- دهه خسته شدما ، این آشپز خونه خیلی بزرگها ، از غار تا اینجا پیاده اومدم خسته نشدم ولی یه ذره اینجا راه رفتم پوکیدم به دیوار
!محفلی ها همه دوشا دوش هم مشغول جذب کردن افراد بیشتری به محفل بودن .
هاگرید با زبون قول ها پشت تلفون مشغول بحث بود!(ها هو هاو هووها هه ووو " باو ننه تا این توله ات فهمید قراره به ما حمله کنن فرار کرد و اومد پیش خودت")
جیمز داشت جیغ می کشید بلکه کسی به اون توجه کنه!
تدی عکس لیدی رو بغل کرده بود و هی زوزه می کشید !
ریموس و نیمفا به زوزه های توله اشون گوش می کردن و اشک می ریختن !
و
گودریک در حالی که تریپ یوگا روی پای خود نشسته سعی می کرد از روح های مرلین و و یاران کمک بگیره !
جیمز بودو بودو رفت پیش البوس و گفت : عمو البوس هر کاری می کنم این کنگیزلی بوقی کچل نمی یاد تو محفل در خواست بده ، بوقی انگار اصلا کتابو نخونده !
البوس موهای سر جیمز رو اروم لمس کرد و پا شد و گفت : فرزندان من از این همه تلاش شما تشکر می کنم ، ولی اینجوری به جای نمی ریسیم ، فکر کنم دیگه اخرین روزهای محفل ِ باید قدر هم دیگه رو بیشتر بدونیم .
قطره درشت اشکی از پشت عینک نیم دایره البوس شروع به فرو افتادن کردن .
البوس بعد از این که کمی اروم شد رو به جیمز ادامه داد : می دونم عمو جون ، اون کچل بوق....
ناگهان فکر مانند چیز به ذهن دامبلدور کبیر خطر کرد و او شروع به داد زدن کرد !
کچل
کــچــل
کــــچـــل
کــــــچــــــل !
خودشه ما باید با کچل به یاد موندنی و سیاه سوخته هاش دست دوستی بدیم !
ملت محفلی :
ناگهان صدای پاقی از پشت در اومد !
بعداز چند دقیقه ارباب کچل وی اران ذغال شده وارد خانه گریمولد شدن !
فلش بک
جاسوسی که از پیش پیه سیل برگشته بود ، به لرد هم اخطار مرگ داده بود !
پایان فلش بک
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
:
اینا چیه ؟!

، این نشون میده که این مرگخوار توی جلسات خصوصی زیاده روی کرده و ...



می خواین با من چی کار کنین ؟