لرد پشت میز مخصوصش نشسته بود و مشغول مطالعه پیام امروز بود.بلا در پشت پیشخوان لیوان ها را تمیز میکرد و هر ازچندگاهی صدای دامب و دومبی از از پشت سرش شنیده میشد!
در پشت سر بلا با شدت باز شد و نارسیسا در حالی که حسابی سیاه و دود گرفته شده بود بیرون امد و گفت:خسته شدم...خسته شدم.کلافه شدم!آخه این چه فریه؟درسته که مال زمان سالازاره ولی خود سالازار خیلی وقته رفته اون دنیا!نمیدونم لرد چه اصراری داره هنوز از این لگن کار بکشه!
...چیزی گفتی نارسیسا؟
نارسیسا که تازه متوجه حضور لرد شده بودم به صورت :دی در میاد و با لکنت میگه:نه ارباب فقط داشتم میگفتم این فر خیلی قدیمی شده.گمونم دلش برای سالازار کبیر تنگ شده.بد نیست بذاریمش توی موزه که همه ازش بهره ببرن!
لرد با بی تفاوتی گفت:لازم نکرده.اون فر هنوز میتونه کار کنه.پول اضافه ندارم که مدام خرج چیزهای الکی کنم!
در همین حال رودولف و مورگان وارد کافه شدن و خرید های شونصد کیلویی کافه را روی زمین گذاشتند!
رودولف بعد از ادای احترام به لرد و بلا روی نزدیک ترین صندلی نشست و در همان طور که خودش را باد میزد گفت:هوا داره گرم میشه ارباب.بهتره یه فری به حال یخچال بکنیم.اگه مواد غذایی مون خراب بشه کافه حلوت میشه.
لرد قلم پرش را از روی میز برداشت و مشغول حل کردن سودوکوی جادویی روزنامه شد.این جدول مثل سودوکو های معمولی بود.باید اعداد را درون خانه های خالی میگذاشتند تا جمع سطر و ستون اعداد یک عدد ثابت شود.اما تفاوت با سودوکو های معمولی این بود که اعداد در این جدول مدام جایشان را عوض میکردند و لرد تنها کسی بود که میتوانست این جدول خفن ر ا حل کند!
لرد در حالی که به عدد 6 که مدام جایش را عوض میکرد کروشیو میفرستاد گفت:انی مونی رو فرستادم یخچال رو درست کنه.هر وقت هم مشتری های کافه کم شد با دوتا کروشیو درست میشه وضع!(عدد 6 از فرط کروشیو رمقی برای نماند و درون جدولی که جای اصلی اش بود افتاد و جان به جان افرین تسلیم کرد!)
لرد پس از تمام کردن جدول روزنامه را بست و میخواست به سمت پیشخوان برود که چیزی او را متوقف کرد.با حالتی عجیب دوباره روزنامه را باز کرد و این بار با دقت مشغول خواندن یکی از صفحه های وسطی آن شد.
مورگان که به شدت کنجکاو شده بود به بالای سر لرد رفت و با دیدن مطلب درون روزنامه او هم خشک شده مشغول خواندن روزنامه زد!
رودولف با شک و تردید پرسید:ارباب؟چی نوشته اون تو؟نکنه محفل ترکیده!
لرد روزنامه را بست و بعد از فرستادن کروشیو برای مورگان با لبخند شومی گفت:من برنده جایزه ویژه جدول پیام امروز شدم.
بلا با خوشحالی گفت:اوه عالیه ارباب.تبریک میگم.حالا جایزه چی هست؟امیدوارم در خور شما باشه وگرنه من و نارسیسا روزنامه رو رو سرشون خراب مکنیم!
لرد سری تکان داد و گفت:جایزه ویژه یک عدد فرچال با تمامی امکاناته!
رودولف با چشم های گرد شده گفت:چندچال؟فرچال چیه دیگه!
مورگان بعد از رها شدن از دست کروشیو گفت:این یه چیز مخصوصه.در واقع ترکیب فر و یخچاله.تازه علاوه بر اینا ظرف میشوره و میتونه معجون هم درست کنه!در واقع یه آشپزخونه کامله!
نارسیسا با عصبانیت گفت:یعنی چی؟خجالت نمیکشن به ارباب یخچال جایزه دادن؟اجازه بدیم برم خفه شون کنم!
لرد به نارسیسا نگاه کرد و گفت:مگه شما ها فر و یخچال جدید نمیخواستین؟
با گفتن این جمله لبخند گشادی بر روی لب مرگخواران نقش بست!
لرد از پشت میز بلند شد و گفت:توی روزنامه نوشته جایزه رو امروز تا قبل از ظهر دم کافه تحویل میدن.ولی حواستون باشه پیام امروز خیلی بد قوله.اگه تا ظهر نیاوردنش خودتون میرین میارینش!من فعلا میرم بالا استراحت میکنم و انتظار دارم وقتی میام پایین فرچالم اینجا باشه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




...هق هق هق





:devil:

