جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] کافه تفريحات سياه!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 3 مرداد 1388 03:30
نمایش جزئیات
آفلاین
نارسیسا سبد سبزیهای شسته شده را بطرف فرچال برد.

-نمیخورم

نارسیسا در فرچال را باز کرد.
-کی گفت بخور؟باید برامون ترو تازه نگهش داری.روشن شد؟

فرچال سبد سبزی را بطرف لرد پرتاب کرد.
-نه...روشن نشد.من از این لحظه اعتصاب میکنم.کار نمیکنم.غذا نمیخورم.نمیپزم.تا من و فرچال صورتی به هم برسیم.

لرد سرش را از پشت روزنامه بلند کرد.
-بچه مگه بهت نگفتم دیگه اسم اونو نمیاری؟صورتی بی صورتی.یرو عاشق فریزر الف دال شو،عاشق ماشین ظرفشویی اوباش شو.ولی این یکی رو فراموش کن.

قبل از اینکه فرچال موفق به اعتراض بشود زنگ در خانه ریدل به صدا در آمد.مورگانا با بی حوصلگی در را باز کرد.
-ارباب از پیام امروز اومدن.میگن با شما کار دارن.

لرد روزنامه را کنار گذاشت.دو جادوگر وارد اتاق شدند و نگاهی به فرچال که سرگرم شل کردن پیچ و مهره هایش بود انداختند.
-تام ریدل؟

لرد اخمی کرد.
-نخیر.اون مرد.من لرد سیاه هستم.فرمایش؟

جادوگر درحالیکه از ترس میلرزید به کاغذی که در دست داشت اشاره کرد.
-ببخشید ظاهرا اشتباهی پیش اومده.جدولی که شما فرستاده بودین فقط یک ستونش درست حل شده بود.اونم سوال مربوط به نفرین مرگ بود.ما قصد داشتیم فرچال رو برای برنده واقعی بفرستیم که مرگخوارای شما پیشدستی کردن و...البته قابل شما رو نداره...

لرد لبخندی زد.
-هوم.نه.اشکالی نداره.میتونین ببرینش...حالا یعنی من چیزی برنده نشدم؟یه ستونو که حل کرده بودم!

دوجادوگر فرچال معترض را کول کرده و بطرف محفل ققنوس حرکت کردند.جایی که مالی ویزلی صاحب جدید فرچال در انتظار جایزه اش بود...

پایان سوژه

لطفا کسی سوژه جدید نده چون با تاپیک کارهای مخوفی داریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 29 تیر 1388 18:52
نمایش جزئیات
آفلاین
دو گروه دوباره در دو طرف سالن پذیرایی روی صندلی ها نشستن و حالت نشستنشون طوریه که انگار توی جبهه جنگ قراره هر لحظه دستور حمله داده بشه!
لرد که حوصله هیچگونه مسخره بازی را نداشت گفت:خوب گوش کنین چی میگم.مهریه به مهریه!رسم هم به رسم!در سریع ترین حالت ممکن ازدواج میکنین و میرین و پی کارتون.وگرنه همین الان جلسه رو بهم میزنیم!

دامبلدور برای اولین بار در عمرش با حرف لرد سیاه موافقت کرد و گفت:اره دقیقا.گرچه سر نبود مهریه اعتراض دارم ولی چون میخوام زودتر شر این قضیه کنده بشه موافقت خودم رو اعلام میکنم.حالا یا شرایط ما رو میپذیرین یا ما میدونیم و شما!

فرچال مشغول سبک و سنگین کردن جو شد.اگر پای سنت را وسط میکشید احتمال به سر انجام رسیدن این ازدواج زیر صفر بود!برای همین با نارضایتی در فر خودش را بهم کوبید و گفت:باشه قبوله!
بلاتریکس به آرامی در گوش لرد سیاه گفت:ببخشین ارباب اگه ازدواج کنن فرچال اونا میاد پیش ما دیگه؟چون عروس میره خونه داماد نه داماد خونه عروس!

در همین لحظه تد در گوش دامبل گفت:ببینم اگه اینا ازدواج کنن چی میشه؟فرچال ما میره پیش اونا یا مال اونا میاد پیش ما؟
دامبل لبخندی زد و گفت:معلومه که مال اونا میاد پیش ما.همه میدونن که داماد های محفل داماد سرخونه هستن!این قضیه در مورد فرچال سرخونه ها هم صدق میکنه!

لرد با خوشحالی دستش رو به هم میکوبه و میگه عالیه.بالاخره شر این قضیه تموم شد.دامبل زودتر مراسم رو اجرا کنه که ما این دوتا فرچال رو با خودمون ببریم!
دامبل چشمش را باریک کرد و در حالی که به لرد نگاه میکرد گفت:چی گفتی تام؟کجا ببریشون؟خونه اون دوتا اینجاست!

فرچال که موقعیت را خطرناک میدید به وسط پرید و گفت:اصلا میخواین ما یه خونه جداگانه بگیریم؟!
لرد فرچال را با اردنگی به کناری پرت کرد و گفت:چی گفتی پیرمرد؟فکر میکنی من اومدم اینجا که دو دستی فرچالم رو تقدیم تو کنم؟
دامبل در حالی که چوب جادویش را بیرون میکشید گفت:پس نکنه فکر میکنی من همچین قصدی دارم؟
فرچال در حالی که سرش را به دیوار میکوبید گفت:دوباره خراب شد!

کمی بعد،خانه ریدل:
لرد روی پله ها ایستاده بود و با خشانت بار ترین حالت ممکن دستورهای جدید را صادر میکرد!
لرد:اگه یه بار دیگه بشنوم اسم فرچال صورتی رو اوردی خودم صورتیت میکنم!بقیه هم حواستون به فرچال باشه.خواست دست از پا دراز کنه تبدیل به اهن پارش کنین!این همه مدت رفتیم اونچا که بذارم دامبل فرچال منو تصاحب کنه؟چه حرفا!کروشیو فرچال!
و فرچال که از درد کروشیو موتور فر و یخچالش با هم مخلوط میشد با خود فکر کرد باید راه دیگری برای رسیدن به فرچال صورتی پیدا کند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 8 تیر 1388 23:32
نمایش جزئیات
آفلاین
-خوب دیگه عروس خانم,وسایلتو جمع کن بریم.

-صب کن ببینم تامی کجا می خوای ببری؟!مگه از روی ریش من رد بشی!

-پیری جون زیاد به ریش هات افتخار نکن؟!ارباب یه بار حرفشو می زنه!

-گفتم که نمی ذارم....

ملت با نگرانی نگاهی بهم کردن.

شش دقیقه بعد

-اهم , اهم,ارباب جونم بهتر بحث رو تموم کنین.در شان شما نیست.

-آره پرفسور به نظر من در شان شما هم نیست که با ایشون دهن به دهن بشین.

نارسیسا در حالی که ردایش را صاف می کرد اضافه کرد:

-بله ارباب جونم اونجور که می گن جهان,جهان دموکراسی و صلح هستش.به نظر من بهتر که شما هم یه گفت و گوی مصالحه آمیز انجام...

ولدمورت با سرفه ای حرف نارسیسا راقطع کرد و گفت:

-بسه نارسیسا,من خودم این رو می دونم فقط می خواستم شخصیت واقعیه دامبلدور رو بهتون نشون بدم.

-چی؟!تو می خواستی شخصیت من رو نشون بدی؟!خدا رو شکر که همه منو به عنوان مصالحه آمیز ترین شخص جامعه ی جادوگری می شناسن!(خودش هم از کلماتی که به کار می برد مطمئن نبود!)

-چی؟تو مصالحه آمیزترین...

در این هنگام نارسیسا نگاهی را با لوسیوس رد و بدل کرد و با سرفه ولدمورت را متوجه موقعیت کرد.

لرد:

-ااا...ام..خوب بسه دامبلدور من اونقدر شخصیت عظیمی هستم که دیگه ادامه ندن.

-اه تامی,انگار واقعا بزرگ شدی!

و با دست به پشت ولدمورت زد که این حرکت خشم لرد را بیشتر کرد.

-بسه دامبل,بهتر بریم سر اصل مطلب.

بلا گفت:

-بله,ارباب درست می فرمایند.ما می خوایم برای دومین بار فرچال جون رو ازتون خواستگاری کنیم.

نارسیسا با تعجب به خواهرش نگاه کرد.باورش نمی شد که حرف هایش به این زودی مورد توجه واقع شود آن هم توسط بلاتریکس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 6 تیر 1388 01:14
نمایش جزئیات
آفلاین
فرچال مرگخواران لبخندی زد و گفت:

- من پیشنهاد میکنم 10000 سکه. هزار برابر سنی که داری!

- آره راست میگی میپذیرم. چه خوب میدونستی من چند سالمه!

- آره باو پس چی سن عشقمو ندونم؟

و در دل اضافه کرد: البته 4 بار 20 سالو صفر کردی

- بابا آخه این حرفا چیه. شما قرار نیست از هم طلاق بگیرید که انشاا.... بخواید بگیرید هم من نمیزارم

در این حین فرچال صورتی درحالی که از توهین به آداب و رسومشون یعنی طلاق مداوم (!) خیلی عصبانی شده به سمت لرد هجوم میبره و درمیان راهی در فرشو داغ میکنه و میکوبونه توی لرد!!!

لرد:

دقایقی بعد


- جمع کنید بریم بیرون بابا، این دو تا هم وصلت نمیخوان بکنن. این فرچال صورتی رو هم ما با خودمون میبریم دامبلدور تا تاوان کارشو بده.

- نه نه، شما حق ندارید اونو ببرید.

- طبق بند ماده ی.... بنده ماده ی.... اصلا ولش کن... طبق قانون خودم(!) من حق دارم اونو ببرم و شما هم هیچ حقی ندارید مگراینکه بخواید از آزکابان سر در بیارید.

دامبل که شدیدا احساس خطر میکنه گفت: لرد، میگم بیا به جاش پول بگیر نظرت چیه؟

ملت مرگخوار و لرد با هم:

- ما باید مشورت کنیم

2-3 دقیقه بعد

- خب طبق مشورت های انجام شده تصمیم گرفتیم پیشنهادتون رو بپذیریم ولی مبلغی که میخوایم خیلی سنگینه ولی طبق قوانین روز دنیای جادوگری، به عنوان دیه ضربات وارده به لرد هستش. این هم مقدار دقیق رقم. 10 هزار گالیون و 250 نات.

دامبلدور:چـــــــــــــــــــــــی؟!!!!

ملت محفلی:

ملت مرگخوار:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 5 تیر 1388 19:42
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با عصبانیت بلند شد و درحالی که دسته گل و جعبه شیرینی را برمیداشت گفت:بلند بشین بریم.بیشتر بمونیم معلوم نیست که رسم و رسوم هایی میخوان رو کنن!گفتم بلند بشین!
دامبلدور هم از جا بلند شد و با لحن عصبانی گفت:آره تام،نه همون لرد راست میگه.شما ها هم برین تو اتاق هاتون!خواستگاری تعطیله!

فرچال با ناراحتی گفت:نخیرم هیچ کس هیچ جا نمیره!
لرد کروشیویی به سمت فرچال فرستاد و گفت:ساکت!رو حرف من حرف میزنی؟کروشیو!همین که گفتم!بارتی تو اون آجیل ها رو ول کن گفتم بریم!
فرچال صورتی دست فرچال رو گرفت و گفت:اگه جلسه رو بهم بزنین ما هم اعتصاب میکنیم.اون وقت دیگه هردوتا کافه تون تعطیل میشه!از ما گفتن بود!

لرد و دامبلدور لحظه ای بهم نگاه کردند ولی بعد سریعا نگاهشون رو از هم دزدیدن و مشغول صحبت کردن با افراد خودشون شدن.
لرد:بلا،مورگانا،نارسیسا...خجالت بکشین.شما سه تا آشپزین.تازه انی مونی هم هست.کروشیو.چهار نفری از عهده یه کافه برنمیاین؟حتما باید از این فرچال های بوقی بذاریم تو آشپزخونه؟
بلا دستش را به پیشانی اش کوبید و گفت:ولی ارباب شما که یادتونه چقدر مشکل داشتیم.فر و یخچال و بقیه وسیله های آشپزخونه خرابه.با این وضعیت نمیشه جواب همه مشتری ها رو داد!

در اون طرف دامبلدور لبخند زیبایی به مالی زد و گفت:مالی جان،من هنوز نفهمیدم ما فرچال میخوایم چیکار.دست پخت تو حرف نداره!چرا باید...
آرتور حرف دامبلدور رو قطع کرد و گفت:یعنی چی؟مگه زن من کلفته؟از صبح تا شب تو آشپزخونه است!مالی دیگه میخواد به بچه هاش برسه.دیگه غیر از برای خودن غذا هم پاش رو توی اشپزخونه نمیذاره!

لرد کروشیویی به سمت همه فرستاد و در حالی که ظرف اجیل را از جیب ردای بارتی در میاورد و روی میز میگذاشت گفت:خیلی خب.ما بهتون لطف میکنیم و مجلس رو بهم نمیزنیم.شما بوقیا هم بشینین تا زودتر از شر این جلسه راحت بشیم!
محفلی ها روی صندلی های خودشون نشستن و بعد دامبلدور شروع به صحبت کرد:خیلی خب.ببینم فرچال ها شما دیگه برای مراسم خواستگاری رسم دیگه ای ندارین؟نمیشه یه راست بریم سر اصل مطلب؟

فرچال با خوشحالی سرش را تکان داد و گفت:نه نه نه امکان نداره!ما فرچال ها به شدت به سنت هامون پیابندیم!مگه میشه رسم و رسوم رو زیر پا گذاشت؟چه حرفا!اینکه خانواده داماد توی خونه خانواده عروس بخوابن فقط یکی از رسم هاست!حالا دیر نمیشه!به بقیه هم میرسیم!فعلا بیاین مقدار مهریه رو تعیین کنیم...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 تیر 1388 19:15
نمایش جزئیات
آفلاین
میدان گریمولد

- بارتی خاله جون اونجا رفتیم یک وقت نیم نگاهی به اون یویو صورتیه نمیندازیا! انگار که دویست تا بهتر از اونو داری!
بارتی با اخم به بلاتریکس نگاه کرد و با بدخلقی گفت : اما خاله من که...
ولی جمله بارتی توسط چشم غره ی بلاتریکس لسترنج قطع گردید.

لرد در حالیکه برای بار هزارم نفسش را با سر و صدا بیرون میداد خطاب به فرچال گفت : اونجا میری روستایی بازی در نمیاری ها! یا سالازار ببین مارو به چه جایی رسوندی!

مورگانا : ارباب بریم بالاخره یا نه؟ دیر شد دیگه!
ارباب آهی کشید و به طرف خانه گریمولد حرکت کرد.

ده دقیقه بعد ، داخل خانه گریمولد

دو ردیف مبل به صورت موازی رو به روی هم قرار گرفتن. در یک سمت مرگ خواران با فرچال و در سمت دیگر محفلی ها.

سکوت حاکم بر فضا با ورود فرچال صورتی که چایی دستش هست شکسته می شود.
فرچال : اوووف! جان عجب کیسیه!

دامبلدور با بدگمانی نگاهی به ولدمورت کرد و گفت :دیگه واسه این مورد فکر نمی کردم بیفتی دنبالم! میبینین این تام چقدر به من وابسته است؟

لرد سیاه که آشکارا عصبانی شده بود فقط با نگاه التماس آمیز مورگانا جواب پیرمرد را نداد.

تد : خب قبل از هرچیز شیربهاشو بدین به من!
بلا : شما جهیزیه اشو آماده کردین؟
جیمز : ما که نمیدونستیم عین آوار رو سر ما خراب می شین!
مورگانا : مشخصه فرچالتون ترشیده بوده هیچ خواستگاری نداشته که به ما آدمای متشخص میگین آوار!

فرچال که خواستگاری رو در آستانه نابودی می دید سریع واکنش نشون داد.
- اصلا اگر منو فرچال خاتون(!!) رو به عقدمون در نیارید ما میزاریم و میریم و جفت کافه هاتون مجبور میشن دوباره مگس بپرونن! و برای اینکه بین فرچالا رسم هست خانواده داماد شب اول خواستگاری رو در خونه اولیا عروس می خوابه! شیر فهم شد؟

محفلی ها و مرگ خواران :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=FF0000][url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=883&post_id=219649#
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 1 تیر 1388 23:23
نمایش جزئیات
آفلاین
مونتگومری شروع به شماره گیری میکنه .
ــ الو ، سلام دامبل جان ، برای یه امر خیر مزاحم میشم !

