جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

104 کاربر(ها) آنلاین هستند (68 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
100 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

باشگاه دوئل

نوع تاپیک: رول‌نویسی تکی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مرا باز گردان !
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 دی 1387 10:20
نمایش جزئیات
آفلاین
یکی بود که همیشه دلم میخواست توی دوئل بزنم لهش کنم

پسرنمای بوقی کوچولویی که هیچ وقت بزرگی منو درک نکرد ، برای همین باید یه گوشمالی بهش بدم !

تد ریموس لوپین ! یا همون تدی کوچولوی خودمون !


با دستور ... نه چیزه درخواست :

سوژه رو خودش(تدی) انتخاب کنه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مری باود در 1387/10/3 10:21:51
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 دی 1387 00:58
نمایش جزئیات
آفلاین
هوا صاف و آفتابی و پرنده ها جیک جیک میکنند و نسیم دلنوازی در سطح شهر میوزد و ملت جادوگر شاد و شنگول مشغول رسیدگی به کارهای روزمره خودشون میباشند .... در گوشه یکی از خیابون های شهر لندن بلیز در حالی که یک بستنی قیفی دستشه مشغول قدم زدن در پیاده روئه ...

کمی جلوتر دخترکی جوان از یک تیر چراغ برق بالا رفته و مشغول تعویض لامپ هست ... موهای طلایی رنگش را باد پریشان کرده ... دخترک بدون توجه به اطراف هر از گاهی موهایش را با یک حرکت از جلوی چشمش کنار میزند و دوباره به کارش مشغول میشود ...

بلیز همینجور که مشغول لیس زدن بستنی قیفیش هست قدم زنان میره زیر تیر چراغ برق توقف میکنه و به دخترک خیره میشه ... دخترک به بلیز توجه نمیکنه و همچنان مشغول کار خودشه ... اما بلیز بی توجه به بستنی قیفیش که در حال آب شدنه و بدون لحظه ای پلک زدن به دخترک زل میزنه تا اینکه دخترک نمیتونه بیش از این بی تفاوت بمونه...

دخترک: چیه؟ چرا اینجوری نگاه میکنی؟ کار و زندگی نداری تو؟
بلیز: مرگخوار عزیز .... اصلا صحیح نیست که شما با دامن میرید بالای تیر چراغ برق تا لامپ رو تعویض کنید ...

دخترک که نامش نارسیسا بود به این شکل به بلیز خیره میشه ... سپس به این حالت و بعد این حالت و در آخر این حالت در میاد!

نارسیسا: چی گفتی؟ منظورت چی بود؟
بلیز: هیچی ... چیزی نگفتم میگم با دامن از تیر چراغ برق نرو بالا ....
نارسیسا: ای بی ناموس .. ای بچه پر رو ... ای اشرار ... ای عابر نما!
نارسیسا اینو میگه و جعبه ابزارشو به سمت بلیز پرتاب میکنه و بلیزم جاخالی میده ...

بلیز: هه هه دماغ سوخته ... بهم نخورد!
نارسیسا: جیـــــــــــــــــــــغ چطور جرات میکنی! گراوپی!

ناگهان کمی جلوتر، درِ یک ماشین باز میشه و یک عدد غول غارنشین در حد و اندازه های تیم ملی پیاده میشه ...

بلیز!!!!!

گراوپی در حالی که صدای تق و توق انگشتای دستشو در میاره:
- ارباب سیسی .. گراوپ کی رو باید مشت و مال داد؟
نارسیسا: اوناهاش ... همون پسره که بستنی قیفی دستشه داره زبون درازی میکنه؟
بلیز همون لحظه همه بستنیشو میچپونه تو دهنش و در همون حال سعی میکنه منطقی به نظر برسه ....
گراوپ: همون لاغر مردنیه که کنار تیر چراغ برق زیر دامن شما وایساده؟
نارسیسا: آره!!!

بلیز: صبر کنید من فکر میکنم همه چیزو میشه با صحبت حل کرد ....

صدای بلیز در نعره از ته دل گراوپی گم میشه .. صحنه اسلوموشن میشه ... در حالی که بلیز زیر لب نفرین میفرسته و چوبدستیشو در میاره؛ نارسیسا با چوبدستی آماده از بالای تیر چراغ برق به پایین میپره و گراوپی نعره زنان به سمت بلیز میدوه و خلاصه جنگی مخوف در میگیره!

چند لحظه بعد!

بیبو بیو بیبو!

چند وَن آرشاد خیابونو بستن و عده زیادی از مردم تجمع کردن!

بلیز: آقای مامور آرشاد ... ببینید چه بلایی سر من آوردن! پاهامو دور گردنم و دستامو دور تیر چراغ برق گره زدن و منو زیر مشت و لگد گرفتن .. الان همه دندونام ریخته تو حلقم و دماغم چسبیده بالای تیر چراغ برق .. این درسته به من به عنوان یک شخصیت مظلوم اینطور وحشیانه حمله کنن؟

نارسیسا: آقای مسئول آرشاد ... این مرد یک بی ناموسه و من از شکایت خودم صرف نظر نمیکنم!
گراوپی: گوووووهاهاها!

