جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

153 کاربر(ها) آنلاین هستند (125 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
152 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

زندگی به سبک سیاه

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 شهریور 1387 16:58
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مورگان با معجون مركب به محفل نفوذ كرد و متوجه شد گابريل دلاكور جاسوس محفل است و اين موضوع را به لرد سياه خبر داد.
---------------------------------------

مرگخواران با نگراني به لرد نگاه كردند.
لرد حدود سي دقيقه بود كه مستقيما به تابلوي سالازار اسليترين كه روي ديوار بود خيره شده بود. در اين مدت نه پلك زده بود و نه تكان خورده بود.حتي به نظر نميرسيد كه نفس بكشد.

بالاخره بليز به خود جرات داد.
-ارباب جون..ارباب.سنكوپ كردي؟سكته فرمودين؟ارباب...اربااااااااااااب؟


بارتي از ميان جمع راهش را باز كرد و خود را به وسط اتاق رساند.
-خوب عزيزان.همينطور كه ميبينين لرد ديگه در دسترس نيست و ما بايد يه جانشين براش...

باراني از گوجه فرنگي و تخم مرغ از طرف مرگخواران بطرف بارتي باريد.
با وجود هياهوي داخل اتاق لرد سياه همچنان ساكت بود.

صداي بليز همهمه مرگخواران را خاموش كرد.
-هيسسسسسسسس...ببينين.لباش داره ميلرزه.يا خيلي عصبانيه يا ميخواد گريه كنه.

-ابله ارباب هرگز گزيه نميكنه.

باشنيدن صداي لرد مرگخواران نفس راحتي كشيدند و بارتي با خشم مشغول كندن موهايش شد.

لرد سياه بطرف صندلي مخصوصش رفت و روي آن نشست.
-خائنه..گابريل يه خائنه.بعد از اون همه محبت.اون همه كمك و اون همه لطفي كه ارباب در حقش كرد.اون مجازات ميشه.كسي حق نداره عكس العملي نشون بده.وقتي گابريل برگشت همه بايدعادي و خونسرد رفتار كنين.خودم يه راهي براي مجازاتش پيدا ميكنم.

صداي بارتي كه داشت موهاي كنده شده اش را از پنجره به بيرون ميريخت توجه همه را جلب كرد.
-ارباب گابريل داره مياد.خيلي خوشحاله و ظاهرا داره آواز ميخونه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 شهریور 1387 14:23
نمایش جزئیات
آفلاین
گلگومات : ميکشمــــــــــــــــــــــــــــــــت
مورگان : من بي گناهـــــــــــــــــــــــم

مقر مرگخوارن

بليز كه از ترس و وحشت به شدت عرق كرده ، با انگشتاي خيس اش براي چندمين بار شماره ي گلگو رو گرفت .

_قربان جواب نميده...حتي ديگه منشي اش هم چيزي نميگه.

لرد با عصبانيت از جاش پا شد و دماغ اش رو به دماغ بليز چسبوند و چوبدستش رو گذاشت نوك دماغ بليز.

_بايد گندي رو كه زدي ، درستش كني . وگرنه جات تو قبرسه!

_قبرس؟ نه... بله ارباب.

موني از جيبش يه مشت كشمش نخود بيرون اورد و همونطور كه بالا ميزد ، رو به بليز گفت: هممممم خب ايرانسل شو بگير.

بليز كه همچنان ميلرزيد ، با حواس پرتي دستش رو تكون داد : تو هم يه چيز ميگي ها ! گلگو از كي ايرانسل داره من خبر ندارم؟

_ از وقتي ايرانسل اومده! مگه خبر نداري؟

_ ايرا... اوه 0936 ...آره!

بلزي روي گوشي اي كه دستش بود پريد و اسم گلگو رو سرچ كرد ، شماره شو گرفت:

_بردار ديگه...

بوق بوق...بوووووووووووووق ...بووووووووق .اهم! اگه يك ساحره هستيد و اين شماره رو از خودم گرفتيد عدد 1 رو فشار بديد.

بليز:

بعد از يك دقيقه

بليز:


بعد از دو دقيقه

بليز به اين نتيجه رسيد كه ظاهرا گزينه ي ديگه اي وجود نداره. و عدد 1 رو فشار داد.



_گلگو سلام ميكنه! چه ساحره ي با شخصيتي!

_ساحره و كوفت ! چرا گوشيتو جواب نميدي؟

_بليز هست؟ وقت ماموريت ...گوشي خاموش ...وگرنه لردي جريمه !

_ببين چي ميگم: به محفل حمله نكن...مورگان به شكل بيل هست اونجا... خطرناكه!

_اگه مورگان به بيل هست...آيا بيل به مورگان است؟

بليز شترق زد رو پيشوني اش و گوشي رو به دست لرد داد: ارباب من ديگه نميتونم حضور اين موجود رو تو مرگخوار ها تحمل كنم.

