جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
7
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  112 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  249 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  200 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 10 تیر 1387 19:33
نمایش جزئیات
آفلاین
آنی مونی نفس راحتی کشید و در دل هوش بسیار خودش رو تحسین کرد و گفت:آخیش،نزدیک بودا.خوب شد خطر از بیخ گوشم گذشت.
درست بعد از فکر کردن به این جمله لرد برگشت و نگاه مخوفش را به آنی مونی دوخت.لرد:آنی مونی؟یه سوال میپرسم خوب جواب بده.
انی مونی با خوشحالی گفت:بفرمایید ارباب.هرچی بپرسین جواب میدم.
لرد یکی از همان لخند های سیاه و طنز تلخ بر لبانش نشست و گفت:تو واقعاً یادت رفته بود من بهترین ذهن خوان قرن هستم؟...این یکی رو هم با بلیز بندازین تو اتاق تسترال ها!

با وود تلاش ها و تقلاهای زیاد آنی مونی و بلیز مرگخواران برای انداختن انها در اتاق دست بکار شدند.بلیز برای آخرین بار نگاه مظلومانه ای به لرد انداخت تا شاید دل لرد به رحم بیاید ولی با دیدن نگاه لرد مستاقانه به سمت اتاق تسترال ها حرکت کرد!
در باز شد و بعد از پرتاب شدن آنی مونی و بلیز به درون اتاق دوباره بسته شد!

بلیز با عصبانیت گفت:مگه آزار داشتی؟تو که کارت تموم بود،چرا منو با خودت بیچاره کردی؟!
آنی مونی سوت زنان جواب داد:همین جوری گفتم اینجا تنها نباشم!
بلیز به شدت علاقه داشت همه طلسم هایی را که بلد بود روی آنی مونی اجرا کند اما شنیدن صدایی باعث شد این فکر را از سر بیرون کند.
درون اتاق تاریک صدای خش خش مخوفی به گوش میرسید که نشان از نزدیک شدن تسترال ها به لبه گودال داشت.آنی مونی با ترس نگاهی به بلیز انداخت و گفت:میگم اینا چند وقته گرسنه هستن؟گمونم الان دارن به ما به چشم شام نگاه میکنن!
بلیز:تقصیر توئه دیگه.حالا دوتا راه داریم.یا اینکه خودمون بپریم اون پایین یا صبر کنیم اونا بیان بالا!
آنی مونی با خشم گفت:یعنی چی.پرخوری هم حدی داره.دیگه حق ندارن با ما مثل وعده غذایی رفتار کنن که!تو مگه باهاشون فامیل نشدی؟حرف حساب اینا رو بهتر حالیت میشه.یه صحبتی باهاشون بکن بگو دست از سر ما بردارن!
بلیز کمی حرف آنی مونی را بررسی کرد و با رسیدن به این نتیجه که نظر بدی هم نیست به لبه گودال رفت و شروع به صحبت کرد:تسترال های عزیز،لطفاً یه دقیقه توجه کنین.
صدای تسترال ها قطع شد و همه چشم های به سمت بلیز نشانه رفت!
بلیز آب دهانش را قورت داد و شروع به سخنرانی کرد...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 22 خرداد 1387 21:20
نمایش جزئیات
آفلاین
چهره آنی مونی بعد از شنیدن کلمه "اتاق تسترالها" تغییری بس اساسی کرده و به صورت لرد خیره شد:
حالا...حالا نمیشه بجای اتاق تسترالها اضافه خدمت بهم بدید؟آخه میدونید من لاغرم و یکم هم زیادی بدنم عرق میکنه،برای همین ممکنه این تسترالهای بیچاره فلج بشن.من بخاطر خودم نمیگما،بخاطر این بچهای بیچاره بلیز میگم.وگرنه من شما اگر آواداکدابرا هم بهم بزنید مشکلی ندارم.


لرد دستی به چانه خود کشید و به چهره بسیار مضطرب آنی مونی خیره شد.
- آواداکدابرا؟هممم...فکر بدی هم نیست. اصلا چرا که نه؟

آنی مونی با شنیدن این جمله دستی به موهای ژولیده خود کشیده و بدنبال راه فراری گشت.
- مگم..میگم...آها..راستی شما خبر داشتید که بلیز بدون اجازه شما رفته عروسی کرده؟تازه این که هیچی نیست.اصلا شما رو به جشن عروسیش دعوت هم نکرده.

چشمان سیاه و بس آستکبارانه لرد بعد از جملات آنی مونی به اندازه دو هنودانه از نوع بسیار سیاه و استکبارانه شده و به بلیز خیره شد. هر آن ممکن بود سیلی از کلمات بسیار سیاه و انواع مختلفی از وردها و جادوهای سیاه تر از دهان و چوب لرد بر فرق سر بلیز رها شود.


قطرهای عرق از شانه و چانه و کلا همجای بلیز همچون رگبار سرازیر شده و با لبخندی همچون لبخند این لبخندک ارزشی بر لبانش نقش بست:
قربان من میتونم توضیح بدم...خواهش میکنم...من میتونم...

لرد نگاهی به اطرافیان کرده و با صدای مقدس و بس مرگخوارانه ای گفت:
اتاق تسترال ها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 18 خرداد 1387 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
خون جلوی چشمان لرد را گرفته بود،آشکارا انرژی پرقدرتی ناشی از عصبانیت به اطرافش ساطع میکرد چوبدستیش را به سمت آنی مونی گرفت و فریاد زد:

_چه جوری خودتو بشکل من درآوردی؟

...آنی مونی لام تا کام حرف نمیزد...

_ببینم نکنه...نه...امکان نداره...یعنی تو؟...آخرین تار موی من؟...خیلی نامردی...خیلی بی کلاسی...دیگه دوست ندارم!

آنی که فکر میکرد لرد از خیر کشتنش گذشته الکی گفت:وای لرد نه...اینکارو با من نکن...منو بکش ولی دوسم داشته باش!

لرد:جدی؟
_آره به جون شما
_باشه پس میکشمت
_نه...نه
_نه؟
_یعنی منظورم اینه مرگ برای من کمه،یه کاری بکنید که از مردن بدتر باشه مثلا دوستم نداشته باشید
_هووووم...نه دیگه تا این حد مستحق مجازات نیستی ولی حالا که اصرار داری بجاش میندازمت تو اتاق تسترال ها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 18 خرداد 1387 00:39
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسی در حالی که چشم هاش از تعحب شبیه چشم شخصیت های کارتونی ژاپنی شده بود با صدایی ضعیف گفت:یا سالازار کبیر!نکنه زوپس ایراد پیدا کردم همه رو کپی پیست میکنه؟!!

بلیز که لبخند گل و گشادی به لب داشت از سر راه کنار رفت و ملت تونستن بدن های تسترالی بلیز ترال ها رو ببین.بلیز در پاسخ به فک های پیاده شده ناظرین گفت:ای بابا اینقدر تعجب نداره که.اینا همه بچه هام هستن.البته از گردن به پایین یه اشکال ژنتیکی دارن،شما همون گردن به بالا رو نگاه کنین!

پرسی سعی کرد به اعصابش مسلط بشه و به موضوع مهم تری که پیش رو داشتن توجه کنه.برای همین همه مرگخوارها رو دور خودش جمع کرد و گفت:ببینین اینجا یه مسئله ای هست که باید بگم.یکی ازاون لردها آنی مونیه.یعنی اون یه جوری خودش رو شبیه لرد کرده که با بیانکا بره ایتالیا...

بلیز برای لحظه ای از جمع مرگخوارها جدا شد و با صدای بلند گفت:آنی مونی،خودت با زبون خودت اعتراف کن کدوم هستی وگرنه تو میدونی و لرد!
با شنیدن این جمله هر دو لرد با انگشت به دیگری اشاره کردن و گفتن:آنی مونی؟خجالت نمیکشی خودتو شکل ارباب میکنی؟بلایی به سرت بیارم که خودت حال کنی!
لرد1:وقتی اونقدر آواداکداورا بهت زدم که جونت در اومد میفهمی نباید خودتو به شکل ارباب در بیاری.شکل ارباب کپی رایت داره بوقی!
لرد2:وقتی دادم کبابت کنن حساب کار میاد دستت!الکی نیست که!

با شنیدن کلمه کباب در مغز بلیز فکری جرقه زد.با عجله به سمت بقیه برگشت و گفت:ببینم غذای مورد علاقه آنی مونی چی بود؟
پرسی:آنی مونی که غذای مورد علاقه نداره.اون به هیچی رحم نمیکنه!
باب بعد از کمی تفکر گفت:یادمه یه روز آنی مونی گفت از هر غذایی بر فرض محال! بتونه بگذره از هیپوگریف کبابی نمیگذره!

بلیز که راه را پیدا کرده بود در یک لحظه یک عدد هیپوگریف کبابی به همراه تمام مخلفات در وسط صحنه ظاهر کرد.همه چشم های به دو لرد خیره شده بود.اول قیافه هر دو لرد شبیه بهم بود.اما بعد لردی که شلوراک پوشیده بود آثار عرق و فشار بر روی پیشانیش نمایان شد و با آغوش باز به طرف دیس محتوی کباب رفت!

مرگخوارها که دیگر مطمئن شده بودن رو به لرد واقعی تعظیم کردن و ارباب با قیافه ای خشن و ترسناک رو به آنی مونی گفت:سلام آنی مونی!
آنی مونی در حالی که مشغول خوردن نصف کتف هیپوگریف بود:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 17 خرداد 1387 18:39
نمایش جزئیات
آفلاین
هر دو لرد، چه از نوع حقیقی و چه از نوع مجازی با شادمانی کودکانه دستهایشان را بهم کوفتند و با آغوش باز به استقبال این پیشنهاد رفتند.
مرگخوار دهان گشاد در اندیشه ی ناقصش شروع به سبک و سنگین کردن این قضیه کرد. طبق محاسبات دقیقی که کرده بود باید یکی از لردین با این پیشنهاد او رنگ از رخساره اش می پرید، خیس عرق میشد و اعتراف می کرد و یا فرار را بر قرار ترجیح میداد؛ اما ظاهر امر چنین نشان می داد که اعتماد به نفس و خودشناسی هر دو لرد حسابی بالاست.

- ببینم قراره سوالا رو کی مطرح کنه؟

مرگخوار باهوش که از شنیدن صدای سرد اربابش جا خورده بود، به هر دو لرد خیره شد و چون نتوانسته بود تشخیص بده منبع صدا از کدامیک بود همچون بز نگاهش از یکی به دیگری شروع به حرکت کرد تا اینکه دید انگشت دراز یکی از لردین به دیگری اشاره می کند؛ یعنی همانا بنده نبودم، این بود!

- اهم.. خب... معلومه دیگه... شورای عالی مرگخواران شامل دست راست و دست چپ لرد.

هر دو لرد با تعجب دستهایشان را بالا آوردند و نگاه کردند.

- منظورم افراد نزدیک به لرد بود، نه دستای خودتون!

لردین :

مرگخوار دیگری که قیافه اش یه ذره از مرگخوار قبلی باهوش تر بود قدمی جلو اومد و متفکرانه گفت:

- نه این روش درست نیست. میدونی که... اگه بلا رو خبر کنیم و بیانکا رو اینجا ببینه چه قشقرقی به پا میکنه. اول اینو آواداکداورا میکنه، بعد دونه دونه ی ما رو میندازه جلوی تسترالها!

- پیشنهاد بهتری داری؟

- آره ببین به نظرم بهتره که...

هنوز جمله اش تموم نشده بود که در باز شد و بلیز با سر و صورتی کثیف و ردای پارو پوره وارد اتاق شد.

جمعیت حاضر در اتاق:

پشت سر بلیز، هفت عدد کله ی مصداق کپی برابر اصل است در هوا شناور بودند و وارد می شدند؛ واضح بود که این ملت هم قادر به دیدن پایین تنه ی بلیز ترال ها نبودند و از آنچه به سوی آنها می آمد در آستانه ی سکته ی قلبی بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1387/3/17 19:14:00
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 17 خرداد 1387 16:16
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران همچون درحال نگریدن به چهره سیاه و فرا وحشتناک و کلا فرا مقدس لردک ها بودند که یکی از دو لرد،با لحن"یا مرلین" به مرگخواران و لرد دومی گفت:
تو روز روشن در خونه تاریک و در دنیای حقیقی میان آدمو فوتوشاپ میکنن.جل المرلین!!جل المرلین!!.این وزارت خونه بوقی هم که هیچ کاری نمیکنن.تو روز روشن بدون اجازه گرفتن از من اومدن کله مقدسمو کپی پیست کردن.همین حوری پیش بره ملت اسم بچهاشونو میزان هاجی ولدمورت!!حالا بگو ببینم مردک،تو کی هستی؟؟نمیگی خودتو شبیه من میکنی لباساتو هم باید مثل لباسهای من بکنی؟آخه من با شلوارک گل گلی بیرون میرم؟خجالت نمیکشی؟ مرگخواران میبینید؟میبینید این دامبل بوقی وقتی با چوب و تفنگ نتونست مارو شکست بده دست به چه کارهایی میزنه؟من نگفتم دشمن از تو میخواد حمله کنه؟نگفتم میخواد مثل بادکنک مارو باد کنه بعد بترکونه؟نگفتم این پول گاز و برق رو بدید؟نگفتم؟؟


