-بیایید بریم یه جای خوب بچه ها!

-نه آلبوس!ما نمی آییم آلبوس!
-یه جای خفن بچه ها!خیلی بهتون حال می ده بچه ها!

-نه آلبوس!ما نمی آییم آلبوس!
-اگه به ازای هر کدومتون 50 امتیاز به گروهتون اضافه کنم چی بچه ها؟می آیید بچه ها؟
-ها آلبوس!
حتما می آییم آلبوس!نیم ساعت بعد در دستشویی میرتل گریان
در دستشویی میرتل گریان،هیچ گاه سکوت حکم فرما نبود.همیشه صدای ناله ها و هق هق های میرتل به گوش می رسید و این بار نیز این گریه ها با صدای جیغ های دانش آموزانی که از درد قریاد می کشیدند،مخلوط می شد و آدم را به یاد شکنجه گاه های مخوف می انداخت!قطرات شیر موز در جای جای زمین دستشویی دیده می شد.همه مشغول حال و هول کردن بودند!حتی میرتل نیز برای این که از مراسم فیضی ببرد،خود را از درون پسرهای سیفیت رد می کرد و گهگاهی در بدن آن ها باقی می ماند!

چیزی تا پایان مراسم باقی نمانده بود و دامبلدور باید بهره برداری از آخرین پسر باقی مانده را آغاز می کرد!
-عزیزم من می رم رو توالت فرنگی می شینم!تو هم بیا رو پام بشین تا ارشادت کنم!

-و قبل از آن که پسرک بتواند عکس العملی از خود نشان دهد به سوی توالت فرنگی رفت و بر روی آن نشست.
-بیا نزدیک تر عزیزم!نترس!
-

-بیا عزیزم!درد نداره!

-جیــــــــــــــــغ!
دست های سفید پسرک،درست به جایی که آلبوس نشسته بود اشاره شد.چیزی نوک تیز از درون توالت بیرون آمد و ناگهان...
-هوووووووووووم!

این صدای آلبوس از درد بود!آن چیز نوک تیز در ما تحت آلبوس نفوذ کرده بود!
او دیگر هیچ کنترلی نداشت.او مانند یک تکه گوشت در یک سیخ بود!(تشبیه رو حال کردی؟
)هر لحظه جثه پیر آلبوس به سقف نزدیک تر می شد.آن چیز نوک تیز از همه طرف شاخ و برگ می گرفت!این یک گیاه بود!گیاهی مخوف!با خارهایی نوک تیز!اما مظلوم به نظر می رسید.حتی آلبوس نیز دیگر از درد فریاد نمی کشید.همه نگاه ها جلب این گیاه شده بود.آلبوس و بچه ها:





و چند لحظه بعد...
-




حسی عجیب به پسرها می گفت دیوانه باشید!
-می گم به نظرتون خواهرمو بفرستم کلاس دامبل؟

-این چه حرفیه!حتما با رتبه 6000 برق شریف قبول می شی!
تق تق تق!

-ای بابا چرا سرتو می زنی دیوار؟
-چون که من هرمیون را دوست می دارم!

-چه جالب!بچه ها نظرتون چیه بریم رستوران ساعی؟

-ممنون تو خوبی؟!
در این لحظه میرتل گریان با خوشحالی به سوی آلبوس نزدیک می شود!
میرتل:
-زن من می شی؟

-عجب!پس تکلیف دوئلتو حل کردی!
در همین گیر و دار یکی از بچه ها به سوی توالت فرنگی می رود و در آن را باز می کند.
-بچه ها!چقدر کاکائو اینجاست!نمایین یه خوردشو بچشین؟بذارین یه خوردشو بچشم!
ملچ مولوچ ملچ مولوچ!
-بچه ها اینجا کسی مهر نداره می خوام نماز بخونم!
-مهر چیه!تنت سالم باشه!

ناگهان گیاه با همان سرعتی که بیرون آمده بود به داخل توالت فرنگی رفت و آلبوس را بر روی توالت تنها گذاشت.در باز شد و فردی با عصبانیت وارد شد:
-اینجا چه خبره؟

پروفسور مک گوناگال تا کنون اینقدر عصبانی نشده بود!نگاهی به پسرهای سیفیت و سپس شیرموزهای سیفید تر از آن ها کرد!
سپس رو به آلبوس کرد و گفت:-از تو دیگه انتظار نداشتم!متاسفم که باید این وضعیتو گزارش بدم!

-

-بچه ها این دافه چقدر سفیده!
-چه جالب!تو هم همبرگر دوست داری پس!
-نظر منو گرفته!با اجازه!
دست های طمع کار پسرک به سوی مگی دراز شد.
-چیکار داری می کنی!اووفففف!ولم کن!آخ!اوففف!جیــــــــــــــغ!
و این گونه بود که پسرک،مگی را باردار گردانید و ژن این جنونیت را برای همیشه در بین نسل انسان ها گسترش داد!

مشق دوم!
خوب درسته که با چند تا ورد ابتدایی می شه اونو نابود کرد.ولی اینو هم در نظر داشته باشین که هر فرد قبل از فرستادن طلسم چقدر می تونه جلوی گیاه دوام داشته باشه!در واقع معدود افرادی هستن که می تونن مدت زیادی در برابر گیاه مقاومت کنن! جدا از این تنها نقطه آسیب پذیر گیاه ساقه ی اون هست و طلسم باید دقیقا به اون جا برخورد کنه.در صورتی که طلسم حتی به برگ اون گیاه بخوره،یک مقاومت بسیار شدید درون گیاه به وجود میاد که دیگه با هیچ طلسمی نمی شه اونو نابود کرد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








( این کویک اسمایل شکلک ِخر نداره شما این خروسه رو خر فرض کن که یعنی میشه : خر شدم دیگه ! )
خطر داره آریانا ما این کاره نیستیم.ما...هنوز بچه ایم.
مو قرمز! ویزلی! بوقی! مو قرمز! 