شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
توضيح كوتاه در رابطه با شخصيت: كينگزلی شكلبوت، يكی از اعضای مهم محفل ققنوس، قدرتمند، هيكلی، حسن كچل، گولاخ، باحال، با تدبير و ... بوده است. تدبير بی نظير او موجب شد دورانی كه او وزارت سحر و جادو را بر عهده داشت به يكی از بهترين دوران وزارتخانه تبديل شود. تمامی جادوگران بر اين باورند كه هيچ شخصی به اندازه ی تدبير او پيدا نخواهد شد!
كينگزلی شكلبوت، اين ستاره ی آسمان جادوگری، اين حسن كچل، اين باحال، اين خوشگل، اين زيبا، اين خوش اندام، اين بيناموس، اين بی دين، اين ضد آسلام و ... هميشه از نظر زيبايی با يك خرفت، احمق، لاغر، مردنی، خوردنی، كچل اما زيبا، خوشگل، مامان به نام لرد ولدمورت مقايسه ميشود...
وی چنان در بازی كوييديچ و پست دفاع مهارت دارد كه به جای توپ بازدارنده، ملاج يا فونتانول(نام علمی ملاج) مغز طرفِ مقابلش را موردِ هدف قرار ميدهد و موچبات شپلخ شدنِ مغز را فراهم می آورد... به اين دليل، او ا خشن ترين، آدم كش ترين، خوف ناك ترين جادوگر لقب نهاده اند. اين در حالی اكثر جادوگرانِ احمق، ابله، بی مخ، مرگخوار، ديوانه، همچون هوكی... نه چيز... اعتقاد داشتند لردولدمورت خوف ناك ترين جادوگر جهان است...
شناسه نمایشی : من مجهول الهويه ( اين طوري مينويسنش ؟) هستم ... يكي تو چتر ميگه روفوس ... يكي ديگه رفوس ... يكي ديگه روفس ... خودم هم تو كف اش موندم ... ديگه بيخيال شدم ... اين تروريست بي ناموس نويس هم ميگه كرفس ... خودم هم ديگع بيخيال شدم ...
گروه : هافل پاف جيگرررررررررررر
توضیح کوتاه در رابطه با شخصیت: من يه مدت از بس با كلاس و خوشتيپ و ... بودم كه گفتن آقا ديگه از اين باكلاس تر وجود نداره تو دنيا ... بيا كاري كنيم كه وزير شه ... خلاصه مارو وزير كردن ... بلند قد بودم و با ابهت ... من در ضمن مثل اون فاچ بوقي نبودم كه وزارتخونه رو به گند بكشه ... من هميشه با تدبير عمل كردم ... هرچي با عله سر و كله زديم كه تو هفته لااقل يه سري به وزارتخونه بزنه ، نا مرد اين كار رو نكرد ... در ضمن از دامبلدور هم بدم مياد ... خلاصه ما رو به خاطر عله ي كوفتي كشتن ... خلاصه ما به لقا المرلين پيوستيم ...
لودو بگمن مدافع(ضربه زن) کوییدیچ معروی است که مدتی نیز کاپیتان تیم ملی انگلستان بوده و به همین دلیل از محبوبیت بالایی برخوردار است او اعتماد به نفس بالایی دارد و کلا آدم بیخیال و شادی است! الارغم هیکل درشت و فربهش جنب جوش بالایی هم دارد. در زمان قدرت لرد سیاه و اوج گیری اولیه اش، لودو اطلاعاتی را با واسطه به لرد میرساند اما خودش اذعان داشته که تصور میکرده اطلاعات را به دشمنان لد میدهد و از آن جا که مدرکی بر علیه او نبود و به خاطر محبوبیت بالایش هیئت دادگاه رای به تبرئه شدن او دادند. پس از آن او به عنوان رئیس سازمان ورزش ها و تفریحات جادویی در وزارتخانه فعالیت کرد.
شناسه نمایشی : هرمیون رولینگ( چهار پنج سال پیش بدون هیچ پستی به فنا رفت)--->آلتیدا(یک ماه و اندی پیش بسته شد)---->هستیا جونز!
