انعکاس آتش در چشمان باریک لرد دیده میشد. لرد همان طور که نوک انگشتان خود را روی هم گذاشته بود، به آرامی گفت: پس چرا کسی نیومد؟
- یا لرد، فکر کنم ترسیدن نیومدن.
لرد آهی کشید و رو به بلیز گفت: ممکنه.از این محفلیها هیچ وقت کسی شجاعت ندیده!
لرد از صندلی خود بلند شد و رو به مرگخواران گفت: اتاق جلسات!همگی.
در سکوت مرگبار،صدای سرد و دورگه ای گفت:ارباب، ممکنه من پیش این خانوم، لیلی اونز بمونم، شاید فکر فرار به سرش بزنه؟
لرد، بدون این که حتی نگاهی به اسنیپ بی اندازد، گفت:بمون.
اتاق جلسات
صدای خش خش شعله های آتش در اتاق جلسات طنین انداخته بود. سالن جلسات، پر از افراد خاموشی بود که دور تا دور میز طویل و چوبینی را فرا گرفته بودند. تابلوی زیبا و گران قیمتی درست بالای شومینه مرمرین اتاق آویزان بود. داخل تابلو، مار سبز و درازی فش فش کنان به این سو و آن سو میجهید. ناگهان، سرفه خفیفی از بالای میز شنیده شد و تمامی سرها به سوی آن چرخیدند. لرد از جای خود بلند شد و با صدای بیروح همیشگیش گفت: مرگخواران، همون طور که دیدن،محفلیا نتنها کاری برای گرفتن اون دختر نکردن، بلکه گذاشتن...
صدای زنگ در، کلمات را از زبان لرد دزدید. آنتونیون به دستور لرد برای باز کردن در فرستاده شد. آنتونینون در را با تکان چوبش باز نمود. دختر تروتمیزی جلوی در پدیدار شده بود. دخترک که موهای خود را پشت سرش بسته بود، با تردید دستش را جلوی آنتونیون دراز نمود و من من کنان گفت:من...من لونا هستم.از آشناییتون خوشبختم آقای مرگخوار.
لبخند شرورانه ای بر لبان آنتونیون ظاهر شد.
- من هم از آشناییتون خوشحالم خانوم
دژ مرگ
اسنیپ اشکهای خود را پاک نمود و گفت: آه لیلی، تو که میدونی من همیشه عاشقت بودم،رولینگ عشق مارو بینظیر نوشت. عشقمون حتی تو رومانتیک ترین عشقهای سایت رتبه آورد
.لیلی، تو چطور تونستی منو بخاطر جیمز ول کنی؟من تمام عمرمو بخاطر تو و اون پسر عینکیت کروشیو خوردم، ولی الان که پیدات کردم ولت نمیکنم.
اسنیپ نگاهش را به لیلی، که با عصبانیت به وی خیره شده بود دوخت.اسنیپ خنده ای از رو خجالت زد و گفت:اوه ببخشید...یادم رفت که دهنت بستس
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


















