-نمیخورم

نارسیسا در فرچال را باز کرد.
-کی گفت بخور؟باید برامون ترو تازه نگهش داری.روشن شد؟

فرچال سبد سبزی را بطرف لرد پرتاب کرد.
-نه...روشن نشد.من از این لحظه اعتصاب میکنم.کار نمیکنم.غذا نمیخورم.نمیپزم.تا من و فرچال صورتی به هم برسیم.
لرد سرش را از پشت روزنامه بلند کرد.
-بچه مگه بهت نگفتم دیگه اسم اونو نمیاری؟صورتی بی صورتی.یرو عاشق فریزر الف دال شو،عاشق ماشین ظرفشویی اوباش شو.ولی این یکی رو فراموش کن.
قبل از اینکه فرچال موفق به اعتراض بشود زنگ در خانه ریدل به صدا در آمد.مورگانا با بی حوصلگی در را باز کرد.
-ارباب از پیام امروز اومدن.میگن با شما کار دارن.
لرد روزنامه را کنار گذاشت.دو جادوگر وارد اتاق شدند و نگاهی به فرچال که سرگرم شل کردن پیچ و مهره هایش بود انداختند.
-تام ریدل؟
لرد اخمی کرد.
-نخیر.اون مرد.من لرد سیاه هستم.فرمایش؟

جادوگر درحالیکه از ترس میلرزید به کاغذی که در دست داشت اشاره کرد.
-ببخشید ظاهرا اشتباهی پیش اومده.جدولی که شما فرستاده بودین فقط یک ستونش درست حل شده بود.اونم سوال مربوط به نفرین مرگ بود.ما قصد داشتیم فرچال رو برای برنده واقعی بفرستیم که مرگخوارای شما پیشدستی کردن و...البته قابل شما رو نداره...
لرد لبخندی زد.
-هوم.نه.اشکالی نداره.میتونین ببرینش...حالا یعنی من چیزی برنده نشدم؟یه ستونو که حل کرده بودم!
دوجادوگر فرچال معترض را کول کرده و بطرف محفل ققنوس حرکت کردند.جایی که مالی ویزلی صاحب جدید فرچال در انتظار جایزه اش بود...
پایان سوژه
لطفا کسی سوژه جدید نده چون با تاپیک کارهای مخوفی داریم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج










