پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

171
نفر همین الان آنلاین‌اند 75 نفر در «انجمن»
0 عضو 171 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

55 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

كلاس دفاع در برابر جادوی سیاه

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
آخرین ورود
جمعه 9 مرداد 1388 15:12
عضویت
1387/11/27
پست‌ها
69
1. شما با یک گورمونوس مواجه میشید. رولی در همین تاپیک ایراد کنید که در آن شما این موجود را با روش ذکر شده نابود می کنید.( 25 امتیاز - رول )

2. بنویسید اگر این طلسم به جای به کار گرفته شدن بر روی گورمونوس بر روی یک انسان استفاده شود شاهد چه صحنه هایی خواهیم بود. ( 5 امتیاز – غیر رول )

;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;

1)بیدل همان طور که به حرف های( پرفسور ) بادراد فکر می کرد از کلاس خارج شد ؛ در راه خوابگاه با خود فکر کرد:باید یک گرمونوس پیدا کنم ، باهاش بنجنگم و داستانشو به صورت واقعی بنویسم این طوری بهتر می شه ؛ اره ، باید یک گرمونوس پیدا کنم.
به خوابگاه که رسید به سرعت وسایلش را روی تختش ریخت و به سمت دفتر بادراد به راه افتاد .
به دفتر که رسید یک نفس عمیق کشید ودر زد:تــــــــــــــــق ، تــــــــــــق ، تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق.
بادراد:ها ها ،امدم ، کدوم خریه ، امدم ؛ عه عه عه ...
بادراد در را باز می کند و بیدل را می بیند تا می اید فحهش هایش را نثار او کند بیدل شروع به حرف زدن می کند:سلام پروفسر ریشو من اومدم ازتون یک گرپولوس ... نه ، یعنی چرمولوس ... نه ، عه بابا همون که سر کلاس گفتین ازونا می خوام ؛ می خوام داستانم واقعی باشه تا تاثیرات فراوانی روتون بزاره پرو فسور .... پرو فسور ، حالتون خوبه .
بادراد:
بیدل : کمک لازم ندارید پرفسور ریشو ؟
بادراد ناگهان به خودش امد و فریاد زد:پسره کر خره دیگه به من پرفسور نمی گی ؛ تو تعطیل پاشدی امدی اینجا منو دست بندازی ؛ بهه پسر جان من خرو رنگ می کردم جا گوجه سبز می فروختم ، خاک برسرت.
بیدل: عــــــــــــــــــــــــــــهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
بادراد:بگو چیکار داری شومپت
بیدل: من ... من ... ازتون یک خلمروس می خواستم ، پرو فسور (بادراد:)نه ... یعنی اقا ، معلن ، دبیر ، ...
بادرد: کافیه ،نه من گرمونوس ندارم
بیدل: عهـــــــــــــــــــــــــــه من تر مگوس می خوام.
بادراد: یا مرلین بزرگ مرا از دست این روانیه زنجیری ازاد بفرنا...
بیدل: کمک نمی خواین اقای ریشو؟
بادراد:برو گمشو دفتر دانبلدور اون داره.
بیدل وبه سمت دفتر دانبلدور حرکت می کنه ...
وقتی به مجسمه میرسه با خوشحالی داد می زنه:یک کپه پشگل.
و ناودان کنار می ره وبیدل وارد اتاق دامبلدور میشه .
دامبلدور:سلام ، بیا بشین پسرم ...
بیدل:مرسی پدرم (دامبلدور:اهم اهم) من ترمولوس می خوام
دامبلدور: ها
بیدل:ورموفول
دامبلدور:ها
بیدل:پدر چقدر خنگین ،مورغوسول شنیدی پیرمرد ...
دانبلدور: اها فکر کنم مظورتونو فهمیدم اقای بیدل گورمونوس ، من ندارم این موجودی خطرناکه و خوب ما از این چیزا..........
بیدل:اینا رو وللش پدر جون بگو کجا می تونم گیرشون بیارم...
دامبلدور:تو جنگل ممنوعه زیادن ولی خطر دا.....
ولی دیگه بیدل اونجا نبود وداشت به سمت جنگل ممنوعه حرکت می کرد .
همین طور که زیر لب اهنگی را زمزمه میکرد_ اها همونی که خیلی نایسه عمرنه سر کوچه وایسه راهی میره...( پشت صحنه: خره باید مجاز بخونی اینا خارج از اصول دینیه، ایکیو)اها بله و ادامه میده:مشکی رنگ عشقه ...._ و رفتو رفت تا به اعماق جنگل رسید و یکی از ان گرمونوس ها را دید و خر کیف شد.
گرمونوس داشت جلو می امد که بیدل از سر خوشحالی فریادی زد و گفت:خوشحالم از اینکه پیدات کردم و گرمونوس سر جا میخکوب شود و پشم های نداشتش سیخ شد.
بیدل :من نه حوصله دارم نه وقت سریع پشتتو بکن.
گرمونوس:
بیدل:کاریت ندارم می خوام بکشمت ... عهه پــــــــــــــشـتتو بکن
ولی گرمونوس به خودش می یاد و روی بیدل می پره ...
بیدل: بی حیا مگه ننت بهت یاد نداده رو غریبه نخوابی ها؟
گرمونوس:اخ ببخشید متاسفم ...
بیدل پاشد و دوباره گفت:پشتت
گرمونوس: اون مثه ناموسم می مونه اصلا حرفشم نزن
بیدل: عهه، اون به من پشت نمی کنه عهه عهه عهی عهی عها ...
گرمونوس :باشه بیا و پشتشو به سمت بیدل می کنه.
بیدل:ها اینه
چوبشو بالا می یاره و داد می زنه ... چی داد می زنه؟
بیدل: من ورد یادم رفت عهه عهه عهه
گرمونوس: باید بگی پگیر موس (من ماییه ننگ حیوانات وحشیم)
بیدل: ها اماده ، لیترموس ...
و گورمونوس هزاران متر به هوا بلند میشه ودر جایی نامعلوم فرود می یاد.
بیدل:فکنم وردو اشتباه گفتم ؛ چی بود تمرموس ، کتم دوس ...
وهمین طور که با خودش کلنجار می ره به سمت قلعه حرکت می کنه.


؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
2)بادی مهلک بدبو از ما تهت فرد با فشار خارج می شود ودر زمانی که قدرت ورد زیاد باشد احتمال پارگی هم داده می شود .لازم به ذکر است که این ورد بر روی انسان ها باعث سوزش زیاد و خارش بسیار زیاد می شود.
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ان زمان که بنهادم سر به پای ازادی
دست خود ز جان شس�
تولد نقش
1395/04/05
آخرین ورود
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1400 04:38
عضویت
1387/05/21
پست‌ها
388
1. شما با یک گورمونوس مواجه میشید. رولی در همین تاپیک ایراد کنید که در آن شما این موجود را با روش ذکر شده نابود می کنید.( 25 امتیاز - رول )

زنوفیلیوس با لبخندی از لینی جدا شد. بلاخره موفق شده بود. حالا اون یک اواستک شاخ نچروکیده داشت. حالا دیگه کسی نمیتونست بخاطر این مطالب اون رو مسخره کنه. با فکر کردن به این مطالب نیش زنوفیلیوس بازتر شد و سوت زنان به سمت خانه اش حرکت کرد. لحظاتی بعد اولین اواستک شاخ نچروکیده را در اختیار داشت و دیگر هیچکس، هیچکس او و دخترش را احمق خطاب نمیکرد.
چند دقیقه بعد جلوی در قلعه ایستاده بود. به تازگی آن را عوض کرده بود. دری که شبیه دو موجود اواستک شاخ نچروکیده و اسنورکک شاخ چروکیده درست شده بود که درروبروی هم ایستاده و به یکدیگر لبخند میزدند.
وارد خانه شد. حس کرد چیزی عجیب است اما خب او همیشه این احساس را داشت . با بیخیالی ادامه داد اما با دیدن در باز خانه وحشت کرد. چه کسی وارد خانه شده بود؟ به سرعت شاخ اسنورکک شاخ چروکیده رو به گردنش بست و چند قطره از مایعی که روی آن نوشته شده بود : عرق اسنورکک روی چوبدستیش مالید و با احتیاط وارد خانه شد.

- وای نــــه

زنوفیلیوس با دیدن صحنه روبرویش نتوانست از گفتن این جمله خودداری کند. تمام خانه به هم ریخته بود و تمام کمدها گشته شده بود. چه کسی میخواست جاسوسی او را بکتد؟ اما درست در همان لحظه از پشت سرش صدایی شنید

- هاها، زنوفی دیوونه، برگشته است به خونه. هاهاها

زنوفیلیوس به سرعت برگشت اما چیزی جلویش نبود ولی در همان لحظه درد عجیبی چون گازگرفتی را در شانه سمت چپش احساس کرد. کسی او را گاز گرفته بود. دستش را روی شانه اش زد و پیش از آنکه موجود بپرد گوشه ای از بالش را لمس کرد. آری همان زبری خاص را داشت. پس او یک گورمونوس بود. دیشب، قبل از آنکه بخواند مطالبی را درباره انها خوانده بود اما درست زمانی که به فصل دفاع دربرابر گورمونوس رسیده بود خوابش برده بود. او هیچ شانسی نداشت. میدانست گورنوموس تنها با یک ورد خاص نابود می شود اما آن ورد چه بود؟
باید یک جوری به طبقه بعد میرفت و کتاب را میخواند شاید اونطوری موفق میشد.

چرخید و به سرعت به سمت پله ها دوید صدای بال زدن گورنوموس رو میشنید. چرخی زد و چوبدستیش رو بالا آورد و درحالی که میدانست کاری از پیش نمیبرد برای معطل کردن گورمونوس فریاد زد: پروتگو.
این ورد تنها میتوانست چند دقیقه گورمونوس رو نگه دارد و این برای زنوفیلیوس کافی بود. او درست به موقع به طبقه بالا رسید و کتاب را برداشت.
کتاب را ورق زد اما بار دیگر شانه اش زق زق کرد. اینبار شانه سمت راستش. اما گورمونوس او را رها نمیکرد میخواست باعث شود کتاب از دستان زنوفیلیوس خارج گردد. زنوفیلیوس با دست ضربه ای به شانه اش زد اما تنها باعث شد قسمتی از دندان های گورمونوس به دستانش بخورد و دستانش را نیز بخراشد.
زنوفیلیوس به سرعت کتاب را ورق زد و به فصل دفاع رسید اما درست در همان لحظه گورمونوس بازویش را گاز گرفت و کتاب از دست زنوفیلیوس رها شد و تنها چیزی که پیش از بسته شدن کتاب دید این دو کلمه بود:

پگریموس،نشیمن گاه!!

اما همین ها کافی بودند گورمونوس او را رها کرد اما زنوفیلیوس بلافاصله در پشت سر او قرار گرفت و چوبش را به سمت نشیمن گاه گورمونوس نشانه رفت: پگریموس

گورمونوس پرتاب شد و هاله ای سبز دورش را گرفت لحظاتی بعد هیچ اثری از وجود گورمونوس نبود مگر شلوغی خانه.

زنوف به آرامی نشست و پس از چند دقیقه به خواب رفت. و زمانی که بیدار شد 3 روز گذشته بود و لونا بالای سرش بود. او یک بار دیگر شانس داشتن اواستک شاخ نچروکیده را از دست داده بود

2. بنویسید اگر این طلسم به جای به کار گرفته شدن بر روی گورمونوس بر روی یک انسان استفاده شود شاهد چه صحنه هایی خواهیم بود. ( 5 امتیاز – غیر رول )
آقا این چه سؤالیه آخه .
هنگامی که پگریموس به انسان برخورد کند از انجا که این طلسم تنها در نشیمن گاه کارخاصی انجام میدهد تنها انسان را به عقب پرتاب میکند اما اگر این طلسم به سمت نشیمن گاه کسی نشان رفته و به شخص برخورد کند، گازی بدبو و پرفشار خارج گشته و طلسم وارد بدن می شود و باعث می شود بدن پس از مدتی گویا از چندین نقطه تحت طلسم جریوس قرار گرفته باشد جر خورده و یک بدن قطعه قطعه را تحویل میدهد البته این عمل مدتی طول میکشد(درحدود 1 روز) اما شروع آن بلافاصله پس از برخورد است و دلیل پاشیدن خون برروی دستان پروفسور نیز همین می باشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1388/4/4 10:23:23
آخرین ورود
سه‌شنبه 26 آذر 1392 22:45
عضویت
1387/10/14
پست‌ها
338
1. شما با یک گورمونوس مواجه میشید. رولی در همین تاپیک ایراد کنید که در آن شما این موجود را با روش ذکر شده نابود می کنید.( 25 امتیاز - رول )


ج1)شب آرامی بود...ستارگان از آسمان به زمین چشمک می زدند و باد نسبتا تندی که می وزید درختان رو نوازش می کرد و ابر های سفید آسمان را جابجا.