گروه :تهی ---->گریفیندور---->هافلپاف!
توضیح کوتاه در رابطه با شخصیت : توضیح خیلی خیلی کوتاه و تلگرافیش میشه: جوان،عضو محفل،قد کوتاه،خوش خلق!
توضیح کوتاه به همراه شاخ و برگ اضافی و اینا ، میشه یه همچین چیزی:
هستیا جونز ، حدودا سی ساله ، مجرد (قصد ازدواج ندارما ! ) ، خوش خنده و خوش خلق ، قد کوتاه و مو خرمایی ، عضو محفل ققنوس، الف دال و هافلپاف ، علاقه مند به کاکتوس و کوییدیچ ، شاغل(معلم پرواز کودکان ) ، بسیـــــــــــــار فروتن ، دارای کارت عضویت "انجمن دختران مستقل بدون مردان" ، اصیل زاده(شایدم نیم دو رگه ، کسی چه میدونه؟) ، دارای یک عدد خواهر شر به نام مگان (کاش پسر میشد اسمشو میذاشتن پرادو!) که خواب راحت رو از ما گرفته ، دارای کلکسیون چوبدستی شکسته ، علاقه مند به البالو و مربای بادمجون، شکلکهای مورد علاقه: :fan: ، دوستدار موسیقی مشنگی ،حیوان خانگی:گربه سفید رنگی به نام ملو که دستش با مگان تو یه کاسه ست!، کارتون مشنگی مورد علاقه:فوتبالیست ها، برنامه جادویی مورد علاقه:آواز " لالایی" سلستینا واربک، اسباب بازی مورد علاقه :روبیک جادویی ، دیوونه جارو های قدیمی!
شناسه نمايشي : دكتر غلام علي ترورس ! يوزر : داف. پسورد: خونه خالي ! گروه : حدس ميزنم بايد ريون باشه ولي دقيق نميدونم!
توضيحات كوتاه در رابطه با شخصيت :
دكتر غلام علي در سال هزار و نهصد و خورده اي در خانه پدريش واقع در روستاي چلغوز ديده به جهان گشود ، وي در خانوادي هفته نفره و كاملا ماگلي زندگي ميكرد و از همان ابتدا علاقه وافر خود را به ساحره بازي و مخ زني نشان داد به طوري كه در هشت سالگي سه دوست ساحره داشت ! غلام علي در يازده سالگي به هاگوارتز رفت و در انجا هم دست از ساحره بازي بر نداشت بلكه در وسعت بيشتري به كارش ادامه داد ؛ ابتدا او قصد داشت با يك شناسه در دنياي جادوگري باشد ولي از ان جايي كه كمتر كسي با يك شناسه مشغول به فعاليت بود او هم تصميم به ساختن شناسه هاي مليوني را گرفت و در اين زمينه تخصص گرفت !
وي در برحه اي از زمان از دنياي جادوگري بلاك شد ولي بعد از چند مدت بازگشت .
غلام علي دكتراي خود را به زور از دستان عله سيم سرور گرفت و با دكتراي جعلي به كابينه رياست جمهور رفت ، وي با نام كردان مدتي مشغول خدمت به كشورش شد ولي پس از مدتي با كله شوت شد بيرون!
دكتر به نيت پنج تن پنج زن سفيد و حوري گرفت و براي ترويج سنت پيامبر صدو خورده اي فرزند اورد!
دكتر پايان عمرش را در جزاير بلاك زير نور خورشيد سوزان گزراند ، وي هميشه معتقد بود شيرموز دروازه هاي جديدي از عالم جادوگري و بي ناموسي را به روي گشوده است و به همين خاطر سعي كرد در دوران قدرتش ، شيرموز را بين جادوگران جا بيندازد.
غلام علي هنگامي كه در يك پارتي شبانه بود قرص اكستازي مصرف كرد و به خاطر سن بالايش سكته كرد و مرد.
از وي تنها تعداد زيادي شماره دختر به جاي مانده كه احتمالا به خاطر اين كه بازمانده اي ندارد به موزهجادوگري تعلق خواهد گرفت.
پ.ن : استاد من واقعا از اين تكليف شما متشكرم چون باعث شد بفهمم چقدر بي ناموس هستم و ديگر اينكه به شكل جالبي دريافت كه مرده ام و خودم نمي دانستم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ترورس در 1388/6/5 16:08:51
خدا يكي ؛ زن يكي ، يكي !
"تا دنیا دنیاست ابی مال ماست / ما قهرمانیم جام تو دست ماست"
اهم...اهم...من جینی ویزلی دختر آرتور و مالی ویزلی میباشم تنها دختر خانواده و کوچکترین عضو آن هستم.پنج برادر دارم که یکی از آن ها به رحمت مرلین از دنیا رفته است.
به کوییدیچ علاقه ی زیادی دارم و ضمن تحصیل در هاگوارتز به عنوان جستجو گر کوییدیچ بازی میکردم.به دلیل این که پنج برادر دارم اخلاقم تا حدودی شبیه پسر هاست.با هرمیون گرنجر رابطه ی خوبی دارم. پف کوتوله ای به نام آرنولد دارم(این خیلی مهم بود).همسر هری پاتر هستم و دارای سه فرزند با نام های جیمز سیریوس پاتر،آلبوس سوروس دامبلدور و لیلی میباشم.
پایان.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1388/6/5 15:37:53 ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1388/6/6 1:21:00
شناسه نمایشی : جسيـكا پـاتر گروه : گريفيندور توضیح کوتاه در رابطه با شخصیت : شخصيتِ من بسيار شخصيتِ ناشناخته اي هستش بطوري كه بنده عملا" حتي در ايفاي نقش هم جايي ندارم !!! ... اينجا سوال پيش مياد كه چطوري تا الان زنده موندم ؟! و شوت نشدم ! بله ! به دليل تلاشهاي مستمر و رنگ كردن كلاغ جاي قناري و اينا ! بنده تا الانش موندم و كلي افتخارمند هستم در تالار به طوري كه بچه هاي تازه وارد از من به عنوان ِ يكي از فاميل خودشون ياد ميكنن و خيلي هم منو دوست دارن ! اينجانب چندين بار رستگار شدم ولي باز دوباره اومدم ... در حال حاضر نيز لاوِ مستر ايماگو هستم و زوجه ي ايشون حساب ميشم و خيلي خيلي خرسندم كه اينو اظهار كردم ! ... و ديگه همين ديگه !
توضیح کوتاه در رابطه با شخصیت : عمه مارج خواهر ورنون(شوهر خاله ي آقا و بزرگوار عينكي) و صاحب ريپره. عمه از اينكه كلا صاحب يه سگ خوشتيپي مثل ريپره به خودش عشق ميورزه( ) و در ساعاتي كه براي تو دهني زدن به زاغ سياه عينكي اي كه ميخواد سر به تنش هم نباشه اين ور و اون ور ميره، يه همراه خوب و مطمئن و وفاداري به اسم جن خونگي داره كه بچه ها توي مهد هوكي صداش ميكردن!! هوكي پيش مرگ هپزيبا بوده، ولي درعوضِ مبلغ چرب و چيلي اي از پوند و ليره و اينا حاضره براي عمه مارجم بميره!! عمه مارج شبا دندوناشو مسواك ميزنه و به ساندويچ بلغاري علاقه داره؛ يكي از برنامه هاي عمه مارج براي شخصيت پردازي هر چه بيشتر، همونيه كه خود استاد ميدونه و استاد هم به ماهايي كه اينجا هستيم قول همراهي داده؛ اين ما يعني من و ريپر و كلنل!!
البته اشاره ميكنن از بالاي ديوار كه استاد همين الان زد زير قولش؛ چون استاد كلا با ما نيستيم ها نيست
آخراي توضيح كوتاه( ): عمه مارج همه ي برادر زاده هاي دنيا رو دوس داره و براشون بلغاري گلاسه با طعم چي توز ميخره!! و در نهايت اينكه عمه مارج اهل زيارت و گشت و گذار به عتبات توجيهات عاليات هم هست، بود، شد و خواهد بود و در نهايتترش اينكه: