عجب گیری کردیما ! خلاصه من از پست ادی ادامه میدم . چون سوژه رو پیش نبرده و می تونم تغییرش بدم .
_____________________________________
دامبلدور شروع به توضیح دادن کرد ، مغرورانه و تمدن گرا به لرد نگاهی انداخت و گفت : خب این که میز مذاکره چیه سوالی هست که واقعا جای بحث داره . ببین همگی با هم میشینیم و با هم حرف می زنیم تا به نتیجه برسیم یعنی به عبارتی تلاش می کنیم که بتونیم با حرف به نتیجه برسیم ولو اینکه با هم مشکل داشته باشیم . اگه به نتیجه نرسیدیم می تونیم ژانگولرانه رفتار کنیم . متوجه شدی ؟
لرد سرش را به نشانه ی تایید تکان داد و گفت : دامبلدور ! واقعا تو برای جادوگران مایه ی شرمی ! تو پارک به کور ممد مواد می فروشی ؟ ای بی غیرت ِ پست ! خاک تو سرت !
دامبلدور به هری نگاهی انداخت و هری با حالتی مایوس نگاهش را پاسخ داد . آلبوس اندکی صبر کرد و سپس گفت : خب ببین شرایط گاهی باعث میشن آدم بنا به ارزشش زندگی نکنه ... به علاوه کی گفته من داشتم به کورممد مواد می فروختم ؟ من در حین عملیاتی بودم که لازم بود توش کور ممد از من مواد بخره .
لرد خنده ی بلندی سر داد و گفت : تو حقیقتا مثل قبل یک بچه هستی که قدت بلند شده ! در ضمن این موضوع به کنار تو فکر می کنی کی هستی که جای پای مرگخواران من پا میذاری ؟ جایی که متعلق به مورفین بوده رو تو اصلا اجازه نداشتی تلفظ کنی ! جدیدا بدجور شاخ شدیا !
- لرد مودب باش ، باب سخت نگیر . اینور پارک و اون ور پارک نداره همه اش یکیه ! مشتری داره تمام نقاطش . اصلا من یک پیشنهاد صلح دارم واست لرد . ما میایم با همدیگه اونجا یه مواد فروشی می زنیم و سودش نصف نصف ! یه روز افراد تو فروشنده یه روز افراد من . آخر ماه حقوق ملتو میدیم من فکر کنم می تونیم گسترشش بدیم .
- کروشیو بر تو ! آخه پیرمرد تو خجالت نمی کشی ؟ اگرچه لیاقتت همینه !
مورفین چشمانش را باز کرد و سعی کرد که درست صحبت کند و رو به لرد با حالت نسبتا معصومانه ای گفت : شرا که نه ؟ منم با آلبوس موافقم ... این ژوری کار و بارمونم میگیره . من خودم میشم نماینده ی ارژده شما تو این فروشندگی .
لرد تفکری کرد و گفت : خب اما در صورتی که سود 60 و 40 باشه به نفع ما !
دامبلدور که گویا نقشه ای در سر می پروراند با ملایمت جواب داد : باشه حتما ، چه طوره کارمونو از فردا شروع کنیم ؟
مورفین به جای لرد اعلام موافقت کرد ...
بنا به خواست ناظر ، ویرایششو ویرایش کردم !!!
_____________________________________
دامبلدور شروع به توضیح دادن کرد ، مغرورانه و تمدن گرا به لرد نگاهی انداخت و گفت : خب این که میز مذاکره چیه سوالی هست که واقعا جای بحث داره . ببین همگی با هم میشینیم و با هم حرف می زنیم تا به نتیجه برسیم یعنی به عبارتی تلاش می کنیم که بتونیم با حرف به نتیجه برسیم ولو اینکه با هم مشکل داشته باشیم . اگه به نتیجه نرسیدیم می تونیم ژانگولرانه رفتار کنیم . متوجه شدی ؟
لرد سرش را به نشانه ی تایید تکان داد و گفت : دامبلدور ! واقعا تو برای جادوگران مایه ی شرمی ! تو پارک به کور ممد مواد می فروشی ؟ ای بی غیرت ِ پست ! خاک تو سرت !
دامبلدور به هری نگاهی انداخت و هری با حالتی مایوس نگاهش را پاسخ داد . آلبوس اندکی صبر کرد و سپس گفت : خب ببین شرایط گاهی باعث میشن آدم بنا به ارزشش زندگی نکنه ... به علاوه کی گفته من داشتم به کورممد مواد می فروختم ؟ من در حین عملیاتی بودم که لازم بود توش کور ممد از من مواد بخره .
لرد خنده ی بلندی سر داد و گفت : تو حقیقتا مثل قبل یک بچه هستی که قدت بلند شده ! در ضمن این موضوع به کنار تو فکر می کنی کی هستی که جای پای مرگخواران من پا میذاری ؟ جایی که متعلق به مورفین بوده رو تو اصلا اجازه نداشتی تلفظ کنی ! جدیدا بدجور شاخ شدیا !
- لرد مودب باش ، باب سخت نگیر . اینور پارک و اون ور پارک نداره همه اش یکیه ! مشتری داره تمام نقاطش . اصلا من یک پیشنهاد صلح دارم واست لرد . ما میایم با همدیگه اونجا یه مواد فروشی می زنیم و سودش نصف نصف ! یه روز افراد تو فروشنده یه روز افراد من . آخر ماه حقوق ملتو میدیم من فکر کنم می تونیم گسترشش بدیم .
- کروشیو بر تو ! آخه پیرمرد تو خجالت نمی کشی ؟ اگرچه لیاقتت همینه !
مورفین چشمانش را باز کرد و سعی کرد که درست صحبت کند و رو به لرد با حالت نسبتا معصومانه ای گفت : شرا که نه ؟ منم با آلبوس موافقم ... این ژوری کار و بارمونم میگیره . من خودم میشم نماینده ی ارژده شما تو این فروشندگی .
لرد تفکری کرد و گفت : خب اما در صورتی که سود 60 و 40 باشه به نفع ما !
دامبلدور که گویا نقشه ای در سر می پروراند با ملایمت جواب داد : باشه حتما ، چه طوره کارمونو از فردا شروع کنیم ؟
مورفین به جای لرد اعلام موافقت کرد ...
بنا به خواست ناظر ، ویرایششو ویرایش کردم !!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1388/5/6 3:12:36
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/5/6 11:58:43
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1388/5/7 0:25:30
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/5/6 11:58:43
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1388/5/7 0:25:30
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?


... بغلي بگير ...
پاکش نمیکنم جالب بود! سوژه هم فقط پیش نرفته بود، خیلی بی ربط نبود!



) تا جنسای او نو دود کنه







چه باحال !
مانند روح مواجه میشد !