مثل همیشه دیدالوس دیگل به کوهستان رفته بود تا مثل هر بار یک ماه از سال رو در آنجا بگذراند.این عادت همیشگی او بود.همیشه دوست داشت از دهکده ی مشنگ نشینش دور باشد و در کوهستان زندگی کند ولی نمی شد.تقدی راو را در آن دهکده ی کوچک و خالی از جادوگر نگه داشته بود.

دیدالوس در وسط کوه آپارات کرد.مثل همیشه قبل از چادر زدن به دور و اطراف خود نگاه کرد.چیز خاصی نبود.پست چادر را از کیفش که با طلسمی، بزرگ شده بود در آورد و با جادو آن را برپا کرد...خوشحال بود که دیگر از وجود مشنگ ها در اطراف نمی ترسید.

در چادر رفت و با خانه ی کوچکی مواجه شد.وارد آنجا شد و وسایلش را روی میز گذاشت.رفت تا قبل از خواب دوشی بگیرد و چیزی بخورد...


بعد از چند ساعت کار،دیدالوس دیگل تصمیم گرفت به تخت برود.عادت نداشت در کوهستان با لباس خواب بخوابد پس با لباس خوابید.او همیشه گوش به زنگ بود.

بعد از سه ساعت خواب!!!

دیدالوس با صدای غرشی از خواب پرید.با چشمان از حدقه در آمده اش چوبدستی اش را برداشت کفش پوشید و به بیرون از چادر رفت تا منبع صدا را پیدا کند.وقتی از در چادر بیرون رفت هوا سرد شده بود...دورو بر را نگاه کرد و با صحنه ی عجیبی روبرو شد!

یک موجود گورنوموس در برابر او قد علم کرده بود.چهار پا داشت که پاهایش مانند پاهای عقرب بود.نیم تنه ی بالایی بدنش یک انسان ریشو و پرمو بود که در چشمانش آتشی وجود داشت.مو های قرمزش بسیار ترسناک بود.نیش بزرگ و عقرب مانندی در پشتش داشت...

دیدالوس خواست قش کند ولی با خود فکر کرد و فهمید که الان وقتش نیست...همین که فکر کرد گورنوموس وحشی آتشی از دهانش بیرون داد و دیدالوس را پنج متر پرتاب کرد.

دیدالوس که خیلی عصبانی شده بود از جا برخاست و چوبدستی اش را به طورت موجود نشانه رفت و فریاد زد:آواداکداورا!

نور سبز رنگی هوا را شکافت و به صورت گورنوموس خورد.

گورنوموس اندکی صورتش را مالید و انگار که فقط بر او نور تابانده بودند به صحنه ی نبرد برگشت.

دیدالوس طلسم های متعدد و متفاوتی را امتحان کرد ولی هیچ نشد...دیگر وقت مردن بود...گورنوموس با او دو متر فاصله داشت.

ناگهان فکری در ذهن او جرقه زد.یادش آمد که دو سال پیش با یک موجود بی چشم پشمالو مواجه شده بود و همین بلا سرش اومده بود که جادوگری قد کوتاه که قیافه اش معلوم نبود اورا نجات داده بود...با ورد...

دیدالوس چوبدستتی را به صورت گورنوموس گرفت و نعره زد: پگریموس!

طلسم بنفشی به صورتش خورد ولی فقط پرت شد عقب.

دیدالوس که تازه متوجه شده بود که دو سال پیش جادوگر از پشت حمله کرده بود به پشت موجود رفت و به پشت موجود طلسمش را فرستاد...

طلسم به او برخورد کرد...موجود لحظه ای برگشت و دیدالوس ترسان را نگریست و بعد مانند خاکستر،ذره ذره با باد رفت...

دیدالوس خوشحال به چادر بازگشت...


2. بنویسید اگر این طلسم به جای به کار گرفته شدن بر روی گورمونوس بر روی یک انسان استفاده شود شاهد چه صحنه هایی خواهیم بود. ( 5 امتیاز – غیر رول )

برخورد این طلسم به انسان موجب ایجاد سوراخی شده که ذره ذره تمام خون بدن را از بین برده و به بیرون هدایت می کند.این طلسم حتی ممکن است اثر نکرده و حتی ممکن هست باعث انفجار در آن قسمت شود...گاهی اوقات هم آن قسمت را از بدن شخص محو می کند!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
تولد نقش
1396/09/07
آخرین ورود
یکشنبه 21 دی 1399 19:26
عضویت
1385/04/10
پست‌ها
805
هو121


شب سردی بود،باران به تندی میبارید.
مرد ریز نقشی و رنجوری ،تنها در خیابان خلوت قدم میزد.
با کوله باری از تجربه،راهی شده بود تا آخرین آرزویش را تحقق بخشد.آرزویی که تمام جوانیش را صرف آن کرده بود.تمام عمر در حسرت ساخت داروی جاودانگی مو بود. و اخیرا فهمیده بود تنها راه ساخت آن،دستیابی به خون گورمونوس جهنمی است.



باران رفته رفاته شدت بیشتری میگرفت،لباس های معجون ساز پیر کاملا خیس بودند.به خوبی صدای قهوه چی سرکوچه را به یاد داشت.
- نمیدونم والا،یه چیزی هست توی خرابه ی توی اون کوچه پشتی!گورنونوس؟گورنونور؟

انرژی دوچندانی داشت،میخواست با افتخار تمام،حاصل سالها تلاشش را تقدیم اربابش کند،میخواست پس از سالها،تنها آرزوی ارباب سیاهش را برآورده سازد.میخواست رنگ سیاه را به سر لرد سیاه برگرداند.



قدم هایش را تند تر کرد،اکنون دیگر خرابه را میدید،ترسی در وجودش نبود.با خونسردی چوبدستیش را به دست گرفت و زیر لب گفت : لوموس!
نوک چوبدستی نورانی شد و راه پیش روی پیرمرد را روشن کرد.
لحظه ای بعد،دیوار های خرابه را به خوبی میدید.خانه ای اشرافی و بزرگ،شبیه به قصر،گویی در آتش سوخته بود.
با جسارت پا در محوطه خاکی گذاشت،به هیچ چیز نمیاندیشید،به خوبی میدانست چگونه باید گورمونوس را نابود کند،در ذهن تصور میکرد که تنها با چند دقیقه جدال،میتواند خون گورمونوس را بریزد.هنوز چند قدمی پیش نرفته بود که در گوشه ای از خانه،نوری شبیه به نور شعله های آتش مشاهده کرد.


آری هدفش را یافته بود،بدو به سمت طبقه بالا و منبع نور شتافت.ثانیه ای بعد،گورمونوس غول پیکر را در حالی که در آتش میسوخت،برابرش دید.موجودی عظیم و غول پیکر،با بدنی مانند پوست لاکپشت همراه با دوشاخ پیچ خورده.
پوزخندی زد و چوبدستیش را بالا آورد.
- پگر...
همین که ورد بر زبان بادراد جاری شد،گورمونوس بر او آتش فشاند.



پیرمرد با نهایت توان،به پشت دیواری پرید اما گویی بی فایده بود،تمام موها و ریش هایش سوخته بودند.خشمش اکنون دیگر شخصی شده بود،با زیرکی تمام،از پشت دیوار بیرون پرید.

- هی هی گورمونوس،پست سرت یه اسنورکک شاخ چروکیده هست!
موجود آتشین با سادگی کودکانه اش،برگشت و به دیوار خالی پشت سرش نگریست اما درست در همین فاصله،معجونساز پیر کا ر خود را کرد.
- پگریموس!
نور قهوه ای رنگی از نوک چوبدستی وی خارج شد و مستقیم به بخش تهتانی بدن گورمونوس برخورد کرد و بلافاصله،باعث از پای درآمدن وی شد.

مرد که به شدن کیفور شده بود،خنجرش را بیرون کشید و با بریدن قسمتی از بدن موجود،بطری کوچکی از خون وی را برداشت و قهقه زنان از خرابه بیرون رفت...





سوال دوم :
اگر طلسم پگریموس بروی انسان ها اعمال گردد توانایی انهدام کامل اندام تهتانی بدن را دارد،همچنین توانایی بسیاری در بستن مجرا های موجود در همان اندام های مزبور.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
آخرین ورود
چهارشنبه 31 تیر 1388 13:28
عضویت
1387/10/10
پست‌ها
242
جلسه اول


دانش آموزان داخل کلاس نشستن و با خیره شدن به در و دیواری که با رنگ های سیاه و خاکستری مزین شده بود انتظار آغاز اولین جلسه کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه را می کشیدند.

کلاس در سکوت محض گاهی با پچ پچ دانش آموزی آرامشش را از دست می داد ولی اندکی بعد دوباره آرامشش را بدست می آورد تا اینکه در کلاس با صدای آرامی باز شد ولی کسی در آستانه در دیده نشد.

- به مرلین پیوزه!
ولی صدایی که از آستانه در شنیده شد انتظارات را برآورده نکرد.
- پیوز هفت جدته کره خر! کی بود این حرف رو زد؟

دانش آموز خطاکار دستش را بلند کرد.
سرانجام منبع صدا با بالا رفتن دست دانش آموز دیده شد. بادراد ریشو با همان ریش و پشم پرپشت و ابروان در هم رفته اش به پشت میزش رفته و دانش آموز را نگاه می کرد.
- این ترم دومه که منو به جای این پیوز اشتباه می گیرین! من بادراد هستم ، هرکسی هم که منو پروفسور خطاب بکنه ده امتیاز از گروهش کم میکنم. خرفهم شدین؟
دانش آموزان :

بادراد : خوبه! خب کلاس ما از الان شروع شد. برای اینکه هم دانش آموز گناهکار رو تنبیه کنیم و هم مدرسه اعلام گرده موش های آزمایشگاهیش تموم شده از این دانش آموز برای درک بیشتر درس استفاده میکنیم.
و در حالیکه به دانش آموز بیچاره اشاره می کرد گفت : بیا جلو!
دانش آموز :
دانش آموز بیچاره ولی با اخم بادراد سرانجام تسیلم شده و به طرف استاد درس دفاع در برابر جادوی سیاه حرکت کرد.

بادراد دانش آموز را برانداز می کنه و بعد شروع به درس دادن میکنه.
- خیلی خب! برای جلسه اول شما باید یاد بگیرید بعضی از موجودات جهنمی رو چطوری نابود کنید. به این موجودات جهنمی که تا به حال در هیچ کتابی بهشون اشاره نشده گورمونوس میگن. الان فرض کنید که ما رو به رومون یک عدد گورمونوس داریم.

بادراد با اشاره به دانش آموز حرفش را ادامه داد.
- باید بهتون بگم در مواجه با موجودات خطرناکی مثل گورمونوس باید رگ خوابشون رو بلد باشید. برای گذر از این موجود جهنمی هم باید این قاعده رو درک کنید. متاسفانه روی این موجودات هیچ گونه طلسمی تاثیر گذار نخواهد بود به جز طلسم "پگریموس". البته باید بهتون بگم طلسم مذکور به هرجای این موجود اتاثیر گذار نخواهد بود و جای مخصوصی دارد.

دانش آموزی دستش را به علامت سوال بالا برد.
بادراد : بله دوشیزه دلاکور؟
گابریل : پس به کجای این حیوون این طلسم اثر داره؟

بادراد لبخندی زد و گفت : الان!
و سپس رو به دانش آموز کرد و گفت : پشتتو بکن!
دانش آموز :
بادراد با بی حوصلگی تکرار کرد : پشتتو بکن! باهات کاری ندارم. فقط میخوام جواب دوشیزه دلاکور و قسمت پایانی درس رو بگم!

دانش آموز با بدگمانی پشتش را کرد و بادراد ادامه داد : با تمامی احترامی که به شئونات و ارزش های هاگوارتز قائلم باید بگم که این طلسم فقط به نشیمن گاه موجود جهنمی اثر داره.
و سپس با یک حرکت سریع قبل از اینکه دانش آموز توانایی عکس العملی را داشته باشد چوبش را به سمت نشیمنگاه دانش آموز گرفته و فریاد کشید : پگریموس!
دانش آموزان :

بادراد لبخندی زد و گفت : اینجوری شما می تونید موجود جهنمی یا همون گورمونوس رو نابود کنید!
و سپس در حالیکه خون مجهولی رو از روی دستاش پاک میکرد ادامه داد : از بازرسا هم میخوام سعی کنن برای شهید ندادن موش آزمایشگاهی تهیه کنند تا از جلسه بعد با این صحنه ها مواجه نشیم.

سپس بر روی پاشنه پا چرخید و همزان با خروج او از کلاس تکالیف بر روی تخته کلاس نقش بسته شدند.

تکالیف :
1. شما با یک گورمونوس مواجه میشید. رولی در همین تاپیک ایراد کنید که در آن شما این موجود را با روش ذکر شده نابود می کنید.( 25 امتیاز - رول )

2. بنویسید اگر این طلسم به جای به کار گرفته شدن بر روی گورمونوس بر روی یک انسان استفاده شود شاهد چه صحنه هایی خواهیم بود. ( 5 امتیاز – غیر رول )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=FF0000][url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=883&post_id=219649#
تولد نقش
1383/11/19
آخرین ورود
پنجشنبه 30 بهمن 1404 04:03
عضویت
1384/05/18
پست‌ها
3736
کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه در ترم هشتم تابستانی توسط پروفسور بادراد ریشو تدریس خواهد شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
تولد نقش
1396/07/22
آخرین ورود
امروز ساعت 03:06
عضویت
1384/11/01
پست‌ها
3125
ایگور بالاخره رسید به کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه.در قسمت های قبل مشاهده کردید که این مدیر زحمتکش تک تک کلاس ها رو چک میکرد ولی به دلیل تاخیر آسپ این مدیر مجبور شد در وسط راه چندین روز وایسه تا بالاخره این معلم هم به سر کلاسش بیاد.وی که به شدت از این مورد عصبی شده بود به در کلاس نزدیک شد.

-بله دانش آموزان عزیز.پس فهمیدید که آوداکداورا چجوری اجرا میشه؟من سعی کردم خیلی خوب بهتون آموزشش بدم.حالا برید و رو ایگور تستش کنید.
-

صدایی همچون قوم مغول از کلاس بیرون میاد و دانش آموز ها با خشونت و عصبانیت از کلاس خارج میشن و بعد از چند ثانیه فقط گرد و خاکشون باقی میمونه.ایگور با عجله وارد کلاس میشه و در کلاس رو میبنده!

-
-

ایگور با عصبانیت یقه آسپ رو میگیره ، بلندش میکنه ،بهش مشت میزنه و خلاصه حسابی حالشو میگیره.

-آقای پاتر چرا اینقدر دیر؟نمیگی ما کار و زندگی داریم؟میخوایم تعطیل کنم هاگوارتز رو بره؟
-آقای کارکاروف شرمندم..ببخشید.چیکار کنم؟
-تازه شم شنیدم آموزش منهدم کردن من رو میدادی سر کلاس جای تدریس دفاع در برابر جادوی سیاه!درسته؟
-قربان اونها فقط شوخی بود!!
-هه..منم به خاطر شوخی بهت حقوقتو نمیدم تا بفهمی که من خیلی تیز و اینام!
-برو باب..حقوقت مال خودت!کی حقوق خواست.همین که تونستم یه کمکی به هاگوارتز و جامعه جادوگری بکنم برام کافیه!
-آخییییی!حالا بدو از اینجا دور شو.

آسپ با سرعت در کلاس رو باز میکنه و فرار میکنه.ایگور که کمی از عصبانیتش رفع شده بود.با خیال راحت چوب دستیش رو درون جیبش گذاشت.حقوق آسپ رو در جیب دومش و تا میخواست از کلاس بره بیرون دید دانش آموزان(همون قوم مغول)جلوی در وایستادن و همه با چوب دستی ایگور رو هدف گرفته بودن.

-
-

-------------------
پایان کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه با تدریس پرفسور آلبوس سوروس پاتر در ترم هفتم هاگوارتز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هر کسی جرات داره بیاد جلو (فقط از قبل اطلاع بده که اونجا نباشم )
آخرین ورود
دوشنبه 10 مرداد 1390 04:00
عضویت
1386/05/25
پست‌ها
683
نمرات مستمر دانش‌آموزان

هافلپاف
ریتا اسکیتر: 20
بتی بریسویت: 20
پیوز: 20
نیمفادورا تانکس: 19
لورا مدلی: 16

راونکلاو
بادراد ریشو: 20
گابریل دلاکور: 20
مری باود: 20
چوچانگ: 20
گلگومات: 18
آرنولد: 17
پروفسور ویکتور: 15

گریفیندور
پرسی ویزلی: 20
پیتر پی‌گرو: 20
هرمیون گرنجر: 20
جسیکا پاتر: 20
تایبریوس مک‌لاگن: 20
آبرفورث دامبلدور: 18
آنجلینا جانسون: 17
ریموس لوپین: 16
مونتگومری: 16
فرانک لانگ‌باتم: ‌15
دیدالوس دیگل: 15
کینگزلی شکلبوت: 15

اسلیترین
مورگانا لی‌فای: 20
اینیگو ایماگو: 20
بلاتریکس لسترنج:‌ 18

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
دوشنبه 10 مرداد 1390 04:00
عضویت
1386/05/25
پست‌ها
683
امتیازات ِ جلسه چهارم دفاع در برابر جادوی سیاه

آبرفورث دامبلدور: 28 امتیاز
ظاهر پستت یکم ایراد داشت و اشتباهات املایی بسیاری هم داشتی اما به خاطر فضاسازی و سوژه‌ی فوق‌العاده‌ت امتیاز زیادی کم نکردم، آفرین!

گابریل دلاکور: 30 امتیاز
مثل همیشه خوب بود. من هنوز تو کف این امضات هستم که چرا کسی چیزی بهت نمیگه ... خودم نیم روز گذاشتمش شورش شد تو سایت! (همر)

جسیکا پاتر: 30 امتیاز
بی‌نظیر بود ... واقعا از نحوه انجام تکلیفت خوشم اومد. خلاقیت جالبی هم به کار برده بود ... آ.س.پاتر! D:

آرنولد: 27 امتیاز
رولت خوب بود اما سوژه رو نسبت به چیزی که خواسته بودم مقداری منحرف کرده بودی ... پیشرفتت در چهره‌ی رول هم تحسین برانگیزه و وقتی این رولت رو با اولین رول‌هات مقایسه می‌کنم واقعا خوشحال میشم. براوو!

دیدالوس دیگل: 25 امتیاز
سوژه‌ت جای کار بیشتری داشت دیدالوس عزیز ... سعی کن روی چهره‌ی پست‌هات هم بیشتر کار کنی. بهت پیشنهاد می‌کنم هر بار که از یک علامت نگارشی استفاده کردی بعدش یک فاصله بدی. این مورد ساده به زیبایی چهره‌ی پستت خیلی کمک می‌کنه.

مری باود: 30 امتیاز
مثل همیشه ... عالی!

بادراد ریشو: 30 امتیاز
منو چرا همراه خودتون نبردید؟ منم می‌خواستم بیام ... عهه!

تایبریوس مک‌لاگن: 15 امتیاز
خیلی خوب بود تایبریوس عزیز ... از سبک رولت خوشم اومد. اما متاسفانه چون تکلیفت رو بعد از یک فروردین فرستادی 15 امتیاز ازش کم میشه.

مورگانا لی‌فای: 15 امتیاز
نمیشد دو روز زودتر بفرستی؟ D: تکلیف شما هم عالی بود ملکه!

---

بسی حال کردم از بس رول ِ کشت و کشتار خوندم!

راونکلاو: 29 امتیاز
گریفیندور: 25 امتیاز
اسلیترین: 5 امتیاز
هافلپاف: 0 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1398/03/29
آخرین ورود
جمعه 26 دی 1399 19:03
عضویت
1387/04/27
پست‌ها
516

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.