-- یه ساعت بعد --
مونتگومری در حالی که سرشو پایین انداخته میگه : ارباب شرمنده ، کلی حرف زدم و بیل گرو گذاشتم تا آخرش دامبل اجازه داد ما بریم گریمالد واسه خواستگاری ، فردا شب ساعت 7 .
فرچال : اوووف ! ایول !
ولدمورت با عصبانیت میگه : ما جایی نمی ریم ! بریم خونه دامبل اینا واسه خواستگاری ؟! شان و منزلت چندین و چند ساله خانه ریدل واسه این خواستگاری زیر سوال نمی ره !! تازه با اون طرز حرف زدن تو و دامبل جان گفتنت معلومه پررو میشن دیگه !

مرگخوارا به سمت لرد سیاه میان تا راضیش کنن .
ــ ارباب ! دیگه اون دوران دشمنی ها گذشته ! دوران ، دوران گفتگوی تمدن هاست !!
ــ ارباب به کار و کاسبی فکر کنین !
ــ ارباب خودت دوست داشتی ، وقتی یکی رو دوست داری ملت برات نرن خواستگاری ؟

ولدمورت با عصبانیت از جا بلند میشه و میگه : کروشیو تو آل ! همه خفه شین ارباب باید با مشاورینش مشورت کنه !

-- یه ساعت بعد --
ولدمورت از اتاق مشاوره میاد بیرون ، مرگخوارا بی صبرانه منتظرن تا نظر لرد سیاه رو بشنون .

ولدمورت : پس از مشاوره ای که با نجینی داشتم ... باید بگم که ما اگه بریم خواستگاری احتمال میدم که محفلی ها مهریه زیاد از ما بخوان ، اگه وصل صورت بگیره و فرچال صورتی بیاد این جا ، اون هم کلی واسمون شرط میذاره ! همچنین ممکنه اینا بچه دار شن !!! اون وقت چی ؟...از همه مهم تر اگه واسه خواستگاری بریم پیش محفلی ها آبرومون لگد مال میشه ، مایی که همیشه با محفل جنگ داشتیم و همیشه خودمونو برتر میدونستیم حالا با کت شلوار و گل و جعبه شیرینی پاشیم بریم گریمالد ؟هوم ؟ ... اما باید بگم که من به این نتیجه رسیدم که اگه این وصلت صورت بگیره ، از نظر اقتصادی منفعت های زیادی برای ما داره و از اون جا که فعلا وضع مالی ما شدیدا خرابه ، پس ما این ذلت رو میپذیریم و میریم به خواستگاری فرچال صورتی !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 1 تیر 1388 19:25
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح روز بعد:

لرد سیاه سر میز نشسته و سرگرم خمیازه کشیدن بود.

-اوا پسرم موقع خمیازه کشیدن دستتو بذار جلو دهنت.زبونم لال بختت بسته میشه ها.حالا که نذاشتی حتما فنجون چاییتو سر و ته کن و یه کمی شو بریز رو ردات.
فرچال لبخند زنان بشقاب نیمرو را جلوی لرد گذاشت.لرد نگاهی به فرچال انداخت.
-یه کمی عوض شدی به نظرم.از اتاق جدیدت راضی بودی؟

فرچال موهای صورتی رنگش را تاب داد.
-عوض شدم؟فقط همین.دیشب تا صبح سه تا غول بیابونی کله مو سوراخ کردن اینا رو کاشتن.و تو فقط میگی عوض شدم؟از اتاقمم راضیم.گرچه خاکستریش کمی به سیاهی میزنه ولی مهم نیست.ما فرچالا وسیله های قانعی هستیم.

لرد سرگرم خوردن صبحانه شد.ولی ضربه ای که بشدت به پس گردنش خورد باعث شد با صورت وارد بشقابش شود.
-چیکار داری میکنی تو؟هیچ میدونی با کی طرفی؟

فرچال صندلی را عقب کشید و کنار لرد نشست.
-ای بابا تامی جون.ما که با هم این حرفا رو نداریم.یادت رفت بهم تعارف کنی بشینم.نکنه حواست جای دیگس شیطون؟نکنه دل تو هم مثل مال من گیره؟

لرد سیاه با عصبانیت از جا بلند شد.
-تو به چه حقی با من اینجوری حرف میزنی؟الان دستور میدم دسته هاتو بکنن.قفسه هاتو میدم به مونتی که باهاشون تابوت بسازه.تاتوباشی با هیچ اسمشو نبری اینجوری حرف نزنی.

فرچال با خونسردی فنجان چای لرد را جلوی خودش کشید.
-بشین تامی جون.اینقدر بیخودی جوش نزن.برای آدمی به سن و سال تو خوب نیست.یادم باشه بعد از صبحونه یه فنجون چای نعناع برات دم کنم.برای اعصابت خوبه.راستی نگفتی جریان فرچال صورتی چی میشه؟خب عاشق شدم دیگه.شب و روز به فکرشم.یه کاری بکن.آی امـــــــان امــــــــــان از جدایـــی...ای بی وفا...بگو کجـایی...

لرد گوشهایش را گرفت تا بقیه آواز فرچال را نشنود.با عجله به آشپزخانه رفت.مرگخواران با دیدن لرد فورا از جا بلند شدند.لرد به مونتگومری اشاره کرد.
-هی،تو...همین امروز با مسئولای محفل تماس میگیری.فرچال صورتی رو هر طور شده ازشون میگیری و میاری اینجا.شاید اینجوری بتونیم اینو خفه کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 30 خرداد 1388 13:01
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه چنگالش را روی میز گذاشت و گفت:امکان نداره!بوقیا!کروشیو!چطور جرات میکنین!
مورگانا از جلوی کروشیو جا خالی داد و با ترس گفت:ارباب تقصیر ما نیست!شرایطش اینا بود.کار دیگه ای از دستمون بر نمیومد!

لرد با خشم گفت:اون موجود خاله زنک پر سر و صدا بیاد تو اتاق من بخوابه؟تازه دیوارهاشم سفید کنه؟بریم براش مو هم بکارن؟خواستگاری یه فرچال صورتی مسخره هم بریم!اونم تو خانه گریمولد!حتما انتظار داره گل و شیرینی هم ببریم!

فرچال از آشپزخانه بیرون آمد و گفت:وایی اگه گل و شیرینی ببریم که عالی میشه!
لرد ظرف سالاد را به طرف فرچال پرت کرد و به همین خاطر فرچال تصمیم گرفت درون آشپزخانه بماند!
لرد با قاطعیت گفت:نه!امکان نداره!
بلا به بقیه نگاه کرد و گفت:ولی ارباب ما به این فرچال احتیاج داریم.یادتون نیست قبل از اومدنش چه سختی هایی برای ذا درست کردن داشتیم؟شما هم که پول خرج خرید وسیله های تازه نمیکنین.تازه اگه اون با فرچال صورتی ازدواج کنه ما فرچال محفل رو هم میگیرم و در واقع دوتا فرچال مجانی گیرمون میاد!

لرد چانه اش را خاراند و گفت:چرا فکر میکنی حاضرم یه موجود پر حرف دیگه هم به اینجا اضافه کنم؟
آنی مونی وارد بحث شد و همان طور که ران بوقلمونش را میخورد گفت:ولی ارباب،اگه دوتا باشن کار و کاسبی کافه حسابی سکه میشه.میتونیم غذا مشتری ها رو ظرف سه دقیقه با بهترین کیفیت و طعم حاضر کنیم.اینجوری کافه محفل ورشکست میشه!

لرد کمی فکر کرد بعد با صدای بلند فرچال را صدا کرد.فرچال که کاملا به پس بودن هوا پی برده بود با گام! های ارام به لرد نزدیک شد.
لرد نگاهی به فرچال کرد و گفت:شرط اولت امکان نداره.تو رو توی اتاق خودم راه بدم؟هرگز!میتونم بهت لطف کنم و بذارم توی اتاق کناری بخوابی.رنگ دیوارش رو هم خاکستری میکنیم.برای موهای کله ات یه بلایی سرشون میاریم و خواستگاری هم اگه حوصله داشتم میریم اگه نداشتیم هم که هیچی!اینا شرایط جدیده.یا قبول میکنی یا همین الان به اجزای سازنده ات تقسیم میشی!

فرچال کمی با خود فکر کرد و تصمیم گرفت که در این حالت زیاد بر روی اعصاب لرد پیاده روی نکند.برای همین با نارضایتی گفت:با اینکه شرایطتتون خیلی نامردیه قبول میکنم.ولی باید قول بدین زودتر انجامشون بدین.

لرد کروشیویی به فرچال زد و بعد گفت:بارتی،تو میری اتاق کناری اتاق ارباب رو خاکستری میکنی.وای به حالت اگه بیام و ببینم اشتباهی بلایی سر اتاق من اوردی!بلا،مورگانا شما هم برین اون مجله ها رو بیارین.توشون چندتا تبلیغ موسسه کاشت مو بود!
بقیه هم بلند بشین کافه رو مرتب کنید!و تو فرچال!زودتر برو تو آشپزخونه و غذاهایی که مشتری ها میخوان رو اماده کن.وقتی که شما کارهاتون رو میکنین منم سودوکوی جادوییم رو حل میکنم!
لرد این را گفت و به سمت میز خودش رفت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 22 خرداد 1388 13:40
نمایش جزئیات
آفلاین
- خیلی خب می پذیرم. در مرحله ی اول اربابتون باید اجازه بده که من به جای این آشپزخونه ی بوگندو توی اتاقش بخوابم!

مورگانا ناباورانه به بلا نگاهی کرد. بلا از روی ناچاری سرش را تکان داد و فرچال ادامه داد.
- دوم این که من از رنگ سیاه بدم میاد. در نتیجه دیواره های اتاق اربابتون باید کاملا" سفید بشه. سوم هم این که در اولین فرصت برای من مو بکارین و چهارم هم به خواستگاری فرچال صورتی برین.

مورگانا آهی کشید.
- فرچال صورتی دیگه چیه؟

یخچال موزیانه لبخندی زد.
- خب وقتی که مردم برای تحویل گرفتن جایزه هاشون می اومدن یک پسر بچه با یویوی صورتیش به طرف فرچال صورتی اومد. می دونین مدت هاست که من فرچال صورتی رو دوست دارم. اما اون فرچال صورتی رو با خودش برد. روی جعبه ی فرچال صورتی نوشته شده بود خانه گریمالد! فکر می کنم شما بشناسینش! به هرحال این شرایط منه!

بلا به ساعت روی دیوار نگاه کرد و آهی کشید.
- خیلی خب. ما شرایطتت رو قبول می کنیم! به جز اون مورد اتاق خواب که باید با ارب...

- پس من هیچ غذایی براتون درست نمی کنم.

- خیلی خب. سریعتر غذا رو اماده کن.

سر میز غذا:


لرد سیاه لبخندی زد.
- واقعا" که غذای خوشمزه ای بود. به خاطر این غذای خوشمزه بهتون اجازه میدم که یک شب پیش تسترال هام بخوابین.

بلاتریکس اهی کشید.
- سرورم شما همیشه به ما لطف دارید.

- خیلی خوبه که اون فرچال پرحرف بدون این که چیزی بخواد این غذا خوشمزه رو برای ارباب تهیه کرده. این ها همه نشانه ی محبوبیت و ابهت اربابه که حتی فرچال هم افتخار میکنه که برای ارباب غذا درست کنه.

مورگانا که گویا تازه یاد شرط های فرچال افتاده بود آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی به بلا نگاهی کرد. سپس در حالی که صدایش می لرزید به آرامی گفت:
- سرورم...البته فرچال یک حرفایی زد...البته باور کنید حرفای مهمی نبود. مای لرد چرا مدل نگاهتون عوض شد؟

لرد سیاه به مورگانا و بلا نگاهی کرد و سپس زیر لب غرید:
- بگین ببینم چه شرطی برای ارباب گذاشته؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl