دیگه سرم بره راوی چنین پست های ارزشی ای نمیشم!
- نه صبر کن!
راوی: تو رو خدا بذار برم! دیروقته کار دارم!
- نه ... قسمت پایانی برنامه مونده هنوز! کی گفت برنامه رو تموم کنی؟ بزنم حقوقتو نصف کنم؟
راوی: چی؟ کجا؟ چگونه؟ نه!

بلافاصله چند کاغذ رد و بدل میشه!

مکان: داخل کلوپ دوئل!

همه محفلی ها همچنان در حال شادی کردن هستند ... عده ای در حال راز و نیاز میباشند که در مرکز این جمع آلبوس نشسته.
آلبوس: لطفا نوبت رو رعایت کنید! من تمام شب اینجا و در بین شما هستم .. به همتون میرسه!

با این حرف سیل انبوه محفلی ها جیغ میکشن و به نفرات جلویی فشار بیشتری وارد میکنند تا صف جلوتر بره .. در مرکز این جمع پاتر جیمز آلبوس ایستاده که داره فریاد میزنه:
- نه گلرت .. نه هری ... فقط ( ادامه این شعار به علت همهمه زیاد محفلی های حاضر در صحنه شنیده نمیشود)

در سویی دیگر خاله سارا نشسته و در حالی که مشغول بافتنی بافتنه عینکی به چشم زده و روی صندلی مخصوصش مشغول تاب خوردنه و داره برای عده زیادی از جوانان محفلی قسمت سی و یکم قصه های آلبوس و گلرت رو میخونه.
محفلی شماره 1: واقعا تحت تاثیر این داستان قرار گرفتم
محفلی شماره 2: واقعا قدرت عشقو باید در این رمان های عاشقانه پیدا کرد!

ناگهان انفجار بزرگی رخ میده و همه چیز متلاشی و زیر رو میشه و جایی که تا چند لحظه پیش باشگاه دوئل بود هم اکنون خرابه ای بیش نبود. در اون میان نامه ای نیمه سوخته آرام آرام روی زمین فرود میاد و دوربین بلافاصله روی نامه زوم میکنه.

درون نامه:
خب ... جا داره که این پیروزی شکوهمند رو به شما محفلی های عزیز تبریک عرض کنم. شما واقعا ما رو غافلگیر کردید و ایده خوبی بکار بردید و تونستید باشگاه دوئل رو تصرف کنید. لرد ولدمورت شما را تحسین میکند که انقدر خوب از معجون مرکب پیچیده استفاده کردید.

اما متاسفانه باید به اطلاع شما برسونم که شما هیچ وقت توجه نکردید که ما همچنان جاسوسی در میان شما داریم و شما اونو با آغوش باز در بین خودتان پذیرفتید و اون هم کسی نیست جز پرسی ویزلی که موفق شد بمبی را به طور مخفیانه وارد باشگاه کند ... امید آن است که تا قبل از انفجار این بمب این نامه بدستتان برسد تا قبل از نابودیتان به دستتان برسد.

امضا: لرد ولدمورت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/12/9 11:37:15
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 10:29
نمایش جزئیات
آفلاین
در همان لحظه در باشگاه دوئل باز شد و همه خشکشان زد. آلبوس دامبلدور با همان ظاهر بی ناموس همیشگی به همراه گلرت گریندوالد در آستانه ی در ایستاده بود. چند ثانیه به همین ترتیب گذشت. ناگهان جنب و جوش عظیمی بین جنگجویان بوجود آمد. سفید و سیاه فرقی نمی کرد، همه در حال فرار بودند. طلسم قوی دامبلدور یکی از مرگخواران را به راحتی به عقب کشید. دامبل یقه ی او را گرفت و جلوی گریندوالد انداخت.
-بیا عزیزم، تو با این شروع کن من میرم بقیشون رو میارم.
بلیز زابینی فریاد می زد و سعی داشت از دست آنها فرار کند.
-نــــــــــــــه، ارباب کمک، ایگور، پرسی، سامانتا، کمـــــــــــک!
گلرت با توجه به فریادهای بلیز کار خود را شروع کرد....
در سمت دیگر باشگاه سفید و سیاه با یکدیگر متحد شده بودند و با دامبل می جنگیدند. سارا و سامانتا در گوشه ای ایستاده بودند و به مردها می خندیدند.
تا اینکه با فریاد پرسی ویزلی همه متوقف شدند. ( به جز گریندوالد و بلیز )
همه با تعجب به او نگاه می کردند. هیچ کس نمی دانست او چه حقه ای در مغز پوک! خود دارد. پرسی مکث کوتاهی کرد و سپس ادامه داد:
-من...من حاضرم جور همه رو بکشم. من حاضرم به تعداد تمام افرادی که اینجا هستن با دامبل و گلرت کنم!
ملت:
دامبل با سرعت به سمت پرسی رفت و او را در آغوش گرفت.
-پرسی عزیزم! همه ی گریفیندوری ها همینجورین، شجاع و فداکار!
سپس پرسی را رها کرد و در حالی که دستش را محکم گرفته بود رو به بقیه کرد:
-بقیه می تونن برند...زود تر برید تا پشیمون نشدم.
مرگخوارها از خدا خواسته غیب شدند ولی...ولی محفلی ها هیچ عکس العملی نشان ندادند. سامانتا نیز خود را غیب کرد ولی باز هم محفلی ها سرجای خود ایستاده بودند. پرسی ویزلی با تعجب به آنها نگاه می کرد. یک جای کار اشکال داشت...

