جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 16 خرداد 1389 11:45
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد بی درنگ گفت:

-ایوان تو تست نداده قبولی.فقط برو!

ایوان اشک تو چشماش جمع شدو گفت:

-لرد جونم احساساتم جریحه دار میشه ها!

نولان تته پته کنان گفت:

-خب سرورم بزارید مرگخواراتون استعدادشون رو نشون بدن.

لرد گفت:

-آخه این ایوان زیادی با استعداده.

نولان گفت:

-پس واجب شد تست بده.

لرد بلند شدو گفت:

-خب پس مسئولیتش با خودت.من میرم بیرون تا ایوان بدون خجالت تست بده!

و رفت بیرون و درو بست.هنوز دو دقیقه هم نگذشته بود که ایوان خوش خرم اومد بیرون.لرد پرسید:

-چی شد؟

ایوان با خوشحالی گفت:

-قبول شدم دیگه ولی نمیدونم چرا جناب نولان غش کرده...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 15 خرداد 1389 17:07
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد:فقط 12 ثانیه.
......................
لرد:خب تموم شد.
بلا:حالا چه کار کنم؟هرچه ارباب دستور بدند.
لرد:بخند.گریه کن.تعجب کن.هیجان زده شو.
بلا سعی کرد بخندد ولی تنها چیزی که ایدش شد این بود.
لرد:قابل قبول نیست.حالا گریه کن.
این کار بسی راحت تر از خندیدن برای بلاتریکس بود.و شروع کرد مثل ابر بهار گریستن...
لرد:حالا تعجب کن

لرد:حالا هیجان زده شو
و فکری خبیثانه در ذهن بلاتریکس شکل گرفت.حرکتی کرد که به هیچ وجهبه هیجان شباهت نداشت ولی کار ساز بود.

لرد:مرگخوار بعدی!تو رد شدی بلا
نولان:ولی جناب لرد من فکر میکنم که ایشون از استعداد سرشاری برخوردارند!
لرد:اااااا.....هرجور شما مایلید.جناب نولان.تو قبول شدی لسترنج.
نــــــــــفـــــــــر بــــــــــــعـــــــــــــد!
روفس با بدنی لرزان حاصل از ترس وارد شد.
لرد:خب روفس اول....
قبل از اینکه لرد حرفش را تموم کند روفس شروع کرد به گریه ای که حتی دل لرد را هم(!!!) به رحم اورد.
لرد:خیله خب روفس.قبولی.نفربعد
نولان:مرگخواراتون با استعداد نا
_کجاشو دیدی؟
این صدای ایوان بود که وارد شده بود...
.
.
.
.
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
[img]http://www.jadoogaran.org/ima
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 15 خرداد 1389 16:38
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا مطلع میشن که محفلی ها در وصف قهرمانی های هری پاتر فیلم ساختن و تصمیم میگیرن خودشون هم همین کارو برای لرد انجام بدن.سر انتخاب اسم کمی جرو بحث میکنن و بالاخره اسم(آغاز ولدمورت)که توسط سوروس پیشنهاد شده مورد قبول قرار میگیره.فیلمبرداری شروع میشه ولی به دلیل بی برنامگی کار اصلا پیش نمیره.لرد به مرگخوارا دستور میده پیتر جکسون(کارگردان ارباب حلقه ها)رو بدزدن و بیارن.که این امکانپذیر نمیشه.اینبار لرد از مرگخواراش میخواد کرستوفر نولان(کارگردان بتمن)رو براش بیارن.نولان کارگردانی این فیلم رو قبول میکنه و همراه لودو به خانه ریدل میره.لرد و نولان به اتاقی میرن و از مرگخواران میخوان تک تک برای دادن تست بازیگری وارد اتاق بشن.

________________________________

چند ضربه کوتاه به در خورد و ...

-یا سالازار کبیر!این دیگه چیه؟هیولا!...دامبلدور حمله کرده...ریششو رنگ کرده.مرگخوارا آماده باشن!

بلاتریکس خجالت زده وارد اتاق شد.
-ارباب...اونا موهای منن،نه ریش دامبلدور...

لرد نفس عمیقی کشید و دوباره سر جای خود نشست.
-خب بیا تو...اول میخندی،بعد گریه میکنی،بعد تعجب کن،بعد هیجانزده شو...

نولان با ترس و لرز انگشت اشاره اش را بلند کرد.
-ببخشید جناب لرد...ولی من فکر میکنم باید یه فرصت کوتاهی بهش بدیم که هیجانش از بین بره.باید باهاش حرف بزنیم.

لرد لبخند دوستانه ای به نولان زد.
-حق با شماست ظاهرا....خب بلاتریکس...زود توضیح بده ببینم چرا و به چه جراتی تو ماموریت آخر شرکت نکردی؟

با پریدن رنگ بلا، نولان مجددا احساس کرد در این قسمت لازم است دخالت کند!
-جناب لرد...ولی این سوال شما داوطلب رو مضطربتر میکنه.

لرد که عصبانی شده بود با صدای بلندتری جواب داد:
-برای من اهمیتی نداره.بلا 10 ثانیه وقت داری همه حالتهایی رو که گفتم اجرا کنی.بعدم وانمود کنی که کور بودی و وقتی پدر و مادرتو بعد از چهل سال پیدا کردی یه نور از آسمون وارد چشمای تو شده و تو بیناییتو به دست آوردی و فهمیدی پدر و مادرت، درواقع شوهر و شوهر خاله تو هستن که وقتی بچه بودی تو دریا گمت کردن و...

بلا با اضطراب دسته ای از موهایش را از روی صورتش کنار زد.
-ارباب...خواهش میکنم...حداقل 12 ثانیه فرصت بدین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 3 اردیبهشت 1389 18:52
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتريكس نگاهي حاكي از خشم به خواهرش نارسيسا انداخت و گفت: امكان نداره! آني موني طبق معمول بهت چرت و پرت گفته، مگه ميشه ارباب تصميم گرفته باشه جادوگري رو كنار بگذاره و بخواد در كنار اين نولان مشنگ كارگرداني كنه و فيلمي به نام پاپ كورن كنار تاريخ رو بسازه!
نارسيسا نگاه حق به جانبي به بلاتريكس انداخت و گفت: فقط كه آني موني نگفته همه دارن ميگن كهع اين جلافت ها حقيقت داره!
بلاتريكس صدايش را اندكي بلند كرد و گفت: باز تو رگ مشنگ خاله زنكت زد بالا؟ خجالت بكش! اصلا من همين الان ميرم همه چيزو از ارباب ميپرسم.
نارسيسا دنبال بلاتريكس دويد و سعي كرد جلوي او را بگيرد: نه خواهر تورو به مرلين اين كارا رو نكن. ممكنه ارباب عصباني بشه كه ما تصميمش رو فهميديم و اونوقت بزنه ما رو بكشه يا يه وقت يه بلايي سر دراكو بياره!
بلاتريكس نارسيسا را از خود راند و آخرين جمله را گفت: مرلين نه، سالازار! و سپس به سمت لرد رفت و نارسيساي نگران را تنها گذاشت.

- من؟
- ارباب به سالازار قسم من اين حرفا رو نزدم، بقيه ميگفتن ... من هم خواستم ببينم نظر شما راجع به اين حرف ها چيه ارباب ... ارباب به سالازار قسم من مصر نيستم ...
- دهنتو ببند بلاتريكس. اينقدر اسم جد منو نيار هيشكي حق نداره اين اسم رو به زبون بياره حتي خود من! فقط به من يه چيزو بگو: كي اين حرف رو زده؟
- ارباب عفو كنيد، خواهش ميكنم ...
- كي؟
- ارباب نار ... آني موني!
- سالازار بهش رحم كرد كه من الان ميخوام فيلم بسازم و وقت رسيدگي به امور كم اهميتي مثل تنبيه اونو ندارم والا ... به همه دستور بده تو تالار اصلي عمارت جمع بشن.
- بله ارباب.

مرگخواران همه در تالار اصلي عمارت ريدل ها جمع شده بودند و غلغله اي برپا بود. بعضي ها با ترديد به اربابشان نگاه ميكردند و بعضي ها هم منتظر بودند تا اربابشان لب به سخن بگشايد و آن وقت به بقيه اثبات كنند كه حرف هايشان شايعاتي پوچ و توخالي بوده.
نولان گوشه اي روي يك صندلي خاك خورده نشسته بود و سعي ميكرد با لبخند هاي ظاهري و گاه و بي گاهش ترس وحشتناكش را بپوشاند و در دل به خود لعنت ميفرستاد كه چرا اين كار را قبول كرده است.

لرد رو به مرگخواران كرد و گفت: خوب ياران وفادار من، بدون اشاره اي به شايعات بي اساسي كه يك سري مرگخوار كه از وجود داشتنشون متاسفم (لرد نگاهي به آني موني انداخت) ميرم سراغ موضوع اصلي.
بالاخره من كارگردان مناسبي رو براي ساختن فيلم زندگي خودم يافتم. همه ي مرگخواراني كه قصد بازي در فيلم رو دارن به اتاق ارباب ميان و جلوي من و ايشون تست ميدن. در مدت ساخت فيلم هم همه از دستورات آقاي نولان اطاعت ميكنن مگر اين كه ارباب خلافش رو دستور بده. و هر كس هم كه سرپيچي كنه دچار اشد مجازات ميشه. در ضمن همه بدونيد كه ارباب فقط براي اين كه به يك عده احمق كه تصور ميكنن اون كله زخمي از ارباب سرتره با اين مشنگ همكاري ميكنه والا اين براي من مثل همه ي مشنگ ها بيشتر از يه (******) نيست.
نولان كه اكنون نفرين هاي زيرلبش تبديل به فحش هاي غيراخلاقي شده بود لبخند تصنعي زد و به همراه لرد به اتاق تست گرفتن رفت.

اتاق لرد سياه

لرد روي تختش لم داده بود و با نجيني بازي ميكرد. نولان وارد شد و پس از تعظيمي دوزانو روي زمين نشست.
لرد نيم نگاهي به او انداخت و گفت: آفرين نولان، داري آداب حضور نزد لرد سياه رو ياد ميگيري. شايد بعد از اتمام كار تو رو به نجيني ندم.
نولان سرخ شد و سپس صدا زد: نفر اول بياد تو.

.
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 فروردین 1389 14:18
نمایش جزئیات
آفلاین
سه ساعت بعد

نولان از تعجب زياد دهانش باز شده بود و چشمهايش گرد گشته بود. از حيرت چند دقيقه اي به لرد زل زده بود تا اينكه بعد از چند دقيقه سكوت شكسته شد و با خوشحالي فرياد زد :

- چه ري اكشني ، چه حسي ، چه بازي زيرپوستي .

لرد كه با خود فرض كرده بود كارگردان شخصيت او را به بوق كشيده و به او توهين كرده ، در حالي كه از شدت عصبانيت پوست بيروح هميشگي اش سرخ شده بود فرياد زنان گفت :

-تو ي مشنگ چگونه جرات مي كني به لردولدمورت ، ارباب تاريك ها و سياهترين جادوگر دنيا توهين كني ؟ تا نزدم نكشتمت بگو ببينم به بازي من توهين كردي؟

- توهين كدومه ؟ به مسيح قسم داشتم تعريف شما رو مي كردم .

ملت مرگخوار : آهان بزن به افتخار لرد

نولان به سمت لرد آمد و روبه رويش ايستاد و گفت :

- با اين پتانسيل بالايي كه من در شما مي بينم مطمئنم شما يكي از بزرگترين سوپراستارهاي آينده خواهيد بود .
براي اينكه اين استعداد زيباي شما حروم نشه من مي خوام كه شما به دوستانتون دستور بدن كه يه تيم حرفه اي براي من جمع كنن تا من قشنگترين فيلمي رو كه پرده ي سينماها ديده بسازم .


