جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  111 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  228 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  227 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  220 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 12 آبان 1387 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
آنی مونی که از انجام تنفس مصنوعی خسته شده بود سر پا ایستاد و گفت:نخیر...بی فایده است.وقتی لرد کسی رو بکشه دیگه عمرا بشه به زندگی برش گردوند!
لرد لبخندی زد و گفت:آفرین انی مونی.با اینکه نتونستی مگس رو زنده کنی ولی از این به بعد نصف حقوق بلیز به تو میرسه!

بلیز که هنوز با دست دماغش را بررسی میکرد به لرد گفت:میگم ارباب میخواین همین جسد مگس رو پرت کنیم تو هوا ببینینم کدوم سمت میوفته.شاید جسدش هم بتونه راهنمایی مون کنه!
لرد نگاه چپ چپی به بلیز کرد و گفت:اشکال نداره.امتحان کنین ببینین چی میشه.ولی اگه عمل نکرد نصف دیگه حقوقت رو هم میدم به انی مونی تا عبرت بگیری!

آنی مونی به دستور لرد مگس مرحوم را روی کف دستش گذاشت و با فوت جانانه ای آن را در هوا معلق کرد.مگس اندکی در هوا چرخ خرد و دو قدم جلوتر کنار پای بلیز روی زمین افتاد!
بلیز مگس را برداشت و در حالی که به شدت ان را بررسی میکرد گفت:گمونم این مگسه دیگه خراب شده.حتی لاشه اش هم نمیتونه راهو پیدا کنه.بذارین یه امتحان یدگه بکنم ببینم...فوووووووووووووووووووووت!

مگس این بار در هوا بلند شد و با سر به درون شکافی که درون دیوار به وجود امده بود فرو رفت!مورگان دستی به دیوار کشید و گفت:حالا باید چیکار کنیم ارباب؟اینجا چندتا راهروی دیگه هم هست.ولی مگس تو این شکاف گیر کرده.حالا باید بریم راهرو ها رو تک تک بگردیم یا بزنیم این دیوار رو بریزیم پایین!

لرد نگاه خفنی به تک تک مرگخوارا کرد و گفت:همتون خیلی بوقین.از بس با این هری گشتین اینجوری شدین.انگار ویروسش فراگیره.یادم باشه وقتی رفتیم خانه ریدل واکسنش رو بدم بزنین!
بعد لرد سیاه چوب جادویش را در اورد و در حالی که به انی مونی و بلیز و هری اشاره میکرد گفت:شماها برین توی راهروهای دیگه سر و گوش آب بدین.ببینین کجاها به نظر راه امن تره.هرجا هم خطری دیدین هری کله زخمی رو بندازین جلوش!بقیه هم تا اون موقع این شکاف رو تبدیل به تونل رسالت میکنن!

انی مونی یقه هری را گرفت و در حالی که به طرف یکی از تونل ها پرتش میکرد چشم گویان به راه افتاد.بلیز هم در پشت سر آنها در حالی که هنوز با دست دماغ منهدم شده اش را بررسی میکرد به راه افتاد.
لرد نگاهی به بقیه مرگخوارها انداخت و گفت:شما ها هم همون جوری منو نگاه نکنین.زود باشین این دیوار رو بکنین ببینم.میخوام تا وقتی که من استراحتم تموم میشه این دیوار حسابی پاک سازی شده باشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 4 آبان 1387 00:14
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد که با دو انگشت شست و اشاره یکی از پاهای مگس را گرفته بود و جلوی چشمان بلیز تاب میداد ، نیم نگاهی به آنی مونی انداخت :
- دفه آخرت باشه سر من داد می زنی ! وگرنه دماغتو شکل دماغ بلیز درمیارم

بلیز که از شدت درد اشک در چشمانش موج میزد نالید :
- سرورم شما نهایت محبت رو به من کردین ! دیگه مجبور نیستم مرلین تومن ( تومن ؟ پوند ؟ دلار ؟ ) پول بدم بینیمو عمل کنم که شکل شما بشه !

آنی مونی با قلبی پراندوه و چهره ای که بابت از دست دادن مگس عزادار بود ، وظیفه اصلی خود را فراموش نکرد :
- ای سوپر کروشیو ! ای دماغ ساز ! ای که برترین جراح سنت مانگو در برابرت هیچه .... محبتتون رو از من دریغ نکنین . همون مگسو بدین برم باهاش یه کباب برگی بپزم که انگشتاتونم همراش بخورین

لرد مگس را به سمت آنی مونی پرتاب کرد و مخاطب ، آنرا در هوا قاپید :
- ملت مرگخوار بیاین اینو تنفس مصنوعی بدیم بلکه جون بگیره و یه پر ، بپره و راهو نشونمون بده !!!

لرد بی توحه به بارتی ( اونم تو رول بود ؟ ) و سایرین که پاهای مگس را به سمت شکمش فشار میدادند تا احیا شود ، نگاهی به اطراف انداخت :
- خوب این راهرویی که من و بلیز از توش برگشتیم که منتفیه . راهروی دیگه ای هم اینجاها پیدا نمیشه . مگر اینکه این درز دیوار رو بگردیم ببینیم راه نفوذی چیزی پیدا می کنیم یا نه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/8/4 0:46:28
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 3 آبان 1387 20:22
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد بین آرواره های تمساح بزرگی ایستاده بود و دستانش را به کام تمساح غول آسا می فشرد تا از بسته شدن دهان حیوان جلوگیری کند.

لرد: مرگخواران عزیزم! میشه کمکم کنین؟
بلیز: هیسسس! طاقت بیارید ارباب! بذارید اول من رو نجات بدن، نوبت شما هم میشه.
لرد: همیشه ارباب اوله، بلیز! روشن شد؟!

به لطف سر و صدای لرد، تمساح بالاسر بلیز نیز بیدار شد و او را درسته بلعید. لحظاتی بعد آرواره ی تمساح به آرامی باز شد و بلیز نیز در حالتی مشابه وضعیت لرد منتظر کمک دوستانش شد.

10 دقیقه بعد

دو تمساح بخت برگشته درحالیکه دو میله ی هم اندازه ی لرد و بلیز در دهانشان بود، دور شدن طعمه هایشان را تماشا می کردند.

لرد: ایول مونتی! مخت خوب کار می کنه ها! رفتیم خونه یادم بنداز دو نمره به مستمرت اضافه کنم.

در همان لحظه مگسی روی بینی بلیز نشست.
آنی مونی فریاد زد: هی بچه ها! راهنمای سالازار!...نه ارباب!نـــــــه!
اما قبل از اینکه کسی بتواند کاری بکند، مشت لرد بر بینی بلیز فرود آمده بود:

موهاهاها! تا تو باشی که دیگه به بهانه ی مگس کشتن، ارباب رو مورد ضرب و شتم قرار بدی! در ضمن خودم کشتمش!ایناهاش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1387/8/3 20:37:24

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 1 آبان 1387 19:31
نمایش جزئیات
آفلاین
همه: یحتمل باید همین طور باشه!!

- عجب!

آنی مونی شدیدا در فکر فرو میره و پس از چند بار بازخوانی نامه ، به این نتیجه می رسه که لرد و بلیز در خطرند و باید سریعا به کمکشون رفت، و از اونجایی که نویسنده ی این پست همین الان خط زیر رو دیده:

نقل قول:
بلافاصله صدای چند فریاد مخوف شنیده میشه ... مرگخواران پس از مشاهده این صحنه و شنیدن صداها به تصور اینکه لرد بلیزو گرفته و داره مجازاتش میکنه؛ خوندن نامه رو از سر میگیرن



آنی مونی بنا به اقتضا دوباره تجدید نظر می کنه و به این نتیجه می رسه که راهی برای کمک وجود نداره و باید یه فکر دیگه کنند!

هری: یا مرلین کبیر! یعنی لرد و بلیز واقعا خرد و خمیر شدن و بعد طعمه ی تمساح شدن و بعد ....! برای اولین بار باید اعتراف کنم که اکسپلیاراموس شگفت انگیز من هم نمی تونه این همه کار رو کنه!

مورگان که مشخص نیست از ابتدای کار در داستان بوده یا اینکه همین جوری کشکی حضور داره هم میگه:به نظر من باید راه خودمون رو ادامه بدیم و برای شادی روح بلیز و لرد هم که شده به مقبره برسیم، باشد که روح لرد شاد شود! دی:

یه عده از مرگخوارا موافقت می کنند و یه عده مثل آنی مونی که شدیدا وفادار و عشق لرد هست اعتراض می کنه و در این بین دوگانگی پیش میاد ولی در نهایت آنی مونی با استفاده از هری به عنوان پسر کله زخمی ، بقیه رو گوش دراز می کنه و کلا اینا!


نیم ساعت بعد...

ملت با کلی افکت تصویری دارن به اعماق گودال نگاه می کنند ولی به هر دلیلی که هست ، نمی تونن تهش رو ببینن، هری به شدت ترسیده و به خاطر رایی که داده داره به خود و هفت پشتش ناسزا میگه!

لازم به ذکره که چند عدد کرکس و امثالهم در حال پرواز بر سر گودال هستند و کلا صحنه ی مخوفی هستش!

- اکسیو لرد!... جان من بیا بالا...!

در همین حین که آنی مونی در حال گفت این سخنان چاپلوسانه است! صدای ناله ی خفیفی به گوش می رسه و ملت پس از تحقیق و تفحس بلیز رو پیدا می کنند که با توجه وجود ریشه ی درختی رو چنگ زده و با صدای آهسته کمک می خواد.

- بلیز... بلیز... بلیز....( اکوی صدا! )

- ساکت... هیشت...مگه نمی بینی!

و با اشاره ی سر یک تمساح در ابعاد5 یا 6 برابر رو نشون میده که درست بالای سر بلیز خوابیده و خیلی گولاخ به نظر می رسه و هر لحظه می تونه بلیز رو درسته قورت بده و کلا...!

- یا سالازار... لرد کجاست؟!!( صدای آهسته!)

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 1 آبان 1387 14:36
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان یه مگس از تاریکی درمیاد و صاف میره رو دماغ لرد میشینه ...

لرد در حالی که چشماشو چپ کرده و روی دماغش متمرکز شده:
- هوووم ... گمونم این یک نشانه هست!
بلیز: جیــــــــــــــــــــغ ... ارباب تکون نخور! این یک حشره کثیف و موذیه ... ای حشره بدذات .. ای حامل ویروس مالاریا .. با سوراخ های صورت ارباب من؟ (ارباب که دماغ نداره خودش خبر نداره )
لرد: ها؟ چی؟
بووووووووووووووووووووم!
لرد: آییییییییییییییییییییییی دماغم شکست!
بلیز: اه لعنتی .. جاخالی داد ... رو چشمتون نشسته ارباب .. یه لحظه طاقت بیارین چشمتونو نبندید ... بوووووووووووووم! نه چیز یه لحظه ... بوووووووووووووم!
لرد: آییییییییی چشمم کور شد چشمم کور شد ... آیییییی دندونام ریخت تو حلقم .... آیییییییییییییییی!

چند لحظه بعد ....

لرد یه گوشه افتاده و مرگخواران شدیدا بلیزو گرفتن تا بلیز بیش از این سعی در کشتن این مگس نداشته باشه و از اون طرف بلیز که شدیدا ناکام مونده داره به خوار مادر مگسه فحش میده و مگسم پشت یک عدد استلاگمیت موضع گیری کرده و ضمن زبون درازی اتهامات وارده نسبت به خوار مادرشو شدیدا تکذیب میکنه.

هری: هیییی بچه ها ... به پای مگسه یک پاکت نامه هست!
بلافاصله همه متوجه این مسئله میشن و آنی مونی یکی میزینه تو سر هری (نمونه ای از کودک آزاری و استبداد و برده داری و اینا ..) و بلافاصله هری میره پاکت نامه رو از پای مگسه میکنه و میاد نامه رو بخونه که ...

