پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

180
نفر همین الان آنلاین‌اند 83 نفر در «انجمن»
0 عضو 180 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

55 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
آخرین ورود
سه‌شنبه 26 اسفند 1404 17:23
عضویت
1387/05/08
پست‌ها
314

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
آخرین ورود
چهارشنبه 31 تیر 1388 13:28
عضویت
1387/10/10
پست‌ها
242
یکی از خاطرات ایگور کارکاروف!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=FF0000][url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=883&post_id=219649#
آخرین ورود
جمعه 15 مرداد 1395 14:29
عضویت
1387/05/16
پست‌ها
1014

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
آخرین ورود
سه‌شنبه 26 آذر 1392 22:45
عضویت
1387/10/14
پست‌ها
338

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
آخرین ورود
پنجشنبه 13 مهر 1391 17:15
عضویت
1387/07/13
پست‌ها
353
اینمخلاقیت داداشی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
تولد نقش
1396/11/23
آخرین ورود
جمعه 4 اسفند 1396 12:16
عضویت
1384/05/30
پست‌ها
1540

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
دوشنبه 10 مرداد 1390 04:00
عضویت
1386/05/25
پست‌ها
683
امتیازات ِ جلسه سوم دفاع در برابر جادوی سیاه

فرانک لانگ باتم: 25 امتیاز
ظاهر پست‌هات خیلی خوب شده فرانک عزیز ولی در جمله‌بندی‌هات اشکالات زیادی وجود داشت که بعضی جاها باعث مبهم بودن جمله میشد. البته من این اشتباهات رو بیشتر ناشی از بی‌دقتی میدونم و مطمئنم با یکم دقت بیشتر و یک دور خوندن رولت قبل از ارسال میتونی تمام این ایرادات رو برطرف کنی. غلط‌های املایی هم در پستت وجود داشت.

دیدالوس دیگل: 24 امتیاز
به تدریس دقت نکردی، اْل‌های نوع یک و دو فقط به شکل موجودات زنده در میان نه دیوار سنگی یا هر چیز دیگه. توصیفات هم جای کار بیشتری داشت.

کینگزلی شکلبوت: 24 امتیاز
املای درسته اون موجود «اُل» هست نه آل! D: در تدریس اشاره کرده بودم که افراد زیادی کشته شدن ولی در رول شما کسی از بین نمیره. صحنه‌های نبرد میتونست خیلی بهتر از این باشه.

آرنولد: 24 امتیاز
آرنولد عزیز ظاهر پست‌هات واقعا بهتر شده و پیشرفت زیادی داشتی. رولت هم خوب بود فقط انتظار داشتم یکم از خلاقیت خودت استفاده کنی نه توصیفات امیلی رودا، هرچند سوِژه رو خیلی خوب جلو برده بودی.

چوچانگ: 30 امتیاز
عالـــــــــــــی بود.

پروفسور ویکتور: 25 امتیاز
اشتباهات املایی داشتی. همچنین طبق تدریس، باید تعدادی جادوگر در سوژه کشته میشدن اما در رول شما این اتفاق نیفتاد و فاجعه‌ای رخ نداد.

گابریل دلاکور: 30 امتیاز
بی‌نظیر بود!

نیمفادورا تانکس: 29 امتیاز
کافه سه دسته‌ی جارو نه هاگزهد! همین اشتباه رو فقط داشتی. رولت خیلی خوب بود!

بتی بریسویت: 30 امتیاز
تکلیف شما هم عالی بود. من فقط موندم چرا همتون گیر دادید به چهار مرد قوی‌هیکل! (همر)

پیوز: 30 امتیاز
روح شجاع! D:

مورگانا لی‌ فای: 30 امتیاز
دفاع در برابر جادوی سیاه ِ سال هفتم رو هم پاس کردی!‍ (همر) فوق العاده بود!

اینیگو ایماگو: 30 امتیاز
مثل همیشه ... عالی بود!

---

کیفیت و سوژه‌پردازی اکثر رول‌ها واقعا عالی بود. آفرین به همگی!

هافلپاف: 30 امتیاز
راونکلاو: 27 امتیاز
گریفیندور: 24 امتیاز
اسلیترین: 20 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1396/09/07
آخرین ورود
یکشنبه 21 دی 1399 19:26
عضویت
1385/04/10
پست‌ها
805

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
آخرین ورود
دوشنبه 30 خرداد 1390 17:33
عضویت
1386/07/24
پست‌ها
708

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
آخرین ورود
دوشنبه 10 مرداد 1390 04:00
عضویت
1386/05/25
پست‌ها
683
ترم هفتم هاگوارتز

تدریس ِ دفاع در برابر جادوی سیاه

جلسه چهارم: آواداکداورا


-ریداکتو!

درب کلاس منفجر میشه و پروفسور پاتر به همراه ایگور کارکاروف وارد کلاس میشه. دانش‌آموزان ابتدا به درب منهدم شده‌ی کلاس و بعد ایگور خیره میشن. آسپ دست ایگور رو میگیره و میگه:
-بچه‌ها ... این ایگوره!

تردید در چهره‌ی دانش آموزها موج میزنه. به چهره ایگور نگاه می‌کنن و بعد به چکش آسپ و هاج و واج موندن که چیکار کنن که یهو ایگور با صدای جدی و خشنی میگه:
-بهتره زودتر کار رو شروع کنیم پروفسور پاتر ... من وقت زیادی ندارم.

آسپ سرفه‌ی کوتاهی می‌کنه و به جلوی کلاس میره. ایگور هم بر روی صندلی همیشگی آسپ میشینه و ریش‌هاشو دور انگشت‌هاش میپیچه و به سخنان آسپ گوش میده:
-جلسه‌ی آخر کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه ... یا همونطور که همتون متوجه شدید بهتره بگم آموزش جادوی سیاه ... در طول ترم سعی کردم شما را هرچه بیشتر با دنیای سیاه و گستردگی اون آشنا کنم چون فکر می‌کنم آشنایی عملی با هرچیز باعث شناخت واقعی اون میشه.

«جادوگران زیادی بودن که به خاطر دوری از جادوی سیاه به راحتی کشته شدن، افراد بی‌شماری بودن که توانایی زیادی در جادو داشتن ولی فکر می‌کردن بهترین راه مبارزه با جادوی سیاه دوری از اونه در حالی که تا لحظه‌ی مرگشون نفهمیدن برای دفاع در برابر جادوی سیاه باید بیشتر با اون روبرو شد و یا حتی اون رو یاد گرفت!»

نگاهی به ایگور انداخت و چشمکی به او زد. ایگور زیر لب و با عصبانیت زمزمه کرد:
-صدبار بهت گفتم جلوی ملت با من یکم سنگین برخورد کن و فرندشیپ رو قاطی شغل نکن!‌ رفاقت سرجای خودش ، کار هم جای خودش!

آسپ با نیشخندی گفت:
-درست میگی رفیق ولی کسی حواسش نبود ... عمرا اگه کسی دیده باشه.

ایگور روشو برمیگردونه و به بقیه نگاه میکنه.
دانش‌آموزان:
نفس راحتی میکشه و به آسپ اشاره می کنه که ادامه بده و خودش شروع به گیس‌کردن ریش‌هاش میکنه! (از این تریپ‌های خفن قرن 21 ‍!)

آسپ تدریسش رو ادامه میده:
-در این دنیای عظیم جادوی سیاه، وردها و طلسم‌های مختلفی وجود داره که تقریبا همشون به اندازه‌ی هم زشت و کثیف هستن! اما در راس اونها وردی هست که پدر جادوهای سیاه نامیده میشه. وردی که میشه گفت تمام جادوهای سیاه در مقابل اون تعظیم می‌کنن، جادویی که اونقدر قوی هست که روح بزرگ آدمی در مقابل اون تعظیم می‌کنه و جسم رو ترک می‌کنه ... طلسم مرگ ... جادوی کشنده ... ورد آواداکداورا!

رنگ از چهره‌ی دانش آموزان پرید و سکوتی ناگهانی بر جو کلاس حاکم شد. تعداد کمی با هیجان و بیشتر آنها با ترس به یکدیگر نگاه می‌کردند. اگه پروفسور پاتر این جلسه رو هم تدریس عملی داشته باشه چی؟؟؟!!!

آسپ که گویی فکر آنها را خوانده بود لبخندی زد و گفت:
-نیازی به نگرانی نیست. طلسم مرگ رو نمیشه به صورت عملی آموزش داد یا حتی زنده به شما نشون داد. به خاطر همین من از پروفسور کارکاروف عزیز دعوت کردم که جلسه آخر به جمع ما بیان و ...

آسپ به ایگور نگاه کرد و سرش را تکان کوچکی داد. ایگور بلند شد و چوبدستیش را در هوا تکان داد. بلافاصله جسم سنگی قهوه‌ای رنگی بر روی میز ظاهر شد. ایگور با صدای بلندی گفت:
-این قدح اندیشه‌ست. در این جلسه قراره وارد یکی از خاطرات من بشیم و کشته شدن یک جادوگر رو با ورد آواداکداورا از نزدیک ببینید. فقط خودتون رو آماده کنید چون صحنه‌هایی که می‌بینید زیاد خوشایند نیست.

سپس صورتش را به ماده‌ی قدح نزدیک کرد و زودتر از همه وارد آن شد.

تکلیف:

در تاپیک زندگی به سبک سیاه ، رولی بنویسید که در اون شما مثل دیگر دانش‌آموزان وارد خاطرات ایگور کارکاروف شده‌اید. همونطور که در تدریس هم گفته شد سوژه‌ی رول شما باید کشته شدن یک جادوگر باشه حالا یا در یک نبرد، یا یک دوئل دو نفره و یا هرچیز دیگه. نکته‌ای که باید رعایت کنید اینه که ایگور کارکاروف به عنوان ناظر قتل یا خود قاتل (!) باید حتما در رول حضور داشته باشه چون خاطره‌ی اون هست!

صحنه‌ی مرگ رو مخوف توصیف کنید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.