- خوب خودت بازش کن!
-

- باز کردم!
به سمت در دویدم و در را باز کردم. مردی با یک لباس عجیب مشنگی و یک کلاه ضایع جلوی در ایستاده بود.
-
شما؟ چی کار دارید؟- نامه دارید!
- خوب میدادی جغدت بیاره
این همه راه اومدی نامه رو بدی؟- جغد؟
- بیخیال بابا تو هیچی حالیت نیست! حالا نامه رو بده.
- اول این جا رو امضاء کنید!
- امضاء؟ قلم پر داری؟
مرد آبی پوش یک جسم دراز نوک تیز از جیبش درآورد و به من داد.
- این چیه؟
-
نمیدونی؟- نه!
- خودکاره! باهاش مینویسن.
- اه؟ چه جالب! دست شما درد نکنه.
خود کار را در جیبم گذاشتم و به مرد خیره شدم و گفتم: حالا قلم پر نداری؟ برم بیارم؟
- خوب با خودکار امضاء کنید دیگه!
- اه؟ جدی؟ تو گفتی با اون مینویسن نگفتی امضاء میکنن! بیا! امضاء کردم.
- خودکار!
- خودکارو میخوای؟ شما مشنگ ها چه قدر جالبید! کودخارو میدین به یه نفر بعد ازش میگیرین؟
- اولن کودخار نه خودکار دوما مشنگ خودتی.
مرد نگاهی خشمگین به من انداخت و در را کوبید!
- چرا عصبانی شد؟ خانـوم! بیا نامه اومده.
- نامه اومده؟ ینی جغده در میزد؟
- نه! یه مشنگ اسکل اومده بود نامه رو داد و رفت.
- تو که بهش چیزی نگفتی؟
- نه! مثلا چی؟
- ینی چیزی که ناراحت بشه یا عصبانی بشه؟
- من چیزی نگفتم ولی اون هم ناراحت شد هم عصبی!
- چند دفعه بهت گفتم تو هم بیای کلاسای ماگل شناسی عمه مارج جیگر
؟ باید بیای دیگه. اونوقت یاد میگیری هر دفعه مشنگارو دق ندی.- بیخیال. حالا بازش کن ببینیم چیه! بیا.
نامه را به آپولین دادم و او آنرا باز کرد.
- نوشته ما دعوت شدیم به یه عروسی! چرا ما رو دعوت کردن؟ آخه عروسی ماگلیه! اسممونم اشتباه نوشتن!
- ماگلن دیگه اسمارو اشتباه مینویسن. بیخیال بندازش دور.
- نه لودو باید بریم. هم کیف میده هم تو یه ذره با مشنگ ها آشنا میشی.
- باشه بریم. منم حوصلم سررفته.
فردا شب - در تالار عروسی مشنگی
پاقّ!
من و آپولین نزدیکی تالار ظاهر شدیم. دو طرف خیابان پر از اوموتوبیل بود.
-اوتومبیل بوقی!
- همون که تو میگی
کارت دعوت را دادم و وارد شدیم. آن جا باغ بزرگی بود، که همه جا میز و صندلی چیده شده بود.
با هم به یکی از میز های خالی رفتیم و نشستیم.
- خوب الان ما باید چی کار کنیم؟
- عروسی های اینا بر دونوعه! نوع اول از اول تا آخر ملت میشینن میوه و شیرینی میخورن حرف میزنن، نوع دوم اول یه ذره میوه و شیرینه میخورند بعد یه نفر وای میسته میخونه همه میریزن وسط بالا پایین میپرن و میرقصند و اینا. آخرش هم وقت شام همه با هم یورش میبرند به میز شام که این مرحله چند دسته کشته میده! یه سری زیر دست و پای ملت حمله ور میمیرن. یه سری دیر میرسن هیچی بهشون نمیرسه میمیرن، یه سری اینقدر میخورن میمیرن، یه سری هم سر رون مرغ درسته دعاشون میشه همدیگرو میکشن

-
چه قدر کشته میده! این که جنگه تا مراسم عروسی! حالا این کدوم نوع عروسیه؟- نوع دوم

-

یک ربع بعد
مردی با کت و شلوار مشکی و پیراهن سفید با موهای روغن زده و شیک وارد شد و رفت بالای سکویی که من حواسم به آن نبود ایستاد.
شیئی سیاه و عجیب که سرش سوراخ سوراخ بود در دست گرفت و شروع به صحبت کرد: "به مناسبت پیوند این زوج خوشبخت، این دو نوگل خندان، بادا بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا!"
- الان باید چی کار کنیم؟ الان باید همه بریزیم وسط دست بزنیم بالا پایین بپریم برقصیم!
- یا ریش مرلین!
ملت کم کم آمدند به وسط باغ و شروع به دیوانه بازی درآوردند.
- تو برو من نمیام

Hآپولین آرام آرام به وسط باغ رفت و من هم نشستم و با تعجب به مشنگ ها نگاه کردم و شیرینی خوردم!
- دست دست دست بیا جون ننه اقدس بیا

آپولین که به سمت وسط باغ میرفت نگاه همه کسانی که نشسته بودند و هنوز به وسط نرفته بودند به صورت پریزادی او جلب شد. ناگهان یک نفر از کسانی که نشسته بود دوید و آمد و دست او را گرفت و گفت: میشه بریم با هم برقصیم؟
-
بریم!- امشب میخوایم این جا رو بترکونید ها!

من رفتم و روی یک صندلی نزدیک تر به وسط (!) نشستم تا تماشا کنم. چه مشنگ های جیگری! خودشون یک پا پریزاد بودند!
- خوشگلا باید برقصن، خوشگلا باید برقصن

ملت مشنگ که همه خارج از این(
:banana: ) سه حالت نبودند بدون خستشی میرقصیدند.- حالا یارم بیا دلدارم بیا

ناگهان من چشمم به آپولین و پسر جوان افتاد که در عرض ده دقیقه به حالت :bigkiss: در آمده بودند!
با خشم بلند شدم و جلو رفتم...
دوفشت (افکت برخورد مشت من با صورت مرد جوان و پرتاب شدن او به چند محله آن طرف تر!)
مرتیکه بوقی [...] خجالت نمیکشی تو؟ راز و نیاز با زن مردم؟ تنفس مصنوعی میدی؟ خجالتم خوب چیزیه!
- این کارو نکن لودو
اون عاشق منه! ما میخواسیم ازدواج کنیم! توو خیلی بی شعوری لودو!- اما تو نامزد من بودی

- بودم ولی حالا عاشق محمدحسینم.
-

- چرا؟
- اون به من اظهار عشق کرده! من ازش خوشم میاد. من عاشقشم!
-

هیــــــــــع (افکت زور زدن برای بلند کردن مردک بی شعور از روی زمین) بوفففففف (افکت پرتاب مرد به سمت آپولین) ذارت (افکت برخورد مرد به آپولین و به بوق رفتن جفتشان!) پیت پیت پیت پیت (افکت برخورد پای من با زمین باغ برای خروج)
خواننده: چه خوشگل شدی امشب
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



ولي جلسه ي قبل يكي از هم گروهي ها، يه ريزه بيناموسي داشت و يك امتياز كم كردم. بعلت بيناموسي پستت دو امتياز كم شد تا ديگه شلوار عمه رو از پاش درنياري!! ريپر هم برات واق ميكنه!!
)


!