جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  95 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  205 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  306 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: انفرادی
ارسال شده در: یکشنبه 24 شهریور 1387 19:56
نمایش جزئیات
آفلاین
فلاش بک...

کارگران مشغول احداث سلول های انفرادی هستند و راجر هم به عنوان ناظر، مشغول نظارت بر کار اون هاست.
راجر: من شدیدا از معماری و عمران ، سررشته دارم در نتیجه من همین جا آعلام می دارم که انفرادی باید دارای پنجره ی شیشه ای باشه به صورتی که زندانی ها به سادگی با هم در آرتباط باشند!

کارگران:

پایان فلش بک.

بلیز با انگشتان یخ زده اش نوشت: هومک... این شیشه هاش ضد صداست؟!
- اوهوم... فکر کنم، بذار امتحان کنم، جــــــــــــــیــــــــــــــــــــغ.( نکته این جیغ از نوع جیغ بنفش بود!)
- من که چیزی نشنیدم.
- پس فکر کنم ضد صدا باشن!

در راستای توصیف صحنه، بلیز به دقت به چهره ی بلا خیره شد و توانست آثار پیری را در آن تشخیص دهد و امثال این موارد!

بلیز: خوب ... حالا چرا این جا هستی؟
بلا: راز و نیاز!

بلیز سریعا خود را کنار کشید و با تلفیقی از نفرت، تحقیر و وحشت ! به بلا نگریست.

- بابا چی شد؟ بابا بچه مثبت... ههه بچه مثبت!( لحن بلا در این لحظه، اغفال گرانه و تمسخرآمیز بود!)

نیم ساعت بعد...

بلیز از رفتار اغفال گرانه ی بلا شدیدا کلافه شده بود و بالاخره ترجیح داده بود به داستان بلا گوش سپارد.

- خوب داستان من از این قراره...

ویرایش ناظر، کل داستان بلا به علت خارج از چارچوب بودن، سانسور گردید.

بلیز : عجب! خوب بگذریم، ماجرای من بر می گرده به مشکلات با اون وزیر آستکبار، اسپ.
بلا: اسپ؟! همون حیوون که چهار تا پا داره و ملت سوارش میشن؟!
- نه بوقی.آسپ منظورم بود! تازشم اون اسبه!
-آسپ دیگه کیه؟

بلیز در حالی که به این صورت به بلا نگاه می کرد گفت: هوووم... ببینم تو چند وقته اینجایی؟

- نمی دونم حسابش از دستم در رفته، پونزده سالی میشه!

- هوووم... پس بگو، آسپ یک وزیر ارزشی هست که جدیدا روی کار اومده ، من شدیدا باهاش مخالف بودم و یه روز در مراسم ده دقیقه اظهار تنفر از آسپ! حضور داشتم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/6/24 19:58:28
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1387/6/24 20:01:10
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: انفرادی
ارسال شده در: یکشنبه 24 شهریور 1387 12:25
نمایش جزئیات
آفلاین
میله های انفرادی میلرزیدند. باد شدیدی میوزید و او چیزی نداشت که خود را با آن بپوشاند.. همین که باران شدت گرفت میله ها بالا رفتند و دو دیوانه ساز، پنجره ای شیشه ای را سر در زندانش وصل کردند. روی پنجره صدای تلک تلک قطره های باران را می شنید..

اما هیچ حسی نداشت. حقش نبود که آنجا باشد..

سپس شیشه بخار کرد. قسمتی از بخار را با دستش پاک کرد و سپس به سلول جلویی اش که در آن نیز، مرگخواری دیگر در تنهایی نشسته بود نگاه کرد. روی شیشه ی بخار کرده ی آن سلول چیزی نوشته شده بود..

" سلام "

بلیز خودش را تکانی داد و روی شیشه ی بخار کرده اش نوشت:
- سلام. چطوری؟
- مرسی. تو خوبی؟

حرف ها برعکس میشد اما خواندنش مشکل نبود. آنقدر خوشحال بود که میتوانست به سادگی آن را بخواند!

- اسمت چیه؟ ای اس ال بده. (این شکلک ها هم میاد روی شیشه ها! )
بلیز : من بلیز هستم، 18، هاگ (!)!
- ایول. من هم بلا هستم، 60!!، هاگ(!)!
بلیز : چقدر هم سن.. خیلی باید هم دیگرو درک کنیم.
بلا : آره آره! ببینم تو حوصله ات اون تو سر نمیره؟
بلیز : دارم کف میکنم بلا. کاش اینجا بودی!
بلا : شاید بتونیم هم دیگرو ببینیم.

- بخار داره که ..

بلا دستش رو روی بخار ها کشید و نوشته هایش نیز پاک شدند و صورتش پیدا شد. زن زیبایی بود.

بلیز :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: انفرادی
ارسال شده در: یکشنبه 17 شهریور 1387 23:30
نمایش جزئیات
آفلاین
... تاریکی همه جا را فرا گرفته بود و هیچ چیز دیده نمی شد و فقط باریکه ی نوری که از تک سوراخ انتهایی سلول به بیرون راه داشت ، اجازه می داد کمی نور آن هم بصورت باریکه وارد شود .
در ورودی با هزاران جادوی امنیتی محافظت می شد و خروج از آنجا امکان پذیر نبود . اما ورود به آنجا حتما خروجی هم داشت .

... ناگهان در باز شد و نور همه جا را فرا گرفت . از آن تاریکی چیزی جز یک تخت چوبی و پتو نماند و دو سرباز در حالیکه بازوان شخصی را گرفته بودند ، او را به داخل هول (؟!) دادند و در با صدای تق !!! محکمی بسته شد و خودش را تنها می دید و در آن تاریکی کمی می ترسید . منتظر کسی بود تا در آن انفرادی (؟!) او را از تنهایی در بیاورد . تا کی باید در آنجا می ماند ؟ تا کی باید این تاریکی را تحمل می کرد ؟ تا کی باید با این تنهایی می ساخت ؟ و ...

همینطور در فکر بود که سنگینی خواب بر نیروی پاک هایش غلبه کرد و آرامشی تمام بدنش را فرا گرفت و روی تخت چوبی به خواب رفت .


*ببخشید اگه یکم کوتاه شد ، تاپیک رو بصورت طنز ادامه بدین *

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
انفرادی
ارسال شده در: یکشنبه 17 شهریور 1387 23:16
نمایش جزئیات
آفلاین
انفرادی جای یک نفر هست و فقط یه زندانی توش تنهاس ... البته چون یه نفر سوژه ی خاصی نداره ، ما دو نفر یا فوقش سه نفر رو هم را می دیم . به پست بعدی مراجعه شود .


حالت خوبه تو؟
پست رو جدی مینویسی،‌ میگی طنز ادامه بدین؟

سیستم انفرادیه! فقط یک زندانی وجود داره، گاهی یکی دو نفر هم توی سلول مجاورن!
میتونین از زندگیش یا تفکرش، یا خاطراتش! یاهرچیزی که به فکرش میرسه رول بزنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط راجر دیویس در 1387/6/18 0:36:58
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 18:32:49