
و گيلدي با اين فرياد، به سمت بليز و آني موني و غيره مي شتابه به خيال اينكه اونا همون ساحره هاي جيگملي هستن كه هميشه جزو طرفداراش بودن!

بليز و آني موني و مابقي:

گيلدي به طرز كاملا وحشيانه اي(
) با آغوش باز به سمت اونا هجوم ميبره و اونا هم هر چي طلسم در ميكنن، انگار نه انگار! گيلدي داشت به سمتشون مي رفت! اون ور تر، آلفرد شناگر!
آلفرد داره خرامان خرامان به سمت ديگ پر اسد ميره و با ديدن اون همه آب، به ياد اين مي يفته كه اونو به المپيك نبرد كه شنا كنه! و ميشينه سر ديگ و هاي هاي ميزنه زير گريه! ( بچم الان تعادل نداره!)
و اينجا بود كه چو سعي ميكنه از عقلش كمك بگيره و شروع ميكنه به فكر كردن! اما تا الان كه به نتيجه اي نرسيده، حالا ببينيم نفر بعدي چه فكري به ذهنش خطور ميكنه!

كمي اون ور تر تر تر، مگي دست و پا بسته!
مگي سعي ميكرد خودشو با انواع و اقسام عمليات محير العقولي از قبيل: جفت پا پريدن، سر به ديوار كوبوندن، هليكوپتري زدن و گاه وقتي بندي و تكنو، آزاد كنه!

مگي:

طنابا:

و وقتي مگي اين بي چشم و روئيه طنابا رو ميبينه، در يك عمليت كاملا آنتحاريك، احساس ميكنه كه داره جيگر ميشه!!!!!!!
2 ثانيه بعد....
مگي:

طنابا:

بيلي بيلي .... بيلي بيلي... ( صداي فيليفونه!)
مگي نگاهي مي ندازه به فيليفولن آخرين مدل! بليز، و ميبينه كه به به به! اينكه شماره ي آسپه !!!
_ اكسيو چوب جادو!
چوب جادوي مگي به سرعت مي ياد و در دستاش قرار ميگيره و اينجا بود كه مگي ميزنه رو دست طالبلو!
مگي چوب رو گرفت به سمت گلوش و گفت:
_ چينجيوس صداي من به صداي بليز!
و بعد گوشي رو برداشت...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



بياين از اين قرصاي تقويتي اي چيزي بخوريم، كه همچين يه هو زورمون به اينا بچربه! بتونيم يه كاري بكنيم! نميشه كه تا ابد اسلوموشن رفت!
»
) مشغول خواندن برچسب هاي روي قوطي قرص ها شدند:
»

فكر كنم بهتر باشه خودم برم پيداشون كنم!پيش به سوي كارخانه!

