لینی با تعجب گفت: سیب؟ رد سیب رو بگیرم؟ اینجا که سیب نیست!
- باو میگم سیممممم! ببین کنارش سیم نیس؟
- سیم دیگه چیه؟
آیدن دستی به پیشانیش زد و به دیگر ریونیا گفت: شما بهش توضیح بدین.
اما با دیدن قیافه های مات و مبهوت آن ها تازه متوجه شد که هیچ کدام از آن ها در بین مشنگ ها بزرگ نشده و نمیدانستند سیم چیست.
- ببین لینی سیم یه چیز باریک و درازه ، مث ... مث مار!
- جـــــــــــیـــــــــــغ

لونا با وحشت گفت: چی شد؟
- اون میگه مار اینجاس! مار ... مار من میترسم از مار!
آیدن دوباره گفت: نه نه منظورم این بود که مثل ماره. ببین یه چیزی مثل مار ولی باریک تر با رنگ های گوناگون کنار اون چیزه نمیبینی؟
لینی با عجله به سمت وسیله رفت و نگاهی به اطرافش انداخت و گفت: اممم یه چیزی مثل مار اینجاس ... هه هه! یه مار پلاستیکی اینجاس!

- آفرین پلاستیکی! همونو ردشو بکش ببین به کجا رسیده!
- بوقی میگم مار نمیگم که شیم!
- شیم نه سیم. اوکی نگاه کن ببین سیم میبینی یا نه؟ خیلی باریکه باو!
لینی بر روی زمین نشست و کجکی با چشمانش سرتاپای بمب را زیر و رو کرد و گفت: یه چیزایی میبینم. خیلی درهم برهمه!
- ببینم رنگی رنگیه؟ بعدش وصل شده به یه قسمتی از اون وسیله هه؟
- نچ همش قرمزه!
سپس نگاهی به لباس خود انداخت و گفت: اِ ببخشید. این ریش ریشای بلیزم بود روش افتاده بود.

-

- باوشه باوشه. همون که برگشته رفته تو محفظه زیری وسیله هه رو میگی؟ سرخ و سفید و آبی و زرد و سبز و از همه رنگه!
- ایول همونه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج











عکس ؟؟ نه من با کسی عکس نمی ندازم..


