سپس از درون یکی از کیسه های معلق در هوا آبنباتی را در آورد و به دست بارتی که به ردایش چسبیده بود داد و او را جدا کرد. بارتی دو دستی آبنبات را گرفت و گفت: اون کیکی که برای بابام درست کردی امشب هم درست می کنی؟
- نه اون فقط برای تولد اربابه باید تا سال دیگه صبر کنی. کیک امشب ، یه کیک یه طبقس که مثلث ماننده و البته...
بارتی به حرف های آنی مونی گوش نمی داد چون چهره ی آشنایی را دیده بود که برایش دردسر را به همراه داشت.بارتی ناشیانه خودش را در زیر یکی از میز ها پنهان کرد، ولی جیمز او را دید و به یاد قول بارتی در مورد خالی بودن کافه از هر گونه مرگخواری افتاد. در همین هنگام لرد بلا را مرخص کرد و او هم به یاد امضای بارتی در زیر قرارداد افتاد.بلا خودش را دوان دوان به سالن رساند و رو به بارتی گفت: یکی باید به تو یه درس حسابی بده !

بارتی از زیر میز در آمد و خیلی سریع از کافه جیم شد و بلا هم پشت سرش از در خارج گشت. جیمز هم به دنبال بارتی رفت. سارا هم که نمی توانست جیمز را با دو مرگخوار تنها بگذارد و اعصابش هم حسابی خط خطی بود ،به دنبال آن ها روانه گشت. نارسیسا هم برای نجات بارتی کافه را ترک کرد.
آنی مونی که بی توجه به دیگران بدون وقفه حرف می زد و وسایلی را که خریده بود در آشپزخانه جا به جا می کرد ،وقتی نطقش تمام شد به سالن برگشت و آن جا را خالی از هر گونه موجود زنده یافت. بعد از آه بلندی آپارات کرد و دو نفر را با خودش آورد که به او کمک کنند و وقتی او در حال کار کردن در آشپز خانه است دستورات ارباب را انجام دهند.
در همان زمان مهمان های هر دو گروه برای مهمانی آماده می شدند....
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







هه!!چیزه!خوبین بچه ها؟چیه چرا اینطوری نگاه میکنین؟چیزه خط رو خط شد.دیالوگ ها مال یه سارای دیگه بود خب!


»




