جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

107 کاربر(ها) آنلاین هستند (59 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
106 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

کافه تفريحات سياه!

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 26 خرداد 1387 17:43
نمایش جزئیات
آفلاین
همه به مرد آشنای خیلی غریبه نگاه کردن و با تعحب پرسیدن:هی،تو دیگه کی هستی؟
مرد آشنای خیلی غریبه به سمت پرسی رفت و در حالی که دست او را گرفته بود روی زمین زانو زد و گفت:آه پسرم،هملت!من روح پدرت هستم.عموی ناجوانمردت هنگامی که من خواب بودم مقداری آب هویج در گوشم ریخت و مرا از صحنه روزگار محو کرد.پسرم هملت،انتقام مرا بگیر!

پرسی: ببینم پدر جان به شما کجا آدرس دادن؟
روح پدر هملت:دانمارک،میدان اول سمت چپ!
لرد که حوصله گوش دادن به حرف های روح فسیل را نداشت چوبش را در آورد و گفت:گمونم یه چهار راه زود پیچیدی.آواداکداورا!این تو رو زودتر به دانمارک میرسونه!...جسد روح پدر هملت رو بندازین بیرون!

مرگخواران که از ابهت لرد در آدرس دادن به هیجان امده بودن با خوشحالی گفتن:یا لرد میگم بهتره نگهش داریم.برای فیلم تبلیغاتی به دردمون میخوره ها.
لرد اندکی تفکر کرد و بعد گفت:آره بدک نیست.برای سیاه شدن تبلیغ یه جا وسط فیلم پرتش میکنیم وسط صحنه.نگهش دارین به دردمون میخوره!

اندکی بعد سالن محل فیلم برداری در سکوت و سیاهی کامل فرو رفته.نفس های همه در سینه حبس شده بود تا اینکه بالاخره لرد با صدای سردش گفت:صدا،نور،دوربین...اکشن!
با دستور لرد چندین چراغ کم رنگ سبز در گوشه و کنار صحنه روشن شد و دوربین شروع به حرکت کرد.
صدای راوی(پرسی):و سیاهی بزرگترین چیزیست که باقی میماند.ارتش سیاه،مکانی برای کسانی که میخواهند برتر باشند.برای آنان که میخواهند سفیدی را با تمام مخلفاتش از جمله آلبوس دامبلدور و ریش منحوسش نابود کنند.برای پیوستن به بهترین گروه جادوگران به ارتش سیاه بیاید.

با گفتن کلمه "اهم" از جانب لرد بارتی چراغ دیگری را روشن کرد که به وسط اتاق میتابید.در وسط اتاق لرد بر روی یک صندلی شاهانه نشسته بود و در حالی که چوب جادویش را لمس میکرد گفت:ارتش سیاهی ضامن پیروزی،قدرت و سعادت شماست.حقوق ماهیانه باور نکردنی،امکانات ویژه مانند شکنجه تمام سفیدها و مشنگ ها به طور کاملاً قانونی،اجرای طلسم آواداکداورا به طور اختصاصی و سوزاندن محفلی ها از ریشه در انتظار شماست!

در پس ضمینه تصویر هم آنی مونی و بلیز و بلا در حال شکنجه کردن و طلسم کردن فردی که روی زمین ولو شده دیده میشود.(کابرد بهینه از جسد روح پدر هملت!)
دوربین چند لحظه بر روی آنها زوم میکند و بعد لرد با صدای بلند میگوید:کات!
چراغ ها روشن میشود و همه به سمت صحنه هجوم میبرند.
لرد:حالا بریم مونتاژش کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 26 خرداد 1387 12:38
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد که پس از دیدن فیلم تبلیغاتی محفل به فکر این افتاده بود که چرا ما باید در یک دقیه فیلم بگیریم ولی آنها حدود ده دقیقه به همین دلیل یه مورگان دستور داد که برود و دوربینی دست و پا کند .
از آن طرف بارتی اتاقی را به یک بخش و نیم تقسیم کرده بود و بخش یک را به شدن زیبا و بخش دیگر را به شدت کثیف .
- خب ، خب ،بزار ببیم ! نه ، نه این میز عسلی نباید اینجا باشه ،اگه باشه چی ؟
دیـلـنـگ ...زیــلــنــــگ ...
- الو ؟ الو ؟
- الو بارتی گوش کن منم لرد
- سلام لرد بفرمایید
- کروشیو
-برای چه ارباب .
- برای این که فهمیدم که تو دروغ گفتی که اون دوربین فناوری جدیده .
- چطور راباب
- برای این که مورگان رفت یه بهترش رو برام آورد . کروشیو تو
- خیلی ممنون ارباب
- بارتی گوش کن دکو ر جدیدت درست شد ؟
- آره ارباب فقط نمی دونم باید این کنسول و اون میز عسلی رو کجا بزارم !!!
- بارتی میز عسلی دیگه چیه ما میز عسلی می خوایم چکار ؟
در ضمن یه زنگی هم بزن به نیکلاس بگو سریع بیاد اینجا
- پیش شما ارباب ؟
- پیش من پیش تو نداره حالا خوبه طبقه بالای کافه هستی
- بعد شما کجا هستی ؟
- کروشیو ، تو فضولی ،خب چون دلت رو نمی خوام بشکونم بهت میگم ، بلا و نارسیسا و چند تا از زن های خانه ریدل رو بردم آرایشگاه تا یکمی تغییر قیافه بدن .
- ارباب شما اون ها رو می خواید چکار ؟
- می خوام یه دونه مثل فیلم دامبل بسازم
در آنسوی زمین پرسی ویزلی : آخ جون بی ناموسی

ورایش ناظر :
آقا این چه وضعشه ؟ این چه وضع رول نوشتنه ؟ یعنی چی که پرسی بدبخت رو یهو میاری تو پستت سفید ؟ تو اصلاً حق نداری بیای اینجا ،این قدر پست می زنی اینجا می ترسم یه روز خودت نقش کچل ببخشید نقش من رو بگیری .
از اونجایی می گیریم که لرد داشت با بارتی حرف می زد .
دیگه نه به من می گی کچل نه پای پرسی ور وسط می کشی فهمیدی ؟




- خب ارباب پس من منتظرم.
یک ساعت بعد

بلاتریکس و دیگر زن های خانه ی ریدل بدون هیچ تغییر قیافه ای وارد خانه ی ریدل می شودند ، در این میان تنها یک مرد نسبتاً آشنا ولی خیلی غریبه همراه انها وارد کافه می شود .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ویزلی در 1387/3/26 12:41:56
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 25 خرداد 1387 16:15
نمایش جزئیات
آفلاین
فردای آن روز :
ولدی در حالی که کتاب تکنیک ها و روش های تست زنی در کنکور رو در دست داره ، داره فیلم تبلیغاتی محفل رو میبینه و میگه : نچ نچ ، فیلم اینا خیلی بهتره ، این نامردا قشر ثروتمند جامعن !

در همین لحظه بارتی وارد میشه .
بارتی : سلام ارباب !
ولدی : آواد !
بارتی : خخ ...خخه...
ولدی : بوقی فیلم محفلو نگاه کن ! این فیلمه ساختی ؟
بارتی به تلویزیون نگاه میکنه !

فیلم تبلیغاتی محفل :
دامبل در میان تعداد زیادی ساحره با پوشش نامناسب : آقا بیاین محفل ! خیلی جای توپیه ! اعضای محفل میتونن از همه امکانات از قبیل رستوران ، استخر و یه چیزای دیگه به طور مجانی استفاده کنن و نکته جالب هم این که هر فرد تازه وارد محفل ماهانه شونصد گالیون دریافت خواهد کرد ! در این جا هم مصاحبه ای رو داریم با یکی از مرگخوارا که پشیمون شده و به محفل همیشه ققنوس پیوسته .

صحنه عوض میشه و فرد مجهول الهویه رو نشون میده با صورت شطرنجی شده.
گزارشگر : وضعیت در زیر سایه چه طوری بود ؟
مجهول الهویه : به معنای واقعی **** ! اصن آقا حقوق نمیده این یارو لرد ، وضعیت هم واقعن اسفناک بود ، همین جا بوق میفرستم به لرد !

تصویر دامبل دوباره پدیدار میشه .
دامبل : ما هم بوق میفرستیم به ولدی ! به محفل ققنوس بپیوندید !

بارتی : دمش گرم دامبل ! عجب سیستمی راه انداخته بود .
ولدی : بارتی ! همین الان میری زیر سایه رو با بقیه اون بوقیا مثل دسته گل میکنی ، هر کاری هم شده میکنی تا نمای داخلی از محفل قشنگ تر بشه ، بعدم فیلم میگیریم ...فهمیدی ؟
بارتی : بله...راستی نمیخواین تا صد بشمرین دوباره .
ولدی : برو بچه ! مگه بیکارم ؟

بارتی به سرعت لرد رو ترک میکنه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تره ور در 1387/3/25 16:43:24
ویرایش شده توسط تره ور در 1387/3/25 16:46:38
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 25 خرداد 1387 11:26
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد پس از اندیشه ای کوته گفت : نه نه این دوتا بوقی به درد کار ما نمی خورند ، هر کی این دوتا رو ببینه اَی نمی تونم تصورش رو بکنم .
بلتریکس که با حالت مارموز و زیرموز و پوست موز و تماماً پاچه خارنه به سمت لرد آمد گفت :
- یا لرد اعظم ، پس چه کسی باید این نقش را بازی کند ؟
- یافتم ، من و تو ، من که خیلی خوشتیپم ، تو هم ... قیافه ات بــد نیست .
بلاتریکس از خوشحالی تسترال شد و شروع کرد ه پرواز کردن درون کافه .
- بسه دیگه زیاد خوشحال شدی باید آماده بشیم ، آنی مونی بپر بیا ما رو گریم کن ، یه کلاه گیس هم بیار
- کلاه گیس ارباب ؟
- اره دیگه بدو برو
- چشم ارباب
- به چی می خندی ؟
- هیچی ،هیچی ارباب
باب تو فیلم بگیر ، اینو فکر کنم یه بار گفته بودم .
آمیکوس تو نور پردازی کن ، لازم شد چند تا چوب دستی از دیگران بگیر تا لوموست قدرتمند تر بشه ، خب شروع می کنیم .
لرد : :phone: صدا ، دوربین ، play

لرد در حالی که پشت موی بلندش از پشت کلاه لبه دار گنگستریش بیرون آمده و بارونی کرم رنگش کمی خیس به نظر می رسه به طرف بلاتریکس مو فشنی که توی ایستگاه تسترال ها وایستاده می ره .
: کجا داری می ری خانوم ؟
: دارم می رم مرگ خوار بشم . !
و : شما هم به جمع ما مرگ خواران بپیوندید ،پیشرفت در خانه ریدل .

چند ساعت بعد


لرد : به به به به ، پول جادوگران را می گیریم ، حال دامبل را جدا
ملت مرگ خوار : به به یا لرد چه قشنگ
- خودم کلی حال کردم :grin: :lol2:
بلاتریکس با همون حالات اول پست : یا لرد از الآن باید منتظر مردم باشیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 12 خرداد 1387 19:52
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد به همراه چندین مرگخوار که با او آمده بودند از بیمارستان سوانح جادویی و ... خارج شد و به سمت کافه تفریحات سیاه شتافت .
در راه دو مرگخوار دائما شلوغی می کردند و اعمال بی ناموس گانشان لرد را به کلی عصبانی کرده بود و لرد با یک آوداکاداورا دو نشون را زد و هر دو را کشت


یک ساعت بعد ، کافه تفریحات سیاه

لرد در را باز کرد و وارد شد ، هنوز لحظاتی نگذشته بود که ملت مرگخوار سر تعظیم فرود آوردند .
ملت مرگخوار : سایه لرد تا ابد مستدام باد ، زنده باد لرد !

لرد که توجه خود را به این حرکات متوجه نمی کرد با چشمانش کل کافه را به دنبال بارتی گشت و بالاخره در گوشه ای او را یافت و فریاد زد :
- بارتی کراوچ ، باب آگدن و گابریل دلاکور ! بدویین بیاین که باید فیلم تبلیغاتی رو بگیریم !

سه مرگخوار به سرعت به سمت لرد دویدند و پس از تعظیم بلند بالایی با هم گفتند :
- لرد به سلامت باد !
- بسه ، این پاچه خواری ها رو بذارین برای بعد ! الان باید بشینین این فیلم تبلیغاتی بوقی رو درست کنین !

نگاهی به آن سه کرد و پس از مکسی ادامه داد :
- اینطور که من فهمیدم یه ساحره و یه جادوگر باید تو فیلم باشن ! باب تو فیلم بگیر ، بارتی و گابریل هم تو فیلم باشن !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: یکشنبه 12 خرداد 1387 12:56
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسی که بعد از ساعت ها تلاش توانسته بود یک متن خوب بنویسد با شادمانی زیاد به طرف کافه را افتاد...

پرسی ورقه را در جیبش شتافت و در خیابان به سرعت دوید.
افکار پرسی:بالاخره تونستم وفاداریم رو به لرد ثابت کنم من واقعا مغزم که تونستم ....

پرسی که همچنان در افکارش بود و به طرف خیابان میدوید ان کامیون بزرگ را ندید و....

بومب...

راننده ی ماشین به سرعت از کامیون پیاده شد و به طرف پرسی شتافت: اقا؟!اقا؟شما حالتون خوبه؟ خواهش میکنم هنوز زنده بمونید الان میبرمتون بیمارستان.

مرد با زحمتی فراوان پرسی را کول کرد و سوار بر ماشین کرد و او را به بیمارستان رساند...

بیمارستان سوانح جادوییی

پرسی روی یک برانکا بود و داشت به طرف یکی از اتاق های بیمارستان میرفت.

در اتاق

پرستار که داشت به پرسی سرم وصل میکرد گفت: پدر یا مادری داری؟ باید کسی از خانوادت بیان تا پول واریز کنند.
_با لرد تماس بگیرید.اون...توی کافه هست و منتظر منه.

چند لحظه بعد

لرد سراسیمه در اتاق را تقریبا کند و گفت: کجاست؟کجاست؟
_ارباب دستم... دستمه خیلی درد میکنه.
_اونو که نمیگم ورقه کجاست؟
_کدوم ورقه؟
_همونی که نوشتی ؟سالمه؟اگه حتی یه خش روش افتاده باشه من میدونم و تو!
_منو باش که فکر کردم شما نگران منید. من داشتم میمردم.
_کاشکی میمردی و من راحت میشدم حالا بدو بهم بده اون نوشتت رو!
پرسی دستش را به طرف جیبش برد و کاغذ را در اورد و به لرد داد.
لرد پس از نگاهی مختصر به کاغذ با خوشحالی گفت:این شد!مرگخوارا پیش به سوی کافه تا به بقیه کارها رسیدگی کنیم.
پرسی:پس من چی؟
_تو یه مدت این جا استراحت کن تا حالت خوب شه .
_

ولدمورت و مرگخواران به طرف کافه حرکت کردند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 11 خرداد 1387 19:45
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد پس از مدتی تفکر و خط خطی کردن کاغذ به این نتیجه رسید که نمی تواند بنویسد ؛با خودش فکر می کرد که چگونه اعلام کند که به مغزش چیزی نمی رسد تا پیش یارانش ضایع نشود که در کافه باز شد و پرسی داخل کافه شد .
لرد نگاهی به پرسی انداخت چیزی به ذهنش خطور کرد
لرد: یا ایها المرگ خوار بدانید
مرگ خوارن :
- ول کن ساده می گم ، ای مرگ خواران همانا من برای این که افتخار دیگری به شما بدهم تصمیم گرفتم که نوشتن فیلم نامه ی چندثانیه ام را به شما واگذار کنم ، خب حالا کسی این مسولیت مهم از جانب لرد را قبول می کند ؟ هرکی قبول کرد بیا جلو
مرگ خوارن پس از شنیدن حرف های لرد یک قدم عقب رفتن
- خب حالا که همتون مشتاق این کار هستید من خودم انتخاب می کنم ، به نظر من پرسی لایق این کاره .
پرسی که اصلاً از ماجرا خبر نداشت و مشغول نوشیدن نوشیدنی کره ایش بود :pint: با شنیدن این حرف نوشیدنی ظهرمارش که شد هیچ گلویش نیز گرفت و به حالت در آمد .
- قربان کله ی کچلتان بشوم من اصلاً از قضیه خبر ندارم می شه برام توضیح بدهید موضوع چیه ؟
- کروشیو پرسی (خیلی وقت بود استفاده نکرده بودم )چطور جرآت کردی که با کارهای واجب الامور مرگ خواران بی اعتنا باشی بازم کروشیو
- یا لرد خیلی ممنون از توضیحات کاملتان به طور دقیق فهمیدم موضوع چیه ؟
- کروشیو
- این دیگه برای چی بود یا لرد ؟
- برای این که عشقمه بازم کروشیو اینم برای این بود که سوال بی اجازه کردی اگه بازم کروشیو بی دلیل می خوای بگو !!!
- نه ممنون
پرسیدر اتاق فکرش نشسته بود او که اصلاً نمی دونست چگونه باید داستانش را آغاز کند مدام چیزهایی بر روی صفحه می نوشت ولی به نظرش خوب نبود چون کسی که زیر دست دامبل است نباید این گونه داستان بنویسد و به همین دلیل پاره می کرد . (توضیح :اکثر کاغذ ها بیت المال مرگ خواران و از بودجه ی سرانه ی آنها تامین گشته بود.
پرسی: :proctor:
=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=

- هوی پرسی
- سیاهی کیستی یعنی کی بود صدام کرد ؟
- من وجدان آگاه تو هستم :angel:
- چیه حالا دوباره سرو کله ات پیدا شده ؟ (توضیح » وجدان پرسی معمولاً گه گذاری به او سر می زند
- به دور و برت نگاه کن و بگو که چی می بینی؟
- خب من اینجا کاغذ پاره ،گچ ،نور سبز اسلیتیرنی مسخره و کلیه ی بارتی که در اتاق تسترال ها توسط بلیز خورده شده بود رو می بینم .خب ؟
- نظرت درباره ی کاغذ ها چیه ؟
- چیز خوبیه ، عالیه ولی که چی ؟
- ببین پرسی این کاغذ ها بیت المال هتش و تو نباید الکی حروم و اسراف کنی ، الاسراف الگناه
-دیدی بی خودی مزاحم شدی !!
- هان چرا ؟
- برای این که بیت یعنی خانه و مال یعنی پول در اصل ما باید بگیم مرگ خوار المال و به همین دلیل که من مرگ خوارم می تونم استفاده و حتی اسراف کنم حالا مزاحم نشو و برو
- باشه بای جیگر

پرسی که بعد از ساعت ها تا تلاش توانسته بود یک متن چند ثانیه ای خوب بنویسد با شادمانی زیاد طرف کافه راه افتاد ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ویزلی در 1387/3/11 21:01:50
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: چهارشنبه 8 خرداد 1387 02:59
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخواران مطلع شدند كه محفل فيلم تبليغاتي ساخته و پخش كرده.لرد سياه به بارتي دستور ميدهد كه فورا چهل و هشت دوربين و بيست و نه ميكروفون براي تهيه فيلم تبليغاتي مرگخواران تهيه كند.بارتي براي پيدا كردن وسايل مورد نظرش به خانه ريتا اسكتر رفته و در ميزند.
------------------------------
ادامه:

دينگ دينگ دينگ

طولي نكشيد كه ريتا در را باز كردو بارتي وارد خانه شد.
-رييييييييييييتا...

ريتا با موهاي خيس در حاليكه حوله اي در دست داشت از آشپزخانه بيرون آمد.
-سلام بارتي.بيا يه فنجون قهوه...

بارتي با دستپاچگي حرف ريتا را قطع كرد.
-بابا ول كن قهوه رو.اون الان تا هفتاد و پنج شمره.زود بگو ببينم
تو اينجا چهل و هشت تا دوربين وبيست و نه تا ميكروفون داري؟

ريتا با تعجب سر تكان داد.
-نه...متاسفم.من وسايل كارمو نميارم خونه.من حتي يه قلم هم اينجا ندارم.

بارتي با وحشت به ساعت روي ديوار نگاه كرد.بايد فكر ميكرد.فرصتي نداشت.ناگهان ذهنش جرقه اي زد.
-ريتا اين آيفون تصويري تو تصوير رو ضبط نميكنه نه؟

ريتا با غرور به آيفونش نگاه كرد.
-اوه.اين آخرين مدله.چرا..اين دكمه رو ميزني و وقتي كسي زنگ درو ميزنه براي چند ثانيه ضبط ميكنه كه بعدا ببينم وقتي خونه نبودم كيا اومده بودن.تازه رنگاشم از اينجا....

بارتي فرصت تمام كردن جمله را به ريتا ندادوبا عجله آيفون و دم و دستگاهش را از روي ديوار كند و بطرف كافه حركت كرد.وقتي وارد كافه شد صداي ارباب همچنان به گوش ميرسيد.
-نود و سه...نود و چهار....

-پيدا كردم ارباب.آخرين تكنولو‍ژي...يك دوربين مدرن پيدا كردم كه ميكروفونم روشه.

لرد سياه كه قبل از آن هرگز آيفون تصويري نديده بود نگاهي به دم و دستگاه كرد.
-هوم...خوبه...پس ميتونيم شروع كنيم؟

بارتي با وحشت آيفون را روي ميز گذاشت.
-البته ارباب يه مشكلي هست.اين دستگاه ار بس كه تكنولوژيكه فقط چند ثانيه فيلمبرداري ميكنه.بايد يه سناريوي كوتاه بنويسين.

لرد سياه لبخندي زد وسرگرم نوشتن شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 4 خرداد 1387 23:31
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتی با عجله به سمت در رفت و ...

بیرون از کافه باران شدیدی میبارید.

بارتی بیرون از کافه با افکارش درگیر بود: ای کاش این موضوع رو به لرد نگفته بودم اونوقت مجبور نبودم این همه زحمت بکشم به جای این که این همه پول این وسایل رو بدم میتونستم برای خودم یه ردای نو بخرم نگاه کن البوس با جدیت کامل خودش داره کار میکنه اونوقت این ولدی کچل ما هیچ کارس بعد ادعا هم میکنه که خیلی میدونه...

صدایی از درون کافه بلند شد؟ کروشیو... یک بار دیگه ببینم پشت سرم داری بدگویی میکنیا... بیست و نه...
_ چشم ارباب الان میرم یه خاکی تو سرم میریزم .

بارتی این جمله رو گفت و حرکت کرد.

_ حالا باید این چیزایی که لرد گفت و از کجا بیارم اخه من هیچ وقت از این چیزا دست کسی ندیدم... اها شاید ریتا داشته باشه امیدوارم داشته باشه وگرنه چیز بدتر از کروشیو نسیبم میشه.

بارتی با عجله در باران دوید تا به خانه ی ریتا بره صدای شلپ شلپ پایش در کوچه خیابان ها میپیچید .
بارتی همچنان همچون اهو میدوید که ناگهان پایش در اثر لیز بودن زمین لیز خورد و افتاد...

_ لعنتی امروز روز بدشانسی منه کاشکی الان توی خونه نشسته بودم و نوشیدنی کره ای میخوردم.

بالاخره بارتی به خانه ی ریتا رسید خانه ی ریتا بسیار مجلل بود بارتی با خود گفت: عجب پنت هوس زیبایی میگم ای کاش منم به جای این که با لرد همدست بشم میرفتم با این ریتا کار میکردم بهتر بود! وای ریتا ایفون تصیری داره خدایا چی میشد منم از اینا داشتم.

بارتی با این فکر و خیال ها انگشتش را روی دکمه گذاشت و فشرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 4 خرداد 1387 12:15
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه سوژه جدید هوگو :
با اجازه ارباب لرد ولدمورت اعظم و دامبلدور پیر

_ ارباب ، من یه کارگردان خوب میشناسم.بگم بیاد بشه کارگردانمون ؟
_ ای مرگخوار بی ادب ! کروشیو ! من اینجا جلوت نشستم ، بعد تو از کارگردان حرف میزنی؟ بهم بر خورد...باز کروشیو !
یه مرگخوار دیگه گفت : ارباب من با تام کروز و آنجلیا جولی و برد پیت و آرنولد ! دوستم بگم بیان بازیگر فیلممون بشن؟
_ جدی؟ چه خوب منو ببر یه عکس باهاشون بگیرم ، بریم برای این محفلی ها کلاس بزاریم! در ضمن یه کروشیو هم ماله تو...بازیگر میخوایم چی کار مگه ولدی مرده ؟
بارتی که تازه حالش سر جا اومده بود گفت : خوب پس یه تهیه کننده میخوایم که کار فیلمبردار و صدا بردار و بقیه رو چیزا رو حل کنه ؟
_ بارتی نکنه بازم کروشیو میخوایم ؟ تهیه کننده از کجا بیاریم ؟ شما که عرضه ندارین ! خودم تهیه کننده هم میشم !
_ ارباب تهیه کننده باید همه خرج ها رو بکنه ها ! گفته باشم !
رنگ صورت ولدمورت تا حرف پول دادن اومد به یکباره پرید و گفت : هان؟ الان که خوب فکر میکنم میبینم که من باید یکمی هم راه رو برای شما جوونا باز بزارم...فروتنی یه و هزار درد...اجازه میدم که بارتی تهیه کننده بشه! گرچه میدونم عرضشو نداره ولی خوب...
بارتی با خوشحالی ای ساختگی گفت :خیلی ممنون ارباب ! واقعا این کمال لطف شما رو میرسونه ...هییییییی روزگار ! همه ارباب دارن ما هم ارباب داریم... !
ولدمورت خودش رو به کر بودن زد و برای تلافی کردن توهینی که بارتی به او کرده بود ، خطاب به بارتی گفت : تهیه کننده بارتی تا صد میشمرم...باید چهل و هشت تا دوربین ، بیست و نه تا میکروفون ورداری بیاری اینجا ! از الان شروع میشه : یک ... دو ...
بارتی با تعجب گفت : من چه جوری تو صد ثانیه برم این هم دوربین و میکروفون بیارم ؟
_ شش...
بارتی : یه لحظه استپ !
_ هفت ...
_ جون مامانت ، یه لحظه واستا !
_ کروشیو ! هشت...
_ من غلط کردم...بیخیال شو ارباب !
_ نه ... ده ... یازده ...
_چشم...چشم...رفتم!!!!
بارتی با عجله به سمت در رفت و ...........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
im back... again!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.