لرد که به وضع عادی برگشته: بلـــــــــــــــــــــــــــیز! میـــــــــــــــــــــــکشمـــــــــــــــــــت! ووووووووووواااااااااااااا (یک صدای بسیار محشیانه و حیوانی)
بلیز: نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

لرد دنبال بلیز میکنه و بلیزم فرار میکنه و هر دو وارد اولین راهرو میشن و خیلی زود در تاریکی ناپدید میشن و بلافاصله صدای چند فریاد مخوف شنیده میشه ... مرگخواران پس از مشاهده این صحنه و شنیدن صداها به تصور اینکه لرد بلیزو گرفته و داره مجازاتش میکنه؛ خوندن نامه رو از سر میگیرن ...


متن نامه:
خب بچه ها .. امیدوارم تا اینجای کار از مقبره من خوشتون اومده باشه. ادامه راحتون بسیار سادست ... جلوتون چندتا راهروئه ... راهروی اول به نظر میرسه که راه مستقیم و بهترین راه برای رسیدن به مقبره منه ... صدالبته شما فکر میکنید اونجا راهروئه .. اما در اصل یک گودال خیلی خیلی عمیقه برای کسانی که مرحله اولو با موفقیت رد نکردن تا وقتی بی محابا وارد میشن سقوط کنن توی گودال و بدنشو خرد و خمیر شه و بعدم طعمه تمساح های من بشن.... سووووهاهاها!

البته شما نگران نباشید ... چون بچه های خوبی بودید و مرحله اولو با موفقیت پشت سر گذاشتید منم مرام گذاشتم گفتم یه حالی بهتون بدم برای همین براتون یه مگس فرستادم .. (اون زمان هنوز پست جغدی کشف نشده بوده) فقط کافیه فرستنده این نامه رو دنبال کنید و هر راهرویی که اون میره شمام برید تا به مقبره من برسید ... فقط یه وقت شیطونی نکنید بیفتید تو گودال ها ... آفرین!


همه: هااااااااوووووووووم ... هووووووووووووم!
آنی مونی: بچه ها برای من یک سوال تخصصی پیش اومده .. این راهروئه که تو نامه بهش اشاره شده همون راهروئه نبود که الان لرد و بلیز رفتن توش؟
!!!!!!!!!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/8/1 14:45:27
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/8/1 14:53:44
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 مهر 1387 23:28
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد پس گردني محكمي به هري نواخت و در حالي كه با شدت بيشتري ميدويد گفت:ببند اون دهنت رو بوق سفيد!حيف كه تو با در نظر گرفتن چندتا ماده و تبصره اصيل زاده حساب ميشي وگرنه خودت رو ميدادم به خورد اين گنده بك!
آني موني لحظه اي از لرد جلو زد ولي بعد از دريافت كروشيو از طرف لرد سرعتش رو كم كرد و با فرياد پرسيد:ارباااااااااااب...حالا چيكاااااااار كنيم؟!
لرد نيم نگاهي به مرگخواران پشت سرش انداخت و گفت:هي آني موني،اون مرگخواري رو كه داره پشت سر همه ميدوه و خيلي هم بي ريخته رو ميبينه؟من همين الان ذهن خوني كردم و فهميدم اون يه دو رگه است.همون رو قرباني ميكنيم!

لرد سياه ناگهان متوقف شد و باعث شد صفوف بهم پيوسته مرگخواران يكي پس از ديگري بهم برخورد كنن!بليز كه با سر درون صورت آنتونين رفته بود فرياد زنان گفت:ارباب براي چي وايسادين؟الان همه ما رو دو شقه ميكنه!
لرد با اطمينان خاطر سري تكان داد و گفت:نترس اين كار رو نميكنه.براي اينكه من دو رگه اي كه باي قرباني بشه رو پيدا كردم.
سكوت همه جا را فرا ميگيرد.حتي هيولا هم متوقف ميشه و مشغول تماشاي تصميم گيري مرگخواران ميشود.
بليز با ترس پرسيد:ببخشيد ارباب...كي تو اين جمه دو رگه است؟

لرد انگشت اشاره بلند و استخواني اش را بلند ميكند و به سوي مرگخواري سياهي لشگر كه در انتهاي صف ايستاده ميگرد!مرگخوار با ترس و لرز گفت:نه ارباب خواهش ميكنم.من كه دو رگه نيستم!كارگردان گفت تو اين صحنه مرگخوار كم داريم بيا به عنوان سياهي لشگر بين اينا بدو!من بي تقصيرم!
لرد با خشم گفت:ساكت شو بوقي.وقتي من بهت ميگم تو دورگه اي يعني دو رگه اي.همين كه گفتم.روي حرف من حرف بزني كاري ميكنم به همون هيولا پناه ببري!

سياهي لشكر آب دهانش را قورت داد،نگاهي به دوربين! كرد و بعد توسط چند سري از دندان هاي هيولا دريده شد!
صداي مرد دوباره وصل شد و گفت:با اينكه قربانيتون دو رگه نبود ولي شوراي استاندارد راي به قبول كردنش داد.حالا ميتونيد با خيال راحت چند متر اضافه به جلو برين.در متر هاي بعدي حال گيري هاي بيشتري در انتظارتان خواهد بود...موهاهاها!
لرد خاك روي ردايش را تكاند و گفت:خيلي خب.ديدين كه زيادم سخت نبود.مگه نه بليز؟
بليز خون و تكه هاي گوشت سياهي لشگر را از روي صورتش پاك كرد و گفت:بله ارباب ابدا هيچ مشكلي نبود!

لرد نگاهي به هيولا انداخت و گفت:اوهوي گنده بك بيريخت.برو كنار تا اواداكداوراييت نكردم!
هيولا كه ماموريتش تمام شده بود با ناراحتي دندان هاي مصنوعيش را در آورد و اشك ريزان به دنيال كار خود رفت!
لرد يقه هري را گرفت و وي را به جلوي صف كنار بليز پرتاب كرد و گفت:اين جاش اونجا بهتره.اگه خواست بلايي سرمون بياد اون اول ميتركه و ما مهلت تصميم گيري داريم!
بليز كه در كنار هري راه ميرفت ه شدت در فكر تركيدن و اينا بود چون درست در كنار هري قدم برميداشت.براي همين چند قدم از او فاصله گرفت و بعد با خيال راحت به راهش ادامه داد.
هنوز چند قدمي راه نرفته بودند كه هري با ترس گفت:آيييييي...جيييييغغغغغ...يه صدايي داره مياد!
بليز گوش هايش را تيز كرد و بعد در حالي كه اب دهانش را قورت ميداد گفت:اين بوقي راست ميگه،يه صدايي مثل ويز ويز داره لحظه به لحظه به ما نزديك ميشه...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 18 مهر 1387 13:29
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه ی داستان

لرد و مرگخواران در جستجوی قبر سالازار وارد جزیره ی اسلیترین میشن. از طرفی سارا اوانز و هری پاتر هم به خیال تصاحب گنج وارد ماجرا شده با مرگخوارا درگیر میشن.
بعد از کشمکش های فراوان قبر سالازار پیدا شده و سارا اوانز که میبینه خبری از گنج نیس درمیره.
لرد و مرگخوارا و هری هم وارد قبر که مثل یه تونل زیرزمینیه شده و متوجه میشن که مسیر تاریک و پررمز و رازی رو در پیش رو دارن...


***

ادامه ی ماجرا...

لرد:
هیولا:

لرد با فریاد کمــــــــــــــــــــــک فرار را برقرار ترجیح داد و مرگخواران نیز با دیدن هیولای مخوف به پیروی از ارباب خود، با تمام سرعت دویدند.
هیولا که خیلی عظیم الجثه بود و و دوازده ردیف دندان تیز خون آلود و پنجه های بزرگی داشت، از سقف مقبره پایین پرید و با سرعت شروع به تعقیب گروه مرگخواران کرد.

اسنیپ که با تمام توان می دوید از لرد سیاه عبور کرد و دور شد.
- ای اسنیپ خائن! نفرین بر تو! بلیز! یادم بنداز رفتیم خونه، یه دور نجینی رو بندازم به جونش تا یاد بگیره نباید از اربابش جلو بزنه.

هیولا زبان درازش را به دور پای یکی از مرگخواران که از همه عقبتر مانده بود، پیچید و لحظاتی بعد، بارانی از خون و گوشت تکه تکه شده روی سر مرگخواران باریدن گرفت.
مورگان بر سرعتش افزوده، خود را به لرد رساند:

- ارباب!
- چیه؟
- میگم... هن!هن!... ارباب!... ظاهرا این بابا نگهبان مقبره ی جدتونه. یه امتحانی بزنین. شاید زبون مارها رو فهمید و رام شد.
- هن!هن!...هن؟!...هن! بدم نمیگی ها. ای هیولاسیفیس فیش فیش! تو رو فیش ارواح خاک فیش فیش سالازار فیسیش! دست از فیش فیش سر کچلسفیشیس ما بردارفیس فیش!

زبان هیولا اینبار مرگخواری را که در کنار لرد می دوید شکار کرد و خونش را روی ملت پاشید.

لرد: خیلی نامردی فیسفیش!

لرد و مرگخواران همچنان دورتادور تونل می دویدند و هیولا نیز در تعقیب آنان هر از چندگاهی، مرگخواری را به فجیع ترین شکل ممکن، شکار می کرد.

***

تیریپ کارتون میتی کومون صحنه تاریک شد و پس از چند ثانیه دوباره روشن شد و همچنان مرگخواران و هیولا را در حال تعقیب و گریز نشان داد تا وخامت اوضاع را هر چه بیشتر و بهتر به خواننده برساند.

لحظاتی بعد صدای زن جوانی از جایی نامعلوم در تونل پیچید:

ضمن عرض پوزش از ماجراجویان محترم! متاسفانه در بدو ورود شما سیستم راهنمای صوتی ما با نقص فنی مواجه شد که خوشبختانه با تلاش همکارانم این نقص فنی برطرف شده و هم اکنون ضمن آرزوی سفری خوش، از شما دعوت می کنیم تا این راهنمای صوتی را بشنوید.

صدای زن قطع شد و صدای پیرمردی با آهنگی بس خوفناک طنین انداز شد:

ای کسی که به خود جرات داده و به این مقبره ی باستانی وارد شده ای. در مواجهه با هیولای نگهبان باید یک قربانی دورگه تقدیم کنی وگرنه دهانت سرویس می شود! از ما گفتن بود.


لرد: خوب شد نقص فنیشون زودی برطرف شد!
ناگهان هری پاتر که عرق از سر و رویش سرازیر بود به لرد اشاره کرد و فریاد زد: آی هوااااااار! ارباب کچلتون دو رگه است! بدین هیولا بخورتش، خودتون رو نجات بدین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1387/7/18 13:35:06

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 10 مهر 1387 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز چراغ به دست ، وارد مقبره سالازار شد . درحالی که به شدت جوگیر بانوی چراغ به دست جنگ جهانی اول ماگل ها شده بود ، می خواست دامنش را از پرو پایش جمع کند که اشتباها دستی که چراغ در آن بود به سمت شلوارش برد و ثانیه ای بعد :
- جیــــــــــــــــــــــــــــــغ ... سوختم !

بارتی محکم بلیز را کوبید زمین تا آتش شلوار او را خاموش کند و چون جا کم بود ، همه مرگخواران و هری رویهم افتادند و بلیز به رنگ سبز جذابی که نشانه خفگی بود در آمد .

هری :
- بذارین من بهش تنفس مصنوعی بدم . بلدم ها ! دامبلدور به همه ما یاد داده چطور یه مرده رو زنده کنیم

شنیدن اسم دامبلدور برای زنده کردن بلیز کافی بود که با وحشت به اطراف نگاهی انداخت که مبادا برای زنده کردنش پیدایش شود ( )

لرد سیاه که در آخر صف ایستاده بود ، با بی صبری گفت :
- هنوز از 50 متری که باید بریم دو مترم نرفتیم جلو و خطر مرگ تهدیدتون کرده . بی عرضه ها ! بلد نیستین عین یه جادوگر لوموس اجرا کنین میرین سراغ مشعلای ماگلی ؟

بلیز :
- تقصیر من نیس ارباب ! آنی مونی گفت این مشعلو براش بیارم که یه وخ گشنه نمونیم این تو !

و بعد همگی لوموس را اجرا کردند تا غاری که درون قبر بود ، روشنایی نسبتا قابل قبولی برای چشم های با شماره کمتر از 2 به دست آورد ، ولی جادوی عجیبی در فضا موج می زد که چوبدستی ها ، تنها می توانستند تا شعاع یک متری خود را روشن کنند .

یک متر اول بدون هیچ حادثه ای گذشت ...
یک متر دوم نیز به همچنین ...
یک متر سوم هم به هکذا ...
یک متر چهارم هم البته ...
.
.
.
( ویرایش بلیز : هــــــــــــــــــــــوی بوقی ! حالا میخوای تا پنجاه بشمری ؟ )

همچنان که متر به متر جلو می رفتند ، درست در بیست و پنجمین شماره ، لرد که آخر از همه حرکت می کرد ، نوازش جسم نرم و مرطوبی را روی سر کجل خود احساس کرد . به سمت بالا نگاهی انداخت و زبان دراز و مرطوب عجیب ترین حیووانی که تاکنون دیده بود را ، مشاهده فرمود .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/7/10 15:58:25
مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 23 شهریور 1387 06:25
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد : زود این خاک ها رو کنار بزنید. می خوام سنگ قبرش رو ببینم
آنی مونی : هی بلیز برو پایین تر، بذار اینجا رو من بکنم. این سنگه بلندتر از این حرفاست
لرد : یک بار دیگه، با این لحن درباره جدم و سنگ قبر جدم حرف زدید می زنم شپلختون می کنم.
بلیز : این سنگه چقدر درازه ، تموم نمی شه که لامصب... شپــــلخ
آنی مونی : طبق فسیل های تاریخی انسان های گذشته مثل زرافه قد بلند بودن... شپــــلخ

دقایقی بعد

بلیز : ارباب نمی دونم خاکهای رو قبر چرا تموم نمی شه
لرد : احمق کروشیو، بلندشو ببینم این سنگ قبر رو سوراخ کردی، وای جد بیچارم الان جنازه اش هوا می خوره ، زنگ می زنه

لرد به طرز عجیبی تغییر قیافه داد و از رو قبر بلند شد و با دقت به درون قبر نگاه کرد.

لرد و همکاران سیاهش : !؟ ?!
لرد : این قبر نیست یا جنازه رو دزدیدن؟
بارتی : یا اینکه، قبر نیست و جنازه رو هم دزدیدن
لرد: این بار به خاطر موقعیت حساسمون نشنیده گرفتم. کروشیو کافیه
بارتی : اما ... جلس ولز دزز( صدای کروشیو)
لرد : پاتر رو بندازین داخل ببینه چه خبره
هری : شما نبش قبر کردید ، من بر... نــــــــه ! پـاق
بلیز : چی می بینی بچه ؟

هری در حالی که یک دستش بر روی عینک نصفه اش بود. بلند شد و اطراف رو نگاه کرد.
هری : چقد اینجا ترسناکه یه راهرو جلوم هست که بالاش یک تابلو سبز به دیوار چسبیده

قبر سالازار ، پنجاه متر
خطر آواداکاداوارا ، با احتیاط حرکت کنید


لرد : خوب مرگخواران عزیزم، بریزید داخل ... پیش به سوی قبر سالازار

همه تک به تک وارد گود شدند. سارا هم از موقعیت مناسب سو استفاده کرده و بدون هری فرار کرد.
لرد: حواستون باشه که روی تابلو چی نوشته بود...هی بلیز اون چراغتو راه بنداز
بلیز : لوموس

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/6/23 7:17:51
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/6/23 7:30:35
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/6/23 7:40:13
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/6/23 7:44:15
در دست ساخت ...
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 23 شهریور 1387 03:42
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد و مرگخواران وفادارش بطرف محلي كه سرو صدا از آنجا به گوش ميرسيد حركت كردند.

-آني موني بدو...بگير..گفت بز..بزخوشمزه...ارباب گرسنه..بگيرش.

طولي نكشيد كه لرد و همراهانش به سارا و هري كه در حال كشمكش با بز بودند رسيدند.هري شاخهاي بز را گرفته بود و سارا تا كمر در دهان بز فرو رفته بود.
مرگخواران به دستور لرد سارا را بيرون كشيدند و باب آگدن مشغول بازجويي شد.
-تو...سارا اوانز..ملقب به خفنز...اعتراف كن ببينم نقشه ارباب كجاست؟

سارا با لبخند جذابي سعي كرد دوباره توجه لرد را به خود جلب كند ولي بي فايده بود.سارا ناچارا به شكم بز اشاره كرد.

لرد سياه با عصبانيت به بز نگاه كرد ولي بز كه طبعا لرد سياه را نميشناخت با" معععععععع "بلندي جواب نگاه خوفناك لرد را داد.بازجويي باب ادامه داشت.
-خب..پس نقشه رو از دست دادين.حالا خودتون بايد درش بيارين.پيشنهاد من اينه كه شما دو تا رو به زور به خورد بز بديم تا بتركه و ما بتونيم نقشه رو برداريم .

آني موني كنار بز نشسته بود و سرگرم نوازش بز بود.
-آخي..چه بز قشنگي.بيا كمي علف بخور.علم علف شناسي ميگه اين علفها براي بزي مثل تو خيلي مقوي و خوبه.اگه اينا رو...ار...ارباب..ارباب...اين بزه يه چيزيش شد.

توجه همه مرگخواران به بز جلب شد كه روي زمين افتاده بود و دست و پا ميزد.

-يا ريش سالازار...تو چي به خورد اين دادي؟

بز بعد از مدتي دست و پا زدن بي حركت شد.
-ارباب جون با اجازه شما انگار اين مرد.

لرد سياه با نفرت به بز خيره شد.
-خب منتظر چي هستين.زنده يا مرده.اهميتي نداره.شكمشو پاره كنين و نقشه منو در بيارين.

باب با لبخندي موذيانه چاقويي از جيب ردايش در آورد و به سارا داد.سارا با اكراه چاقو را گرفت و به آرامي مشغول تكه تكه كردن بز شد.

نيم ساعت بعد

سارا تكه هاي نقشه را در مقابل لرد گذاشت.لرد تكه ها را كنار هم چيد.نقشه در اثر اسيد معده بز كاملا محو شده بود و جز چند خط چيزي روي آن به چشم نميخورد.لرد در نهايت خشم چوب دستيش را بطرف سارا گرفت.

-صبر كنين.اينجا يه چيزي هست

صداي هري باعث شد دست لرد در هوا بي حركت بماند.همه به محلي كه هري اشاره ميكرد نگاه كردند.روي زمين قسمتي از علفها در اثر تقلاي بز كنده شده بود و زير آنها شيء درخشاني به چشم ميخورد..چيزي مانند...يك سنگ قبر.

چشمان لرد سياه برقي زد.
-پيداش كرديم..قبرجدمو پيدا كرديم.حالا ميتونم به آخرين وظيفه اي كه در قبالش دارم عمل كنم.حالا بايد اينجا آرامگاه با شكوهي ساخته بشه...آرامگاه سالازار اسليترين.دست به كار بشين.

سارا باكنجكاوي به هري نگاه كرد.
-پس گنج چي ميشه؟مگه اين نقشه گنج نبود؟

صداي قهقهه لرد و همراهانش درحاليكه سعي ميكردند بقيه علفها را از روي سنگ قبر بكنند به گوش ميرسيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!