ده دقيقه بعد

همهمه ميان مرگ خواران بالا گرفته بود و هريك خبري را كه شنيده بود براي ديگري تعريف مي كرد .

آني موني دست سيسي را گرفت و او را به سمت خود كشيد و در گوشش گفت :
- خواهر ، شنيدي چه شده ؟ مي خوان ما رو اخراج كنن و برن يه سري مشنگ رو بيارن .

- اواه ، خاك به سرم خواهر ، بعني لرد هم موافقت كرده ؟

-‌آره خواهر ، مي خوان قشنگترين فيلمي رو كه تاريخ تماشا كرده با هم نگاه كنن ، تازه پاپ كورن هم مي خوان بخورن .

- دوباره اواه ، چه جلافتا ، پاپكورن ديگه چي هستش خواهر؟

- بابا همون (سانسور)تسترال خودمون.

- چه جِلافتا .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسليتيرين در 1389/1/31 14:26:14
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز


Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 30 فروردین 1389 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو برای اینکه نولان بیشتر به عمق فاجعه پی ببره چوب دستیش رو به حالتی که نوکش به سمت قلب نولان باشه میذاره رو میز و میگه:ببین مردک.ارباب ما همیشه پیشنهادهایی میده که طرف هیچ وقت نتونه ردش کنه.پیشنهاد اول،تو میای و اون فیلم رو کارگردانی میکنی و ارباب هم لطفش شامل حالت میشه. یا اینکه مشمول پیشنهاد دوم میشی.اول سر کره اسبت رو توی تختخوابت پیدا میکنی.بعدم خودتو وسط اقیانوس در حالی که داری صبحونه کوسه ها میشی مشاهده میکنی!امیدوارم واضح و شمرده گفته باشم!!

نولان که رنگی توی صورتش نمونده با ترس و لرز میگه:ارباب شما به سینمای کلاسیک و پدرخوانده علاقه داره؟!من چیز...من قبول میکنم!

در لوکیسن هاگوارتز واقع در محوطه خانه ریدل همه چی عادی به نظر میرسید.نارسیسا در حال تست گریم برای بازیگرها بود و در همین بین با شصت نوع قلم و پودر و رنگ به صورت مدل های بخت برگشته حمله میکرد!

آنتونین مشغول فیلم برداری از سومین پنجره دهمین طبقه ششمین برج هاگوارتز بود و بقیه هم در حال جا به جایی لوازم بودن.

لرد روی صندلی کارگردان نشسته و در حال صادر کردن دستورات لازم برای عوامل صحنه است:تو دراکو،حواستو جمع کن.وقتی من بهت کروشیو میزنم تو میخوای جا خالی بدی،ولی میخوری به درخت کناریت و نقش زمین میشی،بعدم طلسم میخوره بهت.برای اینکه کار طبیعی تر باشه میخوام طلسمو واقعی بزنم.خودتو از الان آماده کن!

دراکو با صدای جیر جیر مانندی میگوید:هرچی ارباب دستور بده!

و بعد به دنبال اسنیپ میره تا پیشاپیش معجون آرام بخش یا مسکنی ازش بگیره!

همه چیز همون طوری که لرد میخواست در جریان بود تا اینکه جارویی در آسمان پیدا شد.بلا به آسمون نگاه میکنه و میگه:ارباب ارباب لودو و اون یارو نولان دارن میان.

لرد:کرشیو.لازم نبود کسی اعلام کنه.ارباب خودش میبینه.همه اماده باشین.فرصت ندارم دو ساعت طرفو زیر و رو کنین.وقتی رسیدن پایین باید همه چیز آماده باشه که صحنه رو فیلم برداری کنیم.صحنه شکستن در سرسرا توسط من و ورودم به همراه مرگخوارا!

بعد در همون طور که کم شدن ارتفاع جاروی لودو رو نگاه میکنه اضافه میکنه:دعا کنین لودو درست توجیهش کرده باشه.چون اگه حتی یه کلمه حرفش باعث عصبانیت ارباب بشه اول اونو میکشم،بعد مجبورتون میکنم طرف ده دقیقه یه کارگردان دیگه پیدا کنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 فروردین 1389 13:57
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد چرخي زد و به سمت آتش سبز شومينه برگشت و به آن خيره شد سپس...

- يك دقيقه اجازه ميدهيد آقاي نويسنده ، من بايد حتما يه بلايي سر نويسنده ي پست قبلي بيارم كه چطور جرات كرد بنويسد تصميم لرد قاطع نبود . مگه ميشه لرد تصميمش قاطع نباشه ، كروشيو روفوس.
تصميم لرد آنقدر قاطع است كه دركتابهاي ابتدايي درسي به نام تصميم ولدمورت وجود دارد . كروشيو ...

- حالا اجازه دارم ادامه بدم ؟

- بله بفرماييد.


لرد چرخي زد و به سمت آتش سبز شومينه برگشت و به آن خيره شد سپس گفت :

- لودو ،سريعا به هاليوود برويد و كريستوفر نولان را راضي كنيد كه به اينجا بيايد .

لودو مكثي كرد ، دستهايش را بر روي هم ميماليد و اندكي ترس در ته صدايش موج مي زد گفت :

- قربانتان شَوَم ، مي توان بپرسم اين نولان كي هست و آيا لياقت ساخت فليمهاي شما را دارد يا نه؟

- كروشيو لودو ، مي خواهي بگويي كه ارباب قدرت انتخاب كارگردان برتر رو نداره و بايد بره كارگردان اون عله موزمار رو بياره .

لرد بر روي پاشنه ي پا چرخيد و رو به يارانش كرد و گفت :

- براي اطلاعتون ميگم ، اين كارگردان يكي از بزرگترين كارگردانهاي دنياست ، جديدترين فيلمش "شواليه ي تاريكي " در هفته ي اول ركوردي را زد كه هيچ فليمي تاكنون نزده ، بنابراين كسي است كه تضمين مي كنه فيلم ارباب فروش خوبي خواهد داشت .

- شرمنده ارباب ...جسارت ما رو ببخشيد .


روز بعد - دفتر نولان

نولان تكيه اي بر روي صندلي چرمش زد و گفت :

- قبول ، ولي من يه شرطهايي دارم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز


Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 20 اسفند 1388 17:04
نمایش جزئیات
آفلاین
سرانجام لودو ، مارکوس و نارسیسا به راه افتادند تا پیتر جکسون را پیدا کرده و نزد لرد بیاورند . البته بلا و لوسیوس و آنی مونی هم پیش لرد بودند تا اوامر او را اجرا کنند .

لوکیشن فیلم برداری ارباب حلقه های 10
- جون لودو ، خیلی سرم شلوغه . نمیشه الان این کارو ول کنم بیام یه کاری دیگه بگیرم .
لودو با ناراحتی گفت : حالا ما یه بار از تو یه چیزی خواستیم ها !
جکسون برای اینکه سعی کند لودو را راضی نگه دارد ، گفت : ولی در عوض یکی رو سراغ دارم که کارش حرف نداره !‌
- کی ؟
جکسون لبخند ملیحی زد و گفت : دیوید یاتس ... کارگردان فیلم هری پاتر !
لودو ، مارکوس و نارسیسا با تجب فریاد زدند : کارگردان فیلم عله ؟
عمرا ارباب اجازه بده !
- ولی اون خیلی کارش عالیه ها ... بعد از من ، اون بهترین کارگردان دنیاست !
لودو ، مارکوس و نارسیسا با اضطراب نگاهی به هم انداختند . آنها به خوبی میدانستند که اگر نتوانند اربابشان را راضی نگه دارند ، چه بلایی به سرشان خواهد آمد .

خانه ی ریدل
سکوت بر تمام سرسرای خانه ی ریدل حکمفرما شده بود و هیچیک از مرگخوارانی که به صف در کنار لرد قرار گرفته بودند ، جرئت صحبت کردن به خود نمیدادند . همچنین وجود روفوس هم باعث نمیشد تا مرگخواران دلیل زنده بودن او را از لرد سوال کنند .
لرد سیاه که بر صندلی سلطنتی خود نشسته بود ،از این سکوت طاقت فرسا به ستوه آمد و با عصبانیت نعره زد : پس اون کارگردانی که گفتید کجاس ؟
مارکوس که مسئولیت رساندن این خبر مهم را بر عهده داشت ،قدری جلو رفت و پس از تعظیم ، شروع کرد به صحبت کردن ...
- سرورم ، متاسفانه اون مرد مریض بود برای همین نتونست کارگردانی این کار رو به عهده بگیره !
- کروشیو ! چطور جرئت میکنی بزرگترین ذهن جوی دنیا رو گول بزنی ؟! من متوجه شدم که اون نپذیرفته و همچنین متوجه شدم که اون فردی به نام دیوید یاتس رو به تو پیشنهاد داده ولی واضحه که تو یه چیزی رو هم از من و هم از ذهنت دور میکنی . اون چیه ؟
- اررباب ، متاسفانه باید بگم که دیوید یاتس کارگردان فیلم ...
- فیلم چی ؟
- ارباب ، اون کارگردان فیلم عله اس ! و اگه میخواید که فیلمتون ، بهترین فیلم بشه ، میتونید از اون استفاده کنید !
مرگخواران :
لرد بلافاصله پس از شنیدن این حرف از صندلی اش بلند شد و با صدای بلند فریاد زد ...
- کارگردان فیلم اون پسر ؟ هرگز !
ولی خود لرد هم متوجه شده بود که این تصمیمش با قاطعیت نبود !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1388/12/20 17:20:02
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 18 دی 1388 22:12
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدک داستان بعد از این که یوزر پسورد مای کامپیوترش داد سریع آپارت کرد به یه جای نامعلومی تا چندتا محفلی شکار کنه

مرگ خوارها هم به سرعت جور پلاسشونو جمع کردن و به سوی خونه ریدل روانه شدن !

هووم تیم کارگردانی و گریم واینا ... آروم به سوی اتاق خوابولدک رفتن و با کلی بدبختی مای کامپیوتر لرد روشن کردن به این صورت !

شامپو بدو بدو رفت پشت یه دوچرخه ترکیده نشست و شروع به پا زدن کرد تا برق ایجاد کنه و دایی مونتی هم رفت پشت سیستم شروع کرد به ریخت زغال سنگ تو کیس کامپیوتر تا سیستم عاملش بالا بیاد !

بلاخره بعد از کلی مشقت سیستم بالا اومد و یوزر پسورد رو می خواست !

روفس: پسوردو زود باش بخون بلا !
بلا: اهم اهم .... اهم ..
رفوس : بلا زود باش دیه !
بلا سرشو آروم انداخت پائین و زیر لب پسوردوخوند !
من از هرچی مو وزوزیه متنفرم !

ملت با شنیدن پسور شکمشون گرفته بودن و هرهر می خندیدن !

بعد از زدن پسور سیستم کلی عکس ارباب روی دسکتاپ بود که کنار هم چیده شده بودن و سر مبارک ولدکو از زوایایی مختلفی و با نور های خواصی عکس برداری شده بود!


نارسیسا با یه تیپ پا رفوسو از پشت سیستم بلند کرد و فتوشاپوباز کرد و عکس اربابو شروع به ویرایش کرد !

- اول براش یه گیس خوشگل می ذارم .... بعد براش دماغی به دارازای دماغ پنوکیو می ذارم!

نارسیسا همینطوری که داشت شعر می خوند عکس ارباب دست خوش تغییراتی می کرد !

ناگهان در باز شد و ارباب با نورافکن مبارکشون وارد شدن !
نارسیسا مالفوی تو اون عکس جیگرمنو اینطوری کرد ؟
-بله ارباب ، دستور رفوس بود !
- من؟ ارباب دروغ میگه !

ولدک : آواداکدورا !
رفوس با مجیک سبز رنگ حواله دیوارشد و به صورت 180 درجه روی دیوار سیاه رنگ ولدک شپلخ شد !

ارباب : یه کارگردان جدید می خوام ، میرید پیتر جکسونو می دزدین میارین، فیلم شیشم عله هماومد کلی هم فروخته ولی ماها هنوز اینجاایم!

مرگخوارها : بله

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 14 دی 1388 22:33
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سوار بر موتور با سرعت به سمت دریاچه میرود و لحظه به لحظه به زمین نزدیک می شود تا این که... بوم
- کروشیو، کروشیو، کروشیو... این چه صحنه ایه روفوس؟ لرد ولدمورت با موتور مشنگی وارد بشه؟ خجالت نمیکشی؟
- ببخشید ارباب ببخشید...خواهش می کنم عفو کنید...
- خیلی خوب بابا چه زود جو گیر میشه! حالا صحنه رو باز سازی کنید، ارباب خودش میدونه چی کار کنه و چطوری بیاد تو صحنه.

مرگخوارها با مشقت فراوان صحنه رو تمیز میکنند و سپس فیلم برداری از سر گرفته میشود.
لرد چوبدستی به دست وارد صحنه می شود و شن سیاهش پشتش موج میخورد.
- اوهوی! کجا قایم شدی پاتر؟ بیا تا آخرین ملاقاتمون رو داشته باشیم!
- کـــــــــــــــــــــــات!
- کوفت کات! بیا بیرون دیگه پاتر.
- ولی ارباب شما نگفتین کی پاتر باشه!
- دراکو رو بگید بیاد!
- موهای دراکو که رنگش نقره ایه ارباب! پاتر مو مشکیه!
- کروشیو، هر چی من گفتم!
- چشم!

دراکو وارد صحنه می شود وجلوی لرد قرار میگیرد.
دراکو که با دیدن هیبت و عظمت و خوفیت لرد تمام دیالوگ هایش پریده بود با ترس و لرز گفت: السلام علیک یا لرد کبیر ابن سالازار
- بالاخری اومدی هری آماده ی مرگ باش!
- نه اربـــــــــــــــاب! غلط کردم!
دراکو با سرعت فرار میکند و لرد هم به دنبالش.
- خوب تموم شد!
- چی تموم شد ارباب؟
- سکانو میگم روفوس. هوس کروشیو کردی؟
- نه ارباب ولی باید دوباره بگیریم!

- من حوصله ندارم دوباره بازی کنم. اربابتون کارهای مهم تری داره. همینو با ماکپیتوتر درستش کن! اولش کاری کن که من مثلا دارم بدون چوب پرواز میکنم و میام. بعد موهای دراکو رو مشکی کن یه عینک براش بزار و یه زخمم بنداز رو کلش! بعد دیالوگش رو به سلام لرد سیاه، تو عشق نداری و این جور چیزا تغییر بده و بعدم به جای فرار کاری کن بمونه و بمیره، حرف های من و خودتو هم حذف کن. همه ی این کارارو میشه در عرض 2 ثانیه با فولتو شاپ انجام داد. کیف کردین چه ارباب خفن و واردی دارید؟
-
- ارباب شما که اینقدر تو همه چیز ماهر هستید میشه خودتونم این کارا رو بکنید؟
- کروشیو! وقت ارباب ارزشمندتر از این حرف هاست! تا من برم یه چند تا محفلی رو تار و مار کنم شما همه چیزو درست کردید.
مرگخوار ها:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن  در 1388/10/14 23:21:02
ویرایش شده توسط لودو بگمن  در 1388/10/14 23:29:09
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده