تكليف ِ بزرگ:دست راستش رو به سمت روبرو ميگيره و دست چپش رو به جلو چپ صاف ميكنه.
دستكش هاي تميز و سفيدش زير اون آفتاد ميدرخشه و كلاه ِ قشنگش براي كودكان بيشتر از كلاه وزارت جذابيت داره.
بلافاصله بعد از حركات دستش جاروهاي سمت راست به سرعت از چهار راه عبور ميكنن و جاروسوار هاي مقابل پشت چراغ قرمز مي ايستند.
پليس همچنان وسط چهار راه درمركز شلوغترين نقطه ي اين شهر جادوگري (!) ايستاده و اتومبيل ها رو هدايت ميكنه.
- بوووووووووووووووووووووووووووق!!!! بوق... بوق... بوقبوق بوق! بوووووووووووووووووووق!!!
- هوووي... چت شده؟
مردي دستش رو روي بوق جاروش گذاشته و به صورت ناهماهنگي دائم بوق ميزنه!
پليس نزديكتر ميره...
- دستت رو از روي بوق بردار!
- بوووووووووووووووووووق!!!
- سريع پياده شو!
- بوووووووووووووووووووق!!!
پليس به اطراف نگاه ميكنه كه شايد علت بوق هاي ممتد رو پيدا كنه. كه ناگهان خم ميشه! تعدادي پرسي نما در آن اطراف چشم برقي ميزنند (ترجمه: چشمشون برق ميزنه) اما پليس پاچه هاشو بالا ميزنه و سريع راست ميشه باز و برق چشم ها قطع ميشه.

پس از ورماليدن پاچه ها، كتش رو در مياره و ميپره وسط چهار راه و به جوات ترين صورت ممكنه شروع به انجام رقص هاي جلف و زننده ميكنه!
در همين اثنا دو تا جاروسوار چراغ قزمر رو رد ميكنن و شاخ به شاخ ميزنن و ميرن تو شيكم همديگه و كف آسفالت رو به دل و روده و معده و اثناعشر مذين ميكنن.
بوق هاي ناهماهنگ همخوني جالبي با رقص ِ پليس داره! و رنگ ِ قرمز آسفالت فضا رو به صورت كاملآ شگرف برانگيزي شاد و گل گلي كرده!
در پياده رو لودو دست همسرش، دوشيزه دابز رو گرفته و دارن قدم ميزنن...
اِما: واااااااي... سرم رفت! اين يارو ديوونس؟ چرا اينقدر بوق ميزنه؟
لودو: من مطمئنم طرف روانيه! بيچاره زن و بچش! خدا شفاش بده احمق رو! (

) حالا ولش... ببين اِما به نظر من نتيجه ي آزمايش اشتباه شده و تو حامله نيستي!
- لودو چطور ممكنه اشتباه كنن؟!
- ببين... نه نبين... اگرم خواستي ببين... نه ولي نبيني بهتره... (شفاف سازي: لودو مثل اون بيچاره هاي قبلي (و بعدي) چشمش به اون گياه ِ خانمان برانداز خورده!)
- لودو حالت خوبه؟ چت شد يهو عزيزم؟
- وا! وا! به من نگو عزيزم! من مريضم!
-

بانمك شدي لودو!!
- اره اره... ببين يه روز يه مرده خورده به نرده!

اِما: وا...

- ميگي نه؟! نيگا كن!
و لودو بدو بدو ميره وسط بلوار و خودش رو محكم به نرده هاي وسط بلوار ميكوبه! و بعد از دقايقي درد شديد و مجروحيت و اينا برميگرده كنار اِما.
- لودو تمومش كن!
- تموم؟ تموم شد ترانه ي مادري؟؟؟ چي شد آخرش؟؟
اِما:

خيلي مسخره اي!
لودو: مسخرشو در آوردي احمق!
و ميخوابونه زير گوش ِ اِما. رفتي حامله شدي فكر كردي خبر ندارم؟!
-

خيلي بي شعوري لودو! من ميرم خونه بابام. بابام رو ميفرستم بياد با كمربند كبود و سياهت كنه!
- اصلآ هم شور نيستم. خيلي هم كم نمك زدم! با اون بابات!!

- ميگفتن ديوونه اي... همه ميگفتن. اما من باور نكردم. يه سال ِ تموم با تو زندگي كردم! اما الان ديگه خودت رو نشون دادي. احمق بي شعور ِ كثافت ِ لجن! (

)
و اِما دوان دوان به سمت خانه ي پدرش حركت كرد. غافل از اين كه پدرش در همان چهار راه پشت جارو نشسته و بوق ميزند!
------------------
تكليف كوچك:به به ... چه سوال آساني... چه سوال باقلوايي... چه سوال هلويي! من هلو دوست دارم!

خوب از مقدمه كه بگذريم به اصل موضوع ميرسيم:
خوب ببينيد عزيزان. همونطور كه تابلو و اعلاميه هست اگر كسي به گياه نيگا كنه رواني ميشه و اينا!

و خانه مان برانداز ميشه.
پس اگر كسي نبينه گياه رو نميتونه نابودش كنه و اگر ببينه هم كه خانه مان برانداز ميشه و كسي كه خانه مان برانداز شده حاليش نميشه از اين كه گياه نابود كنه و جادو كنه و اين حرفا!
اما دو حالت داره:
1. در متن اشاره شده بود كه چند ثانيه نگاه كردن به گياه رو آدم تاثير ميزاره پس... كسايي كه خيلي حرفه اي هستن و با يه نيگاه و يه لحظه گياه رو شناسايي ميكنن و نگاهشون رو ميدزدن و بدن نگاه كردن به گياه اون رو نابود ميكنن.
2. ممكنه آدمهايي كه از نظر ذهني و روحي خيلي قوي هستن و يوگا كار كردن و اينا (

) بعد از نيگاه كردن به گياه خيلي كنترلشون رو از دست ندن و حداقل در همون لحظات اوليه يه چيزايي حاليشون باشه و چون كارشون خيلي درسته گياه رو بزنن شپلخ كنن و اينا و بعد به جنونشون بپردازن... موفق باشن كلا!
پايان.
(جواب سوال دوم طنز بود و اينا ايراد فلسفي نگيريد يه وقت. D:)
---
در ضمن تدريس خيلي خوب بود و سوالات هم خوب و معقول. خوشمان آمد!