چند ساعت بعد

اثر معجون مرکب پیچیده!!!!! از بین رفته بود. گلرت گریندوالد به شکل سابق خود یعنی آلبوس دامبلدور در آمده بود و کسی که به شکل دامبل در آمده بود کسی نبود جز جیمز هری پاتر!
در گوشه ای از باشگاه دوئل دامبل و پرسی در حال راز و نیاز بودند. محفلی ها نیز دور هم جمع شده بودند و به ریش نداشته ی ولدی می خندیدند. آنها باشگاه دوئل را به راحتی و با حماقت مرگخواران فتح کرده بودند!

پایان

ویرایش: خوب که نوشتم پایان. خوشتون میاد سوژه ای رو که تموم شده ادامه بدید؟ عجب...عجب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1386/12/10 3:01:09
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 04:51
نمایش جزئیات
آفلاین
ايگور با عصبانيت نگاهي به پرسي كرد.

-چي؟يعني تو موافقي در بريم؟خجالت نميكشي؟بعدا جواب ارباب روچي بديم؟

پرسي در حاليكه سعي داشت جلوي خونريزي سرش را بگيرد از جا بلند شد.

-بابا يه بهانه اي سر هم ميكنيم.مگه نميبيني اينا باز ژانگولر
شدن و دارن يكي يكي ما رو نيست و نابود ميكنن؟

ايگور سرش را به نشانه موافقت تكان داد.
-باشه.در بريم.ولي نبايد بقيه مرگخوارا ببينن.بعدا به لرد ميگيم كه ما براي تعقيب مودي از باشگاه دوئل خارج شديم و بعد توي تاريكي گمش كرديم...آخ

طلسم طلايي رنگ عجيبي به فرق سر ايگور برخورد كرد.صورت ايگور حالت گيج شده اي به خود گرفت.
-اوه مامان.اين تويي؟براي ديدن من اومدي؟

پرسي در حاليكه سعي ميكرد در مقابل طلسمهاي چپ و راستي كه از گروه مقابل فرستاده ميشد جاخالي بدهد ايگور را گرفت و به گوشه امني برد.
-چي داري ميگي تو؟مادر كدومه؟منم پرسي.منو نميشناسي؟
ايگور با محبت پرسي را در آغوش گرفت.

-مامان.دلم برات تنگ شده بود.اينجا خيلي خطرناكه.اومدي منو از اينجا نجات بدي؟

پرسي نگاهي به اطرافش كرد.جنگ همچنان با شور و حرارت ادامه داشت.بايد از اين مهلكه فرار ميكرد.ايگور ميتوانست سپر خوبي برايش باشد.
پرسي با احتياط ايگور را وادار به حركت كرد و خودش پشت سر ايگور به راه افتاد.

-هي پرسي...دارين چيكار ميكنين؟بيايين اينجا.به نيروي كمكي احتياج داريم.

پرسي با عصبانيت برگشت.بليز به كمك سامانتا توانسته بود طنابهارا باز كند.پرسي ناچارا به جمع مرگخواران پيوست.همينطور كه طلسمها را بي هدف به طرف دشمن ميفرستاد نقشه فرار را در سر طراحي ميكرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: چهارشنبه 8 اسفند 1386 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای طلسم از هر جا به گوش می رسید...باشگاه دوئل اثر نور طلسمها روشن شده بود... چندین نفر در حال فرستادن طلسم بودند

- استوپیفای...

سارا طلسمی به طرف مرگخواری که نقاب زده بود فرستاد اون به زحمت توانست جلوی خود را بگیرد و پشت یک میز پنهان شد.

- چی کوچولو! چرا پنهون شدی؟ بیا بیرون مثل یه مرد دوئل کن!

کمی ان طرف تر سیریوس با دالاهوف که نقابش افتاده بود مبارزه می کرد ... چوبهایشان انقدر سریع حرکت میکرد که دیده نمی شد...

- سکتو سمپرا - استوپیفای - پتریفیکوس توتالوس - اوادا کداورا

در اتاقی دیگر الستور مودی ایگور کارکاروف در حال مبارزه بود...

- اواداکداوارا

- لویکورپوس

- دراکین درمیندور

- ماکزیموم جریوس

- هی بوقی کجا در میری؟
این رو جرج به یکی از مرگخواراهایی که در حال فرار از ساختما دوئل بود گفت!

- استوپیفای.
طلسم به مرگخوار خورد و روی زمین افتادو نقابش کنار رفت! او روزیه بود که داشت فرار میکرد.

- اکسپلیاراموس

چوبدستی بلیز از دستش خارج شد و به طرف دیگر سالن پرتاب شد.بلیز به حالت در امده بود و خواهش میکرد که الستور او را نکشد.

- کانفرینگو

دست و پای بلیز بسته شدند و او به این حالت در امد.

ریموس:
تو رو نمیکشم ولی یه چیز بدتر برات سراغ دارم! امشب با البوس کلاس خصوصی داری!

مرگخوارها در حال شکست بودند

- پرسی بهتره در بریم!

این رو ایگور گفت که در حال مبارزه با الستور بود!

پرسی که در همان اوایل دوئل توسط سارا بیهوش شده بود و تازه چشمانش را باز کرده بود به نشانه موافقت سر تکان داد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جرج ویزلی در 1386/12/9 0:13:37
ویرایش شده توسط جرج ویزلی در 1386/12/9 0:35:11
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون