شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
به آلفرد: آلبوس دامبلدور ، تا آخر اين هفته نتايج المپيك قبلي را اعلام خواهند كرد و قهرمان را مشخص ميكنند. از اين جهت خيالتون راحت باشه. در ضمن ، از اينكه ثبت نام كردي براي اين دوره ممنون.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
خوشبختي به سراغ كسي مي رود كه فرصت انديشه درباره ي بدبختي را ندارد.
دوم : آریانا جان این طور که نمی شه حداقل المپیک قبلی رو خودت یا ناظران به پایان برسونید . کسایی که ثبت نام کردن همه شرکت کردن . اما نتیجه ای حاصل نشد . من خودم هم در المپیک قبلی سرکت کردم ولی هنوز نتیجه اش رو نگفتن . اگر این طور باشه اعضا می تونن بگن ممکنه این اتفاق تکرار بشه . با اینکه می دونم توسط فرد با مسئولیتی مثل تو تکرار نمی شه .
سلام دوستان: ناظر كوچه ي دياگون ، به علت عدم فعاليت اين تاپيك ، مسئوليت فعاليتش رو به من سپردند. المپيك جديدي در راه است. هركسي كه مايله توي اين المپيك شركت كنه ، ميتونه ثبت نام كنه. يعني فقط اينجا بياد و بنويسه : من ميخوام ثبت نام كنم. به زودي ، مراحل مسابقه هم اينجا نوشته ميشه. موفق باشين.
خانم ویزلی هری رو در آغوشمیکشه و محکم اونو تکون(برگرفته از تکان )میده و میگه: اوه عزیزم تقصیر تو نیست که آرتور توی درمانگاههست.اصلاً هم فکرشو نکن اون خوب میشه.هری با ناراحتی گفت: ممنون خانم ویزلی...ممنون. و از آغوش خانم ویزلی خارج میشه و به طبقه بالا حرکت میکنه
در اتاق هرمیون رو به هری میکنه و میگه: تو نباید این کار رو انجام بدی هری : بس کن هرمیون ما باید به وزارتنفوذکنیم تا بدونیم لرد دنبال چی هست رون: اما خطر ناکه هری : بله میدونم خطرناکه ولی آخه کاریش نمیشه کرد. هرمیون: خیلی خب حالا که شما روی این کارسماجتو پافشاری میکنید باشه منم یه نقشه دارم هری و رون با سرعت رو به هرمیون کردند و گفتند: چی؟ هرمیون: ما خودمون رو جای افراد وزارت جا میزنیم و تغییر شکل میدیم رون خنده ایی سر داد و گفت : خیلی مضحک و مسخره هست. - اوه رون یکم اون فکرت رو بکار بنداز.یکم خلاقیت به خرج بده این بهترین کاره که میگم هری : اما ما معجون تغییر شکل نداریم هرمیون : چرا مودی داره و ما باید از اون بدزدیم هری: ولی مودی گفتذخیرهمعجونش تموم شده رون : چه خوب چون معجون مودی خیلی طعم بدی داشت
------------ دیگه از این بهتر نمیشد بنویسم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
کاشکی یه روز باهم سوار قایق می شدیم دور از نگاه ادما هردوتا عاشق میشدیم
لبخند مضحکی بر روی لبان زشت و کج و معجوش به طور زننده ای نقش بسته بود ؛ در صدد بود تا با نگاهی خیره به شفاگری که باعث شده بود از مرگ نجات یابد بفهماند که هر چه زودتر باید از درمانگاه خارج شود ، چرا که تعدادی از جادوگران خراب کار قصد دارند سر او را از بدنش جدا و دستانش را قطع کنند ! نفوذ مرگخواران لرد سیاه در وزارت سحر و جادو آنان را وادار به این کار میکرد !
خلاقیت به خرج داد و به جای طلسم علنی شفاگر فضول و کسل کننده ، از جایش بلند شد ، تلو تلو خورد ، چیزی نمانده بود که روی بیماری که روی تخت مجاورش بستری بود بیفتد که شفاگر زبردست ، کش و قوسی به بدنش داد و به موقع توانست او را در آغوش بگیرد و از واژگون شدن تخت بیمار جلوگیری کند . دقیقا موقعیت باب میلش بود ، به آرامی چوبدستی ای که لحظاتی قبل از زیر تخت یکی از بیماران برداشته بود را به آرامی به سمت شفاگر گرفت و زمزمه کرد : کروشیو ! شفاگر تکانی خورد و با صورت روی تختخواب بیمارش سقوط کرد و باعث سرنگون شدن آخرین ذخیره معجون خواب شد ! فرصت خوبی بود ، با همان لباسی که در درمانگاه به تن کرده بود ، سمت درب خروجی دوید ، لحظه ای مکث کرد ، کوچه ناکترن را به خاطر آورد ، وجودش در هم پیچ و تاب خورد و لحظه ای بعد در انتهای کوچه ناکترن بود ! همان چیزی که ازش میترسید اتفاق افتاده بود ، آنها موفق شده بودند ماندانگاس فلچر را از بین ببرند ؛ به سمت جنازه او دوید ، قصد داشت با جیغ و فریاد او را به هوش آورد ، با سماجت بدنش را جا به جا کرد ، ولی تغییری در وضعیت او مشاهده نکرد ! با خود گفت : وای ، چقدر مایلم طعم شیرین مجازات شما رو بچشم ؛ باشد تا برای همگان عبرت شود !