جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  205 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 25 خرداد 1387 16:15
نمایش جزئیات
آفلاین
فردای آن روز :
ولدی در حالی که کتاب تکنیک ها و روش های تست زنی در کنکور رو در دست داره ، داره فیلم تبلیغاتی محفل رو میبینه و میگه : نچ نچ ، فیلم اینا خیلی بهتره ، این نامردا قشر ثروتمند جامعن !

در همین لحظه بارتی وارد میشه .
بارتی : سلام ارباب !
ولدی : آواد !
بارتی : خخ ...خخه...
ولدی : بوقی فیلم محفلو نگاه کن ! این فیلمه ساختی ؟
بارتی به تلویزیون نگاه میکنه !

فیلم تبلیغاتی محفل :
دامبل در میان تعداد زیادی ساحره با پوشش نامناسب : آقا بیاین محفل ! خیلی جای توپیه ! اعضای محفل میتونن از همه امکانات از قبیل رستوران ، استخر و یه چیزای دیگه به طور مجانی استفاده کنن و نکته جالب هم این که هر فرد تازه وارد محفل ماهانه شونصد گالیون دریافت خواهد کرد ! در این جا هم مصاحبه ای رو داریم با یکی از مرگخوارا که پشیمون شده و به محفل همیشه ققنوس پیوسته .

صحنه عوض میشه و فرد مجهول الهویه رو نشون میده با صورت شطرنجی شده.
گزارشگر : وضعیت در زیر سایه چه طوری بود ؟
مجهول الهویه : به معنای واقعی **** ! اصن آقا حقوق نمیده این یارو لرد ، وضعیت هم واقعن اسفناک بود ، همین جا بوق میفرستم به لرد !

تصویر دامبل دوباره پدیدار میشه .
دامبل : ما هم بوق میفرستیم به ولدی ! به محفل ققنوس بپیوندید !

بارتی : دمش گرم دامبل ! عجب سیستمی راه انداخته بود .
ولدی : بارتی ! همین الان میری زیر سایه رو با بقیه اون بوقیا مثل دسته گل میکنی ، هر کاری هم شده میکنی تا نمای داخلی از محفل قشنگ تر بشه ، بعدم فیلم میگیریم ...فهمیدی ؟
بارتی : بله...راستی نمیخواین تا صد بشمرین دوباره .
ولدی : برو بچه ! مگه بیکارم ؟

بارتی به سرعت لرد رو ترک میکنه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تره ور در 1387/3/25 16:43:24
ویرایش شده توسط تره ور در 1387/3/25 16:46:38
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 25 خرداد 1387 11:26
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد پس از اندیشه ای کوته گفت : نه نه این دوتا بوقی به درد کار ما نمی خورند ، هر کی این دوتا رو ببینه اَی نمی تونم تصورش رو بکنم .
بلتریکس که با حالت مارموز و زیرموز و پوست موز و تماماً پاچه خارنه به سمت لرد آمد گفت :
- یا لرد اعظم ، پس چه کسی باید این نقش را بازی کند ؟
- یافتم ، من و تو ، من که خیلی خوشتیپم ، تو هم ... قیافه ات بــد نیست .
بلاتریکس از خوشحالی تسترال شد و شروع کرد ه پرواز کردن درون کافه .
- بسه دیگه زیاد خوشحال شدی باید آماده بشیم ، آنی مونی بپر بیا ما رو گریم کن ، یه کلاه گیس هم بیار
- کلاه گیس ارباب ؟
- اره دیگه بدو برو
- چشم ارباب
- به چی می خندی ؟
- هیچی ،هیچی ارباب
باب تو فیلم بگیر ، اینو فکر کنم یه بار گفته بودم .
آمیکوس تو نور پردازی کن ، لازم شد چند تا چوب دستی از دیگران بگیر تا لوموست قدرتمند تر بشه ، خب شروع می کنیم .
لرد : :phone: صدا ، دوربین ، play

لرد در حالی که پشت موی بلندش از پشت کلاه لبه دار گنگستریش بیرون آمده و بارونی کرم رنگش کمی خیس به نظر می رسه به طرف بلاتریکس مو فشنی که توی ایستگاه تسترال ها وایستاده می ره .
: کجا داری می ری خانوم ؟
: دارم می رم مرگ خوار بشم . !
و : شما هم به جمع ما مرگ خواران بپیوندید ،پیشرفت در خانه ریدل .

چند ساعت بعد


لرد : به به به به ، پول جادوگران را می گیریم ، حال دامبل را جدا
ملت مرگ خوار : به به یا لرد چه قشنگ
- خودم کلی حال کردم :grin: :lol2:
بلاتریکس با همون حالات اول پست : یا لرد از الآن باید منتظر مردم باشیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 12 خرداد 1387 19:52
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد به همراه چندین مرگخوار که با او آمده بودند از بیمارستان سوانح جادویی و ... خارج شد و به سمت کافه تفریحات سیاه شتافت .
در راه دو مرگخوار دائما شلوغی می کردند و اعمال بی ناموس گانشان لرد را به کلی عصبانی کرده بود و لرد با یک آوداکاداورا دو نشون را زد و هر دو را کشت


یک ساعت بعد ، کافه تفریحات سیاه

لرد در را باز کرد و وارد شد ، هنوز لحظاتی نگذشته بود که ملت مرگخوار سر تعظیم فرود آوردند .
ملت مرگخوار : سایه لرد تا ابد مستدام باد ، زنده باد لرد !

لرد که توجه خود را به این حرکات متوجه نمی کرد با چشمانش کل کافه را به دنبال بارتی گشت و بالاخره در گوشه ای او را یافت و فریاد زد :
- بارتی کراوچ ، باب آگدن و گابریل دلاکور ! بدویین بیاین که باید فیلم تبلیغاتی رو بگیریم !

سه مرگخوار به سرعت به سمت لرد دویدند و پس از تعظیم بلند بالایی با هم گفتند :
- لرد به سلامت باد !
- بسه ، این پاچه خواری ها رو بذارین برای بعد ! الان باید بشینین این فیلم تبلیغاتی بوقی رو درست کنین !

نگاهی به آن سه کرد و پس از مکسی ادامه داد :
- اینطور که من فهمیدم یه ساحره و یه جادوگر باید تو فیلم باشن ! باب تو فیلم بگیر ، بارتی و گابریل هم تو فیلم باشن !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 12 خرداد 1387 12:56
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسی که بعد از ساعت ها تلاش توانسته بود یک متن خوب بنویسد با شادمانی زیاد به طرف کافه را افتاد...

پرسی ورقه را در جیبش شتافت و در خیابان به سرعت دوید.
افکار پرسی:بالاخره تونستم وفاداریم رو به لرد ثابت کنم من واقعا مغزم که تونستم ....

پرسی که همچنان در افکارش بود و به طرف خیابان میدوید ان کامیون بزرگ را ندید و....

بومب...

راننده ی ماشین به سرعت از کامیون پیاده شد و به طرف پرسی شتافت: اقا؟!اقا؟شما حالتون خوبه؟ خواهش میکنم هنوز زنده بمونید الان میبرمتون بیمارستان.

مرد با زحمتی فراوان پرسی را کول کرد و سوار بر ماشین کرد و او را به بیمارستان رساند...

بیمارستان سوانح جادوییی

پرسی روی یک برانکا بود و داشت به طرف یکی از اتاق های بیمارستان میرفت.

در اتاق

پرستار که داشت به پرسی سرم وصل میکرد گفت: پدر یا مادری داری؟ باید کسی از خانوادت بیان تا پول واریز کنند.
_با لرد تماس بگیرید.اون...توی کافه هست و منتظر منه.

چند لحظه بعد

لرد سراسیمه در اتاق را تقریبا کند و گفت: کجاست؟کجاست؟
_ارباب دستم... دستمه خیلی درد میکنه.
_اونو که نمیگم ورقه کجاست؟
_کدوم ورقه؟
_همونی که نوشتی ؟سالمه؟اگه حتی یه خش روش افتاده باشه من میدونم و تو!
_منو باش که فکر کردم شما نگران منید. من داشتم میمردم.
_کاشکی میمردی و من راحت میشدم حالا بدو بهم بده اون نوشتت رو!
پرسی دستش را به طرف جیبش برد و کاغذ را در اورد و به لرد داد.
لرد پس از نگاهی مختصر به کاغذ با خوشحالی گفت:این شد!مرگخوارا پیش به سوی کافه تا به بقیه کارها رسیدگی کنیم.
پرسی:پس من چی؟
_تو یه مدت این جا استراحت کن تا حالت خوب شه .
_

ولدمورت و مرگخواران به طرف کافه حرکت کردند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 11 خرداد 1387 19:45
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد پس از مدتی تفکر و خط خطی کردن کاغذ به این نتیجه رسید که نمی تواند بنویسد ؛با خودش فکر می کرد که چگونه اعلام کند که به مغزش چیزی نمی رسد تا پیش یارانش ضایع نشود که در کافه باز شد و پرسی داخل کافه شد .
لرد نگاهی به پرسی انداخت چیزی به ذهنش خطور کرد
لرد: یا ایها المرگ خوار بدانید
مرگ خوارن :
- ول کن ساده می گم ، ای مرگ خواران همانا من برای این که افتخار دیگری به شما بدهم تصمیم گرفتم که نوشتن فیلم نامه ی چندثانیه ام را به شما واگذار کنم ، خب حالا کسی این مسولیت مهم از جانب لرد را قبول می کند ؟ هرکی قبول کرد بیا جلو
مرگ خوارن پس از شنیدن حرف های لرد یک قدم عقب رفتن
- خب حالا که همتون مشتاق این کار هستید من خودم انتخاب می کنم ، به نظر من پرسی لایق این کاره .
پرسی که اصلاً از ماجرا خبر نداشت و مشغول نوشیدن نوشیدنی کره ایش بود :pint: با شنیدن این حرف نوشیدنی ظهرمارش که شد هیچ گلویش نیز گرفت و به حالت در آمد .
- قربان کله ی کچلتان بشوم من اصلاً از قضیه خبر ندارم می شه برام توضیح بدهید موضوع چیه ؟
- کروشیو پرسی (خیلی وقت بود استفاده نکرده بودم )چطور جرآت کردی که با کارهای واجب الامور مرگ خواران بی اعتنا باشی بازم کروشیو
- یا لرد خیلی ممنون از توضیحات کاملتان به طور دقیق فهمیدم موضوع چیه ؟
- کروشیو
- این دیگه برای چی بود یا لرد ؟
- برای این که عشقمه بازم کروشیو اینم برای این بود که سوال بی اجازه کردی اگه بازم کروشیو بی دلیل می خوای بگو !!!
- نه ممنون
پرسیدر اتاق فکرش نشسته بود او که اصلاً نمی دونست چگونه باید داستانش را آغاز کند مدام چیزهایی بر روی صفحه می نوشت ولی به نظرش خوب نبود چون کسی که زیر دست دامبل است نباید این گونه داستان بنویسد و به همین دلیل پاره می کرد . (توضیح :اکثر کاغذ ها بیت المال مرگ خواران و از بودجه ی سرانه ی آنها تامین گشته بود.
پرسی: :proctor:
=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=

- هوی پرسی
- سیاهی کیستی یعنی کی بود صدام کرد ؟
- من وجدان آگاه تو هستم :angel:
- چیه حالا دوباره سرو کله ات پیدا شده ؟ (توضیح » وجدان پرسی معمولاً گه گذاری به او سر می زند
- به دور و برت نگاه کن و بگو که چی می بینی؟
- خب من اینجا کاغذ پاره ،گچ ،نور سبز اسلیتیرنی مسخره و کلیه ی بارتی که در اتاق تسترال ها توسط بلیز خورده شده بود رو می بینم .خب ؟
- نظرت درباره ی کاغذ ها چیه ؟
- چیز خوبیه ، عالیه ولی که چی ؟
- ببین پرسی این کاغذ ها بیت المال هتش و تو نباید الکی حروم و اسراف کنی ، الاسراف الگناه
-دیدی بی خودی مزاحم شدی !!
- هان چرا ؟
- برای این که بیت یعنی خانه و مال یعنی پول در اصل ما باید بگیم مرگ خوار المال و به همین دلیل که من مرگ خوارم می تونم استفاده و حتی اسراف کنم حالا مزاحم نشو و برو
- باشه بای جیگر

پرسی که بعد از ساعت ها تا تلاش توانسته بود یک متن چند ثانیه ای خوب بنویسد با شادمانی زیاد طرف کافه راه افتاد ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ویزلی در 1387/3/11 21:01:50
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 خرداد 1387 02:59
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخواران مطلع شدند كه محفل فيلم تبليغاتي ساخته و پخش كرده.لرد سياه به بارتي دستور ميدهد كه فورا چهل و هشت دوربين و بيست و نه ميكروفون براي تهيه فيلم تبليغاتي مرگخواران تهيه كند.بارتي براي پيدا كردن وسايل مورد نظرش به خانه ريتا اسكتر رفته و در ميزند.
------------------------------
ادامه:

دينگ دينگ دينگ

طولي نكشيد كه ريتا در را باز كردو بارتي وارد خانه شد.
-رييييييييييييتا...

ريتا با موهاي خيس در حاليكه حوله اي در دست داشت از آشپزخانه بيرون آمد.
-سلام بارتي.بيا يه فنجون قهوه...

بارتي با دستپاچگي حرف ريتا را قطع كرد.
-بابا ول كن قهوه رو.اون الان تا هفتاد و پنج شمره.زود بگو ببينم
تو اينجا چهل و هشت تا دوربين وبيست و نه تا ميكروفون داري؟

ريتا با تعجب سر تكان داد.
-نه...متاسفم.من وسايل كارمو نميارم خونه.من حتي يه قلم هم اينجا ندارم.

بارتي با وحشت به ساعت روي ديوار نگاه كرد.بايد فكر ميكرد.فرصتي نداشت.ناگهان ذهنش جرقه اي زد.
-ريتا اين آيفون تصويري تو تصوير رو ضبط نميكنه نه؟

ريتا با غرور به آيفونش نگاه كرد.
-اوه.اين آخرين مدله.چرا..اين دكمه رو ميزني و وقتي كسي زنگ درو ميزنه براي چند ثانيه ضبط ميكنه كه بعدا ببينم وقتي خونه نبودم كيا اومده بودن.تازه رنگاشم از اينجا....

بارتي فرصت تمام كردن جمله را به ريتا ندادوبا عجله آيفون و دم و دستگاهش را از روي ديوار كند و بطرف كافه حركت كرد.وقتي وارد كافه شد صداي ارباب همچنان به گوش ميرسيد.
-نود و سه...نود و چهار....

-پيدا كردم ارباب.آخرين تكنولو‍ژي...يك دوربين مدرن پيدا كردم كه ميكروفونم روشه.

لرد سياه كه قبل از آن هرگز آيفون تصويري نديده بود نگاهي به دم و دستگاه كرد.
-هوم...خوبه...پس ميتونيم شروع كنيم؟

بارتي با وحشت آيفون را روي ميز گذاشت.
-البته ارباب يه مشكلي هست.اين دستگاه ار بس كه تكنولوژيكه فقط چند ثانيه فيلمبرداري ميكنه.بايد يه سناريوي كوتاه بنويسين.

لرد سياه لبخندي زد وسرگرم نوشتن شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 4 خرداد 1387 23:31
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتی با عجله به سمت در رفت و ...

بیرون از کافه باران شدیدی میبارید.

بارتی بیرون از کافه با افکارش درگیر بود: ای کاش این موضوع رو به لرد نگفته بودم اونوقت مجبور نبودم این همه زحمت بکشم به جای این که این همه پول این وسایل رو بدم میتونستم برای خودم یه ردای نو بخرم نگاه کن البوس با جدیت کامل خودش داره کار میکنه اونوقت این ولدی کچل ما هیچ کارس بعد ادعا هم میکنه که خیلی میدونه...

صدایی از درون کافه بلند شد؟ کروشیو... یک بار دیگه ببینم پشت سرم داری بدگویی میکنیا... بیست و نه...
_ چشم ارباب الان میرم یه خاکی تو سرم میریزم .

بارتی این جمله رو گفت و حرکت کرد.

_ حالا باید این چیزایی که لرد گفت و از کجا بیارم اخه من هیچ وقت از این چیزا دست کسی ندیدم... اها شاید ریتا داشته باشه امیدوارم داشته باشه وگرنه چیز بدتر از کروشیو نسیبم میشه.

بارتی با عجله در باران دوید تا به خانه ی ریتا بره صدای شلپ شلپ پایش در کوچه خیابان ها میپیچید .
بارتی همچنان همچون اهو میدوید که ناگهان پایش در اثر لیز بودن زمین لیز خورد و افتاد...

_ لعنتی امروز روز بدشانسی منه کاشکی الان توی خونه نشسته بودم و نوشیدنی کره ای میخوردم.

بالاخره بارتی به خانه ی ریتا رسید خانه ی ریتا بسیار مجلل بود بارتی با خود گفت: عجب پنت هوس زیبایی میگم ای کاش منم به جای این که با لرد همدست بشم میرفتم با این ریتا کار میکردم بهتر بود! وای ریتا ایفون تصیری داره خدایا چی میشد منم از اینا داشتم.

بارتی با این فکر و خیال ها انگشتش را روی دکمه گذاشت و فشرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 4 خرداد 1387 12:15
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه سوژه جدید هوگو :
با اجازه ارباب لرد ولدمورت اعظم و دامبلدور پیر

_ ارباب ، من یه کارگردان خوب میشناسم.بگم بیاد بشه کارگردانمون ؟
_ ای مرگخوار بی ادب ! کروشیو ! من اینجا جلوت نشستم ، بعد تو از کارگردان حرف میزنی؟ بهم بر خورد...باز کروشیو !
یه مرگخوار دیگه گفت : ارباب من با تام کروز و آنجلیا جولی و برد پیت و آرنولد ! دوستم بگم بیان بازیگر فیلممون بشن؟
_ جدی؟ چه خوب منو ببر یه عکس باهاشون بگیرم ، بریم برای این محفلی ها کلاس بزاریم! در ضمن یه کروشیو هم ماله تو...بازیگر میخوایم چی کار مگه ولدی مرده ؟
بارتی که تازه حالش سر جا اومده بود گفت : خوب پس یه تهیه کننده میخوایم که کار فیلمبردار و صدا بردار و بقیه رو چیزا رو حل کنه ؟
_ بارتی نکنه بازم کروشیو میخوایم ؟ تهیه کننده از کجا بیاریم ؟ شما که عرضه ندارین ! خودم تهیه کننده هم میشم !
_ ارباب تهیه کننده باید همه خرج ها رو بکنه ها ! گفته باشم !
رنگ صورت ولدمورت تا حرف پول دادن اومد به یکباره پرید و گفت : هان؟ الان که خوب فکر میکنم میبینم که من باید یکمی هم راه رو برای شما جوونا باز بزارم...فروتنی یه و هزار درد...اجازه میدم که بارتی تهیه کننده بشه! گرچه میدونم عرضشو نداره ولی خوب...
بارتی با خوشحالی ای ساختگی گفت :خیلی ممنون ارباب ! واقعا این کمال لطف شما رو میرسونه ...هییییییی روزگار ! همه ارباب دارن ما هم ارباب داریم... !
ولدمورت خودش رو به کر بودن زد و برای تلافی کردن توهینی که بارتی به او کرده بود ، خطاب به بارتی گفت : تهیه کننده بارتی تا صد میشمرم...باید چهل و هشت تا دوربین ، بیست و نه تا میکروفون ورداری بیاری اینجا ! از الان شروع میشه : یک ... دو ...
بارتی با تعجب گفت : من چه جوری تو صد ثانیه برم این هم دوربین و میکروفون بیارم ؟
_ شش...
بارتی : یه لحظه استپ !
_ هفت ...
_ جون مامانت ، یه لحظه واستا !
_ کروشیو ! هشت...
_ من غلط کردم...بیخیال شو ارباب !
_ نه ... ده ... یازده ...
_چشم...چشم...رفتم!!!!
بارتی با عجله به سمت در رفت و ...........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
im back... again!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 3 خرداد 1387 20:46
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید
با اجازه ی دامبلدور عزیز و لرد کچل

لرد و مرگ خواران همراه با یه سری برابکس جادوگر تی وی -البته از نوع مرگ خوارش- توی کافه نشسته بودند و مشغول حرف زدن از خشونت مزخرفشان بودند که ناگهان بارتی وارد کافه شد . انگار مسافت زیادی رو دویده بود ،چشمهایش داشت از حدقه بیرون می زدريال لرد کچل کروشیوی نثارش کرد تا او بفهمد که این گونه نبیاد وارد کافه بشه .
بارتی که نفس بند آمده بود به زور گفت :
- ار...ار ...ار
- چته هی عر عر می کنی بازم که خر شدی خر نفهم !!!
- اربا..ب ..اربا..ب ..همین الآ..ن دا..مب..دامبل ...رو ...تو..ی..توی تلویزی..تلویزیون ...دید..دیدم
- خب که چی گفتم چی شده که این گونه وارد شدی کروشیو تا تو باشی دیگه وقت من رو بیهوده نگیری .
- آخه ..اربا..ب ...داشت ...تب...تبلیغ...مح..محفل رو ...می..کرد می..گفت ...که مح..فل خو..به و ..جادو..گران...توش ...پیشر..فت زیا..دی هم ..می کنند .
- که چی ؟
بلکه تا آن موقع ساکت بود لب به سخن گشود ، صدایش مانند اربابش بی روح و ملایم بود .
- یا لرد اعظم من فهمیدم که منظور این زبان نفهم چیست .
- جدی بگو ببینم البته من خودم هم فهمیدما ولی می خواستم ببینم شما ها هم فهمیدید یا نه !
- قربان سر بی مویتان شوم منظور بارتی این است که اون پیرمرد داره تبلیغ محفل رو می کنه و با این گونه داره واسه خودش یار جمع می کنه و وقتی که گروهشون زیاد بشه ممکنه به سرش بزنه که به ما حمله کنه .
- جدی ؟ من خودم فهمیدم خوب شد که تو هم فهمیدی .
- خب ..ار باب دستور چیه ؟
- ما هم فیلم تبلیغاتی می سازیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ویزلی در 1387/3/3 20:52:46
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 19 فروردین 1387 17:43
نمایش جزئیات
آفلاین
کافه

مرگ خواران چهار زانو و در اوج ابهت و سیاهی خود در روی تختی نشسته و مشغول نوشیدن چای تگری و غلیون کشیدنن و لودو بگمن هم رفته رو سن و داره موسیقی زنده پخش میکنه.

_ میگن توی محلمون خوشگلی پیدا شده ه ه ه ه ه ... بین جوونای محل ولوله برپا شده ه ه ه ه ه ه ....

پرسی یک پکی میزنه و میگه : این ارباب هم دیر کردا! گویا مشکلاتی پیش اومده! دابی چند بار باید بهت بگم برای اینکه سوراخ توالت باز بشه از جادو نباید استفاده کرد؟ باید هورت کشید میفهمی هورت کشید!

پیتر درحالیکه یک زنجیر دور دستاش میچرخونه با لحن غلیظی میگه : سوز میه! ای اراگوگ رو بیرون غل و زنجیر کردم میترسم بگرخه!

ملت همینجوری داشتن باهمدیگه بحث میکردن که یهو هوا به طور خوفی تاریک میشه سیاهی و وحشت رعب آوری سراسر وجود تمامی مرگ خواران رو پر میکنه.

لرد سیاه با ابهتی بسیار خوف و دهشتبار در حالی که شنل سیاهش خشخش کنان بر روی کف سنگی زمین کشیده میشد از درگاهی سنگی با سردرهای وحشتناک که بر روی آنها نوشته بود WC بیرون می آید.

_ کدوم رعیتی به خودش اجازه داده دستشویی من اینجوری خراب بمونه؟!

و در حالیکه وارد میشد برای دستگرمی یک ورد کروشیو به لودو میزنه و لودو چپکی میفته توی استخر!

پیتر پتی گرو با دستانی لرزان دابی را مورد اشاره قرار داد ولی گویا حواس لرد جای دیگری بود.

لرد صندلی ای را با تکان کوچک چوب دستی اش ظاهر کرد و در مقابل صورت های بهت زده مرگ خواران که به این شکل بودند جلوس کرد.

_ همون طور که میدونید امروز قراره بریم میدون گریمولد یک دست گل کوچیک بازی کنیم ولی از جایی که من کشت و کشتار دوست دارم ، میخوام که از جنازه محفلی ها دروازه درست کنم و از لباساشون تور!

لرد سرفه ای خشک ، خشن و ترسناک کرد و سپس ادامه داد :
_ و این ماموریت باید کاملاً محرمانه باقی بمونه! شیرفهمه یا نه؟

ملت مرگ خوار تا خواستن سر تکون بدن ناگهان متوجه باز شدن در یا به صورتی دیگر منفجر شدن در توسط چند عده اراذل اوباش محفلی شدند.

---------------------------------------

سوژه کلی : همون طور که از پست دیدید مرگ خوارا منظوری داشتن تا به محفل حمله کنند ولی محفلی ها پیشدستی کردند و میریزن مرگ خوارا رو لت و پار میکنن جز لرد که باقی میمونه و محفلی ها رو جر جر میکنه! () بعد لرد شروع میکنه به سرهم کردن مرگ خوار ها ولی دیگر این بار کاملاً مرگ خواران با مرگ خواران دیگر فرق میکنند یکی کله ی دیگری را داره و یکی اصلاً پا نداره و یکی هم 8 تا دست داره.
سپس مرگ خوار ها به محفل حمله میکنن و با اون خصوصیاتشون حساب محفلی ها رو میرسن.
**بیایید ارزشی بازی در نیاوریم**

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی �