جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  66 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  143 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  255 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  249 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  331 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  234 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: یکشنبه 10 شهریور 1387 12:33
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف: دانش آموزان بعد از رویارویی با بالتیمور پرسیکا به تالار C میرن و اونجا باید با گیاهان دارک پرسیکا مبارزه کنن. ( 30 امتیاز )

دانش آموزان ، با حالتی خسته و مفلوک ، ناله کنان به طرف گلخونه C حرکت کردند ...
پیتر : خدا مرگت بده آسپ ! آخه ما چرا هیچ خیری نه تو این وزارتت ، نه توی این تدریست نمی بینیم!

گابریل : ای تف به روت آسپ ( به من چه! جمله مورد علاقشه )

بارتی در گلخونه رو باز میکنه و همگی وارد آخرین ایستگاه شوم میشند.
گلخونه تاریک و نمناک بود... با هوایی دم کرده و چراغی سقفی و خاک گرفته که تنها منبع نور بود.

ناگهان اشعه ای بنفش تاریکی اتاق را روشن کرد و درست به سر بارتی کراوچ برخورد کرد...
چند ثانیه بعد ، جسد بارتی کراوچ بر روی زمین خاک گرفته افتاده بود!

ملت : جیـــــــــــیغ!

لیلی پاتر که سعی میکرد بر اعصابش آروم باشه داد کشید : همگی ساکت باشید! متوجهین؟ الان ممکنه صد ها اشعه بنفش به طرف ما پرتـــــ...

اشعه ای بنفش برای بار دوم هوای تاریک را روشن کرد !
_ سینوسالسدا!
اشعه قرمز رنگ در بین راه با صدای تق آرامی ناپدید شد.
لیلی به منجی اش نگاه کرد و آریانا رو دید که داره لبخند میزنه و لیلی هم لبخند زد! ( لاو ترکوندن و اینا )

دانش آموزان چند قدمی جلو رفتند ولی ناگهان رگبار اشعه های بنفش رنگ ، آنها را وادار به پناه گرفتن و ایجاد طلسم های دفاعی کرد.
دنیس در حالی که سعی می کرد با جفت پا اشعه ها رو دفع کنه(!!) داد زد : باید همگی چوب هامون رو روشن کنیم!
_ لوموس!

جای جای گلخانه شوم ، روشن شد و همگی توانستند منظره واقعی گلخونه رو ببیند.
_

گابر : واو! اینجا که حدوداً صد تا از این گل های کثافته! فرانمیلا!

یک گل دارک پرسیکا که خودش را برای پرتاب اشعه ی مرگ بارش آماده می کرد ، ناگهان سوخت و از بین رفت...

کمی بعد به تقلید از گابر ، تقریباً بیش از نصفی از گل ها نابود شدند ...

تالاپ!
جنازه پیتر پتی گرو هم بر روی زمین افتاد!

گراوپ : چه عجب شد دعای ما تحقق

تولوپ!
جنازه پرسی ویزلی نیز دمر بر روی زمین افتاد!

گراوپ :

تالاپ تولوپ ، تالاپ ، زرت ، ورت ، فرت ...
تمامی این مرگ و میر ها در بیشتر از چند ثانیه به طول نینجامید ! متاسفانه دانش آموزان آنچنان درگیر انجام این طلسمات بودند که متوجه حضور استادشون درست در پشت سرشون نشدند ...! او تمامی دانش آموزانش را به درک واصل کرد و تنها چند جمله را زیر لب برای خودش تکرار میکرد:
_ تف به روی آسپ ها؟ من به درد وزارت نمی خورم؟ آواداکاداورا! فکر کردین من صدای نحستون رو نمی شنوم پشت سرم غیبت میکنین؟ ها؟ آواداکاداورا!

چند دقیقه بعد ، در حالیکه بر لبان وزیر و استاد مردمی ( ) لبخند شومی نشسته بود ، از گلخانه شماره c خارج شد و در را به آرامی پشت سرش بست ولی اینبار دیگر با هیچ دانش آموزی خارج نشد!

پایان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/6/10 12:43:10
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/6/10 12:45:06
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/6/10 12:46:43
[img align=right]http://signatures.mylivesignature.com/54486/280/4940527B779F95
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: یکشنبه 3 شهریور 1387 19:41
نمایش جزئیات
آفلاین
گلخانه ی شماره ی B !

آسپ وارد گلخانه شد و با لگد در دهان یکی از دانش آموزان کوبید که جلوی صورتش آمده بود تا در گوشش چیزی بگوید!

آسپ: من خیلی خشنم خب؟ بنابراین همه اتون وایمیستید کنار تا من یکی رو از توی لیست انتخاب کنم.

آسپ به گروه دانش آموزان ترسان نگاه کرد. و سپس به گابریل خیره ماند که دستش را تا اینجا در دهانش فرو کرده بود و آرنجش را می جوید. اسپ که می دید گابر بس دیواری است کوتاه او را صدا زد:


- گابریل دلاکور. بیا بوقی، این کار رو باید تو انجام بدی!
- بله؟ کیه؟ پرفسور مثینکه یکی از بچه ها افتاده تو یه گیاه! من برم.. تصویر تغییر اندازه داده شده
- واستا بینم. من رو اسگل میکنی! فکر کردی من کی هستم بوقی؟ ها ها ها؟
-آلبوس سوروس پاتر هستید؟

- نچ!
- آلبوس سوروس پاتر نیستید؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
- نچ!
- آلبوس سیوروس پاتر هستید؟
- نچ!
- آلبوس سیوروس پاتر نیستید؟
- نچ!
- حدس بزنم؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
- نچ! باو بوقی بیا اینو انجامش بده. وردشم که باید بلد باشی.

آلفرد که میدید دهن آسپ به منظور کم کردن امتیاز از راون داره باز میشه گابر رو با لگدی به سوی گیاه هل داد. گابر از ترسش وردی روی هوا خواند و گیاه از ترسش اب هایی ازش بیرون آمد (!) و به سر وصورت اسپ پاشید.

- چهل امتیاز از ریون کم میکنم چون قرار بود سر استاد بلایی نیاد!
- !

گابریل چوبدستی اش را سپر بلایش کرده بود و با قدم هایی لرزان به دارک پریسکا نزدیک میشد. و به این فکر میکرد که آلبوس چرا، واقعا چرا اینقدر به پریسکا ها علاقه داشت؟
الف) چون خودش روزی پریسکا بوده است.
ب) چون سوژه هایش بود، است، خواهد است(!)!
ج) چون رشوه گرفته است.
د) چون با پریسکا ها کلاس خصوصی داشته است. تصویر تغییر اندازه داده شده

-فران...

سه روز بعد !
-میلا !

آسپ : بوقی باید دنبال هم باشه.. الان ..!
اما با دیدن واکنش گیاه ساکت شد. دارک پریسکا از خاک بیرون می آمد و ریشه هایش بزرگ و غول پیکر میشدند. به نظر میرسید هر یک از ریشه هایش صد تن میباشند. با غم به این گیاه خیره شده بود، که حالا یکی از ریشه هایش را روی آسپ کوبید.

- استاد! یکی بره کمکش کنه!
- من میرم! تصویر تغییر اندازه داده شده

جیمز به کمر خودش انگشت میبنده و میپره زیر قطار ! ( دهقان و پترس و فهمیده قاطی شد! )

چند دقیقه ی بعد

جیمز به آسپ که تبدیل به کاغذ شده بود تنفس مصنوعی میده (!) و آسپ باد میکنه مثله بادکنک! و سپس میگه:

- چهارصد امتیاز دیگه هم از راون کم میکنم به خاطر اینکه قرار بود سر دانش آموزا بلا بیادش ، نه سر استاد تصویر تغییر اندازه داده شده ! پونصد تا هم به هافلپاف اضافه میکنم چون جیمزجونم رو نجات داد.
- استاد، ولی ما توی گروه گریفندور هستیم.
- گریف و هافل نداره! گابریل! تصویر تغییر اندازه داده شده

گابر که در کف پشت موها و حرکات راجر بود که ته کلاس ایستاده بود، به خودش آمد و به سرعت به سوی آسپ پرید و ورد را گفت:
-فرانمیلا!
- بومب!

ورد جلوی صورت آسپ ترکید و آسپ شبیه گل های آفتاب گردون شد. ( تام و جری دیدین که تام میترکه میشه گل آفتابگردون؛ این الان آسپم این ریختی شد! )

- اصلا میدونی چیه، من داشتم به این فکر میکردم که بهتره تو بشینی و یکی دیگه بجات بیاد. تصویر تغییر اندازه داده شده
- نه استاد، تکلیف خودمه خودم هم میخوام انجامش بدم. تصویر تغییر اندازه داده شده
یه پسر از ته کلاس فریاد میزنه:
-گابر من این روحیه ات رو تحسین میکنم! تصویر تغییر اندازه داده شده

ملت : هووووووووق ! تصویر تغییر اندازه داده شده

و گابریل به خاطر شنیدن این حرف تمام قدرتش بهش برمیگرده و متحول میشه و..
-فرانمیلا!

دارک پریسکا برای لحظه ای درخشید و سپس؛ دیگر چیزی جز خاکستر از آن نماند.

آسپ : اووووف! بالاخره تموم شد. تصویر تغییر اندازه داده شده

و خاکستر هایش با باد وارد دهان آسپ شد که به سرفه افتاد.
- اوهو..اوه...چهل امتیاز ... از راون...کم میشه... چون استاد ... صدمه دید...! اوهو!

گابر : تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: شنبه 2 شهریور 1387 04:24
نمایش جزئیات
آفلاین
دانش آموزان بعد از رویارویی با بالتیمور پرسیکا به تالار C میرن و اونجا باید با گیاهان دارک پرسیکا مبارزه کنن. تالار C و نحوه مبارزه را تا پایان اون توصیف کنید. هر بلایی هم خواستید سر دانش آموزان بیارید ولی استاد باید سالم از گلخانه خارج بشه!
برای مقابله با اشعه بنفش رنگ و مرگبار گیاهان دارک پرسیکا از ورد "سینوسالسدا" و برای نابودیش از ورد "فرانمیلا" استفاده کنید. از هردوش در تکلیفتون استفاده بشه! (30 امتیاز)


تالار C

دانش آموزان وارد تالار شدند . که البته نمیشد به آن تالار گفت ! چون قسمتی جنگل مانند بود که چندین درخت گرمسیری در آن کاشته شده بود . هوا دم کرده و گرم بود و سرخسهای جادویی در گوشه و کنار دیده می شدند . استاد به در تکیه داد و جلوتر نرفت . ( در راستای ایمن نگه داشتن استاد ) سایرین با احتیاط و قدم به قدم ، درحالیکه سعی می کردند پشت بوته ها و درخت ها پنهان شوند ، پیشروی کردند .

گابر پشت سر بارتی حرکت می کرد و از شدت استرس ، گاهی بارتی را به جلو هول می داد .

بارتی :
- اهه ... بوقی چرا هولم میدی ؟ نمی گی گیر این بالتیموره میفتم باباییم بی پسر میشه ؟ بعد کی برات گل میاره ؟

گابر :
- تو نباشی آسپ هس ! تو هم با اون گلای بوقی زالزالکی بی ریختت !

رز ویزلی از پست درخت دیگری با خشم گفت :
- هیسسسسس ... چقدر سرو صدا می کنین ! الان می فهمه ما اینجاییم !

پرسی :
- پق ( افکت خنده رذیلانه ! ) ... مگه آدم یا حیوونه که با صدای ما بفهمه ؟

رز ویزلی :
- یعنی نمی دونی عمو جون ؟ گلا هم مث ما احساس دارن ، همه چیو می شنون و می فهمن . اونا ...

و میخواهد سخنرانی علمی ای در وصف روانشناسی گلها بیان کند که پیتر جیغ کشید :
- اوناهاش . اوناهاش خودشه . خود نکبتشه ! می کشمت ...

و فریاد زد :
- فرانمیلا !

ولی پرتوی طلسم به گیاه برخورد نکرد و در عوض اشعه های بنفش رنگ آن به سمت پیتر پرتاب شد . باب آگدن به موقع یقه پیتر را گرفت و به عقب کشید و همزمان بارتی و رز فریاد زدند :
- سینو سالسدا .

در همان زمان که به خاطر از بین رفتن تابش های بنفش ( چه باحال ، منو یاد پرتوی UV میندازه ) وقفه ای در مبارزه گیاه ایجاد شده بود ( گویا گیاه واقعا اتفاقات رخ داده را می دید و می شنید و درک می کرد و شوکه شده بود ! ) گابریل و جیمز سیریوس هر دو با هم به سمت گیاه فریاد زدند :
- فرانمیلا !

و بووووووووووووف ... گیاه منفجر شد و دل و روده اش ( اهم ... اهم ... ببخشید ) تمام ساقه ها و برگهایش به اطراف پاشید و همزمان سیاه و زغال اخته ای شد !

و بدین گونه بود که نیروی اتحاد بر خشن ترین گیاه جادویی ( که تاکنون تدریس شده ! ) غالب آمد و کسی هم آسیبی ندید .

قصه ما به سر رسید ، کلاغه به خونش نرسید ، شایدم رسید ؟ اصلا به من چه !
-----------------
آهان ، یه چیز دیگه ، اسم بچه های کلاس یادم نبود . همینجوری چن نفرو ردیف کردم ! اگه کسی خواست اسمش حذف شه تا قبل از ظهر فردا بهم خبر بده ! :phone: ---> کنایه از پی ام زدن !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/6/2 4:32:09
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/6/2 4:58:00
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: پنجشنبه 31 مرداد 1387 18:18
نمایش جزئیات
آفلاین
دانش آموزان بعد از رویارویی با بالتیمور پرسیکا به تالار C میرن و اونجا باید با گیاهان دارک پرسیکا مبارزه کنن. تالار C و نحوه مبارزه را تا پایان اون توصیف کنید. هر بلایی هم خواستید سر دانش آموزان بیارید ولی استاد باید سالم از گلخانه خارج بشه!
برای مقابله با اشعه بنفش رنگ و مرگبار گیاهان دارک پرسیکا از ورد "سینوسالسدا" و برای نابودیش از ورد "فرانمیلا" استفاده کنید. از هردوش در تکلیفتون استفاده بشه!
(30 امتیاز)


خوبه خوبه...میتونستید بهتر انجامش بدید ولی اینم بد نیس.تعجب میکنم این بارتی چطور کشسته شد .حالا مریریم به گلخانه بعدی و فک کنم میدونید با چه گیاهی روبرو میشید

آسپ این را گفت و سپس تکانی به رادیش داد.نگاهی به دانش آموزان،که از ترس چشمانشان از حدقه بیرون زده بود انداخت و سپس به آرامی بسوی گلخانه بعدی براه افتاد.دستگیره در را چرخاند و وارد اتاق شد.گلخانه ای بزرگ همراه با گیاهان زیبایی که در نگاه اول،بسیار بیخطر و زیبا بنظر میرسیدند.دانش آموزان پشت سر استاد، با ترس و وحشت وارد گلخانه شدند.پرفسور نگاه سرورانه ای به دانش آموزان نمود و سپس شروع به صحبت کرد:
خب ژیگول مگولیا...امسال سال بسیار خوبی بود بنظرم.ولی خب.هر سلامی یک پایان هم داره.البته من امیدوارم که بتونیم همدیگه رو بعد از این هم ببینیم. .من فقط میخواستم بهتون بگم که چطوری باید روی پاهای خودتون واسید.فقط هم برای همینه که بهتون میگم بجنگید و بمیرید.


استاد مکث کوتاهی کرد و سپس دوباره ادامه داد:
تا چندلحظه دیگه،این گیاهان بسیار محترم از خواب بیدار میشن و صبحانه میخوان.برای همین خودتونو آماده کنید.امیدوارم پدرمادراتون بیمه کرده باشنتون تا یک پولی چیزی بیگرن اگر خدای نکرده اتفاقی افتاد.حالا میتونید شروع کنید.

آ.س.پ به گوشه ای رفت و سپس روی صندلی که گویا با خزه پر شده نشست.روزنامه پیام امروز را در دست گرفت و شروع به خواندن کرد.درست چند متر آن طرف تر،دانش آموزان بیچاره،برای نجان زندگی خود،در حال فرار از اشعات بنفش رنگی بودند که دیوانهوار به سویشان شلیک میشد.فقط چند دانش آموز که شاید کمی شجاع تر از دیگران بودند،چوب به دست در جلوی گیاهان کلمات نامفهومی را زمزمه میکردند.باب به کنار گلدانی رفت.گویا از هیچ چیز خبری نداشت:
به به...منم تو خونه ریدل یکی این خودتو کاشتم.البته خیلی بزرگ تر از تو شده وا.البته یک چندباری زد مارای لرد رو نفله کرد ولی بازم خوب .....

اشعه بنفش رنگی به باب برخورد کرد و سپس بجای باب،فردی سوخاری شده از آسمان فرود آمد.استاد زیر چشمی نگاهی به دانش آموزان انداخت و سپس مجددا به خواندن ادامه داد:
عجب...من نمیدونستم که دوباره یک جادوگر دیگه رو کشتن...جیمز تو میدونستی؟
اسن را گفت و با نگاهش به دنبال جیمز گشت:
خجالت نمیکشی وقتی استاد چیزی ازت مبپرسه جواب نمیدی؟

جیمز که همچنان در حال جنگیدن و مهار کردن اشعات بود،با صدای بلند جواب داد:
والا من نمیدونستم استاد...سینوسالسدا...فرانمیلا.

هر دو ورد،یکی پس از دیگری به گیاه برخورد کرده و سپس گیاه با صدای خفیفی نابود شد.آسپ نگاهش را از جیمز به روزنامه خود کرد.صدای داد دانش آموزان،فضای گلخانه را پر کرده بود.درجایی نچندان دور تر از استاد،صدای وحشتناکی شنیده شده و سپس فردی محکم به دیوار کوبیده شد.پیتر بزور از روی زمین بلند شد و فریاد کشان گفت:فرانمیلا.


کمی گذشت.البوس از روی صندلی خود بلند شد.روزنامه خود را به گوشه ای نهاد و سپس به دانش آموزانش نگاه کرد.چوبش را بالا برد و وردی را زمزمه کرد:
خب.تا یک مدتی اینا خوابن.البته اگر دوستدارید میتونید بمونید ولی من پیشنهاد میدم که با من بیاین. دوشیزه ونش لطفا جنازه آقای آگدن رو بیارید.گلهای گلخونه شماره 2 باید یک چیزی برای خوردن داشته باشن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 30 مرداد 1387 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه پنجم گیاه شناسی

وردهای آریکتوس، تنها روش مقابله با گیاهان پرسیکا!


توضیح: گلخانه شماره پنج بزرگترین گلخانه هاگوارتز، دارای یک بخش ورودی و تالارهای گلخانه ای کوچکتری است که در هر کدام از آنها گیاهان خاصی نگهداری می شوند.

پرفسور آسپ در گلخانه شماره پنج را باز کرد و با لبخند همیشگی اش وارد گلخانه شد.
-سلام بچه ها ... ... !!!

به نظر می رسید انفجاری در گلخانه رخ داده است. هیجان شدیدی در نزد دانش آموزان دیده می شد و زمزمه های بین آنها نشان می داد که آن روز با بقیه فرق روزها فرق دارد و واقعا فرق داشت!

زره های دفاعی، سپرهای غول پیکر فولادین، دستکش های پوست اژدها، چماق های دو متری، شنل های دفاعی ساخته مغازه ویزلی ها در بین دانش آموزان به چشم می خورد و همه آنها با هیجانی خاص به پرفسور آسپ خیره شده بودند.

آسپ: دارید میرید جنگ؟
آریانا دامبلدور از بین آنها گفت: پرفسور خود شما گفتید از هر نظر آماده باشید ما هم آماده هستیم.

آسپ خنده کوتاهی کرد و رو به دانش آموزان با صدای بلندی گفت: کسانی که وردهای "فرانمیلا" و "سینوسالسدا" رو بلد نیستن از گلخانه برن بیرون و پایان ترم توی گیاه شناسی یک غول غارنشین گولاخ بهشون میدم. بقیه دنبال من به تالار A بیان! زره و سپر و چوب و چماقتون رو هم بزارید زمین و فقط چوبدستیتون رو بیارید!

مکثی کرد و ادامه داد: خودتون هستید و جونتون و چوبدستیتون!

تالار A

دور تا دور تالار را خزهای سبز رنگی پوشانده بود و بوی تعفن به مشام می رسید. در گوشه ای از تالار دسته ای از گیاهان تیره رنگ با ساقه های نازک قرار داشتند که مظلومانه به دانش آموزان می گفتند "بیا منو بخور"

آسپ دستی به پیشانیش کشید و گفت: هوووم! امروز می خوام روش نابودی سه گیاه مخوف خانواده پرسیکا رو بهتون بگم! برای نابودی آنها از سه ورد به صورت تکی یا ترکیی استفاده میشن و بهشون میگن وردهای آریکتوس

عرق سردی بر پیشانی دانش آموزان نشسته بود و با اطمینان میدانستد در تالارهای بعدی چه چیزی انتظار آنها را می کشد. مطمئنا بالتیمور پرسیکا و دارک پرسیکا اینقدر آرام نبودند پس این گیاه...

آسپ با صدای بلندی گفت: لاندا پرسیکا! گیاهانی که با خوردنشون تا سر حد مرگ رنج و عذاب می کشید. این گیاهان حتی با آتش و وردهای دیگه از بین نمیرن! تنها روش نابودی این گیاهان ورد "فرانمیلا" هست! گابریل! برو نابودش کن!

گابر جیغ کوتاهی کشید: من؟!! پرفسور...پرفسور آسپ شما جلسه قبل کلاس طلسمات دیدید که من بلد نبودم اون ورد رو اجرا کنم! لطفا یکی...
آسپ حرفش را قطع کرد و گفت: تو اون ورد رو درست اجرا کردی و اون گیاه نابود شد. همون اتفاقی که باید میفتاد. فقط من یکم سر کارت گذاشتم!
گابر: پس اون امتیازی که از ریون کم کردید؟
-ده امتیاز دیگه هم کم می کنم تا یاد بگیری جلوی استادت این شکلک رو نزنی! حالا برو با ورد "فرانمیلا" اون دسته از گیاهان لاندا پرسیکا رو نابود کن!

گابر به سمت گیاهان لاندا پرسیکا حرکت کرد. چوبدستیش را به سمت آنها گرفت و فریاد زد: فرانمیلا!

در جایی که لحظاتی پیش گیاهان لاندا پرسیکا قرار داشت زمین صاف و پوشیده از خاکستر دیده میشد و اثری از گیاهان لاندا پرسیکا نبود.

آلبوس چشمکی زد و گفت: کوتاه و سریع! فقط شکلشون رو به خاطر بسپارید تا اگر دوباره این گیاهان رو دیدید راحت بشناسیدشون و با ورد "فرانمیلا" نابودشون کنید. ممنون دوشیزه دلاکور! همه به تالار بعد بیاید!

تالار B

دور تا دور تالار حفره های کوچکی دیده میشد که از دور همچون لکه های سیاهی به نظر می رسید. پرفسور آسپ گفت: توی این حفره ها گیاهان بالتیمور پرسیکا هستن که باید اونها رو نابود کنید. صف و اینها لازم نیست. نگران نباشید گیر همتون یکی میاد. گیر بعضی ها هم دو تا میاد. خب برید نابودشون کنید!

رز ویزلی با اضطراب گفت: ببخشید پرفسور! اونوقت چجوری باید نابودشون کنیم؟
آسپ: نگفتم بهتون؟ گفتما! بالتیمور پرسیکا رو نمیشه نابود کرد فقط باید منفجرش کرد. شما به محض دیدن اون گیاه باید روتون رو برگردونید. بیشتر از سه ثانیه بهش نگاه نکنید. مشخصه اصلیشون هم خروج از فاضلاب ها هست. کافیه چوبدستیتون رو به سمتشون بگیرید و بگید "ریداکتو"
«شروع کنید. به حفره ها نزدیک بشید تا بالتیمور پرسیکا اومد بیرون قبل از سه ثانیه منفجرشون کنید. سرعت عملتون باید عالی باشه! با شمارش من شروع کنید...یک! دو! سه!»
دانش آموزان: تصویر تغییر اندازه داده شده

---

تکلیف:

دانش آموزان بعد از رویارویی با بالتیمور پرسیکا به تالار C میرن و اونجا باید با گیاهان دارک پرسیکا مبارزه کنن. تالار C و نحوه مبارزه را تا پایان اون توصیف کنید. هر بلایی هم خواستید سر دانش آموزان بیارید ولی استاد باید سالم از گلخانه خارج بشه!
برای مقابله با اشعه بنفش رنگ و مرگبار گیاهان دارک پرسیکا از ورد "سینوسالسدا" و برای نابودیش از ورد "فرانمیلا" استفاده کنید. از هردوش در تکلیفتون استفاده بشه!
(30 امتیاز)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1387/5/31 0:27:37
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 30 مرداد 1387 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
امتیازهای جلسه چهارم گیاه شناسی

آلفرد بلک: پاراگراف اول در جمله بندی هات مشکل داشتی. سوژت هم میتونست جذاب تر باشه ولی نسبتا خوب بود. 27 امتیاز

آریانا دامبلدور: اون تیکه 110 زیاد جالب نبود. دقت کن که ما در دنیای جادوگران هستیم نه ماگل ها و آریانا یک جادوگره. بارها بهت گفتم یک دفعه دیگه هم میگم. اول دیالوگ ها به جای علامت _ از - استفاده کن. shift رو نگیر. یک دفعه دیگه این اشتباه رو در تکلیفت ببینم امتیاز قابل توجهی ازت کم می کنم. یکم سعی کنی میتونی برطرفش کنی. 25 امتیاز

لونا لاوگود: شص!! بار بهت گفتم تا وقتی جملت رو تموم نکردی نرو خط بعد. وسط جمله یهو ول می کنی میری خط بعد ادامه میدی. این کار باعث میشه چهره پستت خراب بشه. از تو هم یک دفعه دیگه این اشتباه رو ببینم امتیاز قابل توجهی کم می کنم. مورد بعدی اینکه بالتیمور پرسیکا دور آدم نمی پیچه تا آسیب جسمی برسونه. بالتیمور پرسیکا فقط از نظر روحی انسان رو عذاب میده و باعث میشه اون فرد بعد از دیدن گیاه دیوونه بشه. به تدریسم توجه نکرده بودی. تکلیف دوم رو هم کامل اشتباه نوشتی. جواب خیلی واضح و ساده بود. 21 امتیاز

گابریل دلاکور: رولت مثل همیشه خوب بود ولی متاسفانه تکلیف دوم رو فکر کنم یادت رفته بود انجام بدی. بیشتر دقت کن. 25 امتیاز

گرواپ: سوژه رولت خوب بود. مشکلی نداشت فقط اینکه بعضی از جمله هات رو با شکلک تموم کردی. یعنی نه نقطه و نه چیز دیگه ای گذاشتی با شکلک تمومش کردی. همیشه پایان جملت نقطه یا علائم نگارشی بزار حالا چه با شکلک تموم بشه چه بدون اون. این دفعه رو بخشیدم ولی در رول های بعدیت دیگه تکرار نشه. 30 امتیاز

تد ریموس لوپین: تو هم مشکل گراوپ رو داشتی. نمیدونم چرا قبلا ازت ندیدم این مشکل رو. نقد پست گرواپ رو بخون. رولت عالی بود آبسا!! 30 امتیاز

پیتر پتی گرو: دیالوگ های رولت جالب بود ولی تیکه های بیناموسی زیاده روی کرده بودی و پستت خراب شده بود. بیناموسی باید در کنار طنز پستت باشه نه طنز پستت در کنار بیناموسی. از طرفی پنج شیش تا شکلک یک شکل رو کنار هم نیار چهره پستت خراب میشه. یکی دو تا اشکال نداره ولی خیلی زیاد بشه جالب نیست. میتونستی با یک جمله خوب اون قسمت رو توصیف کنی. تکلیف دومت تیکه آسیب پذیری ساقه رو از کجا آوردی؟ اولش درست گفته بودی دیگه چرا فتوای گیاه شناسی میدی؟ 26 امتیاز

پیوز: خدا ازت نگذره. تن استادت رو لرزوندی. عهه! 30 امتیاز

دنیس: این چه کاری بود با پرنیان کرده بودی؟! گوگولی بود! این جلسه رو بهت صفر میدم جلسه بعد هم هرچی بنویسی صفر میدم. 0 امتیاز

لودو بگمن: هر دو تکلیف عالی بود! 30 امتیاز

رز ویزلی: مشکل گرواپ و تدی رو هم تو داشتی. نقد پست گرواپ رو بخون ولی امتیازی بابتش کم نمیشه. مشکل بعدی پستت علائم نگارشی بود. بیش از حد از سه نقطه استفاده کردی و بعضی جاها هم دو نقطه گذاشته بودی که باعث شده بودی چهره پستت خراب بشه! ورژن جدیده؟ رول و سوژت خوب بود. بسی لذت بردیم. 28 امتیاز

راونکلاو: 26 امتیاز
هافلپاف: 24 امتیاز
گریفیندور: 11 امتیاز
اسلیترین: -

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1387/5/31 3:23:00
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 30 مرداد 1387 23:51
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف جلسه ی چهارم

در یکی از روزهای گرم تابستان ، دو مرد جوان در حالیکه شانه به شانه هم راه می رفتند ، قدم در خیابان اصلی و شلوغ شهر گذاشتند .

جیمز : هووی بوقی .. حالا چرا با پای پیاده میری وزارتخونه ؟! مثلا وزیری ! جذبه ی وزیر هم وزیرای قدیم ...

آسپ :هاااا؟!؟!؟ جیمز ازت انتظار هم ندارم که بفهمی ! وزیر خیلی مردمیه ، وزیر دوست داره که از نزدیک زندگیه مردمشو ببینه ، وزیر خیلی گولاخه

جیمز :* ایـــــــــــــــــول . حالا این وزیر گولاخ بالاخره به داداش گلش یه شغل درست و حسابی میده یا نه ؟

آلبوس : برو بوقی ، وزیر ضوابط رو بر روابط ترجیح میده .ولی خب ... امم ... وقتی پای روابط با دامبل میفته اوضاع فرق میکنه ، اون موقع وزیر کلا هیچی نمیفهمه


آسپ در حالیکه می خندید و به قیافه ی گرفته ی جیمز نگاه می کرد وارد کوچه شد . دو مرد هنوز خیلی جلوتر نرفته بودند که ناگهان سیاهی روز را فرا گرفت ، مهی غلیظ دیدگان را ناتوان ساخت و خورشید زندگانی خاموش شد (چه ربطی داشت ) رعد و برق آسمان را لحظه ای روشن کرد و بعد ... مردی بلند قامت از میان نیستی ظاهر شد . صورتش زیر کلاه پنهان بود و شنلش را کاملا به دورش پیچیده بود و فقط از زیر آن دستی که چوبدستی ای رو محکم گرفته بود پیدا بود .

آسپ و جیمز هر دو مات و مبهوت به مرد خیره شده بودند . مرد چند قدم جلوتر اومد و با یک حرکت شنلش رو کنار انداخت و او ... کسی نبود ... جز .... پرسی ویزلی . مردی که می آمد تا دنیا را تصرف ... نه چیزه اممم ...مردی که می آمد تا با وزیر جامعه ی جادوگری تسویه حساب کند .

آلبوس و جیمز :

ادامه ی داستان به سبک هندی

پرسی : آلو ، آلبالو آلبوس ... تــــــــــــــــــــــــــــــو خیلی پستی ... تــــــــــــــــو برادر منو کشتی ... برادرتو میکشم ... من اومدم تا از تو انتقام بگیرم ... تو برای من اعصاب و روان نذاشتی ... تو از وقتی اومدی پا رو دم من گذاشتی ... ومن در این لحظه باید به زندگیه تو خاتمه بدم !

برادران پاتر : جیـــــــــــغ
پرسی با قیافه ای بسی مخوف آروم آروم جلو اومد و چوبدستیشو جلو گرفت .
آسپ : ج .. جی ... جیمز بیا جلو من وایسا . جون وزیر با ارزشتره . مثلا تو بادیگاردیااا . زود باش به حسابش برس ، اصلا بهت یه شغل خوب میدم .. نه ، کارخونه ی یویو سازیو به نامت میکنم !

ولی قبل از اینکه کسی بخواد واکنشی نشون بده ، زمین شروع به لرزیدن کرد و شکاف برداشت . سه مرد با حالت هیستریک شروع به نعره زدن کردند ریشه های گیاهی که معلوم نبود از کجا اومده شروع به پیشروی تو سطح زمین کردند تا جاییکه کل گیاه از زیر زمین بالا اومد .

آل: جیمز بهش نیگا نکن . نیگا نکن لعنتی وگرنه بلایی به سرت میاره که از مرگ بدتره . هااان ؟ از کجا میدونم ؟ خب معلومه .. من استاد گیاه شناسیم بیشعور ::hammer

پرسی : آلبوس سوروس پاتر میدونم اینم از حقه های توئه این بار میکشمت . من باید ناظر هاگی بشم ، به تو هم ربطی نداره !(چرا ربط داره ) و جسورانه به طرف گیاه رفت تا اونو از بین ببره ولی هنوز چند لحظه نگذشته بود که به حالت مسخره ای وایساد . به آسپ با لبخند نگاه کرد و گفت : زن من میشی ؟!

آسپ و جیمز :
پرسی : اذیت نکن دیه ! بابا من با این دامبل هیچ وقت کاری نداشتم . بیا و زن من شو . ما با هم خوشبخت میشیم !

آسپ : وسط این بلبشو ببین باید با کی سرو کله بزنم ! جیمز همین الان این دیوونه رو ببر سنت مانگو ، تا منم یه پیغام بزنم وزارت خونه این جارو جمع و جورش کنن .

ساعاتی بعد

وزیر تو دفترش نشسته و داره استراحت میکنه .
- : آخیــــــــــش اینم از گردش ما !


تکلیف دوم


دلیلش اینه که این گیاه در عرض چند لحظه طرف رو دیوانه میکنه و دیگه فرصتی برای فکر کردن باقی نمیذاره و اینکه کمتر کسی فکر میکرد که در مقابل یه همچین گیاه عظیم الجثه ای با چند تا ورد ساده میشه از پا انداختش و نابودش کرد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یاد بعضی نفرات روشنم میدارد ، قوتم می بخشد ، راه می اندازد.
یاد بعضی نفرات ، رزق روحم شده است ، وقت هر دلتنگی ، سویشان دارم دست !


به یاد قدیمای سایت سال 1386
گروه هافلپاف
رز ویزلی ، لودو بگمن ، ماندانگاس فلچر ، البوس سوروس پاتر ، ریتا اسکیتر ، دنیس و ...

نوادگان هلگا
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 30 مرداد 1387 23:35
نمایش جزئیات
آفلاین
تكليف ِ بزرگ:

دست راستش رو به سمت روبرو ميگيره و دست چپش رو به جلو چپ صاف ميكنه.
دستكش هاي تميز و سفيدش زير اون آفتاد ميدرخشه و كلاه ِ قشنگش براي كودكان بيشتر از كلاه وزارت جذابيت داره.

بلافاصله بعد از حركات دستش جاروهاي سمت راست به سرعت از چهار راه عبور ميكنن و جاروسوار هاي مقابل پشت چراغ قرمز مي ايستند.

پليس همچنان وسط چهار راه درمركز شلوغترين نقطه ي اين شهر جادوگري (!) ايستاده و اتومبيل ها رو هدايت ميكنه.

- بوووووووووووووووووووووووووووق!!!! بوق... بوق... بوق‌بوق بوق! بوووووووووووووووووووق!!!
- هوووي... چت شده؟
مردي دستش رو روي بوق جاروش گذاشته و به صورت ناهماهنگي دائم بوق ميزنه!
پليس نزديكتر ميره...
- دستت رو از روي بوق بردار!
- بوووووووووووووووووووق!!!
- سريع پياده شو!
- بوووووووووووووووووووق!!!
پليس به اطراف نگاه ميكنه كه شايد علت بوق هاي ممتد رو پيدا كنه. كه ناگهان خم ميشه! تعدادي پرسي نما در آن اطراف چشم برقي ميزنند (ترجمه: چشمشون برق ميزنه) اما پليس پاچه هاشو بالا ميزنه و سريع راست ميشه باز و برق چشم ها قطع ميشه. پس از ورماليدن پاچه ها، كتش رو در مياره و ميپره وسط چهار راه و به جوات ترين صورت ممكنه شروع به انجام رقص هاي جلف و زننده ميكنه!
در همين اثنا دو تا جاروسوار چراغ قزمر رو رد ميكنن و شاخ به شاخ ميزنن و ميرن تو شيكم همديگه و كف آسفالت رو به دل و روده و معده و اثناعشر مذين ميكنن.
بوق هاي ناهماهنگ همخوني جالبي با رقص ِ پليس داره! و رنگ ِ قرمز آسفالت فضا رو به صورت كاملآ شگرف برانگيزي شاد و گل گلي كرده!

در پياده رو لودو دست همسرش، دوشيزه دابز رو گرفته و دارن قدم ميزنن...
اِما: واااااااي... سرم رفت! اين يارو ديوونس؟ چرا اينقدر بوق ميزنه؟
لودو: من مطمئنم طرف روانيه! بيچاره زن و بچش! خدا شفاش بده احمق رو! () حالا ولش... ببين اِما به نظر من نتيجه ي آزمايش اشتباه شده و تو حامله نيستي!
- لودو چطور ممكنه اشتباه كنن؟!
- ببين... نه نبين... اگرم خواستي ببين... نه ولي نبيني بهتره... (شفاف سازي: لودو مثل اون بيچاره هاي قبلي (و بعدي) چشمش به اون گياه ِ خانمان برانداز خورده!)
- لودو حالت خوبه؟ چت شد يهو عزيزم؟
- وا! وا! به من نگو عزيزم! من مريضم!
- تصویر تغییر اندازه داده شده بانمك شدي لودو!!
- اره اره... ببين يه روز يه مرده خورده به نرده!
اِما: وا...
- ميگي نه؟! نيگا كن!
و لودو بدو بدو ميره وسط بلوار و خودش رو محكم به نرده هاي وسط بلوار ميكوبه! و بعد از دقايقي درد شديد و مجروحيت و اينا برميگرده كنار اِما.
- لودو تمومش كن!
- تموم؟ تموم شد ترانه ي مادري؟؟؟ چي شد آخرش؟؟
اِما: خيلي مسخره اي!
لودو: مسخرشو در آوردي احمق!
و مي‌خوابونه زير گوش ِ اِما. رفتي حامله شدي فكر كردي خبر ندارم؟!
- تصویر تغییر اندازه داده شده خيلي بي شعوري لودو! من ميرم خونه بابام. بابام رو ميفرستم بياد با كمربند كبود و سياهت كنه!
- اصلآ هم شور نيستم. خيلي هم كم نمك زدم! با اون بابات!!
- ميگفتن ديوونه اي... همه ميگفتن. اما من باور نكردم. يه سال ِ تموم با تو زندگي كردم! اما الان ديگه خودت رو نشون دادي. احمق بي شعور ِ كثافت ِ لجن! ()

و اِما دوان دوان به سمت خانه ي پدرش حركت كرد. غافل از اين كه پدرش در همان چهار راه پشت جارو نشسته و بوق ميزند!


------------------
تكليف كوچك:

به به ... چه سوال آساني... چه سوال باقلوايي... چه سوال هلويي! من هلو دوست دارم!
خوب از مقدمه كه بگذريم به اصل موضوع ميرسيم:
خوب ببينيد عزيزان. همونطور كه تابلو و اعلاميه هست اگر كسي به گياه نيگا كنه رواني ميشه و اينا! و خانه مان برانداز ميشه.
پس اگر كسي نبينه گياه رو نميتونه نابودش كنه و اگر ببينه هم كه خانه مان برانداز ميشه و كسي كه خانه مان برانداز شده حاليش نميشه از اين كه گياه نابود كنه و جادو كنه و اين حرفا!

اما دو حالت داره:
1. در متن اشاره شده بود كه چند ثانيه نگاه كردن به گياه رو آدم تاثير ميزاره پس... كسايي كه خيلي حرفه اي هستن و با يه نيگاه و يه لحظه گياه رو شناسايي ميكنن و نگاهشون رو ميدزدن و بدن نگاه كردن به گياه اون رو نابود ميكنن.
2. ممكنه آدمهايي كه از نظر ذهني و روحي خيلي قوي هستن و يوگا كار كردن و اينا () بعد از نيگاه كردن به گياه خيلي كنترلشون رو از دست ندن و حداقل در همون لحظات اوليه يه چيزايي حاليشون باشه و چون كارشون خيلي درسته گياه رو بزنن شپلخ كنن و اينا و بعد به جنونشون بپردازن... موفق باشن كلا!

پايان.
(جواب سوال دوم طنز بود و اينا ايراد فلسفي نگيريد يه وقت. D:)


---
در ضمن تدريس خيلي خوب بود و سوالات هم خوب و معقول. خوشمان آمد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۶:۵۴:۳۰ پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۶
[size=small]
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 30 مرداد 1387 19:59
نمایش جزئیات
آفلاین
يک رول بنویسید و در اون توضیح بدید که یک گیاه بالتیمور پرسیکا اونقدر رشد کرده که از یک فاضلاب وسط یک شهر شلوغ میزنه بیرون. هرکس هم که بهش نگاه می کنه به طرز مضحکی عقل از سرش میپره و اتفاقات جالبی پیش میاد. سبک نوشتاری مهم نیست. (25 امتیاز)

دنيس دست تو دست اسپي، نامزد جديدش (!) داشتن تو خيابون راه مي رفتن و دست ديگه اش رو داده بود تو دست گوركن كوچولو (بچه كوچولو! تو هافل هر كس بچه دار ميشه بچه اش گوركنه!) شون كه اسمش پرنيان بود!
پرنيان: وووووو شووووو جيييي (ترجمه: مامان مامان برام بادكنك ميخري؟)
دنيس: نه دخترم تو ناخونات بلنده... آخه گوركنو چه به اين غلطا؟
پرنيان جف پا ميپره تو دهن دنيس: وووووووووووو شششش (ترجمه: گفتم مامان... هر وقت گفتم دنيس اون وقت بگو بستنيس!!)
پومونا شروع ميكنه به نخودي خنديدن و سر پرنيانو ميبوسه و ميناله: اي جااان... بچه ام جفت پا زد، از باباش ارث برده پدر سوخته!
دنيس با دهني سرويس شده رفت طرف اقاهه بادكنك فروش تا برا پرنيان بادكنك بخره!
- آقا يه بادكنك بده، قرمز باشه!
- من آقا نيستم خانومم! بيا...
دنيس نيگاهي به لباس مردونه و كلاه يارو انداخت و بادكنكو داد دست پرنيان!
"بومب!!"
- خانوم صد بار گفتم ناخوناي بچه رو كوتاه كن!
- اوا... اگه كوتا كنم كه ديگه نميتونه راه بره بچه ام!
- اقا يه بادكنك ديه بده... آبي!
- من اقا نيستم خانومم... بيا! ببخشين اين خانوم چيكارتونه؟
"دوبس"
- اههههههههه... ميگم بادكنك به دردت... بله چشم! يكي ديه بده اقا... زرد!
- ميگم من خانومم.... ديوونه رواني! بيا بگير. اين خانومه چيكارته؟
"شتلق"
- آآآآآآآآآآآآآآآخ!به شما چه ربطي داره آقا؟ نامزدمه... زنمه... عشقمه... نفسمه!!!
اسپي:
زن بادكنك فروش: چشمم روشن... اين بچه هه كيه؟
- بچمه... قند عسلمه... گوگولي منه! به تو چه آخه! بادكنك بده بياد...
يهو زنه چشاش چارتا ميشه و كلاشو از سرش برميداره! موهاش از تو كلاه ميريزه پايين و دنيس سكته ناقص ميزنه!
- مممممماااااممممماااان! اريكا... تو مگه نرفته بودي تعطيلات بعد از كنكور؟ يكي منو بگيره! بوق خوردم... بوق خورم ننـــــــــــــــه!
پومونا سريع پرنيان رو بغل ميكنه و فرار ميكنه! اريكا لباساشو چاك ميده و از زيرش لباس تكواندو و كمربند مشكيش مشخص ميشه! دنيس عقب عقب ميره و اريكا تا ميخواد جلو بياد زمين جر ميخوره و يك كيلومتر بينشون فاصله ميفته!
- ممنون زمين... دوستت دارم زمين! اه اه چه بو گند فاضلابي مياد...
يه گياه قهوه اي رنگ (!) به ابعاد گلگومات ميزنه بيرون و با سرعت نور دور ساختمونا و ماشينا ميپيچه!
- اين ديگه چيه؟؟
مردم:
بعد از چند دقيقه دنيس با چشمايي خالي از سياهي و سيفيد دوان دوان به اين سمت و آن سمت ميره و خودشو ميكوبونه به در و ديوار! مردم همگي بي جهت اينور اونور ميرن و چشماشون سفيد سفيده! و اين وسط تنها اريكاس كه با جر خوردن زمين به اعماق فاضلاب پرتاب شده!!!



پروفسور آسپ گفت که بالتیمور پرسیکا رو با ساده ترین وردها میشه از بین برد ولی تنها افراد معدودی موفق به این کار شدند. دلیلش چیه؟ (5 امتیاز)

پروفسور اسپ غلط كرد! پروفسور اسپ بوق خورد! همچي ميگه پروفسور هر كي ندونه فكر ميكنه....
لا جادوگر الا المرلين (همون لاالله الا الله خودمون!)
حالا همچين گفت كه گفتم چي هست!! مشخصه ديگه... فقط عده اي موفق شدن چون فقط همون يه عده تونستن از نگاه به گياه چون سالم به در ببرن و ديوونه نشن! تمام...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دنیس در 1387/5/30 20:04:41
قدرت رولو ببين توي سبك من، تعظيم كرد توي دست من
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم


Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 مرداد 1387 19:40
نمایش جزئیات
آفلاین
یک رول بنویسید و در اون توضیح بدید که یک گیاه بالتیمور پرسیکا اونقدر رشد کرده که از یک فاضلاب وسط یک شهر شلوغ میزنه بیرون. هرکس هم که بهش نگاه می کنه به طرز مضحکی عقل از سرش میپره و اتفاقات جالبی پیش میاد. سبک نوشتاری مهم نیست. (25 امتیاز) خورشید سحرگاهی پرتو های درخشانش را بر شهر می افکند ، در میانه شهر ، در یکی از اتوبان های شلوغ ، از سوراخ فاضلاب ، گیاه زیبایی با برگ های لاجوردی و گل های کوچک ارغوانی بیرون آمده بود ! گیاهی که منتظر بود تا اولین رهگذران سحر را شکار کند ... کم کم ماشین های مختلف از خیابان ها عبور می کردند و مردم از هرسو به سمت مقصد هایی نامعلوم می شتافتند ، کودکانی که قصد رفتن به مدرسه هایشان را داشتند و در دلهای پرشورشان دیدار دوباره دوستانشان را جشن می گرفتند ؛ مردانی که با یاد و خاطره بانوی مورد علاقه و شاید فرزندان کوچک خود به سمت محل کارشان می رفتند ؛ زنانی که کودکان خود را به مدرسه ها می رساندند و خود در حالی که اشک در چشمشان حلقه زده بود آنها را وداع می گفتند و به سمت محل کارشان مرفتند ... و ... و ... و ... اما اولین چیزی که توجه را جلب کرد مادری بود که دست دخترک پنج - شش ساله اش را گرفته بود و به سمت مهد کودک می رفت ، که ناگاه با دیدن گیاه نسبتا زیبایی در جا متوقف شد ، به سمت دخترک کوچک برگشت. دخترک کوچک داشت مرتب و بدون وقفه بر زمین تف می انداخت بدون اینکه هدف خود را از اینکار بداند ، مادر ناگهان گلوی دختر خود را گرفت و به شدت فشار داد ، اتفاقات بعدی خیلی سریع افتاد ... دخترک صورت مادر خود را با آب دهانش خیس می کرد ، مادر گلو دختر را تا آخر فشار می داد و کم کم صورت دختر سیاه شد و ذره ذره در دستان مادر خود جانباخت. مادر امان نداد ، جنازه دختر را برداشت و شروع به کندن لباس های او کرد. با بیرون آوردن تی شرت صورتی دخترک موهای طلایی رنگش پریشان شد و بدن سیمگونش در نور آفتاب نمایان ... وقتی دامن صورتی دختر را در می آورد ، در اطرافش اتفاقات عجیب دیگری می افتاد: زن جوانی که یکی یکی لباس های خود را در وسط اتوبان از تن در می آورد و می رقصید ، پسران نوجوانی که به جای اینکه با تعجب و طمع به پیکر برهنه زن نگاه کنند با هم در مورد بهترین رژ لب ها صحبت می کردند ... مردی که دیوانه وار سر خود را به دیوار می کوبید و موجی از خون سرخ در برابرش روی دیوار نقش شده بود ... مادر سر انجام لباس زیر دخترکش را بیرون کشید و به طرز تهوع آوری به بدن برهنه دخترش خیره شد ، سپس مردی را که داشت در وسط خیابان راک میرقصید را به سمت خود کشید و با یک دست گلویش را گرفت ، با دست دیگر دخترک را روی زمین گذاشت و پاهایش را از هم باز کرد و گفت : « ترتیبش رو بده ! » ... وحشتناک بود ... مردی میانسالی که پیکر بیجان دختری پنج - شش ساله را در دستانش گرفته بود و همزمان با اینکه می رقصید به جسد دخترک تجاوز می کرد. مرد کهنسالی که پیشانی بلندش که موهای اندک سفید رنگی بر آن نمایان بود غرق خون بود و دیوار مقابلش با نقش های سرخی تزئین شده بود ... پسران نوجوانی که دست هایشان را با تمام قوا بر شکم یکدیگر می کوبیدند و قاه قاه میخندیدند ... دختر جوانی که در وسط خیابان برهنه بود و می رقصید ، ماشین هایی که به هر سمت سو و شکلی می رفتند ، گاهی بر خلاف جهت جاده ، گاهی عمود بر آن و گاهی در حالی ویراژ دادن ترمز دستی هایشان را می کشیدند ! پسران کوچکی که کیف های مدرسه شان را به گوشه پرت می کردند و با هم لب می دادند ... زنان ازواج کرده ای که تن خود را به مردان غریبه ای می فروختند ... دستان مهربانی که فرزندان خود را می کشتند ... وقتی خورشید به غرب آسمان رسید ، شهر سرشار از بیرحمی طبیعت بود ... گیاهی ارغوانی که در دو نقطه ای فاضلاب شهر بیرون زده بود ، شهر بزرگی را به جنون ویران کننده ای آلوده کرده بود ... خورشید رنگ غمناک نارنجی را به نمایش گذاشت ، دختران نوجوان سعی می کردند از دیوار ها بالا بروند ... پسران جوان از سقف آسمانخراش ها به زمین می پریدند ... دنیا دیگرگون شده بود ... وقتی ستاره ها چشمک زنان بر فراز آسمان ظاهر شدند ، تصویر ، تصویر دختران باکره ای بود که به مردان سالخورده چشمک می زدند ... وقتی مهتاب می تابید ، چشم های تابان پسرانی بود که بی رحمانه سگ های خیابان را آزار میدادند و با زنجیر هایی شلاق می زدند و پیرزنانی که با چاغو ها انگشتان خود را می بریدند ... و جنون در شهر جولان میداد ... <><><><><><><><><><><><><><><> وقتی این پست رو نوشتم فهمیدن صورتم از اشک خیسه پروفسور آسپ گفت که بالتیمور پرسیکا رو با ساده ترین وردها میشه از بین برد ولی تنها افراد معدودی موفق به این کار شدند. دلیلش چیه؟ (5 امتیاز) بر همگان واضح و مبرهن است که هر کس به بالتیمور پرسیکا نگاه کند بلافاصله دیوان حافظ ... چیز ... دیوانه خواهد شد ، در نتیجه چون بدون نگاه کردن به گیاه هدف گیری و کلا مبارزه با آن بسیار دشوار است افراد کمی موفق به این کار می شوند لاکن این کار بسیار سهل است برای دین خود ... چیز ... سهل و ساده است !!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/5/29 19:49:03
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/5/29 19:54:21
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...