مامور آرشاد: بسه بسه! جناب گراوپی شما چه نسبتی با خانم مالفوی دارید که این مرد رو به این روز انداختیدش؟
گراوپی: من شوهرشم!

همه!!!!

گراوپی: بله ... یادش بخیر ... اون روز ها گراوپی و هاگر تو غارشون بود و هاگر داشت به گراوپی بافتنی یاد داد که ارباب سیسی اومد!

نارسیسا: نــــــــــه ... دیگه تعریف نکن!
گراوپی: ارباب سیسی گفت که شوهرش معتاد شد و اونا رو ترک کرد و احتمالا تا الان مرده و ارباب سیسی بیوه و خرج زندگی بالا و او احتیاج به یک شوهر باوقار و توانمند داشت ... برای همین دل گراوپ برای ارباب سیسی سوخت و ترجیح داد تا این مسئولیت بزرگ را پذیرفت ...

همه
نارسیسا: بسه ... دیگه نگو ...

گراوپی که احساساتی شده:
- ارباب سیسی کلی عاشق گراوپ شد و از گراوپ تعریف کرد و گفت گراوپ بسیار خوش هیکل و خوشتیپ ...
نارسیسا!!!!!!
مامور آرشاد: خب خب؟
گراوپی ادامه میده: ارباب سیسی به گراوپ قول یک زندگی خوب رو در کوههای آلپ در کنار هایدی و پدر بزرگش داد .... تازه گراوپ خوشحال بود که به شما مژده داد به زودی دراکو صاحب یک خواهر کوچولو شد ... البته دکتر در نتایج سنوگرافی گفت بچه دختره ... اما حس پدرانه گراوپ گفت پسره ....

همه
نارسیسا

مامور آرشاد: هممم ... فکر میکنم همتون به یک فس آرشاد فوری احتیاج دارید ... این پرونده باید موشکافی بشه! برای تحقیقات بیشتر سریعا همتون سوار شید بریم آرشاد!

همه به سمت ماشین های آرشاد راه می افتن و گراوپی با اعتماد به نفس جلو تر از همه سوار میشه ....

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنگ! (صدای ترکیدن چهار چرخ ماشین)

همه!!!!
مامور آرشاد: خب البته پیاده تا وزارت آرشاد زیاد هم راهی نیست .. از این طرف لطفا!

فردای آنروز!

تیتر صفحه اول روزنامه پیام امروز!

- مجرم چه کسی هست؟

در پی بررسی پرونده زد و خورد روز گذشته ... بلیز زابینی ملقب به کلاغ لاغر مردنی، اشرار شناخته شد و به ده سال حبس و پرداخت هزار گالیون جریمه نقدی محکوم شد ... همچنین در پی تحقیقات بیشتر مشخص شد که نارسیسا مالفوی بیگناه هست و تنها توسط دیگران اغفال شده و اتهامات وارده به این شخص هیچ کدام صحت ندارد... نارسیسا بلک امروز صبح آزاد شد!

و اما گراوپی در این پرونده در تمامی اتهامات مجرم اصلی شناخته شد و قاضی دادگاه برای وی درخواست شدید ترین مجازات ها رو کرد ... بدین ترتیب گراوپی در سپیده دم فردا در میدان وزارت سحر و جادو و مقابل دیدگان عموم اعدام خواهد شد!


ده سال بعد!

سر و صدای مرغان دریایی و صدای امواج دریا از دور دست شنیده میشود ... دروازه هایی عظیم در قفای مردی که تازه از آن خارج شده است بسته میشود ...

مرد می ایستد. دستی به ریش انبوهش میکشد و نظری به اطراف می اندازد ... سپس در حالی که غرق در تفکر است ساکش رو از زمین بر میدارد و از یک گوشه پیاده رو به راه می افتد ...

- هی آقا ... ساعت چنده؟
- هه؟ کی؟ کجا؟ کدوم طرف؟
- هی هی هی! آقا بالا رو نگاه کن!

مرد سرش رو بالا میگیرد ... کمی بالاتر دخترکی خندان بر روی داربست ایستاده و مشغول رنگ زدن جداره خارجی ساختمانی میباشد و دامنش بخاطر وزش باد موج برداشته است ...

مرد

پایان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/10/3 1:37:55
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/10/3 2:08:46
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/10/3 12:17:37
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: دوشنبه 2 دی 1387 14:24
نمایش جزئیات
آفلاین
نارسیسا ارباب از هر نوع دوئل و دعوتی استقبال میکنه.دعوتنامه شما به بلیز زابینی ابلاغ شد.ولی به دلیل مشغله های وزارتی ایشون احتمالا سوژه شما(در صورت قبول بلیز) با چند روز تاخیر داده میشه.

ویرایش:بلیز اطلاع داد که هیچ نوع مشغله وزارتی نداره.بنابراین:
سوژه دوئل نارسیسا و بلیز زابینی:آزاد

دلیل انتخاب نکردن سوژه تنبلی نیست.میخوام آزادانه درباره هر چی که میخوایین بنویسین.بدون محدود شدن.

بدون احتساب امروز 5 روز فرصت دارین.

نکته کنکوری:از این به بعد دوئل کننده ها میتونن با توافق هم سوژه آزاد رو انتخاب کنن.

------------------------------------------------------
نتیجه دوئل:

لرد ولدمورت و مری باود:


-ولم کنین،حق ندارین با من اینطور رفتار کنین.شما هیچی نمیدونین.

صدای خشمگین ساحره در راهروهای وزارت سحروجادو منعکس شد.ساحره بشدت تقلا میکرد که از دستان قدرتمند دو مرگخواری که اسیرش کرده بودند رها شود ولی بی فایده بود.

-تو به من قول دادی.چطور تونستی؟قول داده بودی.

جادوگر سیاهپوش با گامهای آرام به مری نزدیک شد.
-قول؟خب...راستش الان که فکر میکنم میبینم حرف زدن کار خیلی آسونیه مری،ولی وقتی نوبت عمل میرسه...خب...کار کمی سخت میشه.باور میکنی حساب قولایی که تا الان دادم دیگه از دستم دررفته؟

چشمان مری از شدت خشم و نفرت برق میزد.
-باشه.من از مرگ نمیترسم.اینو که خودتم خوب میدونی.من خیلی وقته مردم.روحم مرده.قلبم مرده.ولی به خواسته آخرم احترام بذار.خودت منو بکش.

لرد سیاه لبخندی زد.
-کشته شدن به دست لرد سیاه!این باید آرزوی خیلی از جادوگرا و ساحره ها باشه.ولی میشه لطف کنی و به من بگی که چرا باید برای همچین کار بی ارزشی چوب دستیمو در بیارم؟نه مری...کار من با تو تموم شده...بکشینش...به هر روشی که دوست دارین.

خنده تحقیر آمیز لرد کاسه صبر ساحره را لبریز کرد.همیشه از این جادوگر مغرور و بی رحم متنفر بود.ولی هیچوقت فرصت و شاید جرات ابرازش را نداشت.ولی حالا...چیزی برای از دست دادن نداشت.
-نمیتونی نه؟نمیتونی منو بکشی.میدونی ولدمورت؟دلم برات میسوزه.موجود ضعیف و بیچاره ای هستی.ما میتونیم ازت دور بشیم.میتونیم ازت فاصله بگیریم، ولی تو نمیتونی.نمیتونی از خودت دور بشی.تو مجبوری همیشه و در هر حالتی خودتو تحمل کنی.باید کار سختی باشه.دلم برات میسوزه!

ولدمورت ایستاد.دستش بطرف چوب جادویش رفت.ولی قبل از رسیدن به آن متوقف شد.خاطرات گذشته در ذهنش جرقه ای زد.نمیتوانست...به آرامی به مری پشت کرد و به راهش ادامه داد.
-بکشینش...

زمزمه غم انگیز مری لابلای قهقهه جنون آمیز مرگخواران گم شد.
-نتونست...نتونست منو بکشه.هیچوقت نمیتونه و با مرگ من هرگز کسی نمیفهمه چرا...

ساعتی بعد ماموران وزارت جسد ساحره را روی زمین پیدا کردند درحالیکه لبخند غم انگیزی روی لبانش نقش بسته بود.حدسش درست بود.هرگز کسی عمق درد مری را حس نکرد.هرگز کسی نفهمید چرا...
--------------------------------------------------------------------
ایوان روزیه:
لرد ولدمورت:27 امتیاز _مری باود:25 امتیاز

آلبوس سوروس پاتر:
لرد ولدمورت:28 امتیاز _مری باود:27 امتیاز

امتیازات نهایی:
لرد ولدمورت:27.5 امتیاز_ مری باود:26 امتیاز

برنده دوئل:لرد ولدمورت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1387/10/2 15:05:53
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: یکشنبه 1 دی 1387 23:06
نمایش جزئیات
آفلاین
مای لرد

بدینوسیله، رسما بلیز زابینی رو به دوئل دعوت می کنم.

اممم... انگیزه... سه تایی هست:

1- یکیش که قبلا نوشته بودم و منتظر موندم خود بلیز خوندش و بعد به دلایلی پاکیدمش.

2- انگیزۀ خاصی ندارم، فقط خواستم دور همی یه نموره همدیگه رو بکشیم.

3- این یکی خصوصیه:
[spoiler=فقط مای لرد بخونن ]بالاخره یه تاپیکی گیرمون اومد که سوژه مفتی بدن و رول تک پستی بخوان! مام یه رقیب خفنز گیر آوردیم که انگیزه بشه یه کم تو رول زدنمون دقت کنیم

هوی بلیز بوقی! کی گفت بیای پیغام خصوصی من و لردو بخونی؟ [/spoiler]

همونطور که من و بلیز معتقدیم: مهم نیست بمیریم، یا زنده بمونیم... مهم اینه که درست مبارزه کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/10/1 23:08:01
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: یکشنبه 1 دی 1387 09:43
نمایش جزئیات
آفلاین
خب اول به یکی ! بگم که اتفاقاً لرد منظور منو خیلیم درست گرفت ، منتهی یه جاهاییش رو نباید کس دیگه متوجه می شد ...


تو پست قبلی هم گفتم ، اعتراضی به امتیازات نبود ...

نقل قول:
احساس من این بود که اسامی روی دید تاثیر گذاشته بود ، و نه امتیازات !


داورها خوب هستند و کسی هم در داوریشون شکی نداره ، گرچه حتی برای دوئل خودمون هم انقدر اطمینان دارم که بخوام بگم فقط خود لرد داوریش رو به عهده بگیره ...

اما من همونطور که گفتم وقتی دیدم دیدن روی من تاثیر میزاره ، انتظار تاثیر بر روی بقیه رو هم داشتم ... (نظر شخصی بود ، باز نارسیسا نیای بگی این به تو ربط داره و ... )

و در کل به لرد گفتم که پیشنهاد بود فقط ، از نظر من بهتر می شد چون داورامونو انقدری قبول داریم که مطمئنیم کسی پشت پرده باهاشون حرف نیمزنه ...

روی دید ! خواندن پست از طرف خواننده ( یکی مثل خودم ،که فکر میکنم ربطی به دوئلهای قبلی نداشتم و فقط به همین خاطر قبل از اعلام نتیجه خودمون پیشنهاد دادم که شبهه ای برای کسی پیش نیاد ) تاثیر میزاره ...

نباید اینو میگفتم اما فکر میکنم جا داره که بگم :

در رابطه با پیش آمدن شبهه ، ذهن شبهه دار مطلب رو شبهه دار جذب میکنه ولا غیر ...

مرسی لرد ... همونطور که گفتم نظراتم رو پاک میکنم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: یکشنبه 1 دی 1387 03:06
نمایش جزئیات
آفلاین
حس میکنم مری و نارسیسا باید با هم دوئل کنن.

قبل از هر چیز از فلیت ویک به خاطر همکاری و امتیازاش تشکر میکنم.

و اما درباره اعتراض!

اولا باید بگم که میدونم منظور مری قضاوت من یا ایوان یا داورای سوم نبوده.فقط خواسته برای بهتر شدن اوضاع یه پیشنهاد بده.ولی بهتره درباره داورا توضیح بدم که شک و شبهه ای برای بقیه باقی نمونه که چرا من و چرا ایوان؟

قضاوت و داوری کار خیلی سخت و مسئولیت سنگینیه که نمیشه به عهده هر کسی گذاشت.درباره انتخاب داورا خیلی فکر کردم.درباره خودم مطمئن بودم که اسم یا سابقه یا گروه کسی روم تاثیر نمیذاره و بی طرفانه قضاوت میکنم.ولی درباره داور دوم.ایوان روزیه رو انتخاب کردم چون اولا یکی از قدیمیترین اعضای سایته که تقریبا همزمان با من عضو سایت شد.دوما از روزی که عضو شد هرگز تو هیچ دعوایی شرکت نکرد.یکی از مثبتترین اعضای سایته که فقط فعالیتشو میکنه و کاری به کار کسی نداره.با کسی دشمنی نداره.مطمئنا از کسی هم نمیترسه.ضمنا مشاور ایفای نقش هم هست.خوب مینویسه و قدرت تشخیص پست خوب رو داره.با وجود این با منم اونقدرا ارتباط نداره که بشه گفت امتیازا رو با هم هماهنگ میکنیم و میدیم.علاوه بر این ما برای شرکت کننده ها حق انتخاب داور قائل شدیم.

اعتراضها کاملا طبیعیه.برای اینکه سلیقه ها فرق میکنه.مخصوصا با توجه به اینکه کیفیت پستها بیشتر از حد انتظار من بود.شاید به نظر بعضیا پست مرده ها(یا همون بازنده ها) بهتر باشه.
این قضیه تاثیر گذاری اسمها هم واقعا موضوع حساسی بود که باعث شد داور دوم رو با دقت بیشتری انتخاب کنم.چون واقعا سخته که آدم سابقه و اسم و فعالیت کسی رو در نظر نگیره.برای همین بود که فقط به دو داور اکتفا کردم.الانم فکر نمیکنم اسم هیچکدوم از شرکت کننده ها نه روی من و نه روی ایوان تاثیر گذاشته باشه چون هر دومون از همه این شرکت کننده ها قدیمی تریم.پستا رو خوشبختانه همتون میبینین.بخونین و قضاوت کنین و در صورتیکه کوچکترین اعتراضی داشته باشین داورای جدید انتخاب میکنیم و پستاتون دوباره داوری میشه.کسی هم ناراحت نمیشه.

من و ایوان همزمان امتیازایی رو که دادیم برای هم ارسال کردیم که هیچکدوم نتونیم با دیدن امتیازای اون یکی امتیازای خودمونو عوض کنیم(گرچه هیچ شک و شبهه ای نسبت به هم نداشتیم).

اعتراف میکنم که از یکی از کارام پشیمون شدم.اونم این بود که داوری پست خودمو به عهده ایوان گذاشتم.بهر حال ایوان سالهاست منو میشناسه(تو سایت) و تو این تاپیکم داریم با هم همکاری میکنیم.فکر اینکه این همکاری حتی یک در صد ممکنه رو داوری ایوان تاثیر بذاره باعث شد فکر کنم که شاید بهتر بود داور دوممونم یکی دیگه میشد.ولی کار از کار گذشته بود و به آسپ اطلاع داده شده بود.

قبول دارم که با هیچ روشی نمیشه صد در صد عادلانه بودن امتیازاتو تضمین کرد.اون روشی که مری پیشنهاد کرد خوبه ولی اشکالاتی داره که کارو پیچیده تر میکنه.مطمئنا بعضی از شرکت کننده ها سعی میکنن با داورا ارتباط برقرار کنن و بگن پست خودشون کدوم بوده و باز همین آش میشه و همین کاسه شایدم بدتر!!چون کارا پشت پرده انجام میشه.به نظر من روش فعلی که همه چیز جلوی چشم همه انجام میگیره مطمئن تره.

درباره دوئل کردن برنده ها با هم...در صورتیکه اعضا کلا برای دوئل ثبت نام میکردن اینم پیشنهاد خوبی بود.ولی چون طرف مقابلشونو خودشون انتخاب کردن بهتره همینجا تموم بشه.

در مورد سوژه ها.این سوژه ها رو من و ایوان با مشورت هم از بین سی چهل تا سوژه انتخاب کردیم.سعی کردیم سوژه یه طرفه نباشه تا هر دو طرف بتونن راحت دربارش بنویسن.سعی کردیم نقطه مشترکی برای هر دو طرف ایجاد کنیم.ولی به هر حال توانایی ما هم تا یه حدیه.شاید سوژه ها برای چند نفر جالب نبوده.سعی میکنیم از این به بعد بهتر و جذابتر بشن.

گذشته از این قضایا بهتره یادآوری کنم که برد و باخت در دوئل که فقط با در نظر گرفتن یک پست انجام میشه نمیتونه نشان دهنده خوب یا بد نوشتن کسی باشه.جیمز باخت.نظر کسی درباره بهترین بودنش عوض شده؟فکر نمیکنم.درباره بقیه مرده ها هم همینطوره.

در مورد غلط املایی و اینا.به نظر من کل پست باید به عنوان یک مجموعه در نظر گرفته بشه و زیبایی و کشش داستان خیلی مهمتر از پاراگراف بندی و غلط املایی بود.بقیه مواردم در نظر گرفته شد ولی معیار اصلی جذابیت پست و ارتباطش با سوژه بود.

خلاصه بی تعارف اگه میخوایین داوراتونو خودتون انتخاب کنین.مطمئن باشین کسی ناراحت نمیشه.حتی اگه روش دیگه ای برای داوری در نظر دارین راحت بگین.برای دوئل دو نفر دوئل کننده ها اختیار کامل برای داوری (تعیین داورها و تعداد و روش داوری)دارن.ضمنا نظراتونم با خیال راحت بگین.بالاخره ما هم باید اشکالات کارمونو بفهمیم.

نکته آخر اینکه اینا برای مری نبود.لابلاش به پیشنهادای مری هم جواب دادم ولی بیشترش جواب سوالایی بودن که شاید برای خیلیا پیش اومده باشه.

دوئل کنید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1387/10/1 6:08:30
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: شنبه 30 آذر 1387 18:36
نمایش جزئیات
آفلاین
نتیجه دوئل:

دیگه توانی نداشت. همه ی نیرویش را برای کلاسها خرج کرده بود. او در این شرایط وخیم به اسنیپ احتیاج داشت. باید یک معجون تقویتی می نوشید.
پاهایش توان نداشت. زانوهایش خم شد و تقریبا روی زمین نشست. و آخرین چیز پرتو یسبز رنگ بود. بدون هیچ اخطاری بدون هیچ نشانه ای.
اون خود باعث مرگ خودش شد!

نارسیسا مالفوی و آلبوس دامبلدور:


امتیازات:
ایوان روزبه:
نارسیسا:25 امتیاز آلبوس دامبلدور:21 امتیاز

لرد ولدمورت:
نارسیسا:28 امتیاز آلبوس دامبلدور:26 امتیاز

پرفسور فلیت ویک:
نارسیسا مالفوی27امتیاز آلبوس دامبلدور:25امتیاز

امتیازات نهایی(میانگین سه امتیاز)
نارسیسا:27امتیاز آلبوس دامبلدور:24امتیاز

برنده دوئل:نارسیسا مالفوی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور فليت ويك در 1387/9/30 18:47:15
ویرایش شده توسط پرفسور فليت ويك در 1387/9/30 19:09:36
[img align=left]http://panmedi.persiangig.com/DA/Modereator.p
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: شنبه 30 آذر 1387 02:42
نمایش جزئیات
آفلاین
نتایج دوئل:

بارتی کراوچ و پیوز:

باد به شدت شاخه های خشک درختان را تکان میداد.بارتی فریاد زد:خوب گیرت آوردم روح مزاحم.اینجا دیگه نمیتونی از دستم در بری.
پیوز چرخی در هوا زد و در حالی که با دهانش صدای زشتی در می اورد گفت:حالا میخوای چیکار کنی مثلا؟
بارتی چوب جادویش را در آورد و با فریادی مملو از خشم طلسمش را به سمت پیوز فرستاد.پیوز از کنار طلسم جا خالی داد و با عصبانیت چوب جادویی را که برداشته بود بدست گرفت و گفت:فکر کردی من نمیتونم طلسم کنم؟کور خوندی پسر جون،یادت رفته من نیمه جامدم!
در یک لحظه هر دو با تمام وجود طلسم هایشان را به سوی یکدیگر میفرستند.طلسم سیاه بارتی به طلسم نقره ای رنگ پیوز برخورد میکند و به سمت صاحبان خود کمانه میکنند.طلسم طلایی با فشاری کوبنده از درون کالبد پیوز رد میشود.ولی در آن سو طلسم سیاه قلب بارتی را میشکافد و پیکر بی جانش را به زمین می اندازد.

امتیازات:

ایوان روزیه:
بارتی کراوچ:21 امتیاز پیوز:22 امتیاز

لرد ولدمورت:
بارتی کراوچ:24 امتیاز پیوز:26 امتیاز

امتیازات نهایی:

بارتی کراوچ:22.5 پیوز:24 امتیاز

برنده دوئل:پیوز
--------------------------------------------------------------------
تد ریموس لوپین و البوس سوروس پاتر:

زمان متوقف شده بود.همه چیز در سکوت و سکون مطلق فرو رفته بود.قطره های خون راه خود را به آرامی از روی تیغه فلزی خنجر به سمت پایین پیدا میکنند.تادیل با صدایی دورگه که حاکی از نفرت و ناباوری بود گفت:خودت خواستی آسپیل.خیلی سعی کردم جلوت رو بگیرم.
آسپیل با دست به رای تادیل چنگ انداخت.تصور اینکه زندگی تا دقایقی دیگر برایش پایان میافت سخت بود.با حنجره ای خون الود گفت:اشتباه کردی...تادیل.تو خانواده رو...نابود کردی.همه چیزو نابود کردی.
تادیل با فریاد گفت:نه...این تو بودی که همه چیزو فردای خواسته هات کردی.تو داشتی خانواده رو به خواسته های خودت میفروختی.باید جلوت رو میگرفتم.من هزار بار بهت گفتم...برادر.
آسپیل ردای تادیل را محکم تر چنگ زد.میخواست چیزی بگوید.میخواست هدفش را برای او روشن کند.باید به او میگفت که در این میان چه گذشته است.
ولی مرگ مجالی برای این کار به او نداد.درست قبل از اینکه بتواند حرفی بزند بدنش شل شد و دست هایش ردای تادیل را رها کرد.

امتیازات:

ایوان روزیه:
تد ریموس لوپین:27 امتیاز آلبوس سوروس پاتر:25 امتیاز

لرد ولدمورت:
تد ریموس لوپین:27امتیاز آلبوس سوروس پاتر:28 امتیاز

امتیازات نهایی:
تد ریموس لوپین:27 امتیاز آلبوس سوروس پاتر:26.5

برنده دوئل:تد ریموس لوپین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1387/9/30 2:45:19
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: شنبه 30 آذر 1387 02:02
نمایش جزئیات
آفلاین
نتایج دوئل:

مورفین گانت و جیمز سیریوس پاتر:

با وجود تابش شدید آفتاب دو جادوگر بشدت میلرزیدند.با چشمان مصمم به هم خیره شده بودند.جادوگر بزرگتر سکوت را شکست.
-ژود باش.شوب دشتیتو در بیار.بالاخره دیر یا ژود باید این اتفاق میفتاد.

جادوگر کوچک با دستپاچگی به دنبال چوب دستیش گشت.
-امم...نیست...پیداش نمیکنم.

جادوگر بزرگتر با قدمهای لرزان بطرفش رفت.با عصبانیت دستی به ردای کوتاهش کشید.
-یقه تو شاف کن ببینم.همیشه حواش پرت بودی.اون یکی ژیبتم بگرد.نکنه باژ وشط کابوی باژی گذاشتیش تو کمر بندت؟

جادوگر کوچک گشت و گشت.
-نه بابا امروز کابوی بازی نکردم.مورفین...نیست.حتماجا گذاشتمش تو خونه.

مورفین آهی کشید.
-خب پش چاره ای نیشت.قوانین میگه دوئل باید شر شاعت انجام بشه.چشماتو ببند.نور زیاد همیشه چشماتو اذیت میکرد.

جادوگر کوچک چشمانش را بست.جادوگر بزرگ به سختی سر کوچک جیمی را هدف گرفت.صدای داور به گوش رسید...شروع...جادوگر بزرگ همه نیرویش را جمع کرد.

-آواداکداورا

جادوگر بزرگ از داور خواست محل دوئل را ترک کند.چون او قصد دارد جیمز سیریوس کوچک و یویوی صورتیش را با دستان خودش دفن کند.
داور رفت و هرگز نفهمید که موقع دفن جیمی،چوب جادوی کوچکی از کمربندش روی زمین افتاد.مورفین با افسوس چوب دستی را هم همراه یویوی صورتی دفن کرد.

امتیازات:

ایوان روزیه:
مورفین گانت:29 امتیاز _جیمز سیریوس پاتر:26امتیاز

لرد ولدمورت:
مورفین گانت:30 امتیاز _جیمز سیریوس پاتر:28 امتیاز

امتیازات نهایی:

مورفین گانت:29.5 امتیاز_جیمز سیریوس پاتر:27 امتیاز

برنده دوئل:مورفین گانت
--------------------------------------------------------------------
بلاتریکس لسترنج و آنیتا دامبلدور:

-مال منه!
-مال خودمه!
-من زودتر دیدمش.
-من زودترتر دیده بودمش.

دوساحره دو گوشه عکس جادوگر زشت و مخوف را گرفته بودند و از دو طرف میکشیدند.
-اصلا تو از کجا پیدات شد؟من و ارباب با هم خوشبخت بودیم.
-تو از کجا پیدات شد؟آهان.بذار بگم.از آزکابان.با شوهرت اون تو بودی.شوهرت...رودولف.یادت میاد که؟

بلاتریکس عکس را بیشتر کشید.
-ولش کن گفتم مال منه.

-مال توئه؟رودولف اینو میدونه؟اصلا خود ارباب اینو میدونه؟تو داری تو تخیلات زندگی میکنه.

بلا واقعا عصبانی شده بود.با یک حرکت ناگهانی عکس را بطرف خودش کشید.آنیتا نتوانست مقاومت کند.بلا عکس را بدست آورده بود.ولی شتاب بیش از حدش باعث شد قادر به حفظ تعادلش نباشد.از پشت روی میز کوچک چوبی سقوط کرد.آنیتا با وحشت به لبخندی که روی لبهای بلا خشک شده بود و خونی که از پشت سرش-محل برخورد سر با گوشه میز_جاری بود خیره شد.طولی نکشید که وحشت از چشمانش محو شد.لبخندی زد.جلو رفت و عکس را از لابلای انگشتان بلا بیرون کشید.
-من که گفته بودم مال خودمه!

امتیازات:

ایوان روزیه:
آنیتا دامبلدور:26 امتیاز _بلاتریکس لسترنج:25 امتیاز

لردولدمورت:
آنیتا دامبلدور:26 امتیاز _بلاتریکس لسترنج:25 امتیاز

امتیازات نهایی:

آنیتا دامبلدور:26 امتیاز _ بلاتریکس لسترنج:25 امتیاز

برنده دوئل:آنیتا دامبلدور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1387/9/30 2:06:53
تدی .vs آل سو
ارسال شده در: پنجشنبه 28 آذر 1387 00:32
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای پاق ضعیفی به گوش رسید و پیکر شنل پوشی با قامت بلند در جنگل ظاهر شد. چوبدستیش را بالا گرفت و با دقت به اطرافش خیره شد. جز صدای شرشر ملایم آبی که از پشت سرش به گوش می رسید هیچ صدایی شنیده نمیشد. با گام هایی شتابان و محکم به سمت عمق جنگل حرکت کرد. شنل بلندش بر روی علف ها خش خش صدا می کرد. سرش را بلند کرد و نگاهی به آسمان انداخت. تاریکی شب به تدریج همه جا را در بر می گرفت. شنلش را محکم به دور خود پیچید و سرعتش را بیشتر کرد. بعد از گذشت چند دقیقه به نقطه ای از جنگل رسید که تراکم شاخ و برگ درختان پیرامونش مانع از ورود نور به آنجا میشد. کمی آنطرفت تر بر روی کنده درختی، پسری جوان با موهای بلندِ لخت و ظاهری آرام و خونسرد نشسته بود.

پسرک با دیدن جادوگر شنل پوش که به او نزدیک میشد لبخند کوتاهی زد و از جایش بلند شد و به سمت او حرکت کرد. دست یکدیگر را گرفتند و محکم فشردند. پسرک که چشمان سبزرنگش در غروب خورشید برق میزد با لحن آرامی گفت:
-سلام تادیل، ممنون که به موقع اومدی.

تادیل به سرعت جواب داد:
-خواهش می کنم.
هیجان عجیبی در صدایش دیده میشد. آسپیل نیز متوجه شد و در حالی که سعی می کرد چهره اش عادی به نظر برسد گفت:
-خب سراپا منتظر حرفی هستم که به خاطر اون منو از هاگزمید به اینجا کشوندی. گفته بودی محل سکونت لورا رو میدونی. من هنوز یه خرده حساب با اون لعنتی دارم.

تادیل با دقت به اطرافش خیره شده بود. گویی شنیدن حرف های برادرش ارزش چندانی نداشت. بعد از مکث کوتاهی دوباره به آسپیل خیره شده و گفت:
-اوه، البته. با کمک استون خونشو پیدا کردم. ظاهرا توی حومه لندن زندگی می کنه. کنار رودخانه ماریس، شماره شونزده.

آسپیل غرولندی کرد و با عصبانیت گفت: همیشه یک جایی برای پنهان شدن داره. هیچوقت نفهمیدم چطور میتونه این همه جا به جا بشه و باز هم... اون چیه توی دستت؟!

تادیل خنجر طلایی رنگ را محکم در دستانش فشرد. به آرامی نفس می کشید ولی قلبش با شدت می تپید. آسپیل که متوجه این تغییرات ناگهانی نشده بود با آسودگی گفت:
-اوه، خنجر پاسکو! خوشحالم که سالم نگهش داشتی. همونطور که توی تولد شونزده سالگیت بهت گفتم این خنجر قدرت های جادویی خاصی داره که فقط صاحبش میتونه ازش استفاده کنه. هنوز اون خراشی رو که فردای اون روز روی پیشونیم انداختی یادم نرفته.

و با نیشخند به سرش اشاره کرد. تادیل به حرف های او توجهی نداشت. درونش به شدت درگیر بود. تصمیم خود مدت ها پیش گرفته بود. هرچه زودتر باید عمل می کرد. بدون اخطار خنجر را بالا برد و به سمت آسپیل گرفت. در حالی که نفس هایش سریعتر شده بود گفت:
-تنها کسی میتونه ارباب واقعی اون باشه که صاحب قبلیش رو بکشه.

لبخند بر روی لبان آسپیل خشک شد. تادیل چه مرگش شده بود؟ به آرامی گفت:
-این حرفای احمقانه چیه داره میزنی؟ تو... چی شده تادیل؟
تادیل رنگ پریده تر از همیشه به نظر می رسید. چند قدم به آسپیل نزدیک شد و در حالی که سعی می کرد ترس درونش را پنهان کند گفت:
-اون باید مال من باشه. من میتونم کارهای بزرگتری بکنم. میتونم دامنه جادو رو گسترش بدم و این از ماجراجویی های احمقانه بهتره. من ارباب بزرگتری میشم آسپیل!

آسپیل یک قدم به عقب برداشت. صدای آشنای پیرمردی در گوشش پیچید "چوبدستی هرکس اولین و بهترین همراه یک جادوگره. در اولین فرصت اقدام کن!" آب دهانش را به سختی قورت داد. باورش نمیشد کسی که جلویش ایستاده و آن حرف ها را به او میزد برادرش باشد. غیر ممکن بود.

آسپیل لبخند تلخی زد و به خنجر طلایی رنگ اشاره کرد.
-من اونو بهت دادم تادیل! تو از اون بر علیه خودم استفاده نمی کنی!
تادیل پوزخندی زد و گفت:
-مطمئنی؟

آسپیل سنگینی چوبدستیش را در زیر ردایش احساس می کرد. میتوانست قبل از اینکه تادیل کوچکترین اقدامی انجام دهد آن را بیرون بیاورد ولی مطمئن بود برادرش با اون این کار را نمی کند. مطمئن بود!
تادیل یک قدم دیگر به او نزدیک شد و به آهستگی گفت:
-اون باید مال من بشه آسپیل و من از اتفاقی که میفته متاسفم!

خنجر را به سمت برادرش گرفت و بالا برد. آسپیل همچنان لبخند میزد. برادرش هیچوقت آن کار را نمی کرد...

--

پاق!

پیکرشنل پوش در حاشیه جنگل ظاهر شد. حس پیروزی در نگاهش موج میزد. در حالی که چوبدستی جدید را محکم در دستانش میفشرد در امتداد جاده روبرویش شروع به دویدن کرد. او توانایی انجام هر کاری را داشت. او قوی ترین جادوگر دنیا شده بود. فریادهای خوشحالیش تا کیلومترها شنیده میشد.

--

آسپیل تلوتلوخوران بر روی زمین افتاد. سرش گیج می رفت و از شدت درد به خود می نالید. بی توجه به خونی که از بدنش میرفت به ستارگان بالای سرش خیره شد و به تادیل فکر می کرد. باورش نمیشد به دست برادرش در حال مردن بود. برادری که سال ها در کنار او و در یک خانه زندگی کرده بودند. حرص و طمع دستیابی به قدرت چه کارها که نمی کرد! و چندی بعد آسپیل با چشمانی باز و نگاهی بی روح بر روی زمین بی حرکت ماند و ابر چوبدستي قرباني ديگري به دنياي جادوگران معرفي کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1387/9/28 1:35:07

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.