لرد(از نوع حقیقی) پس از گفتن این جملات،دستی به سرش کشید و با نگاه"ملت مرگخوار حمله کنید" به مرگخواران خیره شد.پس از اندک زمانی صبر و تأمل،بعد از دیدن این که مرگخواران نموره ای نیز بخود و باسن مبارکه تکان نمیدهند،لرد مجبور به استفاده از هنجره طلایی خود شده و فریادی بس وحشتناکانه و تسترالانه به مرگخواران هدیه کرد.
-مردشورتونو نبرن.الاهی همتون هرچه زودتر برید پیش مرلین.مگه نمیگم حمله کنید؟هنوز معنی این نگاهای منو نفهمیدید؟ روزی 3 ساعت براتون کلاس "تشخیص نگاه پیشرفته"گذاشتم.همشونو بادتون رفت؟اون تسترالها نگاهای منو تشخیص میدن.برای چی منتظرید؟بحمله اید!!

ملت سیاه که گویا حرف و فریادهای لرد برایشان به اندازه ناخن هدویگ *نیز ارزش نداشت همان طور به دو لرد خیره شدند. مرگخواری که گویا دارای جرآت زیاد، دهان بسیار بزرگ و از جان خود سیر شده بود از بین ملت بیرون آمده و خطاب به لردی که تا چندلحظه پیش همچون ققنوسی که آهنگ های شجریان را میخواند درحال فریاد کشیدن بود گفت:
ما از کجا بدونیم تو لرد حقیقی هستی؟ اصلا از کجا معلوم تو یکی از دسیسه های دامبل نباشی؟

لرد کبیر(ازنوع بدون شلوارک) نگاهی مرگخوار کش به مرگخوار دارای دهان گشاد کرد و چوب خود را همچون چوب جادو بیرون کشید:
پهلوانان نمیمیرند!!لرد هم نمیمیره.جرأت داری بیا جلو.میخوام بهت نشون بدم که چوب من از ماله تو بزرگ تره.

لرد(از نوع شلوارک دار)که تا چندی پیش فکر میکرد لرد(از نوع بدون شلوارک)خواستار جنگ با او را دارد پوفیی کرده و بعد مثل شکلک" آخیش" آخیشی گفت.

مرگخوار دهان گشاد دهان گشاد خود را دوباره باز نموده و گفت:
خب مشابقه میزاریم.مسابقه ای که جواب سوالاشو فقط لرد حقیقی بدونه.هر کی برد لرد خودمونه.هر کی هم باخت میدیم به تسترالها...
_____________
یا لرد نقد شود لطفا.


*در این داستان ما حتی به هدویگ نیز رحم نداشته و برایش ناخن ساختیدیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/3/17 17:04:51
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 17 خرداد 1387 12:06
نمایش جزئیات
آفلاین
این بلیز کجاست ؟! خبری ازش نی !!

___


همان زمان - مکانی دیگر

یک غار متروک در گوشه ای از یک کویر ..

_اوووووووووووووووخ
_چی شد عزیزم؟!
_نشان سیاهم داره میسوزه!!
_چی چیت میسوزه ؟!
_من باید برم اربابم احتیاج به کمک داره !!
_نخیر تو هیچ جا نمیری ، ما به بچه های بیشتری احتیاج داریم.
_بترکی زن !! تورم بالاست . همین شش هفتایی هم که پس انداختی بسه.

بلیز با عصبانیت از غار میدوئه بیرون.

هفت تا موجود عجیب غریب که دارای کله ی بلیز و بدن تسترال میباشن به همراه تسترال مادر به دنبال بلیز از غار خارج میشن.

تسترال:نرو ، منو بچه ها به تو نیاز داریم !
هفت بلیزترال* به صورت همزمان:بابایی نرو ما به تو احتیاج داریم.
بلیز:نخیرم ، باید برم . من در قبال لردم مسئولم .
تسترال:پس ما هم همراه تو میایم
بلیز:

دقایقی بعد بلیز به همراه هفت بلیزترال و تسترال مادر در حال حرکت به سمت خانه ریدل ها هستن.

اما در خانه ریدل ها

مرگخوارا دور دو لرد و بیانکا جمع شدن.

لرد شماره 1:من لرد واقعی هستم این ملعون رو بگیرید بکشید.
لرد شماره 2:نخیرم من لرد واقعی هستم این ملعون رو بگیرید بکشید.
مرگخوارا:

_______

* بلیز ترال:بلیز ترال نام موجوداتیست که کله ی بلیز زابینی و بدن تسترال دارند.

