روشهای عادی شکنجه(طلسم کروشیو)دیگه روی مرگخوارا اثر نداره.لرد سیاه تصمیم میگیره روشهای مخصوص شکنجه محفلیا رو یاد بگیره که برای مجازات مرگخوارا ازشون استفاده کنه.به مرگخوارا دستور میده برن و یکی از سفیدا رو شکار کنن و براش بیارن.مرگخوارا لی لی پاترو میدزدن و لرد برای دامبلدور نامه تهدید آمیزی مینویسه که باید یکی رو برای آموزش روشهای سفید شکنجه به خانه ریدل بفرستن.دامبلدور کمی مقاومت میکنه ولی بالاخره تصمیم میگیره پیشنهاد لردو قبول کنه.
________________________________
ملت غیور و شجاع محفلی فورا به یاد کارهای فوق ضروری روزانه شان افتادند.
ریموس لوپین با ناخنگیر بزرگی شروع به جنگ و جدال با پنجه هاش کرد.هری پاتر بعد از اینکه حلقه ای از محفلی ها دور خودش تشکیل داد وسط حلقه نشست و به آه و ناله و توضیح اینکه از بدو تولد چه موجود بدبخت و بیچاره ای بوده و سوزش هر روزه زخمش پرداخت.رون ویزلی درحالیکه به هری خیره شده بود و از شدت حسادت چوب جادویش را میجوید دور از چشم دیگران قوطی کوچک حاوی مرگ موش را در ظرف غذای هدویگ خالی کرد.
هرمیون اتوی موی کوچکی را که عکس بلاتریکس لسترنج با موهای صاف شده روی آن به چشم میخورد به دست گرفت.
فریاد خشمگین دامبلدور مقر قدیمی محفل را به لرزه در آورد.
-انگار نشنیدین چی گفتم...اعضای فداکار و جسور ارتش سفید.کی حاضره برای نجات لی لی چند ساعتی وجود منحوس تامی رو تحمل کنه؟مطمئنم که خیلیاتون داوطلب میشین!

هری پاتر از وسط حلقه دستش را بلند کرد.
-م...م...من...ح...حا....حاضرم!
آلبوس لبخند نه چندان پدرانه ای به هری زد و با اشاره دست او را سر جایش نشاند.
-آفرین پسرم...تو شجاعت خودتو ثابت کردی...ولی...
ریموس لوپین ناخنگیر را کنار گذاشت و اره برقی بزرگی را به پریزی که آرتور نصب کرده بود وصل کرد.
-ولی کاش بچگیات یه تست آی کیو هم ازت میگرفتیم.تو بری اونجا که اسمشو نبر پوستتو قلفتی میکنه و همه ماجرا تموم میشه!

هری پاتر با چشمان مملو از اشک به ادامه توضیحاتش پرداخت!درست در همین لحظه صدای ظریفی به گوش رسید.
-من حاضرم برم!
ملت محفلی با تعجب به لونا لاوگود خیره شدند.دامبلدور با شادمانی بطرف لونا رفت.
-میدونستم...میدونستم شما بچه های شجاعی هستین.فورا باید حرکت کنی.و نگران نباش.تام میدونه اگه بلایی سر تو بیاد ما ساکت نخواهیم موند.برو ببین چی میخواد.بهش بگو که فقط 24 ساعت میتونی اونجا بمونی و بعد باید برگردی.
لونا با تردید سری تکان داد و از خانه شماره دوازده خارج شد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

