_بليز...بليز... من هستم ! مورگان ...دوباره به شكل خودم در اومدم.

_ ا؟ آفرين! گلگو پيش تو چي كار ميكنه؟ زد محفل رو نابود كرد؟

_ارباب ! گابر من رو نجات داد. گابر جاسوس محفله...

صحنه اسلوموشن شد و گوشي از دست لرد تلپي افتاد رو زمين. ملت مرگخوار هركدوم از چپ و راست دهنشون تو حالت اسلوموشن كش ميومد و چيز نامفهومي رو فرياد ميزدند. صداي مورگان در گوش اش اكو ميكرد.چشمان لردسياه هرلحظه تنگ تر و قرمز تر ميشد. چشمانش را بست و نفسي كشيد .ظاهرا تصميمي گرفته بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 10 شهریور 1387 10:34
نمایش جزئیات
آفلاین
مورگان که هیچ متوجه کارهایش نبود ، با خشم و نفرت به گابریل حمله ور شد.
_ پس فطرت نامرد ، میکشمت...

مالی با عجله به سمت مورگان حرکت کرد و او را از روی گابریل بلند کرد.
_ بیل چته!؟ داری چی کار میکنی.

مورگان که به شدت عرق میریخت ، خود را از دستان مالی آزاد کرد و دوباره به سمت گابریل حمله ور شد. در همان حال گابریل که تازه به خود آمده بود با شیرجه ژانگولرانه و خفنزی ، به طرزی بس ماهرانه و زیرکانه خود را از سر راه مورگان کنار کشید . و مورگان با سر بر روی زمین سنگی فرود آمد.
_ آآآآآآآآآآآآآآآآآآخ خ خ خ
_ بیل حالت خوبه!؟
_بزار برم بکشمش ، خفش کنم ، چشماشو در بیارم... ولم کن بوقی!
_ تو داری با کی حرف میزنی بیل!؟

مورگان که تا حدی با ضربه ای که به سرش وارد آمده بود متوجه کار احمقانه اش شده بود ، از روی زمین بلند شد.
_ هان!؟ چیزه... میخواستم بگم که ... گابریل خیلی خیلی خوش اومدی.

گابریل با شک و تردید به مورگان نگاه کرد.
_ تو الان داشتی منو میکشتی.
_ من!؟ نه باب این یه طرز خوشامد گویی بود!
_ چقدر خوشامد گویی تو به مرگخوارا شباهت داره. اونجا هم یه مرگخوار خل و چل مثل تو بود . اسمش هم مورگان بود!

مورگان با تمام توانش خود را کنترل کرد تا به گابریل حمله ور نشود.
در همان حال دامبلدور که لبخند متوازعانه ای برلب داشت به گابریل نزدیک شد.
_ باعث افتخارِِ ِ که اینجایی گابر. خوب بگو چه خبر؟
_ هیچی ، مرگخوارا با مشکلات عدیده ای دست و پنجه در میکنن.بزار یکمی استراحت کنم تا بهت بگم. هی تو !
و با دستش به مورگان اشاره ای کرد.
_ میخوای کاری که کردی رو از دلم در بیاری؟
مورگان :
گابریل : خوب پس حالا که میخوای من ببخشمت ، برو و این چیزایی که بهت میگم رو برام بخر.

مورگان با خوشحالی به سمت گابریل حمله ور شد.
_ قربونت برم ، فدات بشم !
و گابریل را در آغوش کشید. گابریل با صدایی بسیار آهسته طوری که دیگران متوجه نشوند در گوش مورگان زمزمه کرد : ببین مورگان ، این آخرین کاری بود که واسه مرگخوارین کردم. این هم واسه نون و نمکی بود که با هم خورده بودیم. بازم اینجا ببینمت لوت میدم! حالا هم سریع خفه میشی بیرون!

مورگان با تعجب از گابریل جدا شد وبه او زل زد.
_ خفه میشم بیرون!؟
_ یعنی همون گم میشی بیرون
مورگان : گابریـــــــــــــــــل
گابریل : زهره مـــــــــــــــــــــــار ! خوب برو دیگه...

مورگان نگاهی سرشار از خشم ، نفرت ، تشکر و علاقه { ! } به گابریل انداخت و رو به مالی کرد و گفت : خوب مامان من میرم و برمیگردم!
مالی : باشه برو ...
و سپس به گابریل نگاه کرد و ادامه داد : خوب گابر جان تعریف کن ببنم .

و مورگان با خوشحالی پا به دنیای بیرون از محفل گذاشت.
_ اووووووووه زندگی چه زیباست.... وووویـــــــــــــــی نه این دیگه اینجا چی کار میکنه!؟
مورگان با ترس ولرز به گلگومات که از انتهای خیابان با سرعت به سمت مورگان میدوید ، خیره شده بود.
گلگومات : میکشمــــــــــــــــــــــــــــــــت
مورگان : من بی گناهـــــــــــــــــــــــم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
im back... again!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: جمعه 8 شهریور 1387 02:18
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از گذشت ده دقيقه هنوز سر و كله جاسوس پيدا نشده بود.فشار عصبي در محفل موج ميزد و هركس به صورتش نگراني اش را بروز ميداد.
مالي در حالي كه براي صدمين ساعت مچي خودش و ساعت ديواري محفل و ساعت جيبي سيريوس را نگاه ميكرد با عصبانيت گفت:اي بابا اين چه وضعيه آلبوس؟جاسوست قرار بود زودتر از اينا پيداش بشه.ما كه معطل نيستيم.من خودم كلي كار مهم دارم كه بايد انجام بدم.مثلا همين الان قابلمه غذا روي اجاقه و ممكنه هر لحظه غذا بسوزه دود بشه بره هوا!
دامبلدور كه از توجه مالي به مسائل محفل شديدا شگفت زده شده بود لعنتي كوچكي نثار دست پخت مالي كرد و گفت:بالاخره پيداش ميشه.ممكنه توي ترافيك گير كرده باشه.آخه من بهش گفتم اگه با جارو بياد امن تره!

سيريوس با ناراحتي سري تكان داد و گفت:ترافيك چيه.ترس من اينه كه لرد سياه به وجودش پي برده باشه و جاسوس ما الان به جاي اينكه در راه محفل باشه توي يكي از قبرهاي گورستان ريدل خوابيده باشه!
با شنيدن اين حرف شوك عجيبي به محفل وارد شد و موج دوم نگراني ها وارد صحنه شد!دامبل به اين فكر ميكرد كه اگر جاسوسش مرده باش چه بلايي به سرش خواهد امد.براي اينكه پيدا كردن همين جاسوس كلي وقت و هزينه برده بود و در واقع نصف بودجه محفل به عنوان باج سيبيل به اين جاسوس پرداخته شده بود!

جيمز سيريوس در حالي كه چوب جادويش را در دست گرفته بود به وسيله طلسمي قديمي تك تك تحركات اطراف محفل را براي بقيه گزارش ميكرد:خب يه سوسك ديگه هم توي صد متري اينجا داره قدم ميزنه...اون طرف تر يه گربه هست...بالاي سرش هم يه پرنده داره بال بال ميزنه...يه مورچه هم رويت شد!...
مورگان هم به شدت هيجان زده بود و دلش ميخواست هرچه زودتر جاسوس محفل را ببيند.اگر موفق ميشد كه جاسوس را كشف كند ميتوانست به هر طريق ممكن فرار كند و خودش را به ارباب برساند.

صداي تق خفيفي همه را از جا پراند.سيريوس با خوشحالي به جيمز گفت:هي گمونم جاسوسمون پيداش شد.يه چك بكن.
جيمز با بي حوصلگي دماغش را بالا كشيد و گفت:برو بابا.گوش هاتون اشتباه شنيده.چون من هيچ حركتي رو در اطراف محفل حس نميكنم.حتي مورچه هه هم زير پاي گربه هه له شد.گربه هم رفت...
دامبلدور با عصبانيت گفت:اه بس كن جيمز.بذار ببينم اون داره مياد يا نه.
نفس همه در سينه حبس شده بود.صداي تلق تولوق آرامي از پشت در شنيده شد وبعد از باز شدن در سايه سياه پوشي وارد اتاق شد.
جيمز كه به شدت گيج شده بود گفت:عجيبه اين كه اومد تو،پس چرا من هنوز هيچ تحركي حس نميكنم؟!

سيريوس و دامبلدور از جايشان بلند شدند و به سوي هيكل سياه پوش رفتند.سيريوس گفت:خيلي خب.ميتوني كلاه ردات رو برداري.اينجا همه چي امنه.
مورگان با نهايت دقت به فرد سياه پوش نگاه ميكرد و منتظر بود كه به هويت وي پي ببرد.ولي وقتي كه فرد كلاهش را برداشت و از هويتش با خبر شد تعجب و خشم وجودش را فرا گرفت.
فرد سياه پوش كلاهش را برداشت و رو به محفلي ها گفت:سلام هم قطارهاي جديدم.جاسوستون بالاخره اينجاست.منم،گابريل دلاكور!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1387/6/8 2:32:21
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 3 شهریور 1387 15:42
نمایش جزئیات
آفلاین
به دليل شدت علاقه مرگخواران به جلسه باشنيدن كلمه" جلسه" چشمان مورگان برقي زد.
-بابا ول كن غذا رو..برين زودتر جلسه رو تشكيل بديم.مشكلات محفل بايد حل بشه.

مالي با پشت قاشق روي دست مورگان زد
-هيسسس...بي تربيت...تو مگه نميدوني؟محفل مشكلي نداره.نبينم ديگه از اين حرفا بزني ها.برو سر ميز.الان كلاس آلبوس و هري تموم ميشه اونا هم ميان.

مورگان درحاليكه پشت دستش را ميماليد به سالن پذيرايي وسيع!!محفل برگشت و روي صندلي بيل نشست.طولي نكشيد كه هري و دامبل با چهره هاي خندان از اتاق كار دامبل خارج شدند.همه دور ميز جمع شدند. سيريوس نقشه سه متري را روي ميز پهن كرد.
-خب..گوش كنيد.اين نقشه خيلي پيچيده اس..ببينين.نقطه الف محفله.و نقطه ب خانه ريدل. ما از نقطه الف حركت ميكنيم و نقطه ب رو تصرف ميكنيم.كسي سوالي داره؟

مورگان بي اختيار با دست روي پيشانيش زد.
-خدااااي من..اينجا هم؟

همه با تعجب به مورگان خيره شدند.مالي با نگراني بطرفش خم شد.
-بيل عزيزم تو حالت خوبه؟اين نقشه هميشگي ماست خب..اين نقشه حرف نداره.فقط نميدونم چرا هيچوقت به نتيجه نميرسيم.حتما اشكال از اسمشو نبر و مرگخواراي بي كفايتشه.

جيمز سيريوس روي نقشه خم شده بود و با مدادرنگي هاي جديدش نقطه الف و ب را رنگ آميزي ميكرد.
دامبل نگاه پرمحبتي به جيمز سيريوس انداخت.
-خب فرزندان من.نقشه كامل و بدون نقصه.ولي ما يه مشكل ديگه هم داريم.اين مرگخواراي قاتل وجاني و پست...

مورگان به سرفه افتاد...

مالي فورا ليوان آب را به دستش داد.
دامبل ادامه داد:
-هوم..داشتم ميگفتم.اين مرگخواران پست دارن همه جا پخش ميشن.ما بايد جلوشونو بگيريم.احتمالا تام...

سرفه مورگان شديدتر شد.

جيمز سيريوس پاتر با شمشير چوبي روي ميز پريد.
-بابا ولش كنين اون كچلو.دماغ كه نداره.خودم ميزنم گوشاشم قطع ميكنم.مو هاهاها...

صداي سرفه هاي وحشتناك مورگان بين قهقهه هاي محفلي ها گم شده بود.
بعد از ساكت شدن ملت محفلي سيريوس نقشه را از روي ميز جمع كرد.
-خب و اما دليل اصلي جلسه امشبمون اينه كه جاسوس ما به ما خبر داده كه اطلاعات مهمي از اسمشو نبر جمع كرده و امشب براي دادن گزارش به اينجا مياد.ديگه كم كم بايد برسه.

مورگان خطر را حس كرده بود.فرصت خوبي بود.تصميم گرفت بعد از فهميدن هويت جاسوس هر طور شده از محفل خارج شود.همينقدر اطلاعات براي لرد سياه كافي بود.

ملت محفلي در سكوت منتظر رسيدن جاسوس شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 28 مرداد 1387 23:23
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقیقه بعد از دادن معجون به مورگان.

- بابا اومدم دیگه.صبر کن زیپمو ببندم.اه.چه آدمی هستیدا.تو مرلینگاهم آدمو تنها نمیذارن.شاید آدم امر به معروفی چیزی داشته باشه.
-بیا بیرون جان مادرت.در حال ترکیدن بسر میبرن ملت این جا!

مورگان(بیل)در مرلینگاه را به آرامی باز کرد و به ملت صف کشیده نگه انداخت:
خب اگر اینقدر لازم داشتید زود تر میگفتید میومدم بیرون.
سیریوس با دستانش مورگان رو به کنار زده و با زور و سختی وارد مرلینگاه شد.مورگان نگاهی به در مرلینگاه کرده و سپس،بسوی اتاق نشیمن راه افتاد.به دور وبر خود نگاه کرد.جیمز که از دامبول نجات پیدا کرده بود،همچنان در حال لوگو بازی بود.گویا به تازگی ساختن آمریکا را به اتمام رسانده و مشغول ساختن اروپا شده بود.
- عزیزم یکم دیگه ادامه بدی مجبور میشیم بریم تو حیاط بخوابیما!کل خونرو لگو گرفت.
- ولم کن بیل.تازه رسیدم به هاگزمید.میخوام یویو فروشی هم بسازم!
-بچه جون شاید عمو لارتن و لیلی بخوان کارای مربوط به بزرگا بکنن نخوان تو اینجا باشی.اصلا برو ببین آلبوس چکارت داره.برو...برو بچه.


اشک در چشما جیمز حلقه زد.نگاهی بس بیگناهانه به مورگان کرد.یویوی خود را برداشت و بسوی اتاق آلبوس رفت.
در همین هنگام بود که ناگهان،صدایی بس بلند از سوی مرلین گاه شنیده شد:
بوقیی سیفون چرا کار نمیکنه....من حالا با اینا چکار کنم؟

مورگان نگاهی از روی خجالت و ترس به در مرلینگاه!! انداخت وداخل آشپزخانه شد.بوی پلوی سوخته شکمش را قلقلک میداد.کمی نزدیک تر به مالی شد و از او پرسید:
کی ناهار میل میکنیم؟

مالی با دیدن بیل،وی را آنچنان در بر گرفت که نفسش بند آمد:
تو روخدا ولم کن...از اونا خوردم سوال پرسیدم...بیخود کردم...تورو به مرلین ولم کن خفشه شدم.
- من اگر تورو بقل نکنم کی رو بقل کنم؟اون آرتور که حتی شب ها هم رادیو و این جور چیزا رو بقل میکنه میخوابه.ناهار رو هم بعد از جلسه میخوریم.
- جلسه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/5/28 23:45:12
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 28 مرداد 1387 20:15
نمایش جزئیات
آفلاین
محفل ققنوس...

مورگان که پس قطع ارتباط تلفنی با مقر مرگخواران، شدیدا احساس بیکاری می کنه برای هزارمین بار سیفون رو می کشه. بالاخره بعد از مدت ها ، صدای چندرگه ی اتاق دامبل قطع میشه و همزمان دامبل با عصبانیت فریاد میکشه: سیفید... سیفید... جیمزی بیا.

بیرون از دستشویی آسپ در حالی که به شدت اشک می ریزه ، چند بار جیمز سیریوس با ملایمت هل میده و به آغوش می کشه و سپس به طرف اتاق دامبل روانه می کنه.

آسپ:

جیمز: ( نهایت معصومیت و ناآگاهی!!! )

کمی اون طرف تر سیریوس یه دفعه شروع می کنه به خودزنی و اظهار ناتوانی از اینکه نمی تونه نوه اش رو نجات بده!

بازگشت به دستشویی محفل...

مورگان شدیدا خسته شده و در حالی که دست راستش رگ به رگ شده و غیر قابل استفاده است ، با دست چپ سیفون رو می کشه تا همچنان پوشش خودش رو حفظ کنه!!

تق ... تق... اهم... اهوم...!! ( افکت اجازه گرفتن برای ورود به دستشویی)

مورگان پس از اینکه کمی به این حالت اطرافش رو نگاه می کنه ، تصمیم میگیره که جواب بده. بنابراین صداش رو کمی کلفت می کنه و میگه: ( نکته: صدای مورگان نازک تر از صدای بیل بوده! )

چیه؟!

- باب بیل یه ساعته اونجایی! بیا بیرون، کار دارم...اههه!

سیریوس این جمله رو باغمگین ترین لحن ممکن ، همراه با هق هق میگه و مشت محکمی به در می کوبه.

- هووم... کار دارم، نمیشه! برو از یه دستشویی دیگه استفاده کن!
در همین لحظه صدای فریادی حاکی از تعجب از طرف ملت محفلی به گوش می رسه.
- برو بوقی! .... دستشویی دیگه ،کجا بود؟!... تا سه می شمرم ، نیومدی بیرون هم خودم رو میکشم هم تو رو!
- بوقی ارزشی... یعنی یه دستشویی دیگه توی این ساختمون به این بزرگی پیدا نمیشه؟!


کیلومتر ها آن طرف تر ... خانه ی ریدل ها...


بلیز برای دومین بار با گلگو تماس گرفته و باز هم با منشی تلفنی مواجه میشه:

نقل قول:
الو ... شما با تلفن شخصی گلگو تماس حاصل کرد ... در صورتی که میخواید ای اس ال بدید عدد یک را فشار دهید .. اگر خیلی جیگر هستید عدد دو را فشار دهید .. اگر قصد دوست شدن با گلگو رو دارید عدد سه را فشار دهید. اگر میخواید راز و نیازی کرده باشید عدد چهار رو فشار بدهید ... اگر کار متفرقه دارید عدد پنج را فشار دهید ..


بلیز برای ارتباط سریع تر با گلگو عدد چهار رو فشاری میده:

- الو لطفا نام و آدرس خودتون رو بگذارید تا در لیست انتظار قرار گرفت... شماره ی داوطلبی شما 53 بود...

ملت مرگخوار: !!!!!!

لرد: دوباره بگیر... از همون اول هم شدیدا با این ایده مخالف بودم... مونی سریعا یه بطری معجون مرکب بر میداری و خودت رو می رسونی به محفل، از طریق پنجره ی دستشویی میدی به مورگان... این هم از موی بیل !

و با دست یه کپه از موی بیل که در سرتاسر اتاق ریخته بر میداره و به آنی مونی میده ، سپس یه تصویر کاملا واضح از پنجره ی دستشویی محفل به آنی مونی ارائه می کنه .

ملت مرگخوار: عجب!!
لرد:

....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/5/28 20:17:53
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/5/28 20:56:27
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/5/28 20:59:47
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 28 مرداد 1387 19:45
نمایش جزئیات
آفلاین
مقر فرماندهی مرگخواران ...

مرگخواران موفق به برقراری ارتباط با مورگان شدن ...
بلیز: مورگان اونجا چه خبره؟
- کیــــــــــــــــــــــــــــــش (صدای آب)
مرگخوارا!!!!!!!!!
مورگان: چیزی نیست سیفونو کشیدم صدایی به گوش کسی نرسه ... هیچ خبری نیست .. از اتاق دامبل صدا میاد ... آسپ داره در لوگو بازی (تازه گیا وارد فرهنگ نامه شده) به جیمز سیریوس خونه ساختن یاد میده ... لارتن داره به طرز مشکوکی لیلی رو قلقلک میده ... جینی داره با ماژیک زخم کله زخمی رو پر رنگ میکنه .... بقیم نشستن دارن تام و جری نگاه میکنن و جری رو تشویق میکنن!
بلیز: آفرین مورگان! همینجور ادامه بده ... ما باهات در تماسیم!

تــــــــــــــــــــــــق (صدای گذاشتن گوشی!)
بلیز: ارباب .. جاسوس خوبی رو در محفل مستقر کردیم! به زودی نقشمون میگیره ...

چند ساعت بعد ...

بلیز: مورگان اونجا چه خبره؟
مورگان: آسپ داره در لوگو بازی (تازه گیا وارد فرهنگ نامه شده) به جیمز سیریوس خونه ساختن یاد میده ... لارتن داره به طرز مشکوکی لیلی رو قلقلک میده ... جینی داره با ماژیک زخم کله زخمی رو پر رنگ میکنه .... بقیم نشستن دارن تام و جری نگاه میکنن و موشه رو تشویق میکنن!
بلیز: آفرین مورگان همینجوری ادامه بده با باهات در تماسیم ... ها؟ مرتیکه بوقی اینا رو که یه بار گفتی یه چیز جدید بگو
مرگخوارا!!!!!!!!!!
مورگان: چمیدونم بابا .. مثل اینکه ماموریت جدیدشون همینه که تا یک هفته همین کارا رو کنن ... این لیلی که از بس خندیده داره خون بالا میاره ... جیمز سیریوسم الان جلوی آسپ برج سیرز شیکاگو رو ساخته آسپه کف کرده ... صدای اتاق دامبلم چند رگه شده ... این جینی همه صورت کله زخمی رو خط خطی کرده الان هری داره سرش داد میکشه! این کارتونم تا چند لحظه دیگه سگه بخاطر اینکه تام خونشو خراب کرده لهش میکنه منم که دفعه شونصدمه دارم سیفون رو میکشم کیــــــــــــــــــــــش (صدای سیفون)!

بلیز با عصبانیت گوشی رو قطع میکنه!
مورفین: چی شد؟
بلیز: هیچی ... سوزنشون فعلا گیر کرده!
بلیز با عصبانیت موبایلشو درمیاره و زنگ میزنه ..

اونور خط:
- الو ... شما با تلفن شخصی گلگو تماس حاصل کرد ... در صورتی که میخواید ای اس ال بدید عدد یک را فشار دهید .. اگر خیلی جیگر هستید عدد دو را فشار دهید .. اگر قصد دوست شدن با گلگو رو دارید عدد سه را فشار دهید. اگر میخواید راز و نیازی کرده باشید عدد چهار رو فشار بدهید ... اگر کار متفرقه دارید عدد پنج را فشار دهید ..

بلیز با عصبانیت عدد پنجو فشار میده و در حالی که انگشتاش روی میز ضرب گرفتن منتظر میشه ..
- با تشکر از انتخاب شما ... اگر میخواید گلگو رو ببرید سینما عدد یک را فشار دهید ... اگر میخواید به گلگو غذا بدید عدد دو را فشار بدهید ... اگر تنتان میخاره عدد سه را فشار دهید .. اگر غیر از اینا کاری ندارید یا مزاحم تلفنی هستید کلا غلط میکنید با تلفن شخصی گلگو تماس حاصل کرد و عدد چهار رو فشار دهید!

بلیز: احمق .. منم گوشی رو برمیداری یا به لرد بگم جریمت کنه بری از روی گفتگو با مدیران سه دور بنویسی؟
صدای گلگو: اوه ... شمایید؟ ببخشید .. گلگو داشت متمدن میشد!
بلیز: میخواستم .. بهت بگم یه نامردایی بیل ویزلی رو از چنگمون دراوردن .. تو باید ... پسش بگیری!
گلگو: اوه خون به مغز گلگو نرسید ... گلگو خشمگین .. گلگو رودست خورد! آدرس .. آدرس!
بلیز: میدان گریمولد شماره دوازده یا سیزده .. فرقی نداره به دوتاش سر بزن ...

بلیز با خوشحالی تلفنو قطع میکنه ...
آنی مونی که داره حالش جا میاد:
- چی شد؟
بلیز: هیچی ... به گلگومات تلفن زدم آمار بیل ویزلی رو دادم .. الان میره محفلو نابود میکنه!
لرد: کروشیـــــــــــو! احمق فکر نکردی .. گلگومات مورگانو پیدا کنه اشتباهی تیکه تیکش میکنه؟ نمیفهمی ما الان در مضیقه مرگخوار قرار گرفتیم؟ و یه نفرم برای ما یه نفره؟
بلیز

درریـــــــــــــــــــنگ درریــــــــــــــــــــــنگ!
بلیز برای سومین بار تلفنشو برمیداره و میزنه رو اسپیکر ...
مورگان: الو بلیز ... یه مشکلی پیش اومده ..
بلیز: اره میدونم گلگومات داره میاد تو رو تیکه تیکت کنه .. خبرا زود میرسه دیگه عادی شده! تو فعلا موضعتو حفظ کن تا ما یه فکری بکنیم ...
مورگان: اونش به درک ... من دوباره تغییر شکل دادم .. به شکل خودم برگشتم ... الان تو دستشویی محفل گیر افتادم نمیتونم بیام بیرون ...
اجمعین مرگخواران

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/5/28 20:06:03
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/5/28 20:13:10
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/5/28 20:15:16
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 28 مرداد 1387 19:00
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مورگان الكتو با خوردن معجون مركب به شكل بيل ويزلي در آمده است ولي بعد از گذشت چندين ساعت به حالت اولش برنگشته است.مرگخواران مورگان را براي معالجه به سنت مانگو منتقل ميكنند.ولي آلبوس سوروس پاتر كه مطلع ميشود بيل ويزلي در سنت مانگو است براي بازگرداندن بيل(مورگان)به آغوش محفل سنت مانگو را محاصره ميكند.
----------------------------------------
در ورودي سنت مانگو

باد سردي ميوزيد.ابرهاي تيره جلوي نور خورشيد را گرفته بودند.لشگر ميليوني وزارت در مقابل مرگخواران مجروح صف كشيده بودند.هر دو گروه خصمانه به هم نگاه ميكردند.

بيل ويزلي در بين مرگخواران با حالتي ابلهانه لبخند ميزد.وزير سحر و جادو يك قدم جلوتر آمد.
-خوب گوش كنيد.ما براي جنگ به اينجا نيومديم.فقط براي نجات جادوگر بيگناهي كه اسيرش كردين اومديم.حالا بي سرو صدا بيل ويزلي رو به ما بدين كه به كسي آسيب نرسه.وگرنه مجبور ميشم جور ديگه اي رفتار كنم.

صداي بليز از صف مرگخواران به گوش رسيد.
-مثلا چيكار ميكني؟شونصد تا رزرو پشت سر هم ميكني و تو چت باكس هممونو مسخره ميكني؟

آلبوس سوروس با آتش زدن درخت كوچكي كه در مقابلش قرار داشت چوب دستيش راامتحان كرد.
-خب...ظاهرا شما جنگ ميخوايين.باشه.حرفي نيست.ميجنگيم.و بيل رو نجات ميديم.آماده باشين.ده دقيقه ديگه جنگ شروع ميشه.

مرگخواران ميز گردي درمحوطه خالي كنار سنت مانگو تشكيل دادند.
آميكوس كه هنوز موفق نشده بود از در آمبولانس جدا شود همراه در روي كنده درختي نشست.
-وضع ما اصلا خوب نيست.هممون زخمي شديم.بيشتر چوب دستيهامون شكسته.دست راست بليز معلوم نيست به كي پيوند زده شده.آني موني دچار ضربه مغزي شده...گرچه الان باهوشتر به نظر ميرسه ولي با اين وضع چطوري قراره بجنگيم؟

مورفين درحاليكه با چاقوي كوچكي سعي ميكرد اصلاحات لازم را روي دست بليز انجام دهد تا اندازه بدنش شود لبخند تمسخر آميزي زد.
-نظر منم همينه.ما شكست ميخوريم.بليز تو نقشه اي نداري؟

بليز موذيانه به لشگر آسپ خيره شده بود.
-خب...راستش دارم.تا جاييكه ميدونيم بيل ويزلي رفته ماه عسل و تا مدتي قرار نيست برگرده محفل.ميتونين اجازه بديم مورگان رو باخودشون ببرن.فرصت فوق العاده ايه.مورگان ميتونه بره ببينه تومحفل چه خبره.

فرياد آسپ باعث شد ميزگرد مرگخواران به اتمام برسد.
-هي شماها...زود بيايين اينجا و مثل جادوگراي واقعي بجنگين و بميرين.

بليز به سختي حالت چهره اش را از موذيانه به معصومانه تغيير داد.گرچه كار سختي بود ولي موفق شد.
-ببين آسپ عزيز.حالا كه فكر كرديم ديديم حق با شماست.ما با اين وضع نميتونيم بجنگيم.بهتره تسليم بشيم.شما ميتونين بيل ويزلي رو به آغوش محفل برگردونين.

آسپ پيروزمندانه لبخند زد و بيل(مورگان)راتحويل گرفت و بدون تلف كردن وقت بطرف محفل حركت كرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1387 09:28
نمایش جزئیات
آفلاین
در سنت مانگو:

پرستاران با عجله از اين اتاق به آن اتاق ميرفتن و درحالي كه هر كدام قسمتي از اعضاي مجروحين را در دست داشتند به دنبال صاحب اصليش ميگشتند.
...هي پرستار حواست كجاست؟اين چيزي كه به جاي دست راستم بهم پيوند زدي پاي چپ آني مونيه!
پرستار كه كلافه شده بود ايستاد و به اثر هنري گروتسكش نگاه كرد!پاي چپ آني موني در جاي دست راست بليز تكان ميخورد و بليز تا جايي كه ميتوانست خودش را از آن دور نگه ميداشت.
پرستار با عصبانيت فرياد زد:يكي به مسئول بخش خبر بده كه برامون نيروي كمكي بيارن.ما اينجا يه لشگر زخمي داريم.آماده باش جنگي اعلام كنه يكي!

اسنيپ در حالي كه سعي ميكرد خودش را به مورگان برساند گفت:نگران نباش الان خودم ميام بهت تنفس مصنوهي ميدم.
ولي هنگامي كه به باقي مانده مورگان رسيد متوجه شد كه عمل تنفس مصنوعي را ماسك اكسيژني جادويي كه در هوا معلق بود انجام ميدهد.
براي همين اسنيپ با ناراحتي به تخت برگشت و منتظر شد كه اكسيژن ماسك تمام بشود!

مدير سنت مانگو كه از اين تعداد مجروحين بي خبر بود براي سركشي به اورژانس امده بود كه با ديدن سيل مجروحين و پرستاران در حال فهاليت در جا خشك شد!
پرستاري كه داشت خون هاي ريخته شده بر روي زمين را جمع ميكرد با ديدن رئيس بيمارستان از جا پريد و گفت:سلام رئيس،يه تصادف اتوموبيل داشتيم.انگار برخورد با يه غول خيلي خيلي فوتي بوده!
رپيس بيمارستان دفترچه اي را كه در دست داشت كنار گذاشت و گفت:خيلي خب،اگه كسي عمل لازم داره بگين همين الان سرپايي عملش كنم،و آستين هايش را بالا زد!

رئيس در حال وصل كردن سلول هاي مورگان بيل نما به جاي اصليش بود كه نگهبان دم در بيمارستان با داد و فرياد خودش را به او رساند و گفت:جناب رئيس،همين الان ئزير سحر و جادو به لشگر ميليونيش پشت در بيمارستان وايساده و منتظره كه شما براي حمله به بيمارستان بهش اجازه بدين!
رئيس نگاهي به بيمارها كرد كه ظاهرا يا بيهوش بودن و يا غرق خواب و بعد با عصبانيت گفت:به اينجا حمله كنن؟زده به سرش؟بهش بگو پاش رو از دم در بذاره تو يا باد شنل يكي از افراد ارتشش رو بياره توي مجدوده بيمارستان من حسابش رو ميرسم!مرتيكه بوقي ميخواد به سنت مانگو حمله كنه.
بعد از گفتن اين جمله دوبباره مشغول پيوند زدن سلول هاي مورگان بهم ديگه شد ولي بعد از چند لحظه متوجه شد سلولي جلويش قرار ندارد.

با تعجب نگاهي به اطراف انداخت و بعد از نگهبان پرسيد:يعني چي؟پس اين مجروح ها كجا هستن؟تا همين چند ثانيه پيش اينجا بودن كه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.