پ.ن:مثل اینکه رسمه اینجا کوتاه بنویسیم ما هم این سنتو ادامه میدیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلگومات در 1387/3/17 13:06:06
ویرایش شده توسط گلگومات در 1387/3/17 18:51:54
اگه كسي يه بار زد توي گوش تو ، تو دو بار با چماغ بزن تو سرش.

يكي از ضرب المثلهاي غول ها

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 17 خرداد 1387 01:44
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسی همچنان در گوشه ای سر در گریبان و گریان.
آنی مونیِ به شکل لرد، همچنان بازو در بازوی بیانکا به سمت ایتالیا.
لرد همچنان منتظر! (منتظر چیه آخه دالاهوف؟ )
لرد بالاخره از این انتظار بیهوده خسته شد. برخاست و به منظور گردش از اتاقش بیرون رفت و در راهرو با آنی مونیِ به شکل لرد که همچنان بازو در بازوی بیانکا به سمت ایتالیا میرفت مواجه شد.

لرد:
بیانکا:
آنی مونیِ به شکل لرد:
لرد: کمک! به ما پاتک زدن! جنگ الکترونیک! اوکلامنسی محفلیسم! فتوکپی نامشروع! شبیه سازی ثبت نشده! کمک!

مرگخواران با شنیدن داد و فریاد لرد از همه جای خانه ی ریدل به محل حادثه سرازیر می شوند و با دو ولدمورت و یک بیانکا روبرو می شوند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1387/3/17 1:49:09
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1387/3/17 1:53:45

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 16 خرداد 1387 15:42
نمایش جزئیات
آفلاین
آنی مونی:ببین!اگه ارباب بفهمه تیکه بزرگت گوشته،من حاضرم این فداکاری رو بکنم و به جای تو با بیانکا برم

پرسی:زرشک!بجای این حرفا بگو چه طوری خودمو بشکل لرد دربیارم؟آخه اون که کچله مو نداره!چه جوری یه تیکه از بدنشو جور کنم؟نمیتونم گوششو بکنم که!

آنی مونی: پس باید بیخیل شی همون بهتر دختره رو بندازی تو اتاق تسترال ها
_نه من نمیتونم
_پس برو کنار کار خودمه
-نه خواهش میکنم اینکارو نکن
_متاسفم پرسی...بخاطر آینده مرگخوارها مجبورم

***********

آنی مونی به آشپزخانه رفته،اجاق گاز را کنار زده،در مخفی پشت آن را باز کرده،گاو صندوق کوچکی را از درون محفظه درآورده،کلید مخصوص را از کلاه آشپزیش بیرون کشیده،داخل قفل کرده و آن را باز میکند...

...سپس محفظه کوچکتر داخل گاو صندوق را باز میکند...و دوباره محفظه بعدی...و سه باره...و به تعداد لازم تکرار میکند(به امضای بلیز مراجعه شود) تا بالاخره آخرین تار موی لرد را که سالها برایش نگهداری کرده بود پیدا میکند...و معجون مرکب پیچیده و...خودت بفهم دیگه!

***********
_پرسی در گوشه ای سر در گریبان و گریان...با این خیال که بیانکا الان در معده تسترال ها جا خوش کرده

_آنی مونی به شکل لرد،بازو در بازوی بیانکا به سمت ایتالیا

_لرد منتظر

و بقیه ماجرا را در پست بعد خواهید دید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1387/3/16 15:51:08
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 15 خرداد 1387 15:42
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد: خيل خب حالا برو بيرون داريم دارت بازي ميكنيم

پرسي ميره بيرون و پشت در گوش وايميسته
-آره آره
-خوبه؟ همينجا؟
-نه نه ... بالاتر ... يكم چپ ... خودشه
پرق!
-اوه ... اوه يس ... خودشه ...
-بالا ... پايين ... بالا ... پايين ...
-نه نه ... تمركز كن ... نگه دار ...

-چيكار داري ميكني؟!
پرسي برميگرده و به آني موني كه داشت نگاهش ميكرد ميگه: هر چي فكر ميكنم ميبينم حيفشه بيانكا ...
آني موني: ها؟ منظورت چيه؟!
پرسي: ببين من خودمو به شكل ارباب در ميارم ... بعد به جاي ارباب با بيانكا ميرم ايتاليا ... اينجوري لرد هم اينجا ميمونه و مرگخوارا از كار بيكار نميشن ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه