سوژه جدید:
درهای اتاق با صدایی بلند باز شد.با باز شدن در،مرگخواران همگی از روی صندلیهای خود بلند شده و به در یره شدند.آنی مونی کلاه کاراگاهی خود را از سر برداشت و به آرامی،خطاب به سایر مرگخواران گفت:
این یارو چرا نیمود؟کجا موند؟
صدای سرد و خشکی از صندلی چرمی کنار اتاق شنیده شد.لرد روی صندلی ِ چرمیی خود را از نمجره بسوی مرگخواران چرخواند و گفت:
اومده احمق!پایین کنار جعبه رو نگاه کن!
چشم مرگخواران با شنیدن این به جعبه کوتاه و کوچک،که کنار در انداخته شده بود چرخید.لرد دست خود رابالا اورد و با انگشت سفید و دراز خود به صندلی اشاره نمود.جن،که لباس بزرگ و عجیبی بر تن داشت ،بدون گفتن کلمه ای بسوی صندلی رفت.لرد با نگاهش به بلیز فهماند که باید چه کند.بلیز از جای خود بلند شد و بسوی کتابخانه کوچک رفت.بلیز انبوی از کتابهای بزرگ و قطور را برداشت و بر روی صندلی هوکی قرار داد.هوکی بزرو خود را بر روی صندلی جای داد و با ترس به لرد نگاه نمود.لرد نگاه خود را از هوکی،باز به پنجره دوخت و سپس گفت:
خوب مرگخواران.اینم وزیر آیندتون.حالا فقط یک چیز دیگه مونده.باید سایر کاندیدهارو از رده خارج کنید.کسی نباید بفهمه.ساکت و تمیز انجام میشه!کارتون رو میتونید شروع کنید.
با شنیدن این، لبخند شیطانی بر لبان مرگخواران نقش بست.حال وقت تاریکی بود!انقلابی جدید.
آنلاینها
7 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
دفتر فرماندهی کاراگاهان
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




(تيريپ داستين هافمن تو
Rainy Man)
)
آی کیو!

از اتاق شماره ي 25 ، طبقه ي سوانح مياد بيرون . و درحالي كه كلاه وزارت رو تا چونه پايين كشيده تا شناسايي نشه(
نزديك بود سكته كنم... وااااي اگه اون پرنسس روياهام اين شكلـ... 
وزير مردمي هستند؟



گفتم كه همين الان يكي رو ميفرستم كه...
... هي تو چي داري ميكني تو؟
که چرا یک دسته ی گل داره صحبت میکنه ... گیلدی در میان صحبت های دسته گل دستشو میکنه توی جیبش و یک کبریت در میاره و میزنه زیر دسته گل ...
به کینگزلی و گیلدی نگاه میکنه و میگه:
! 
!
چرا همش من ضایعم؟ الــــو؟ بفرماین! چی؟ قربان یکم آروم تر... کجا؟ خوابگاه مدیران؟ نه ؟ آره؟ منوی مدیریت؟ بسیار خوب ما خودمون رو خیلی زود می رسونیم!
...نـــــــــــــــه!
البته بادبزن نداشت(نکته: روشی است برای خنک کردن فرد مصدوم) لبخندی مسخره زد
و گفت:
به دامبل انداخت و گفت:
):بله ارباب!
